همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال نمایش پنجاه پنجاه
S3 : 22:22:56
امکان خرید پایان یافته
  ۰۴ تا ۲۵ اسفند ۱۳۹۸
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: هاله مشتاقی نیا، مرتضی اسماعیل کاشی (با نگاهی به نمایشنامه «خودی و غیر خودی» نوشته برتولت برشت به ترجمه کمال الدین شفیعی)
: مرتضی اسماعیل کاشی
: (به ترتیب حروف الفبا) ایلناز آذری، آیدا آقاخانی، شهاب اشکان، حانیه اورعی، ارشیا پاکدل، پدیده پزشکیان، حنا جشنوند، شبنم جعفر پیشه، جواد حسینی، محدثه حسینی، مهراد دادخواه، پردیس دهقانی، راویس رحمانی، مژده رحیم زاده، پوریا رفیع بیگی، پوریا زهرایی، سپیده سرحدی، اسد غفاری، ماندانا قابلی، عادله گرشاسبی، آرمان کنگاوری، حمید ماهرو، پارمیدا مختاری، کسری معماری، علی نجاریان، سعید یعقوبی و مصطفی مقیمی

: مدرسه فیلمسازی و تئاتر هیلاج
: مرتضی اسماعیل کاشی
: سارا اسکندری
: استودیو زیر زمین (مه رو صیاد، غزل عباسی، سحر آشتیانی)
: محمدمهدی سامی منش
: آرمین خیردان
: حسین بهشتی پور
: علی پیروزی، حسین مقدم
: ایلیا شمس
: مصطفی مقیمی، محمدمهدی سامی منش
: امیرعباس حاتمی، پریا الهی، آیدا آسترکی، حامد هادیان
: آیدا بیات
: مجتبی رحامیان
: پویا شاه جهانی
: مبین نامور
: جواد حسینی، علی نجاریان
: علی نجاریان

این نمایش پیش از این  از تاریخ ۲۷ شهریورماه تا ۱۰ دی‌ماه ۱۳۹۸  در این سالن اجرا شده است.

درهای ساختمان موزه ای که سال ها پیش اردوگاه مرگ بوده به روی زن و مردِ بازیگری باز می شود. این دو تنها بازماندگانِ آن قربانگاه هستند که از آن جا فرار کرده بودند. ارواحِ کشته شدگان که بازیگرانی بودند با فعالیت های ضدفاشیستی، فراخوانده می شوند و در جهانی وهم‌آلود نمایشی را که مجبور بودند زیرِ شکنجه بازی کنند تا زنده بمانند، دوباره جان می‌گیرد.

اخبار وابسته

» بُرد با فرم نوین و باخت از محتوای سیاسی

» یادداشت رحیم رشیدی‌تبار، برای نمایش «پنجاه/ پنجاه»

» یادداشت عباس اقلامی بر نمایش «پنجاه پنجاه»

» یادداشت مریم تاواتاو درباره نمایش " پنجاه پنجاه "

» یادداشت جابر قاسمعلی، فیلمنامه نویس، برای نمایش «پنجاه‎پنجاه»

» یادداشت کوتاه پرویز جاهد درباره نمایش «پنجاه، پنجاه»

» یادداشت سحر عصرآزاد منتقد سینما و فیلم نامه نویس

» فرشته حبیبی: «پنجاه،پنجاه» یک تجربه خاص و قابل تامل است

» یادداشت فرشته نوبخت، برای نمایش «پنجاه پنجاه»

» وقتی کابوس‌ها جان می‌گیرند

» یادداشت کوتاه شاهرخ دولکو برای نمایش «پنجاه پنجاه»

» یادداشت پژند سلیمانی بر نمایش پنجاه پنجاه

» " پنجاه پنجاه " به روایت آرام روانشاد

» یادداشت هاله مشتاقی نیا بر نمایش «پنجاه پنجاه»

» پنجاه پنجاه اجرای خود را در تماشاخانه هیلاج آغاز کرد

» تماشاگر به مثابه همدست شکنجه گر...

» کیوان کثیریان: "پنجاه پنجاه" نمایشی پیشرو و آوانگارد است

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

کریمخان، خیابان ایرانشهر، کوچه مهاجر، پلاک ۲۲
تلفن:  ۸۸۵۱۸۵۱۵


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
به آگاهی می‌رسد اجرای این نمایش لغو شده است.
هزینه بلیت خریداران محترم به صورت خودکار به حساب آنان بازگشت داده خواهد شد.
همیاری جان
به نظر من فقط زمانی اطلاع رسانی تون کامل میشه که دلیل را هم ذکر کنید.
۰۳ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد دور تازه اجرای این نمایش به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی و بازی پوریا رفیع بیگی، پوریا زهرایی، سپیده سرحدی، اسد غفاری، ماندانا قابلی، عادله گرشاسبی و... روزهای یکشنبه ۴ تا سه‌شنبه ۶ اسفندماه، از دوشنبه ۲۸ بهمن‌ماه ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا تموم نمیشه این کابوس؟!؟!
ای کاش همچنان اجرا میرفتند:(
دلتنگ هِروی میشم
۱۹ دی ۱۳۹۸
ممنون از شما
۲۸ بهمن ۱۳۹۸
با استقبال از ۸۰ اجرا و به درخواستِ مخاطبان، بازگشتِ "پنجاه/پنجاه" از ۴ اسفند.

نویسنده: هاله مشتاقی نیا، مرتضی اسماعیل کاشی
طراح و کارگردان: مرتضی اسماعیل کاشی

از ۴ اسفند
تماشاخانه‌ی هیلاج (خ ایرانشهر، خ مهاجر، پلاک ۲۲)
ساعت: ۱۹:۳۰
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

از صفحه ی اینستاگرام آقای کیوان کثیریان/ منتقد سینما

پنجاه پنجاه ، نمایش موفق مرتضی اسماعیل کاشی و هاله مشتاقی نیا ، بعد از چهار ماه و بیش از هفتاد اجرا دارد به پایان می رسد . در این وانفسای فرهنگ و تئاتر ، همه می دانیم چهار ماه یعنی چه . نمایشی پر انرژی ، با متن خوب و اجرای محکم و بازی های خوب عده ای جوانِ با استعداد . به همه عوامل این نمایش تبریک می گویم و توصیه می کنم اگر هنوز نتوانسته اید به تماشایش بروید ، این یکی دو اجرا را در سالن هیلاج از دست ندهید . گر چه امیدوارم اجرای آن باز هم ادامه یابد .
ممنونیم
۰۸ دی ۱۳۹۸
عادله جان عزیز درود بر شما
لطف میکنی 3 تا از بهترین تئاترهایی که الان در حال اجرا هست و بهم معرفی کنی.
سپاسگزارم
۰۴ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش یکشنبه ۸ تا سه‌شنبه ۱۰ دی‌ماه به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی و بازی ایلناز آذری، آیدا آقاخانی، شهاب اشکان، حانیه اورعی، ارشیا پاکدل، پدیده پزشکیان، حنا جشنوند، شبنم جعفر پیشه، جواد حسینی و... امروز سه‌شنبه ۳ دی‌ماه ساعت ۱۴ آغاز خواهد شد و این نمایش تمدید نخواهد شد.
عادله گرشاسبی و علی نجاریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.
یادداشت اندیشه فولادوند برای نمایش پنجاه پنجاه:
لبخند "برشت" در چشمهای "هلنه وایگل"
.
ناگهان خودم را در نقطه ی صقلِ "آشوویتس" شناسایی کردم.در اتاق گاز بزرگی تلو تلو میخوردم ؛ به طول و عرض پایتخت.
.
نمیدانستم دقیقا چقدر فرصت دارم تا پمپاژ آخرین گازهای سمی در ریه ام.
.
.هنوز اجازه داشتم آزادانه از هر سوی اتاق گاز به هر سویی بروم ،بدوم ویاحتی بخوابم.قاعده ی گرفتن ِآخرین کام از گازهای سمی، مبتنی بر تصادف بود.با آمونیاک،سرب،گوگرد و ازدحام تهوع آور اتومبیلهای داخل اتاق گاز، صمیمی بودم وبا آنها که با رعب عفونت زده شان مرا میترساندندنیز.
.
پس زنده از میانشان دویدم ،تند دویدم و به اتاق تاریکی پناه بردم که در آن نمایشی نبوغ آمیز برپا بود.
.
"نبوغ" همان چیزی بود که من قبل از ورود به "آشوویتس" میپرستیدم.
.
تمامِ آنچه میخواستم مهیا بود.بازآفرینیِ درخشانِ نمایشنامه ی " کله گردها و کله تیزها"ی برتولت برشت،اتاق گازهای دوره ی جنگ جهانی دوم و قربانیانش که روزگار مرا آینگی میکرد.
.
کارگردانی ... دیدن ادامه » نبوغ آمیزِ "مرتضی اسماعیل کاشی" که انگارروح مرا که قبل از پمپاژ آخرین گازهای سمی در ریه ام آنجا بود به شیوه ای کوبیسم بر جمجمه ی خودم طرح میزد. روی صحنه آغشته بود به تمام عناصر اکسپرسیونیستی و البته وفادار به قواعد "اپیک" که روح "برشت" را خوشنود میساخت .صحنه بینظیر بود.نورها و سایه ها رنج ادواری بشر را با آن صداها و افکت ها و موسیقی درک شده و شعورمند به ابدیتی پاکیزه پیوند میزدند که پر از شرافت زهر آلود حقیقت بود.آنچه بر صحنه میرفت معرکه ای جن زده از مراسم "زار" بشر بود. یک رنج ابدی که آه از بازیگرانش.
.
آنها ارواح رفته ی اتاق های گاز را نمایندگی میکردند در حافظه ی دو زن و مرد باز مانده ای که به یاد می آوردند عذاب نا تمام رنج ِجبر سلطه ی ابدی قدرت را بر بشر. بازی ها آنقدر دقیق کارگردانی شده بود که باور نمیکردی این هنرمندان تازه کارند و همه شاگردان کارگردانشان بودند.آنها آنقدر با آن ارواح زجر کشیدند که آن مدینه ی فاضله ی تمام تراژدی های تاریخ ؛آن "کاتارسیس" عزیز در همزمانی هولناکی میان من و ایشان رخ داد.بازی ها .وفادارانه به "ژستوس"و به شکلی خون آلود اکسپرسیو بود .حس کردم آقای برشت در چشمهای خانم "هلنه وایگل" لبخند آرامی را جاودانه میکند. همه شان شبیه حیات حقیقی این روزهای من در انتهای این جن زدگی" آوانگارد"به اتاق گاز هدایت شدند.
.
من هم باید بروم باید بدوم تا قبل از پمپاژ آخرین گازهای سمی در ریه ام به آنان که هنوز زنده اند بگویم : نمایش پنجاه پنجاه را ببینید.یک نبوغ ِ آوانگارد در "اتاق گاز".
فکر کنم "ثقل" درست باشد نه "صقل"
۰۲ دی ۱۳۹۸
بازیگرا تسلط فوق العاده ای روی بدن شون داشتن.پرفورمنس ها خاص و خیره کننده بود اما اگر یه کلیتی از نمایشنامه برشت نمیدونستی، تقریبا هیچ چیز نمیفهمیدی چون اصلا گویا نبود.
۰۲ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد اجرای این نمایش تمدید و خرید بلیت سه روز پایانی آن از چهارشنبه ۴ تا جمعه ۶ دی‌ماه به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی و بازی ایلناز آذری، آیدا آقاخانی، شهاب اشکان، حانیه اورعی، ارشیا پاکدل و... امروز شنبه ساعت ۱۴ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزنامه شرق/ پژند سلیمانی

اجرای ۵۰-۵۰ به کارگردانی مرتضی اسماعیل‌کاشی و نوشته‌ی مشترک هاله مشتاقی‌نیا و مرتضی اسماعیل‌کاشی،
اجرایی که در طی ۱۸ماه تلاش و شناخت از دل یک کار کارگاهی با هنرجو شکل گرفته است. اجراهایی اینچنین به دلیل زمانی که برای رسیدن به ایده، پردازش و تکمیل آن صرف می‌شود، بسیار ارزشمندند. چرا که ادای دینی است به تئاتر و نمایش به مفهوم واقعی و اصیلش.
نمایش ۵۰-۵۰ نمایشی است که زمان را با عناصر و نشانه‌های داستانی و نمایشی برای ما جلو و عقب می‌برد، جا‌به‌جا می‌کند و نگه می‌دارد. نشانه‌هایی که آرام آرام به کار اضافه می‌شوند و به مخاطب ارائه داده می‌شوند. این نمایش تو را همراه دو بازیگر پیشین و تنها بازماندگان این اردوگاه به عقب می‌برد و در اردوگاه نگه می‌دارد، زندانی می‌کند و شکنجه می‌دهد. اردوگاه مرگ که اعضای یک گروه ... دیدن ادامه » نمایشی را که فعالیتهای ضد فاشیستی داشته‌اند در آن زندانی کرده‌اند و حالا به اجبار شکنجه‌گر زندان که نقش کارگردان نمایش درونی کار را بر عهده گرفته، نقشی را بازی می‌کنند و داستانی را روایت می‌کنند .
داستانی که همان نمایش «کله‌تیزها و کله‌گردها» و یا «خودی و غیرخودی» برتولت برشت است. این نمایشنامه‌ی برشت درباره‌ی دو دسته کردن مردم وساخت سطوح مختلف اجتماعی به عمد و در جهت حفظ حکومت وقت است. سطوحی که در هر دوره از تاریخ و در بسیاری از آثار به صورت سمبلیک آمده‌اند. سمبلی که جدای جامعه و فرهنگ متفاوت، برای هر کس قابل درک است و به صورت دال‌هایی روشن، قابل دریافت. اثر برشت به دلیلی اینجا حضور پیدا کرده است که علاوه بر داستان، ما را متوجه فاصله‌گذاری‌ها کند. اینبار اما ما فاصله‌گذاری برشتی را در لایه‌ی دیگری روی صحنه می‌بینیم. فاصله‌گذاری که یک لایه عقب‌تر از ما در دل اجرایی دیگر روی صحنه شکل می‌گیرد و همانطور که ما را به بازیگران اردوگاه نزدیک می‌کند، هنوز و همچنان ما را بیرون و در جایگاه مخاطبی که هر «شما مردم» ای را به خود بگیرد، نگه می‌دارد. فضای پنجاه پنجاهی که در اسم نمایش هم آمده است. جایی میانه‌ی راه.
تنها دو نفر از آن اردوگاه مرگ جان سالم به در برده‌اند که روایت داستان پنجاه پنجاه را در زمان حال همچون باری الیم و عظیم بر دوش می‌کشند.
هوشمندی هاله مشتاقی‌نیا و مرتضی اسماعیل کاشی در کنار هم قراردادن این لحظات داستانی و در هم تنیدن این دو داستان قابل توجه است. اینکه داستانی عمیق را در کنار یک داستان دیگر بنشانی و با ترفندی این دو را هم‌سو با هم پیش ببری کار ساده ای نیست. اینها همه در کنار قاب‌های رنگارنگ مرتضی اسماعیل‌‌کاشی، حرکات و صحنه‌های نمایشی، لحظاتی از نمایش را می‌سازد که بی‌شک می‌تواند تو را علاوه بر برشت همراه نویسندگان این نمایش قرار دهد و با آنها همراه کند.
نمایشنامه، چند لایه‌ی در هم تنیده دارد، که اجرا در سطوح مختلف ارتفاعی نیز به همین منظور شکل گرفته. آنطور که به ما یادآور شود، کجا ما شاهد نمایشیم و کجا درگیر عذاب این دو بازمانده.
نمایش پس از یک چهارم اول که ما را در گیر پیش‌درآمد نمایش اصلی می‌کند، پس از غافلگیری با چند کلید و نشانه راه را بهمان نشان می‌دهد و باقی داستان را برایمان روشن‌تر می‌کند. آن وقت است که علاوه بر ترفندهای اجرایی جذاب می‌توانیم با داستان همراه شویم و ازش لذت ببریم.
هاله مشتاقی‌نیا که نمایشنامه‌هایش را می‌شناسیم، اینبار با همراهی مرتضی اسماعیل‌کاشی به تجربه‌ای دست زده است که برای اوی نویسنده و مای مخاطب کارهاش نو است. تجربه‌ی نوشتن کارگاهی در کنار هنرجویانی که بی‌شک به درستی توسط مرتضی اسماعیل کاشی تعلیم دیده‌اند و حالا آن را نه فقط برای نشان دادن توانمندی آنها و آنچه آموخته‌اند ( که چه خوب هم آموخته‌اند به خصوص در حوزه‌ی بدن، بیان، فرم و تمرکز) بلکه در راستای اجرایی متفاوت به روی صحنه می‌روند.
این نخستین همراهی هاله مشتاقی‌نیا و مرتضی اسماعیل‌کاشی است. همراهی مبارکی که به یمنش تصاویر را آنچنان کنار واژه‌ها چفت کرده است که پکیج اجرایی را به خصوص در نیمه‌ی پایانی اجرا، در اوج نشانمان می‌دهد.
خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش، از جمعه ۲۹ آذر تا سه شنبه ۳ دی، به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی و با بازی ایلناز آذری، آیدا آقاخانی، شهاب اشکان و ... امروز (سه شنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
عادله گرشاسبی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از صفحه ی اینستاگرام آقای محمد هاشمی / مدرس، منتقد و پژوهشگرِ سینما و تئاتر:

پنجاه پنجاه کار مرتضی اسماعیل کاشی که نمایشنامه ی آن را هاله مشتاقی نیا با همکاری اسماعیل کاشی نوشته است، از آن کارهایی است که در این روزهای عسرت تئاتر کشور شوری دیگر تزریق می کند. این کار نسبت به سایر کارهای خانم مشتاقی نیا تفاوت های عمده ای دارد و به نظرم دوره ی جدیدی از کار نمایشنامه نویسی ایشان را می نمایاند که نشانگر دغدغه هایی عمیق تر و پخته تر است.
جهان غریب و مهیب نمایش پنجاه پنجاه در درجه اول مرا به یاد وضعیت کلی انسان در جهان می اندازد ، انسانی که تا وقتی هست ، مجبور به بازی است از رنج و شکنجه که از زندان و حبس آن خلاصی ندارد. رنج و شکنجه ای که توسط خداوندگاری جوان و خوش پوش بر ژنده پاره های خونابه چکنده و چرک آلود بندگان اجبار می شود . اما انگار بیرون از این صحنه ... دیدن ادامه » ی نمایش دردبار ، جایی برای رهایی نیست و انگار صحنه نمایش مرگبار دیگری بیرون از اینجا دوباره تدارک دیده شده و آدم ها در آرزوی رهایی از این زندان رهسپار زندان دیگری هستند که در هیچ یک بازی رهایی بخش آرمانی آنان هیچ گاه اجرا نمی شود . با وجود این ، این بدن های رنجور و زجر کشیده ، ما را به آواز شور و شادی دعوت می کنند ، مثل همان شخصیت انتهای فیلم پاپیون که بر یک گونی نارگیل در میانه اقیانوس فریاد می زند : لعنتی ها من هنوز زنده م.
با این حال ، این نمایش مرا به یاد زیست اجتماعی و تاریخی خودمان هم می اندازد . انگار در طول تاریخ هر چه کرده ایم ، باز هم خود را در میانه ی صحنه ی نمایشی رنج بار دیده ایم که هر نوع کنش اجتماعی برای تغییر ما را به صحنه ی رنج دیگری منتقل کرده است. با این حال ، این تن رنجور هنوز می تواند فریاد بزند و آواز بخواند و از شاد زیستن بگوید و باز چشم در چشم خدایگانش بیندازد و آشوب زنده بودنش را توی صورت قشنگ و منظم و مرتب او بکوبد و این می تواند امیدی ناب و عمیق باشد. در میانه همه ی امیدهای آبکی و سطحی که همیشه با لبخندهای مزورانه شان به خوردمان داده اند...
صحنه پردازی موثر اکسپرسیونیستی و بینامتن ها با برشت از ویژگی های دیگر این کار است که نوشتن درباره اش نیاز به وسعت بیشتر برای پژوهش دقیق تر دارد. همچنین محتوای پنجاه پنجاه کردن جامعه در زندان هایی از شیشه که وسیله تفرقه افکنی برای تثبیت ظلم است، که با شیوه جامعه شناسی مارکسیستی قابل تبیین است... هر چند ترجیح می دادم نمایش ، نام متفاوت تری داشته باشد. مثلا دو نیمه داستان یک تباهی یا چنین چیزی.
برای خانم مشتاقی نیای بسیار محترم و بزرگوار و آقای اسماعیل کاشی آرزوی موفقیت های فراوان تر دارم.
به هم پیوستن واگنها یا سلولهای پنجاه پنجاه در آخر نمایش و تبدیل شدن به صد و معنای سرود نهایی نمایش معنای تباهی نداشت و فکر نمیکنم منظور سازندگان تباهی و نابودی محتوم بوده باشد
۲۶ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می بینم انگار نمی بینم، می شنوم انگار نمی شنوم
نمایشی سراسر دردآلود که از قضا خیلی غریبانه مخاطب ِ راحت نشسته در صندلی خود را نیز گرفتار ِ درد عمیق ِ کنش گران خود می کند؛ مخاطبی که هیچ کاری از پیش نمی برد جز تماشا و این همه خود جز "درد" چیست؟
که در پیش چشم اوست که شاعری را می کشند و تنها یک نفر لب به اعتراض می گشاید که: مگه می شه یه شاعر رو کُشت!
که در پیش چشم اوست که بازیگرانی بازیگری را نه از سر ِ سرخوشی که از اجبار ِ برای زیستن پی می گیرند و کدام تماشاچی ست که عمیقا بداند: همه ما آدم های ِ کوچک و بزرگ در تئاتر تنها برای ِ زنده ماندن است که در زیر ِ شلاق ِ تابدار ِ تئاتر، تاب آورده ایم!!!
در ناکجا آبادی که برای وظیفه هایشان منت گذاشته اند که: اگر من نبودم تو یه دختر رعیت بیشتر نبودی!!! و این تنها یک تئاتری ِ زجر کشیده ی ِ بی ادعاست که باید از جان ِ دل ... دیدن ادامه » پاسخ گوید که: من اینجام چون صدامو دارم!!!
من برای همه احتمال های ِ دنیا گریه کردم، برای همه ی پنجاه پنجاه های روی کره ی نسبتا گرد ِ زمین!


مرتضی اسماعیل کاشی عزیز
همتت بلند و پیشانی ات سپید که حقیقت را نزدیک تر از "حقیقت"، بی پرده تر از "حقیقت" گفتی
ممنون از نظر شما و دیدگاه و نگاه زیباتون
"من برای همه احتمال های ِ دنیا گریه کردم، برای همه ی پنجاه پنجاه های روی کره ی نسبتا گرد ِ زمین! "
۲۳ آذر ۱۳۹۸
ممنونم از شما خانم گرشاسبی عزیز
۲۷ آذر ۱۳۹۸
با استقبال از ۸۰ اجرا و به درخواستِ مخاطبان، بازگشتِ "پنجاه/پنجاه" از ۴ اسفند.

نویسنده: هاله مشتاقی نیا، مرتضی اسماعیل کاشی
طراح و کارگردان: مرتضی اسماعیل کاشی

از ۴ اسفند
تماشاخانه‌ی هیلاج (خ ایرانشهر، خ مهاجر، پلاک ۲۲)
ساعت: ۱۹:۳۰
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خانم فرشته حبیبی/ منتقد تئاتر
این نمایش یک تجربه خاص و قابل تامل است. نمایشی که به لحاظ اجرایی پهلو به نمایشهای فیزیکال میزند. اما در عین حال صاحب یک متن اقتباسی چفت و بست دار است : زندانیها در زندان دارند متن کله گردها و کله تیزها را اجرا می کنند یکی از سیاسی ترین نمایشنامه های برشت که از قضا مصداق حال و روز جوامع سیاست زده جهان سومی نیز هست. کله گردها و کله تیزها در واقع سمبل دو گروه از آدمهای یک جامعه اند. قدرت حاکمه برای بقای خودش آنها را به جان هم می اندازد و قربانیشان می کند.
درباره ایده های تصویری نمایش چه می شود گفت ؟ سرشارست از قاب های خوب که با جمعیت چشمها و دستها پشت شیشه شکل می گیرند یا نمایانگر خشم می شوند در کوبش سمبلیک پاها.
نمایش چیزهایی فراتر از اینها برای درگیر کردن مخاطب دارد. نقاط عطفی دارد که در سلیقه نویسنده و کارگردان بشدت بهم ... دیدن ادامه » نزدیک شده. مثل صحنه ای که در آن یکی از زندانیها در نقش قدرت حاکمه در نقطه طلائی صحنه نشسته و می گوید من شما را به خودی و غیر خودی تقسیم می کنم.
علاوه بر اینها ما با نمایشی شلوغ ،تاریک ، رعب آور و معترض روبرو هستیم و باید که عرصه اجرا را با همه خرده ایده هایی که در دل کلیت نمایش غلت می خورند تاب بیاوریم . رنج و سبوعیتی در نمایش هست که یادآور تئاتر مشقت است.
من این نوع تجربه کردن ها را می پسندم چرا که اساسا تئاتر را عرصه تجربه می انگارم .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی و بازی مهراد دادخواه، پردیس دهقانی، راویس رحمانی، پوریا رفیع بیگی، پوریا زهرایی، سپیده سرحدی، عادله گرشاسبی، آرمان کنگاوری از یکشنبه ۲۴ تا پنجشنبه ۲۸ آذرماه آغاز شد.
عادله گرشاسبی و علی نجاریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خانم گلاب آدینه:
پیشنهاد می کنم تا فرصت هست حتما پنجاه/ پنجاه را ببینید.
سارا کنعانی/نویسنده :

این تماشا ، در این روزگار مملکت ، تجربه ای بود خاص و عجیب و عجیب و عجیب .
برتولت برشت نمایشنامه ای دارد به نام " کله گردها _کله تیزها " که مخلص کلام اش این می شود که دو گروه سیاسی متفاوت از هم با هم ‌می جنگند و دود این جنگ به چشم مردم عادی می رود. چه کله گرد باشند و چه کله تیز !
ببینم ؟... این قصه زیادی برای ما آشنا نیست؟ در نمایش "پنجاه_پنجاه" که برداشتی از این نمایشنامه ی معروف است، شاهد ارواح مردگانی هستیم که در زمان حیات ،شغلشان هنرپیشگی بوده و زندانبان شان مجبورشان می کرده برایش بازی کنند و آنقدر در این نمایش جان می کنند که می میرند ؛ واقعی!
از اعجاب و حیرتم نمی گویم که گفتن ،حق مطلب را ادا نمی کند. سالن هیلاج اصلا سالن بزرگی نیست و کارگردان ، عجب استفاده ی بی نظیری داشته از امکانات کم . طراحی صحنه و حرکت بازیگران را ... دیدن ادامه » خودتان باید بروید ببینید و تحسین کنید.از من و این نوشته فقط بر می آید که بگویم : آفرین ؛ به حق و به غایت، آفرین.
بررسی نمایش "پنجاه/ پنجاه" به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی

گاهی برای تماشای یک تئاتر دو چشم کم است.
منبع: سایتِ ادبی، هنری چیستآرت
رحیم رشیدی‌تبار
.
زن و مردی پا به موزه‌ای گذارده‌اند. این موزه روزگاری نه چندان دور شکنجه‌گاه و کشتارگاه افرادی بی‌گناه بوده است و زندانیان در این جهنمِ روی زمین پس از انواع شکنجه، مشقت و زجر فراوان، میهمان اتاق‌های گاز شده‌اند. از زندانیان هیچ بر‌جا نمانده جز اندک وسایلی که در موزه در معرض دید بازدیدکننده‌گان قرار می‌گیرد؛ کلاه، چنددست لباس، شاخه گُلی فلزی و... .
قصه زمانی جالب می‌شود که متوجه می‌شویم همین زن و مرد روزی از این زندان گریخته‌اند و امروز که پا در این مکان دهشت‌ناک گذارده‌اند خاطرات‌شان زنده شده و مردگانِ این مکان نفرین‌شده در ذهن‌شان زنده می‌شوند. زن و مرد که حالا ناتوان‌اند و پیر، می‌شوند دو راوی.
.
در ابتدای نمایش زن و مرد (پیرزن و پیرمرد) در نقش دو اسب ظاهر می‌شوند؛ آری اسب. اسب‌هایی پیر با یال طلایی که برگردن‌شان افساری بسته شده‌ست و رهایشان نمی‌کند. اسب در هنر تدفینی نماد مرگ است و روان مردگان را با خود می‌برد و نویسنده‌ی این نمایش بسیار هوش‌مندانه این وظیفه را بر عهده‌ی پیرزن و پیرمردی نهاده است که بشوند دو راوی و شیهه‌وار قصه از زبان و ذهن‌‌ آن‌ها شنیده شود.
اسب‌ها در ارتفاع، خاطرات‌شان (ارواح زندانیان) را در زندان (چاله) رها می‌کنند تا مخاطب در نمایشِ پیش‌روی‌ِ خود، نمایشی دیگر را به تماشا بنشیند.
زندانیان توسط جلاد-زندان‌بان به بازی گرفته‌شده‌اند و در حالِ بازی در نمایش "کله‌گِرد‌ها و کله‌تیزها"ی برشت‌اند.
جلاد-زندان‌بان در هیئت یک کارگردانِ تئاتر با یک میزانسن، زندانیان (تو بخوان مردم) را به دوقطب و دوسو می‌کشاند تا به‌سانِ نوکِ یک پیکان در برابر یک‌دیگر قرار داده و خط‌کشی کند. یک قطب می‌شود "خودی" و قطب دیگر "ناخودی". زندانیان هم به این بازی تن می‌دهند، آن هم تنها به یک علت: "دمی بیش‌تر زنده بمانند."
خودی و ناخودی‌ها توسط زندان‌بان-جلادی که هم‌سو با تماشاگر روی صندلی نشسته و لباسی متفاوت از دیگر بازیگران و مثل تماشاگران به تن دارد!!، امر و نهی شده و به جان هم می‌افتند.
.
مخاطب ... دیدن ادامه » در نمایش پنجاه پنجاه با روایتی خطی روبه‌رو نیست؛ البته که نباید باشد. مگر می‌شود از ذهن‌های مشوش، پراضطراب، هراسان و پریشان زندانیان در یک اتاقِ گاز روایتی خطی انتظار داشت!؟ اما نظم دارد.
.
تسلط بر ریتم درونی، پرداختن به جزئیات به حد کفایت، احترام به ذکاوت مخاطب، رفت و برگشت‌های به جا و در خدمت ریتم اجرا، دوری از هرگونه ادا و اطوارهای شبه‌روشنفکرانه‌ی فلسفی مخاطب را وادار به احترام به نمایشنامه‌ی استخوان‌دار پنجاه پنجاه می‌کند که توسط هاله مشتاقی نیا و مرتضی اسماعیل کاشی نوشته است.
.
سطح بازی‌ها در نمایش پنجاه-پنجاه قابل قبول و درست است. بازیگران بدنِ خود را می‌شناسند و بیان‌شان شفاف و رساست. لباس در این نمایش فکرشده طراحی شده است. در طراحی لباس نیز به مثال دیگر اجزای نمایش به جزئیات توجه بسیار شده‌است. لباس‌ِ یک‌دست زندانیان، لباس زنانِ‌روسپی، دلقک‌ها، زنانِ دیرنشین، اسب-راوی‌ها، زندان‌بان و... نشان از تسلط یک طراح لباس بر حرفه‌ی خویش دارد.
گریم و چهره‌پردازی پنجاه پنجاه نمره‌اش بالاست. رنج، درد، شکستن، غم، مشقت، بی‌روح بودن و درعین‌حال روح بودن زندانیان بر مخاطب هویداست. طراحی صحنه‌ی جذاب، کارآمد و خلاقانه‌ی نمایش نیز یکی از نقاط قوت این اثر است.‌ موسیقی که بخش عظیمی از کار بر عهده‌ی اوست با نمایش چفت و بست شده و با روحِ آن یکی شده است.‌ مخاطب به جای صوت، اضطراب، دلهره، رنج، درد و... می‌شنود!
مخاطب در نمایش پنجاه پنجاه با ساحر-کارگردانی طرف است که او را ۷۵ دقیقه جادو می‌کند. کارگردان در پایان نمایش از تک‌تکِ تصویرسازی‌های خلّاق تا میزانسن‌های فراوان و غیرتکراری و نوآورانه تا استفاده از تمام نقاط صحنه (بالا، پایین، چپ، راست، جلو، عقب) برای خلق تصویر و... مجموعه‌ای در قالب یک کلاس‌ِدرس تحویل مخاطب می‌دهد.
مرتضی اسماعیل کاشی با ابزارهایی که در اختیار دارد در طول نمایش همه‌کار می‌کند. کاری می‌کند که مخاطب با یک لنگه کفش پاشنه‌بلند صدای پای اسب بشنود. با یک جعبه شیشه‌ای ویترین می‌سازد، اتاق گاز خلق می‌کند، دادگاه می‌آفریند، خلوت‌گاه پدید می‌آورد، اتاق تعویض لباس ایجاد می‌کند، تصویر فشار دیوار بر آدم و له شدن استخوان های انسان به‌وجود می‌آورد و...
در جایی از نمایش هم آدم‌ها دومینو‌وار می‌افتند تا شاخه گُلی فلزی از دستِ عاشق به دستِ معشوق برسد، آن هم در اردوگاهِ مرگ!
مرتضی اسماعیل کاشی آن‌قدر تصویر می‌سازد تا مخاطب افسوس بخورد، افسوس بخورد که چرا برای این نمایش دو چشم بیش‌تر ندارد! مخاطب چپ را می‌بیند، تصویر راست از دست‌ش رفته! پایین را تماشا می‌کند بالا را از کف می‌دهد.
بعد از ۷۵ دقیقه که چراغ‌های سالن روشن می‌شوند، مخاطب دست می‌زند؛ اما از بازی‌گران و رِوِرانس خبری نیست! گروه اجرا کار خود را کرده است.‌ جرقه در خرمن روشن شده است. چراغ‌های سالن روشن‌اند. صحنه خالی است. تماشاگران دست می‌زنند و به سر‌های یک‌دیگر نگاه می‌کنند. کدام گِرد است؟ کدام تیز؟ جمله‌ای از برشت را باید بر سر در تماشاخانه‌ها نوشت، آن‌جا که می‌گوید تئاتر حقیقی تئاتری است که با روشن شدن چراغ‌های سالن تازه شروع شود!
پی‌نوشت 1: اگر قصد دارید یک تئاتر خوب با ویژگی‌های اکسپرسیونیستی تماشا کنید تا ۱ دی ۹۸ ساعت ۱۹ و ۳۰ دقیقه به تماشاخانه‌ی هیلاج در خیابان ایران‌شهر، کوچه‌ی مهاجر پلاک ۲۲ بروید.
پی‌نوشت ۲: از امیرشهاب رضویان سپاس‌گزارم که مکانی به ظرفیت‌های اجرایی تهران افزوده‌اند.
خرید بلیت سانس‌های تازه این نمایش به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی و بازی مهراد دادخواه، پردیس دهقانی، راویس رحمانی، پوریا رفیع بیگی، پوریا زهرایی، سپیده سرحدی، عادله گرشاسبی، آرمان کنگاوری از پنجشنبه ۲۱ تا یکشنبه ۲۴ آذرماه، امروز یکشنبه ساعت ۱۶ آغاز خواهد شد.
عادله گرشاسبی و علی نجاریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد اجرای این نمایش به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی و بازی راویس رحمانی، پوریا رفیع بیگی، پوریا زهرایی، سپیده سرحدی، عادله گرشاسبی، آرمان کنگاوری و.. تمدید و خرید بلیت سانس‌های تازه (یکشنبه ۱۷ تا چهارشنبه ۲۰ آذرماه) فردا سه‌شنبه ساعت ۱۲ آغاز خوادهد شد.
نوید رحمتی و bahar این را خواندند
عادله گرشاسبی، سعید یعقوبی و علی نجاریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما زنده ایم تا بازی کنیم
بازی میکنیم تا چند صباحی بیشتر زنده بمانیم
و زنده میمانیم تا سر حد مرگ شکنجه شویم
با استقبال از ۸۰ اجرا و به درخواستِ مخاطبان، بازگشتِ "پنجاه/پنجاه" از ۴ اسفند.

نویسنده: هاله مشتاقی نیا، مرتضی اسماعیل کاشی
طراح و کارگردان: مرتضی اسماعیل کاشی

از ۴ اسفند
تماشاخانه‌ی هیلاج (خ ایرانشهر، خ مهاجر، پلاک ۲۲)
ساعت: ۱۹:۳۰
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بخند حتی اگر زندگی فقط درد دارد
شاید روزی خورشید تابید
شاید روزی باران بارید
پس بخند فقط بخند
آخ آخ آخ
چقدر این دیالوگ دردناک بود
۰۶ آذر ۱۳۹۸
نه متاسفانه اقا احسان
۰۹ آذر ۱۳۹۸
با استقبال از ۸۰ اجرا و به درخواستِ مخاطبان، بازگشتِ "پنجاه/پنجاه" از ۴ اسفند.

نویسنده: هاله مشتاقی نیا، مرتضی اسماعیل کاشی
طراح و کارگردان: مرتضی اسماعیل کاشی

از ۴ اسفند
تماشاخانه‌ی هیلاج (خ ایرانشهر، خ مهاجر، پلاک ۲۲)
ساعت: ۱۹:۳۰
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید