شالودهشکنی فرهنگی استعاره؛ از بومیسازی گفتمان تا کنش اجتماعی
خوانش تحلیلی پساساختارگرایانه بر نمایش «پستچی پابلو نرودا» در گیلان
سمیرا صفاری، مدرس دانشگاه، پژوهشگر و هنرمند معاصر
متن کامل در سایت ایران تئاتر
https://theater.ir/fa/188253
🔹️انتقال جغرافیا؛ دروازهای پستمدرنیستی به یک روایت جهانی
نمایش «پستچی پابلو نرودا» به قلم آنتونیو اسکارمتا و با ترجمه و کارگردانی
... دیدن ادامه ››
علیرضا کوشک جلالی، از ۲۸ فروردین تا ۵ اردیبهشت ۱۴۰۴ در رشت، استان گیلان، به صحنه رفت؛ اجرایی که بومیسازی یک نمایشنامه شیلیایی را آشکار میکرد. داستان درباره رابطه دوستانه پابلو نرودا، شاعر سنتشکن شیلیایی و برنده نوبل ادبیات، با ماریو، پستچی محل تبعید اوست. ماریو تحت تأثیر اندیشههای نرودا به شاعری آزادیخواه بدل میشود و راه او را ادامه میدهد. این نوشتار خوانشی پستمدرنیستی از اجرای رشت است. چنانکه ژان بودریار نیز بر آن تأکید دارد، صلح و لطافت عشق در اولویتاند؛ فردیت، تجربه، عدم قطعیت و پوچگرایی نیز با استعاره، ابهام، طنز، گسست سنتها و چندگانگی رسانهای بیان میشوند.
🔹️تولد مخاطب؛ حاصل واسازی متن و سیالیت معنا
دیالوگهای دوپهلو، روایت معمایی، بداهه و کشمکشهای اجرا برای نسلهای مختلف معناهای متفاوتی میسازند. همزادپنداری مخاطب با شخصیتها، خاطرات دهههای ۳۰ تا ۶۰ و تجربه مبارزان نسل معاصر را فرا میخواند و تاریخ پرشور بومی را در هر جغرافیا بازتاب میدهد. نگاه شالودهشکنانه، مخاطب را به جهان درونی خود پرتاب میکند تا هنگام تماشا و روزها پس از آن، معناهایی شخصی بسازد.
تغییر عنوان از «پستچی» به «پستچی پابلو نرودا» به دست مترجم و کارگردان، نخستین گام برای فاصلهگرفتن از هاله قدسی نوشتار و پذیرش مرگ مؤلف است؛ تغییری که امکان شخصیسازی و ظهور مخاطب ـ مؤلف را تقویت میکند. در تمرینها نیز بازیگران، گروه موسیقی و دیگر عوامل، در کنار مترجم و کارگردان، امکان پیشنهاد تغییرات و اجرای بداهه را داشتهاند تا بومیسازی و ارائه خلاقه شکل گیرد. در آثار پستمدرن، انسان با هر بار تجربه اثر دگرگون میشود؛ بنابراین تماشاگر، بازیگر، موسیقیدان، عوامل و حتی کارگردان پس از هر اجرا همان انسان پیشین نیستند. متن و صحنه نیز سیالاند و هر بار اثری تازه میسازند.
🔹️موسیقی استعاری؛ زبان دیالوگ بینافرهنگی
اجرای ترانههای بومی، سرایش بداهه ترانهای متناسب با نمایشنامه و خوانش شعر نرودا به گویش گیلکی، بهوسیله بهرام کریمی، ترانهسرا، آهنگساز و خواننده گیلانی، با ملودی فولکپاپ گروه موسیقی، استعارهای از بافت بومی محل تبعید نرودا میسازد. کلاه حصیری گیلانی و لباس مشکی اعضای گروه، به شکلی مینیمال، بومیان غمگین، ماهیگیران و مردم کودتازده شیلی را تداعی میکند و پلی میان جغرافیای داستان در شیلی و زبان اجرای آن در گیلان میسازد.
جانمایی گروه موسیقی در پسزمینه دکور و نورپردازی سرخ، همزمان با خوانش اشعار، تصویری جانشینانه از مردم مبارز شیلی پدید میآورد؛ کنتراست پیدا و پنهان صحنه نیز میتواند به در حاشیه ماندن اقلیتها در دورههای تاریخی اشاره کند. تلفیق فولکپاپ با چاشنی جز، آراندبی، موسیقی آمریکای جنوبی و پاپ کلاسیک، فضای چندوجهی اجرا را تقویت میکند. این عناصر تجربه بومی را بیآنکه نشانههای محلیاش را از دست بدهد، از مرز جغرافیا عبور میدهند.
🔹️صحنه به مثابه میدان کنش جمعی در تئاتر تعاملی
طراحی صحنه و لباس نمایش در رشت، به دست علیرضا کوشک جلالی، رضا شریفی و زهرا شعبانی، اثر را از اجرای صرفاً مدرن و رئالیستی فراتر میبرد؛ مخاطب با نوعی اینستالیشن چندرسانهای مواجه است. همراهی متن و شعر استعاری با فرمهای معنادار، حضور گروه موسیقی در فضای بسته و نورپردازی ویژه، استفاده نمادین از اشیا، گویش محلی بازیگران و شعرخوانی گیلکی، و حتی ورود مخاطب به فضای اجرا، خصیصه «بدن به مثابه اثر هنری» در هنر پستمدرن را یادآور میشود. حواس تماشاگر نیز درگیر اجراست؛ برای نمونه، همزمان با دیالوگ نرودا درباره سرمای مرگ در استخوانها، سرمای سالن در بخش پایانی به تجربهای جسمانی بدل میشود و به درون تماشاگر رسوخ میکند.
ترکیب نورپردازی اکسپرسیونیستی و رئالیستی، درهمآمیزی رنگهای طبیعی با قرمز، کاربرد استعاری اشیا و تابوشکنی بئاتریس با بازی روشنک شعبانی، در بیان افکار فمینیستی مادر با اجرای زینب شعبانی، در کنار لباسهای بومیشده، بر توجه اجرا به اقلیتها تأکید میکند.
واکنش مخاطب به ضربآهنگ و چاشنیهای اجرا، جستوجوی نگاه در لایههای مختلف صحنه مینیمال و کشف استعارهها با کمک نور، اشیا، حرکت بازیگران و گروه موسیقی، او را به مشارکتی ذهنی و حسی فرامیخواند. شوکهای روایی نیز این جستوجو را تشدید میکنند. تماشاگر تنها دریافتکننده معنا نیست؛ با اتکا به اگو، سوپراگو، ناخودآگاه جمعی و تجربه تاریخی خود، عناصر صحنه را در خیال میچیند و خوانشی تازه میآفریند؛ گویی خود نیز بازیگر این میدان است.
🔹️تجربه حسی گفتمان در رسانه
در این اجرای چندوجهی، ابزارهای تبلیغاتی فقط اطلاعرسان نیستند؛ پیش از ورود مخاطب، تجربهای حسی و پیوندی عاطفی میسازند. پوستر، بروشور، بلیتپوسترنما و کلیپهای شبکههای اجتماعی، چندرسانهایبودن پروژه را امتداد میدهند.
پوستر اثر، طراحی صدرا رمضانعلیپور، با نشانههای پست، کودکی پستچی با بازی عامر عطیمی، علاقه او به تمبر، دو نامه سرنوشتساز نرودا و رنگهای گرم و نوستالژیک، داستان را معرفی میکند و لطافت روحیه نرودا، با بازی مصطفی غلامی استادسرایی، را بازتاب میدهد؛ اما لایههای زیرین تصویر پس از تماشا معناهای دیگری مییابند.
چهره بیتصویر پستچی میتواند جایگاه خود تماشاگر باشد؛ انسانی که پس از مواجهه با اثر، آگاهی تازهای از موقعیت خود در جهان و جغرافیای اکنون به دست میآورد. تمبرهای روی کلاه، نفوذ اندیشههای آزادیخواهانه نرودا در ذهن پستچی را تداعی میکنند و تمبرهای پراکنده در پسزمینه، صحنه پایانی و کشتار عمومی کودتای شیلی را به یاد میآورند. تمبرهای متعلق به کشورهای گوناگون همچنین میتوانند استعارهای از کشتار جمعی در تاریخ و میان ملیتها و قومیتهای مختلف باشند. کلاه آبی، افزون بر لباس رسمی پستچی، موجهای دریا را تداعی میکند؛ موجهایی که نرودا در پایان نمایش از آنها میگوید و گروه موسیقی نیز به آنها جان میبخشد. دریا و موجهای خروشان استعارهای از سیالیت متن و تلاطم جهاناند.
این استعاره در وولهای پیش از معرفی نام نمایش نیز حضور دارد: علیرضا کوشک جلالی در حال تماشای دریا و گوشسپردن به موسیقی اثر دیده میشود؛ تصویری از آرامش پیش از طوفان که پس از تماشای نمایش معنایی تازه مییابد. گویی با نرودایی معاصر مواجهیم؛ هنرمندی که عشق، هوس، نفرت، جنگ، مبارزه، پایداری و صلح را از منظری نو مینگرد. بازخوانی ووله پس از اجرا، مخاطب را به رمزگشایی استعارهها وامیدارد و انتخاب روایت کودتای شیلی و اجرای آن در این زمان را به درسی از تاریخ برای امروز پیوند میدهد.
تبلیغات و بازاریابی حسی نیز این پیوند را تقویت میکنند. در تیزرهای هفته اجرا، حرکت سیال دوربین حامد کریمیپور میان صحنه و بازیگران، تماشاگر را در جایگاه فردی حاضر در اجرا مینشاند. تیزرهای پشتصحنه با نمایش نگرانی هنرمندان، تأملها و مشورتهای تمرین، دشواریهای تولید و شادی جمعی، مخاطب را به عضوی از خانواده نمایش بدل میکنند. این همحسی فاصله صحنه و بیرون سالن را کاهش میدهد و او را به معرفی اثر و دعوت دوستانش ترغیب میکند.
🔹️هنری چندوجهی برای جهان بیمرز؛ انسانی برای صلحی مشارکتی
اجرای خلاقانه یک نمایشنامه مدرن با رویکردی پستمدرنیستی، از طریق آشناییزدایی، اثری را که بارها در زبانها و جغرافیاهای گوناگون اجرا شده، دوباره قابل خواندن میکند. کثرتگرایی فرهنگی، توجه به حقوق اقلیتها، بومیگرایی و نوستالژی، بیان استعاری، استفاده خلاقانه از رسانههای متنوع در قالب اینستالیشن و سیالیت ارکان اجرا، از ویژگیهای اجرای «پستچی پابلو نرودا» در رشتاند. حضور بدن و انسان بهمثابه اثر هنری و ابژه، و آزادی عمل مترجم، کارگردان، بازیگران، گروه موسیقی، عوامل اجرایی و حتی مخاطب در شکلدادن به تجربه اجرا، بر چندوجهیبودن اثر میافزاید.
در پایان هر اجرای نمایش، بیانیهای با نوشتار مترجم و کارگردان قرائت میشد؛ بیانیهای که با زبانی بومی و شخصیسازیشده، خواست رعایت حقوق بشر، دموکراسی و بازار آزاد برای گروههای تئاتری را مطرح میکرد؛ گروههایی که با هزینه شخصی برای بهصحنهبردن اثر تلاش کردهاند. این بیانیه، در قالبی استعاری، ضربه نهایی را به تماشاگرانی وارد میکرد که لحظاتی پیش از تماشای کمدی لذت برده بودند و اکنون با واقعیتی تلخ مواجه میشدند. از همین نقطه، مخاطب درمییابد که با تئاتری معمولی روبهرو نبوده و باید لایههای پنهان متن را بازخوانی کند. احساس مسئولیت برای معرفی و حمایت از اجرا در او بیدار میشود؛ گویی در پایان، خود مخاطب پستچی مبارزی است در مکتب نرودا که درس عشق و همدلی آموخته و رساندن پیام حمایت از گروه و جامعه تئاتر را با دعوت دوستان به تماشا بر عهده میگیرد.
بیرون سالن نیز خردهنمایشهایی آغاز میشوند که هر مخاطب نویسنده، کارگردان و بازیگر آنهاست. بازنشر پوستر و کلیپها و توصیفهای شخصی تماشاگران، نشانه تکثیر معنا و تمرین انسانیت بیمرز است. در لایههای عمیقتر این اثر استعاری و عاطفی، پیشنهاد صلح و گسترش عشق، در پیوند با حقوق بشر و دموکراسی، شاید مهمترین پیام آن برای جهانی باشد که در آستانه جنگ و افول قرار گرفته است.
عکاس: حامد کریمیپور