در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | سمیرا صفاری
S3 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 19:57:17
 

فعال هنری

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۳ روز پیش، دوشنبه ساعت ۱۳:۵۷
شالوده‌شکنی فرهنگی استعاره؛ از بومی‌سازی گفتمان تا کنش اجتماعی

خوانش تحلیلی پساساختارگرایانه بر نمایش «پستچی پابلو نرودا» در گیلان
سمیرا صفاری، مدرس دانشگاه، پژوهشگر و هنرمند معاصر

متن کامل در سایت ایران تئاتر
https://theater.ir/fa/188253

🔹️انتقال جغرافیا؛ دروازه‌ای پست‌مدرنیستی به یک روایت جهانی
نمایش «پستچی پابلو نرودا» به قلم آنتونیو اسکارمتا و با ترجمه و کارگردانی ... دیدن ادامه ›› علیرضا کوشک جلالی، از ۲۸ فروردین تا ۵ اردیبهشت ۱۴۰۴ در رشت، استان گیلان، به صحنه رفت؛ اجرایی که بومی‌سازی یک نمایشنامه شیلیایی را آشکار می‌کرد. داستان درباره رابطه دوستانه پابلو نرودا، شاعر سنت‌شکن شیلیایی و برنده نوبل ادبیات، با ماریو، پستچی محل تبعید اوست. ماریو تحت تأثیر اندیشه‌های نرودا به شاعری آزادی‌خواه بدل می‌شود و راه او را ادامه می‌دهد. این نوشتار خوانشی پست‌مدرنیستی از اجرای رشت است. چنان‌که ژان بودریار نیز بر آن تأکید دارد، صلح و لطافت عشق در اولویت‌اند؛ فردیت، تجربه، عدم قطعیت و پوچ‌گرایی نیز با استعاره، ابهام، طنز، گسست سنت‌ها و چندگانگی رسانه‌ای بیان می‌شوند.

🔹️تولد مخاطب؛ حاصل واسازی متن و سیالیت معنا
دیالوگ‌های دوپهلو، روایت معمایی، بداهه و کشمکش‌های اجرا برای نسل‌های مختلف معناهای متفاوتی می‌سازند. همزادپنداری مخاطب با شخصیت‌ها، خاطرات دهه‌های ۳۰ تا ۶۰ و تجربه مبارزان نسل معاصر را فرا می‌خواند و تاریخ پرشور بومی را در هر جغرافیا بازتاب می‌دهد. نگاه شالوده‌شکنانه، مخاطب را به جهان درونی خود پرتاب می‌کند تا هنگام تماشا و روزها پس از آن، معناهایی شخصی بسازد.
تغییر عنوان از «پستچی» به «پستچی پابلو نرودا» به دست مترجم و کارگردان، نخستین گام برای فاصله‌گرفتن از هاله قدسی نوشتار و پذیرش مرگ مؤلف است؛ تغییری که امکان شخصی‌سازی و ظهور مخاطب ـ مؤلف را تقویت می‌کند. در تمرین‌ها نیز بازیگران، گروه موسیقی و دیگر عوامل، در کنار مترجم و کارگردان، امکان پیشنهاد تغییرات و اجرای بداهه را داشته‌اند تا بومی‌سازی و ارائه خلاقه شکل گیرد. در آثار پست‌مدرن، انسان با هر بار تجربه اثر دگرگون می‌شود؛ بنابراین تماشاگر، بازیگر، موسیقی‌دان، عوامل و حتی کارگردان پس از هر اجرا همان انسان پیشین نیستند. متن و صحنه نیز سیال‌اند و هر بار اثری تازه می‌سازند.

🔹️موسیقی استعاری؛ زبان دیالوگ بینافرهنگی
اجرای ترانه‌های بومی، سرایش بداهه ترانه‌ای متناسب با نمایشنامه و خوانش شعر نرودا به گویش گیلکی، به‌وسیله بهرام کریمی، ترانه‌سرا، آهنگساز و خواننده گیلانی، با ملودی فولک‌پاپ گروه موسیقی، استعاره‌ای از بافت بومی محل تبعید نرودا می‌سازد. کلاه حصیری گیلانی و لباس مشکی اعضای گروه، به شکلی مینیمال، بومیان غمگین، ماهیگیران و مردم کودتازده شیلی را تداعی می‌کند و پلی میان جغرافیای داستان در شیلی و زبان اجرای آن در گیلان می‌سازد.
جانمایی گروه موسیقی در پس‌زمینه دکور و نورپردازی سرخ، هم‌زمان با خوانش اشعار، تصویری جانشینانه از مردم مبارز شیلی پدید می‌آورد؛ کنتراست پیدا و پنهان صحنه نیز می‌تواند به در حاشیه ماندن اقلیت‌ها در دوره‌های تاریخی اشاره کند. تلفیق فولک‌پاپ با چاشنی جز، آر‌اند‌بی، موسیقی آمریکای جنوبی و پاپ کلاسیک، فضای چندوجهی اجرا را تقویت می‌کند. این عناصر تجربه بومی را بی‌آنکه نشانه‌های محلی‌اش را از دست بدهد، از مرز جغرافیا عبور می‌دهند.

🔹️صحنه به مثابه میدان کنش جمعی در تئاتر تعاملی
طراحی صحنه و لباس نمایش در رشت، به دست علیرضا کوشک جلالی، رضا شریفی و زهرا شعبانی، اثر را از اجرای صرفاً مدرن و رئالیستی فراتر می‌برد؛ مخاطب با نوعی اینستالیشن چندرسانه‌ای مواجه است. همراهی متن و شعر استعاری با فرم‌های معنادار، حضور گروه موسیقی در فضای بسته و نورپردازی ویژه، استفاده نمادین از اشیا، گویش محلی بازیگران و شعرخوانی گیلکی، و حتی ورود مخاطب به فضای اجرا، خصیصه «بدن به مثابه اثر هنری» در هنر پست‌مدرن را یادآور می‌شود. حواس تماشاگر نیز درگیر اجراست؛ برای نمونه، هم‌زمان با دیالوگ نرودا درباره سرمای مرگ در استخوان‌ها، سرمای سالن در بخش پایانی به تجربه‌ای جسمانی بدل می‌شود و به درون تماشاگر رسوخ می‌کند.
ترکیب نورپردازی اکسپرسیونیستی و رئالیستی، درهم‌آمیزی رنگ‌های طبیعی با قرمز، کاربرد استعاری اشیا و تابوشکنی بئاتریس با بازی روشنک شعبانی، در بیان افکار فمینیستی مادر با اجرای زینب شعبانی، در کنار لباس‌های بومی‌شده، بر توجه اجرا به اقلیت‌ها تأکید می‌کند.
واکنش مخاطب به ضرب‌آهنگ و چاشنی‌های اجرا، جست‌وجوی نگاه در لایه‌های مختلف صحنه مینیمال و کشف استعاره‌ها با کمک نور، اشیا، حرکت بازیگران و گروه موسیقی، او را به مشارکتی ذهنی و حسی فرامی‌خواند. شوک‌های روایی نیز این جست‌وجو را تشدید می‌کنند. تماشاگر تنها دریافت‌کننده معنا نیست؛ با اتکا به اگو، سوپراگو، ناخودآگاه جمعی و تجربه تاریخی خود، عناصر صحنه را در خیال می‌چیند و خوانشی تازه می‌آفریند؛ گویی خود نیز بازیگر این میدان است.

🔹️تجربه حسی گفتمان در رسانه
در این اجرای چندوجهی، ابزارهای تبلیغاتی فقط اطلاع‌رسان نیستند؛ پیش از ورود مخاطب، تجربه‌ای حسی و پیوندی عاطفی می‌سازند. پوستر، بروشور، بلیت‌پوسترنما و کلیپ‌های شبکه‌های اجتماعی، چندرسانه‌ای‌بودن پروژه را امتداد می‌دهند.
پوستر اثر، طراحی صدرا رمضانعلی‌پور، با نشانه‌های پست، کودکی پستچی با بازی عامر عطیمی، علاقه او به تمبر، دو نامه سرنوشت‌ساز نرودا و رنگ‌های گرم و نوستالژیک، داستان را معرفی می‌کند و لطافت روحیه نرودا، با بازی مصطفی غلامی استادسرایی، را بازتاب می‌دهد؛ اما لایه‌های زیرین تصویر پس از تماشا معناهای دیگری می‌یابند.
چهره بی‌تصویر پستچی می‌تواند جایگاه خود تماشاگر باشد؛ انسانی که پس از مواجهه با اثر، آگاهی تازه‌ای از موقعیت خود در جهان و جغرافیای اکنون به دست می‌آورد. تمبرهای روی کلاه، نفوذ اندیشه‌های آزادی‌خواهانه نرودا در ذهن پستچی را تداعی می‌کنند و تمبرهای پراکنده در پس‌زمینه، صحنه پایانی و کشتار عمومی کودتای شیلی را به یاد می‌آورند. تمبرهای متعلق به کشورهای گوناگون همچنین می‌توانند استعاره‌ای از کشتار جمعی در تاریخ و میان ملیت‌ها و قومیت‌های مختلف باشند. کلاه آبی، افزون بر لباس رسمی پستچی، موج‌های دریا را تداعی می‌کند؛ موج‌هایی که نرودا در پایان نمایش از آن‌ها می‌گوید و گروه موسیقی نیز به آن‌ها جان می‌بخشد. دریا و موج‌های خروشان استعاره‌ای از سیالیت متن و تلاطم جهان‌اند.
این استعاره در ووله‌ای پیش از معرفی نام نمایش نیز حضور دارد: علیرضا کوشک جلالی در حال تماشای دریا و گوش‌سپردن به موسیقی اثر دیده می‌شود؛ تصویری از آرامش پیش از طوفان که پس از تماشای نمایش معنایی تازه می‌یابد. گویی با نرودایی معاصر مواجهیم؛ هنرمندی که عشق، هوس، نفرت، جنگ، مبارزه، پایداری و صلح را از منظری نو می‌نگرد. بازخوانی ووله پس از اجرا، مخاطب را به رمزگشایی استعاره‌ها وامی‌دارد و انتخاب روایت کودتای شیلی و اجرای آن در این زمان را به درسی از تاریخ برای امروز پیوند می‌دهد.
تبلیغات و بازاریابی حسی نیز این پیوند را تقویت می‌کنند. در تیزرهای هفته اجرا، حرکت سیال دوربین حامد کریمی‌پور میان صحنه و بازیگران، تماشاگر را در جایگاه فردی حاضر در اجرا می‌نشاند. تیزرهای پشت‌صحنه با نمایش نگرانی هنرمندان، تأمل‌ها و مشورت‌های تمرین، دشواری‌های تولید و شادی جمعی، مخاطب را به عضوی از خانواده نمایش بدل می‌کنند. این هم‌حسی فاصله صحنه و بیرون سالن را کاهش می‌دهد و او را به معرفی اثر و دعوت دوستانش ترغیب می‌کند.

🔹️هنری چندوجهی برای جهان بی‌مرز؛ انسانی برای صلحی مشارکتی
اجرای خلاقانه یک نمایشنامه مدرن با رویکردی پست‌مدرنیستی، از طریق آشنایی‌زدایی، اثری را که بارها در زبان‌ها و جغرافیاهای گوناگون اجرا شده، دوباره قابل خواندن می‌کند. کثرت‌گرایی فرهنگی، توجه به حقوق اقلیت‌ها، بومی‌گرایی و نوستالژی، بیان استعاری، استفاده خلاقانه از رسانه‌های متنوع در قالب اینستالیشن و سیالیت ارکان اجرا، از ویژگی‌های اجرای «پستچی پابلو نرودا» در رشت‌اند. حضور بدن و انسان به‌مثابه اثر هنری و ابژه، و آزادی عمل مترجم، کارگردان، بازیگران، گروه موسیقی، عوامل اجرایی و حتی مخاطب در شکل‌دادن به تجربه اجرا، بر چندوجهی‌بودن اثر می‌افزاید.
در پایان هر اجرای نمایش، بیانیه‌ای با نوشتار مترجم و کارگردان قرائت می‌شد؛ بیانیه‌ای که با زبانی بومی و شخصی‌سازی‌شده، خواست رعایت حقوق بشر، دموکراسی و بازار آزاد برای گروه‌های تئاتری را مطرح می‌کرد؛ گروه‌هایی که با هزینه شخصی برای به‌صحنه‌بردن اثر تلاش کرده‌اند. این بیانیه، در قالبی استعاری، ضربه نهایی را به تماشاگرانی وارد می‌کرد که لحظاتی پیش از تماشای کمدی لذت برده بودند و اکنون با واقعیتی تلخ مواجه می‌شدند. از همین نقطه، مخاطب درمی‌یابد که با تئاتری معمولی روبه‌رو نبوده و باید لایه‌های پنهان متن را بازخوانی کند. احساس مسئولیت برای معرفی و حمایت از اجرا در او بیدار می‌شود؛ گویی در پایان، خود مخاطب پستچی مبارزی است در مکتب نرودا که درس عشق و همدلی آموخته و رساندن پیام حمایت از گروه و جامعه تئاتر را با دعوت دوستان به تماشا بر عهده می‌گیرد.
بیرون سالن نیز خرده‌نمایش‌هایی آغاز می‌شوند که هر مخاطب نویسنده، کارگردان و بازیگر آن‌هاست. بازنشر پوستر و کلیپ‌ها و توصیف‌های شخصی تماشاگران، نشانه تکثیر معنا و تمرین انسانیت بی‌مرز است. در لایه‌های عمیق‌تر این اثر استعاری و عاطفی، پیشنهاد صلح و گسترش عشق، در پیوند با حقوق بشر و دموکراسی، شاید مهم‌ترین پیام آن برای جهانی باشد که در آستانه جنگ و افول قرار گرفته است.
عکاس: حامد کریمی‌پور
نشاط خسروی و امیرمسعود فدائی این را خواندند
زینب این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳ روز پیش، دوشنبه ساعت ۱۲:۵۸
آن‌سوی دیوار، در حافظه سایه‌ها
خوانشی میان‌رشته‌ای از پدیدارشناسی فضا، بروتالیسم معماری، شالوده‌شکنی روایت و ظرفیت‌های اینستالیشنی و پسادراماتیک نمایش «کوزت»
به قلم سمیرا صفاری
مدرس دانشگاه، گرافیست، پژوهشگر، کیوریتور و هنرمند معاصر
نمایش «کوزت»، با نویسندگی و کارگردانی محمد پورجعفری و با نگاهی به رمان «بینوایان» اثر ویکتور هوگو، از ۲۳ مهر ۱۴۰۵ در تماشاخانه مانیاد رشت روی صحنه رفته است. آنچه در مواجهه با این اجرا اهمیت می‌یابد، فراتر از بازخوانی یک روایت ادبی، چگونگی شکل‌گیری معنا در پیوند میان بازیگری، طراحی صحنه، نور، سایه، موسیقی، لباس و ساختار روایی است. در این خوانش، صحنه نه بستری خنثی برای وقوع رخدادهای نمایشی، بلکه فضایی واجد ظرفیت‌های ادراکی و معنایی است که عناصر آن در ارتباط با یکدیگر، تجربه‌ای چندلایه پدید می‌آورند. از این منظر، «کوزت» را می‌توان در نسبت با زیبایی‌شناسی هنر معاصر و رویکردهای میان‌رشته‌ای بررسی کرد؛ رویکردی که مرزهای میان تئاتر و هنرهای تجسمی را به عرصه‌ای برای گفت‌وگو تبدیل می‌کند. در چنین ساختاری، ظرفیت‌های اینستالیشنی اجرا نه صرفاً در چیدمان عناصر صحنه، بلکه در رابطه میان بدن بازیگر، محیط، تصویر و حضور تماشاگر آشکار می‌شوند. همچنین، نظریه تئاتر پسادراماتیک هانس‌تیس لمان امکان بررسی اجرایی را فراهم می‌کند که در آن، متن ادبی تنها یکی از مؤلفه‌های سازنده معناست و دیگر عناصر اجرایی نیز در شکل‌گیری تجربه نهایی سهم دارند. این جابه‌جایی ... دیدن ادامه ›› در جایگاه عناصر، امکان می‌دهد تا صحنه نه فقط به‌عنوان محل بازنمایی داستان، بلکه همچون محیطی ادراکی و فضایی برای مواجهه مستقیم انسان با تصویر، ماده و حضور دیگری فهمیده شود.
در این میان، دیوار سرخ صحنه و دگرگونی آن به سطحی خاکستری و سیمانی، در کنار حضور سایه‌ها، از ظرفیت‌های قابل‌تأمل زبان بصری نمایش به شمار می‌روند. دیوار در اینجا صرفاً جزئی از دکور نیست؛ تغییر رنگ و بافت آن، در همراهی با نورپردازی و موقعیت بدن بازیگران، کیفیت ادراک فضا را دگرگون می‌کند. این تحول بصری را می‌توان در نسبتی تفسیری با بروتالیسم در معماری بررسی کرد؛ جریانی که با آشکارکردن ماده، تأکید بر بافت خام و پرهیز از آرایش‌های پنهان‌کننده، کوشید رابطه میان سازه، کارکرد و تجربه زیسته را دوباره تعریف کند. بروتالیسم در جوامع پس از جنگ، افزون بر زبان فرمی خاص خود، در ساخت مسکن عمومی و بناهای جمعی نیز به کار گرفته شد و در برخی تجربه‌ها، بخشی از تلاش برای بازسازی محیط زندگی، تأمین نیازهای اجتماعی و ایجاد فضاهای مشترک بود؛ هرچند تجربه تاریخی آن همواره یکدست نبود و بناهای بروتالیستی گاه به دلیل مقیاس سنگین و کیفیت سخت و بی‌پیرایه‌شان، احساس فاصله یا سلطه فضایی نیز ایجاد کرده‌اند. در «کوزت»، سطح سیمانی دیوار را می‌توان نه بازنمایی مستقیم یک بنای بروتالیستی، بلکه تداعی بصری و مادی چنین کیفیتی دانست: سطحی که به‌جای پنهان‌کردن آثار دگرگونی، آن‌ها را در معرض دید قرار می‌دهد و فضای صحنه را به حامل حافظه‌ای انباشته بدل می‌کند. در کنار آن، سایه‌ها از یک پدیده صرفاً فیزیکی فراتر می‌روند و به بخشی از سازمان بصری اجرا تبدیل می‌شوند؛ عناصری که مرز میان حضور و غیاب، آشکارگی و پوشیدگی را پیچیده‌تر می‌کنند. با اتکا به پدیدارشناسی موریس مرلوپونتی، می‌توان این وضعیت را از منظر ادراک بدن‌مند بررسی کرد؛ ادراکی که در آن، انسان جهان را نه همچون تصویری مستقل و بیرونی، بلکه از خلال حضور جسمانی و تجربه حسی خود درمی‌یابد. از همین منظر، حضور انسان در میان مخاطبان ــ هنگامی که بدن از جایگاه معمول تماشاگر فاصله می‌گیرد و به عنصری قابل‌مشاهده در ترکیب کلی اجرا بدل می‌شود ــ ظرفیت آشنایی‌زدایی را گسترش می‌دهد. بدن انسانی دیگر صرفاً مشاهده‌گر اثر نیست؛ خود به تصویری زنده و بخشی از سازمان دیداری صحنه تبدیل می‌شود. این جابه‌جایی می‌تواند فاصله امن میان اثر و مخاطب را مختل کند و زمینه‌ای برای هم‌حسی فراهم آورد؛ هم‌حسی‌ای که نه با تحمیل احساس، بلکه از طریق مواجهه حسی و بازشناسی آسیب‌پذیری مشترک انسان‌ها شکل می‌گیرد. در چنین وضعیتی، کاتارسیس نیز نه واکنشی تضمین‌شده، بلکه امکانی برای تخلیه، بازاندیشی و دگرگونی عاطفی مخاطب است؛ امکانی که از برخورد میان تصویر، بدن و حافظه پدید می‌آید.
ساختار روایت در «کوزت» نیز طی سفر ادیسه‌وار، با بازگشت به تصویر آغازین در پایان، امکان خوانشی فراتر از توالی خطی رخدادها را فراهم می‌کند. روایتگر در پایان به وضعیتی بازمی‌گردد که مخاطب پیش‌تر با آن مواجه شده است؛ اما این بازگشت، تکرار ساده یک تصویر نیست، زیرا آنچه در طول اجرا تجربه شده، نگاه تماشاگر را تغییر داده است. مفهوم «دیرند» در اندیشه هانری برگسون، در اینجا امکان تأمل بر رابطه زمان و حافظه را فراهم می‌آورد؛ گذشته در تجربه اکنون امتداد می‌یابد و تصویر پیشین، در پرتو آنچه پس از آن رخ داده، معنایی تازه پیدا می‌کند. از سوی دیگر، با بهره‌گیری از مفهوم شالوده‌شکنی ژاک دریدا، می‌توان به ناپایداری معنای نشانه‌ها و وابستگی آن‌ها به روابط متقابلشان توجه کرد. در چنین خوانشی، تصویر آغازین واجد معنایی قطعی و تغییرناپذیر نیست؛ بازگشت آن در پایان، برداشت نخستین را به پرسش می‌کشد و امکان بازخوانی آن را فراهم می‌آورد. این وضعیت با زیبایی‌شناسی پست‌مدرن و تأکید آن بر تکثر معنا، گسست از قطعیت‌های تفسیری و امکان قرائت‌های متعدد هم‌پوشانی دارد. در این میان، مفهوم «تماشاگر رهایی‌یافته» ژاک رانسیر نیز به فهم جایگاه مخاطب کمک می‌کند؛ تماشاگر با به‌خاطرآوردن تصاویر، برقراری ارتباط میان نشانه‌ها و بازاندیشی در رخدادهای اجرا، در تولید معنا مشارکت می‌کند. حضور بدن انسان در میان مخاطبان نیز می‌تواند این مشارکت را از سطح تفسیر ذهنی فراتر ببرد و به تجربه‌ای جسمانی و عاطفی پیوند دهد؛ زیرا مخاطب در مواجهه با بدن دیگری، صرفاً معنایی را رمزگشایی نمی‌کند، بلکه امکان دارد موقعیت خود را نیز در نسبت با آن بازنگری کند. بدین‌ترتیب، رابطه آغاز و پایان، همراه با دگرگونی دیوار و حضور سایه‌ها، به سازوکاری برای فعال‌کردن حافظه و بازنگری در تجربه دیداری تبدیل می‌شود؛ تجربه‌ای که در آن، هر تصویر در نسبت با تصاویر پیشین و پسین خود معنا می‌یابد و هیچ نشانه‌ای بیرون از شبکه روابط اجرایی، معنای نهایی و تثبیت‌شده‌ای ندارد.
در نهایت، اهمیت «کوزت» را می‌توان در همین پیوند میان روایت، فضا، بدن، سایه و حافظه جست‌وجو کرد؛ پیوندی که امکان می‌دهد اجرا نه صرفاً بازنمایی یک اثر ادبی، بلکه تجربه‌ای چندرسانه‌ای با ظرفیت‌های تفسیری متفاوت تلقی شود. در این چارچوب، مفهوم «هنر به رسم التیام» نیز در مقام امکانی برای بازاندیشی در تجربه انسانی و بازیابی لایه‌های پنهان حافظه قابل طرح است؛ نه به معنای تقلیل هنر به ابزاری درمانی، بلکه از منظر توانایی آن در ایجاد مکث، مواجهه دوباره و گشودن افق‌های تازه ادراک. همان‌گونه که معماری بروتالیستی در برخی بسترهای تاریخی می‌کوشید با سازمان‌دهی فضاهای مسکونی و عمومی، به نیازهای ملموس جوامع در حال بازسازی پاسخ دهد، هنر نیز می‌تواند با ایجاد موقعیت‌هایی برای حضور، مواجهه و تجربه مشترک، در بازسازی پیوندهای انسانی سهم داشته باشد. البته این دو را نباید از نظر کارکرد و ماهیت یکسان گرفت؛ نسبت آن‌ها در اینجا به ظرفیت مشترکشان برای سازمان‌دهی تجربه زیسته و فراهم‌کردن زمینه‌ای برای مواجهه دوباره انسان با محیط و دیگری بازمی‌گردد. از این منظر، التیام نه نتیجه‌ای قطعی و ازپیش‌تعیین‌شده، بلکه افقی است که از خلال هم‌حسی، بازشناسی آسیب‌پذیری و مشارکت فعال مخاطب امکان ظهور می‌یابد. تحقق چنین تجربه‌ای، حاصل مشارکت مجموعه‌ای از عوامل هنری و اجرایی است که هر یک در شکل‌گیری جهان صحنه سهم دارند. مطابق اطلاعات منتشرشده در تیوال؛ صفحه نمایش «کوزت»⁠، نویسندگی و کارگردانی اثر را محمد پورجعفری بر عهده دارد و مجید ایرانخواه و مسعود ایرانخواه تهیه‌کنندگان آن هستند. گروه بازیگران شامل محمدمهدی یوسفی‌زاده، ارشد امیراسکندری، مریم یکتافرد، پریا گوران، سپیده صدری، سعید حسینی، مائده خوش‌کیش، فرزاد عبادتی، بارانا پورجعفری، ارسلان حاجتی، رضا شاهرودی، مهسا سلیمی و پویان سرمد است. یاسین نعمتی آهنگسازی اثر را بر عهده دارد؛ محمدرضا مهربان طراح تیزر، امیرمحمد سکوتی جانشین تهیه، مهدی دلاور مدیر تولید، زهرا نجفی دستیار کارگردان، مبینا حسین‌زاده منشی صحنه و آوا جعفرزاده و پویان سرمد مدیران صحنه هستند. علی زرآبادی، فاطیما عبیدی و حامد حیدرنژاد به‌عنوان دستیاران صحنه، ایران غلامی در مقام طراح لباس، صدرا احمدی به‌عنوان مدیر فنی تماشاخانه، یاسر میرحمیدی در جایگاه طراح و مجری دکور، هدی رسولی به‌عنوان طراح پوستر و سپیده تولمی و سارا وحدی در مقام طراحان و مجریان گریم در این پروژه حضور دارند. بهار یوسفی‌زاده نیز به‌عنوان چهره معرفی‌شده در گروه اجرایی اثر حضور دارد. حاصل این همکاری، جهانی نمایشی است که در آن دیوار، نور، سایه و بدن از حدود کارکردهای متعارف خود فراتر می‌روند و در سازمان‌دهی تجربه‌ای مشترک میان صحنه و تماشاگر مشارکت می‌کنند. «آن‌سوی دیوار، در حافظه سایه‌ها» از همین نقطه آغاز می‌شود: از لحظه‌ای که تصویر نخستین در پایان دوباره پدیدار می‌شود، اما دیگر همان تصویر پیشین نیست؛ زیرا در فاصله میان آغاز و پایان، نه‌فقط روایت، بلکه حافظه، ادراک و نگاه مخاطب نیز دستخوش دگرگونی شده است.

عکاس: محمدرضا مهربان، سیدعلی حسینی زفره

منبع: سایت ایران تئاتر
https://gilan.theater.ir/fa/201144/نگاهی-به-نمایش-کوزت-از-منظری-دیگر؛-آن‌سوی-دیوار،-در-حافظه-سایه‌ها
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۲ خرداد ۱۴۰۴ ساعت ۰۱:۲۳
برای عاشقانی که هنوز کورسویی امید دارن به نور و ادامه زندگی در نور و باران...
۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت ۰۴:۴۸
دیالکتیک پست مدرن در خوانش هنر مدرن

تحلیل سمیرا صفاری، مدرس دانشگاه، پژوهشگر و هنرمند معاصر
خوانشی نو با کیوریت مجموعه آثار نقاشی نمایشگاه «امید»

نمایشگاه انفرادی نقاشی «امید» شامل مجموعه آثار هنرمند معاصر، سیمین زحمتکش، از ایران، شهرستان بندر انزلی، از 13 الی 19 دی 1403،همزمان به صورت حضوری و آنلاین در نگارخانه آویسنیت یزد و وبسایت و صفحات مجازی و آپارات گروه هنری رسم برپا گردید و کیوریتور نمایشگاه، سمیرا صفاری ( مدیر مسئول گروه هنری رسم) می باشد. سیمین زحمتکش، متولد 1368 هجری شمسی، با نیم دهه، فعالیت هنری و تدریس در حوزه نقاشی است. آثار وی بر روی بوم، با میکس مدیا خلق شده است. الهام از طبیعت سبب گردید تا هنرمند با ارائه برداشت خود توسط عناصر بصری متفاوت از جمله رنگ، فرم، بافت و ... به ارائه مجموعه ای متفاوت ... دیدن ادامه ›› بپردازد.
تجربه، چیدمان و تلفیق مدیاهای متفاوت از دوره های متفاوت، یکی از نشانه های جهان پست مدرن است و مخاطب با توجه به رویکرد پساساختارگرایانه، همواره به بخشی از اثر هنری متصل شده ودر اثر حل می شود. در این مسیر، ضمیر ناخوداگاه و صد البته ضمیرناخودآگاه جمعی، در تنوع تجربه و فراریت ذهن مخاطبان در مواجه با اثر، بسیار متفاوت خواهد بود. سیمین زحمتکش، در نمایشگاه انفرادی مجموعه « امید»، به بازنمایی پست امپرسیون و بلکه انتزاعی شخص هنرمند از طبیعت بومی پرداخته، اما در چیدمان حاصله از کیوریت، مجموعه به اثری پست مدرن تبدیل شده است. تنوع ارائه شامل نمایش فیزیکی مجموعه در گالری یزد به صورت حضوری برای حاضرین، انتشار عمومی کلیپ اثار در وبسایت گالری و برگزارکننده، سوشال مدیا، نیز وبسایت آپارات برای مخاطبان در سراسر جهان هنر، همچنین ارسال کاتالوگ و کلیپ آثار برای افراد و مجموعه های متفاوت با هدف معرفی و خرید آثار بوده است.
یکی از اهداف کیوریتور از نوع خاص چیدمان، مواجهه و تجربه سیال هنرمند توسط مخاطب است که طی دوره اکران نمایشگاه، در هر رسانه جدید که در اختیار وی گذاشته می شود، متفاوت خواهد بود؛ در واقع به همین دلیل اکران های متنوعی تدارک دیده شده است. تصویرسازی عنصر آب در طبیعت شمال ایران توسط هنرمند، نشانه شاخص و فصل مشترک مجموعه آثار حاضر است، فلذا تلاش شده در کلیه مدیاها، حضوری سیال و پررنگ داشته باشد. انتخاب شهر یزد، سرزمین قنات ها، برای نمایش آثار، به این دلیل بود که در شرایط اقلیمی خاص منطفه، با عنصر آب، همچون گوهری ناب برخورد می گردد. زیرا به سختی در زیرزمین، یافت می شده است و شهرسازان موظف به حفر کیلومترها قنات و تاسیس آب انبار بوده اند. در نتیجه مواجهه با این نماد برای ساکنین بومی، بسیار مبارک و تاثیرگزار می باشد.
در نمایشگاه برپا شده با مدیاهای متفاوت، دقیقا انتخاب و چیدمان عناصر به نوعی بوده که با پخش موسیقی و اصوات موجود در طبیعت از جمله آب، امواج ساحل و آواز پرندگان در محیط گالری و کلیپ منتشر شده در فضای مجازی، حس روان بودن زندگی القا می شود. مخاطب در بازدید حضوری، در شرایطی با مجموعه ای متبلوری از آب روان مواجه می گردد که آثار در یک گالری با معماری زیرزمینی چیدمان شده است و همواره موسیقی با آب و امواج ساحلی به گوش می رسد. این سبب گردید که وی به ناگاه در دنیای سحرآمیر و افسانه ای زیر زمین ها، آب انبارها و قنات ها، غرق شود؛ گویی ساحلی در ظرفی از زمان و مکان پنهان شده است و در ذهن مخاطب، در تجربیات وی به حرکت در می آید. در نتیجه با کمک تجربه ای حسی از سیالیت هنر پست مدرن که مورد نیاز چیدمان های چند رسانه ای این سبک است، سعی گردیده که امید و آرامشی دریافتی به توسط کشیده شده توسط هنرمند از طبیعت، به بازدیدکنندگان القا شود. ارائه تحلیل آثار با دیدگاه طبیعت محور و بیان تاریخچه این رویکرد طی اعصار، توسط دکتر منصور مهرنگار، هنرمند و سمبل شناس معاصر، و صحبت های سایر اساتید و هنرمندان در آیین به رسم افتتاح، نمودی دیگر از اینستالیش می باشد که به تجربه حضورانسان در میان اثرهنری و چیدمان قوت می بخشد.
خروجی تصویری نمایشگاه، کلیپ هایی متفاوت از آیین به رسم افتتاح، گزارش تصویری از دوره برپایی نمایشگاه، و نیز مراحل آماده سازی مقدمات برگزاری نمایشگاه، جمعبندی ای هیجان انگیزی از چگونگی مواجهه عکس العمل بازدیدکنندگان با آثار، بازخورد و صحبت های جلسه تحلیل آثار توسط اساتید می باشد. پس از انتشار کلیپ ها در فضای مجازی، شاهد جستجوی کنجکاوانه مخاطب از اقسار نقاط جهان، برای دیدن آثار در میان سکانس های پرسرعت و پرتردد کلیپ ها، خواهیم بود که به نوعی هنر سیال و در گذر پست مدرن را خاطر نشان می نماید. همچنین در کاتالوگ و کلیپ معرفی، علاوه بر تصویر و اطلاعات مجموعه، استیتمنت و بیوگرافی هنرمند، در کنار هر اثر، تصاویری از هنرمند در همان لوکیشنی که از طبیعت الهام گرفته و در حال خلق اثر بوده، چیدمان شده است. این به نوعی تجربه پیدا و پنهان، نیز دیالکتیک حاضر و غائب را در لحظه خلق اثر به مخاطب القا می نماید؛ به صورتی که حتی هنرمند در هر بار مشاهده مجموعه و ملاقات با خود در همان لحظه خلق اثر در رسانه متفاوت، به نوعی با خود مواجه شده و خود را تجربه می نماید.
لازم به ذکر است نحوه ارائه کلیپ معرفی و نمایش آثار در لینک های متفاوت در فضای مجازی، به تجربه مخاطب از زندگی در آثارکمک می نماید. همزمانی با موسیقی ناتورئالیسم، مخاطب را به خوانش مجدد درزمانی با خاطرات نوستالژی نزدیک نموده است. همچنین روند کشف ارتباط میان تصویر هنرمند با اثر در هر صفحه و طبیعت موجود، شعفی ناشی از این گیمیفیکشن ارایه می دهد. نوع موسیقی پخش شده و کشش کشف ارتباط تصویر هنرمند و آثار، به سیال بودن اقدام مخاطب در دنبال نمودن مسیر چون جریان آب روان، شدت می بخشد و وی را به مرحله بعد تشویق می نماید. البته که بازدیدکننده در ورق های بعدی در سوشال مدیا، در سکوت با تصاویر ثابت مواجع خواهد شد که این فرصت تحلیل و تجربه حسی مخاطب را با خوانش های درونی، ایجاد می نماید. البته که در اختیار قرارگرفتن کاتالوگ مجموعه آثار، خود به نوعی تجربه جدیدیست که یادگار این سفر چند رسانه ای سیال و غیرقابل پیشبینی ادیسه وار هنرمند و مخاطب در اینستالیشن تعریف شده خواهد بود.
رجوع به طبیعت بومی، با ورود دیدگاه خاص هنرمند در باب مفهوم امید، حاصل از آرامش ناشی از تجربه طبیعت، یکی از راهکارهای آشنایی زدایی از تکرار در هنر معاصر است. برگزاری نمایشگاه با ترکیب رسانه ها و هنرهای متفاوت، به نوعی چیدمان هنرمندان مشارکت کننده محسوب می گردد که بخشی از این کل، آثار سیمین زحمتکش در مرکز مدیا می باشد. درنهایت خوانش جدید کیوریتور، سمیرا صفاری، در نمایش آثار مجموعه نقاشی نمایشگاه انفرادی امید، با ایده چیدمان و تلفیق هنرهای متفاوت، نیز ارائه و انتشار آن با رسانه های متنوع، مجموعه را از یک اثر پست امپرسیون مدرن، به یک اینستالیشن پست مدرن تبدیل نموده است. هدف از این آشتی بینارشته ای هنرها و مدیای روز، ارائه مفاهیم بهتر و تجربه حسی والاتر از ملاقات با نمود جدیدی از طبیعت برای هنرمند و مخاطب بوده است.
علاقمندان جهت مشاهده مجموعه آثار می‌توانند تا پایان سال 1404، به طور همزمان در 5 پلتفرم، از جمله وبسایت گروه هنری رسم به آدرس .rasmgroup.com ، صفحه اینستاگرام #گروه_هنری_رسم @rasmgroup، آپارات رسم و وبسایت نگارخانه آویسنیت، avicennite.irT صفحه اینستاگرام نگارخانه @avicennite_gallery مراجعه و از آثار ارائه شده دیدن فرمایند. هنردوستان می توانند جهت خرید آثار با تلفن 09365101026 تماس حاصل فرمایند.


https://www.aparat.com/v/dipf6ps

https://www.aparat.com/v/ido98um

https://www.aparat.com/v/ajz0857

https://www.aparat.com/v/wees723

https://www.aparat.com/v/hqawk4h
محمد فروزنده این را خواند
سمیرا صفاری این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید