تیوال نمایش خرده نان
S3 : 19:27:58
امکان خرید پایان یافته
  ۱۶ آذر تا ۱۴ دی ۱۳۹۷
  ۱۹:۰۰
  ۵۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: لویی کالافرت
: شهلا حائری
: کورش سلیمانی
: رضا بهبودی و آناهیتا اقبال نژاد
: کورش سلیمانی

: سینا ییلاق بیگی
: مژگان عیوضی
: ماریا حاجیها
: آیدین الفت
: رضا خضرائی
: مجید کاشانی (استودیو دفتر)
: گلناز نویدان
: مصطفی قاهری
: فرهاد جاوید
: معراج قنبری (استودیو دفتر)
: سهراب کرم رودی
: امین رضا اولیا، یگانه خدیوی، پرستو حق گوی
: گروه تبلیغاتی بیستون

یادداشت کارگردان:
"گروه تئاتر بیستون" بعد از اجرای نمایش های "ناگهان پیت حلبی"، دی ماه ٩٣، باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران/ "ناگهان پیت حلبی" ( اجرای دوباره)، فروردین و اردیبهشت ٩٥، تماشاخانه ی سنگلج/ "فالو می"، مرداد و شهریور ٩٦، تالار مولوی ... که با استقبال، همراهی و  بنا به آمار تیوال، رضایت بالای شما عزیزان همراه بود، افتخار دارد بار دیگر با نمایشی تازه، با کیفیتی شایسته‌یِ شما به نام "خرده نان" که حاصل تلاش چند ماهه‌ی این گروه است آمادگی خود را برای میزبانی شما اعلام نماید. برای ما کیفیت اثری که به صحنه می آوریم مهم است. رضایت، هم کلامی و همراهی شما مهم است. با ما همراه باشید.

لویی کالافرت( ١٩٢٨_١٩٩٤)
رمان نویس، شاعر و نمایشنامه‌نویس بود. شعر و رمان بیشتر و نمایشنامه کمتر نوشت. در بین نمایشنامه‌های او "خرده نان" شناخته شده ترین اثر اوست که به دلیل موضوع جهان شمول و انسانی که داراست بارها اجرا شده و همچنان ردِ اجراهای  آن را تا همین سالها در کشورهای مختلف می توانید جستجو کنید ...
این نمایشنامه تاکنون اجرای عمومی در تهران  نداشته است. نمایشنامه‌ی "خرده نان" در سال ١٩٧٨ برنده ی جایزه ی هنریک ایبسن شده و نویسنده‌ی آن "لویی کالافرت" در سال ١٩٩٢ جایزه‌ی بزرگ ملی ادبیات فرانسه را از آن خود کرده است.

 

اینستاگرام نمایش

 

 

زوجی میان سال که با مرور رویاها و خاطرات و خواسته های ناکامِ خود شبی عادی را می گذرانند به یکباره با اتفاقی غیر منتظره در همسایگی خود مواجه می شوند و ...

گزارش تصویری تیوال از نمایش خرده نان / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» در درون شخصیت شوپه خرده جسارتی دیده می شود

» نمایش «خرده نان» ۲ اجرایی شد

» نمایش «خرده نان» به اتفاقی که این روزها در بین انسان‌ها می‌افتد با زبان ساده‌ای اشاره می‌کند

» ایفای نقش در نمایش های دو نفره مثل بند بازی است

» نمایشنامه «خرده نان» فراتر از مرزها قدم گذاشته است

» «خرده نان» پنجشنبه و جمعه ۲ اجرایی می‌شود

» این نمایش اثری متکی به متن است که دغدغه‌های مردم جامعه را به تصویر می‌کشد.

» آی آدمها ...

» تماشاچی در سایه نشسته اش را چند ریشتر می لرزاند

» کوروش سلیمانی: تئاتر برای من مثل یک غار کشف نشده است

» هفدهمین نشست نقد صحنه با بررسی نمایش «خرده نان» برگزار می‌شود

» «خرده نان» تقدیم دانشجویان می‌شود/ رونمایی از پوستر

» طراحان نمایش «خرده نان» که قرار است از ۱۶ آذرماه به کارگردانی کوروش سلیمانی در تالار سایه به صحنه برود، مشخص شدند

» بازیگران «خرده نان» مشخص شدند/ اجرا از نیمه آذر

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
و خرده نان...
من هنوز درگیر خرده نان هام. هنوز درگیر حصارهای امنی که از خلاقیت و‌سرزندگی خالی هستن. درگیر میانسالی آرامی که هزار آرزوی نرسیده در خودش دفن کرده است.
درگیر دوگانگی زندگی آرام بادوام یا پرچالش و درگیری.
تئاتر محترم که میگن، منظورشون چنین گروه نمایشی ایه.
اتفاقا من هم 2 شب پیش داشتم بهش فکر میکردم. :))
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
کوتاه بود و موجز. اما بسیار عمیق و تاثیرگذار.
۰۵ بهمن ۱۳۹۷
سلام بر شما؛ ممنون از نظرتان ...
ضمنا این باعث خوشحالی ماست که تماشاگران عزیزی چون شما همچنان به "خرده نان" می اندیشند ... این نشانه ی موفقیت یک اثر هنری ست که مرور زمان باعث فراموشی آن نشود. پاینده باشید.
۰۶ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من خرده نان رو همون روزی دیدم که ردیف جلوی من سه تا آقای از فضای سالن به دور جلومون بودن. که یکیشون گوشیش زنگ خورد و یک ربع بعدشم رفت.
اما خب باقی تماشاگرا وقتی توجهشون جلب شد که صدای زنگ موبایل رو شنیدن؛ اما من و دوستم از لحظه اول حضور پررنگشونو!!! حس کرده بودیم. متاسفانه بوی قائل نبودن به تمیزی و‌ دوش نگرفتن چنان شدید بود که تمام مدت نمایش ما جلوی بینی مون رو گرفته بودیم. این اتفاق در هرجایی از جامعه میتونه بیافته. اما وقتی فقط یک ساعت وقت دارم برای درک نمایشی که به دلم اشتیاقشو دارم، خیلی آزاردهنده ست.
بیایین همه باهم شعاع بودنمونو بزرگتر از خودمون کنیم. حتی شده چند متر!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب به تماشای نمایش خرده نان نشستم و خیلی راحت میتونم بگم که صمیمی ترین نمایش زندگیم و تجربه کردم.
نمیدونم چجوری حسم رو به خرده نان باید بگم.. یک ساعت این نمایش برای من یک ثانیه هم نگذشت. خیلی راحت تو صندلی های تنگ سالن به تماشا نشسته بودم.
نمایش خیلی ساده، صمیمی اما عمیق بود. از نظر من پیام های زیادی رو نمایش منتقل میکرد. بدون اینکه درگیر کوچکترین شعارزدگی ای بشه.
زوجینی که یک عمر در زندان هم زندگی میکنند و کلید زندان رو به دور گردن می اندازند و به تعداد آنها در اطراف خود ما هر روز اضافه میشه. زوجینی که بعد از تشکیل زندگی مشترک، هیچ ارزشی برای حریم شخصی یکدیگر قائل نمیشوند. مشکلات کهنه و قدیمی ای که مانند لکه های زمین که با هیچ شوینده ای پاک نمیشوند، همیشه ماندگار می مانند. بحث کمک یا عدم کمک به هم نوع که به بهترین شکل بهش پرداخته شد. خرده نان ثابت ... دیدن ادامه » میکنه که یک زندگی آرام و بی سر و صدا به تنهایی ضامن خوشبختی نیست
خلاصه همه چیز تو این نمایش عالی و اندازه بود. و از بازی ها چی بگم که در یک کلام درخشان بودند. آناهیتا اقبال نژاد فوق العاده بود و رضا بهبودی هر ثانیه من رو همراه خود برد. انقدر واقع پذیر نقش و اجرا کرد که از درد معده ای که داشت من درد معده گرفتم. دکور خیلی ساده اما به اندازه و کاربردی بود. احساس کمبودی حس نکردم.
رفتار کارگردان نیز به حس صمیمیت نمایش افزوده بود. اما یک حرکت خیلی خوبی که انجام شد معرفی همه ی عوامل اجرایی نمایش بود. کسانی که بیشترین زحمات و میکشند و معمولا ناشناخته می مانند. این حرکت جناب سلیمانی به نظرم درخور ستایش بود.
خلاصه با خرده نان به چنان لذتی رسیدم که تا مدت ها ازش سرشار خواهم بود.
از همه ی عوامل این اجرا سپاسگزارم.
در نهایت انتهای اجرا بغض ما همراه با بغض آناهیتا اقبال نژاد و رضا بهبودی نازنین ترکید.
درود بر شما و ممنونیم از یادداشت پر از لطف و دقیق تان ... پاینده باشید ...
۱۵ دی ۱۳۹۷
من بعد از تمام شدن نمایش ، به دوستام گفتم انگار اومده بودیم مهمونی خونه این زوج دوست داشتنی :)
۱۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام. درمجموع نمایش خوبی بود و از دیدنش راضی ام. قبول دارم که کار ساده‌ای بود و به قول دوستان شبیه نمایش‌های رادیویی ولی من مشکلی با مختصر و مفید بودنش نداشتم چون به رغم پوسته و ظاهر ساده‌اش (البته بسته به احوالات و دغدغه‌های شخصی تماشاگر) قابلیت زدن تلنگر و به فکر واداشتن رو داشت. به خصوص برای من که در حال عبور از سالهای جوانی و ورود به سال‌های میانسالی هستم. حسرتهای زوج نمایش و یادآوری روزهای جوانی و آنچه می‌توانست بشود و نشده بود برای من بسیار قابل درک و لمس بود. ممنون از آقای سلیمانی برای کارگردانی کار و همچنین آقای بهبودی عزیز که یکی از بهترین‌ها هستند در صحنه نمایش و به طور قطع مطمئنم این کار اگر بازیگر دیگری با توانایی‌هایی کمتر از آقای بهبودی داشت اصلا این طور درنمی‌آمد. و همینطور خانم اقبال‌نژاد که در برخی از لحظات بسیار خوش نشسته ... دیدن ادامه » بودند کنار آقای بهبودی.
تعریف‌ها به کنار عمدهٔ انتقادات من به عنوان تماشاگر عام این بود: ۱. انتظارم دکور و طراحی صحنه ای بود که درعین سادگی بهتر باشد. ۲. من هم مثل بسیاری از دوستان ترجیح میدادم چهره آقای بهبودی را ،هنگام زدن پیانو و خواندن نت‌های آواز که شاید نمادی از یکی از بزرگترین حسرت‌های کاراکتر اصلی و همچنین به نظرم یکی از تاثیرگذارترین صحنه‌های نمایش بود، ببینم. آنهم با توانایی های آقای بهبودی. ۳. قسمت دوم نمایش یعنی جایی که با اتفاقات خانه همسایه آرامش این زوج خدشه دار می‌شود و درنتیجه زندگی یکنواخت این همه سال زندگی مشترک زیر سوال می‌رود، جای کار بیشتری داشت. فکر می کنم ظرفیت این را داشت که حتی طوفان بزرگتری را بین آنها ببینیم. (البته من متن اصلی رو نخوندم و نمی دونم متن اصلی چه طور بوده که این وظیفه من هست که اگر انتقادی دارم متن اصلی رو هم بخونم).
و دیگر انتقادات به جایی که دوستان پیشتر گفته‌آند و تکرار مکررات است.
در انتها یک خسته نباشید از بن جان به جناب سلیمانی عزیز و گرامی و آقای بهبودی نازنین و خانم اقبال‌نژاد. سلامت باشید و برقرار و پرکار بر صحنه نمایش.
سلام خانم آدنای گرامی ... ممنون... بسیاری از دریافت های شما درست بوده و به نکات خوبی اشاره کردید ما هم خوشحالیم که تماشاگران علاقمندی چون شما راضی هستید از دیدن نمایش ...

در مورد سوال ها شما را هم به پاسخی که به خانم بنی هاشمی داده ام در همین صفحه ارجاع ... دیدن ادامه » می دهم ...

و نکته ی آخر اینکه باید عرض کنم راستش من با سالها تحصیل و کار در تئاتر هنوز متوجه این نقدی که فرمودید دوستان کرده اند _ البته در این صفحه ندیدم _ و نمایش را رادیویی! دانسته اند نمی شوم. نه فقط درباره ی کار خودم بلکه اساسا این عبارت بسیار دم دستی شباهت به نمایش رادیویی را نمی فهمم ...

بازهم ممنونم از حضورتان و اینکه با لطف و صادقانه برای ما نوشتید ... پاینده باشید ...
۱۵ دی ۱۳۹۷
سلام ویژه خدمت شما جناب سلیمانی گرامی و خسته نباشید حسابی برای نمایش خوبتان. بله. من هم با شما موافقم درمورد اون نمایش رادیویی. اگر اشتباه نکنم یکی از دوستان در یکی از کامنتها گفته بودند «برای نمایش رادیویی مناسبتره» که درواقع من هم منظورم از نوشتن اینکه ... دیدن ادامه » «به قول دوستان شبیه نمایش رادیویی» این بود که با اینکه ظاهر متن یه نمایشنامه ساده با کاراکترهای کم داشت و بیشتر گفتگومحور بود اما برای من تاثیرگذار بود و بازی ها هم که عالی. قصور از من بود که بد نوشتم و سؤتفاهم ایجاد شد. شرمنده. وگرنه مگر می‌شود نمایشی را که بازیگر در صحنه انجام می‌دهد با آنهمه حسی که از حالت چهره و بدن و ... به من تماشاگر القا می‌شود، در کنار دکور و طراحی نور و لباس و ... به رادیویی تشبیه کرد.
سلامت باشید و پاینده.
۱۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عرض سلام خدمت دوستان
مشکلات: متن نسبتاً خسته کننده // طراحی صحنه یک کم بد...
همه چیز خوب و عالی بود
رضا بهبودی برعکس ستاره پسیانی بازی اش خسته کننده نمی شود بعد از این همه سال..
آناهیتا اقبال نژاد که بازی عالی ارائه داد....
طراحی صحنه خوب بود وعالی نبود به خاطر دو سه تا ایراد...
کارگردانی: در 30 دقیقه اول کمی خسته کننده می شود...
به نقد بپردازم:
اگر به جزئیات خانه توجه می شود و روند کند داستان با میزانسن هایی که با وسایل خانه
مثل شکستن گلدان ، استفاده از تابلوها برای نشان دادن حسرت ( همین نقش را روزنامه بر عهده دارد.)
می توانست نیمه اول کسل کننده را کمی روان تر عبور دهد...//پرداختن به دلیل تنهایی این دو زوج هم باعث جذابیت می شد البته اشکال متن است..
چون من فیلم و سریال ایرانی نمی بینم.../// قیافه کوروش سلیمانی برایم آشنا آمد...
بچه خوبی است به نظرم با داریوش مودبیان در برنامه سینما یک در نوروز دیدمش...// یادم نیست چه فیلمی وبود وچه نوروزی ....
حالا به سخن اولم بر می گردم طراحی صحنه خوب و کارامد در این تئاتر دیده می شد...// مبل های راحتی، درب ورودی و از همه مهمتر فضای خانه با چوب که نشان دهنده فضای دلپذیر خانه بود در سالن های سیاه تئاتر ، نورپردازی خوب مثل لامپهای خانه .../// اگر کوروش سلیمانی که به نظرم چیزهای کمیک به داستان اضافه کرده و اناهیتا و رضا بهبودی به خوبی از پس نقش شان برآمدند در کنار هم قرا دهیم به یک تئاتر خوب می رسیم... چرا عالی نشد؟
نمایشنامه نویسش هم کمی زیادی وسواس برای پرسوناژ گذاشته بود و سیر داستانی را فراموش کرده بود...
چون ... دیدن ادامه » سلیمانی از وسایل صحنه نخواست استفاده دیگری بکند که نیم ساعت اول خسته کننده نباشد...
طراح صحنه هم اگر کمی خلاقیت بیشتری خرج می داد و خانه بهتری در خدمت نمایش طراحی می کرد بهتر از کار درمی امد...
حیف و صد حیف که کار عالی نشد و من به عنوان یک تئاتر ببین حرفه ای خسته شدم...
می توانم بگویم امسال ( 7 امین تئاتر امسال بود تا الان) حرفه ای ترین کار از نظر چیدن میزانسن ها، بازی های عالی، طراحی صحنه خوب و نمایش نامه ای متفاوت و جزئی نگر دیدم ...و چون علاوه بر لذت بردن از خود تئاتر... از دیدن تیم حرفه ای هم لذت می برم...
به کوروش سلیمانی و دیگر دست اندرکاران این نمایش تبریک می گویم...
والسلام علیکم والرحمت الله و البرکاته!!

سلام دوست عزیز ... از نظرات صادقانه ی شما گرچه هریک نیاز به بحث طولانی دارد سپاسگزارم . در مواردی که سوال داشتید شما را به پاسخم به خانم بنی هاشمی در همین صفحه ارجاع می دهم ... بازهم ممنونم ... پاینده باشید ...
۱۵ دی ۱۳۹۷
آقای سلیمانی عزیز سلام
اول سپاسگزارم که تمامی نظرات را می خوانی
دوم من مطالب شما در مورد نظر خانم بنی هاشمی هم را و مطالب ایشان را نیز چند بار خواندم
ولی بهرحال من روی نظر خودم پافشاری می کنم با اینکه از نظر من کارگردان در مقام خدا وخالق
قرار دارد و اجازه هر کاری را در نمایش دارد و اون هست که قوانین خلقت اثرش را به تماشاچی دیکته
می کنه...// چون من خودم تجربه کارگردانی داشتم از آثار برشت را...// والبته چندتا کارهای خودم را کارگردانی
کردم البته موضوع به سالهای 81 تا 85 برمی گرده....///
با اینکه قطعاً متن قوی با زیر متنی قوی هست...//نتونسته مارا به خودش جلب کنه
یا کارگردان نتوانسته اون آرامش بیرونی والتهاب درونی را منتقل کنه...
این ... دیدن ادامه » موضوع را زمانی فهمیدم که گدا و سگ مرده را روی صحنه بردم...
سبک بازی خودم در نقش شاه نتوانسته بود داوران را راضی کنه.../// با اینکه
سعی ام این بود که کار برشتی باشه.../// می دونم این متن جزو نمایشنامه های کلاسیک طبقه بندی نمیشه..
و تماشاچی عام اینجور نمایش ها را کم دیده...//
به خاطر جزئی نگری هایت به خصوص در شروع کار ( بعداً کم کم کمرنگ میشه) می دانم زحمت زیادی کشیدی...
می دانم این متن را دوست داری و هربار که می خواندی لذت بیشتری می بردی ( 17 بار در یک روز گدا و سگ مرده را خواندیم) ، ولی قسمتهاییش خسته کننده و کسل کننده است...
راستی درست گفته بودم، برنامه سینما یک در نوروز مجری بودی؟
بعضی از کارگردانان مثل معجونی، کیومرث مرادی، امیر رضا کوهستانی (البته کار درخشانی چند ساله ارائه نکرده) و..... همیشه در تیوال برایم جستجو می شوند تا کارهایشان از دستم نرود...
از جمعه 14 دی نام کوروش سلیمانی به این لیست اضافه می شود...
بی صبرانه منتظر یک اثر ماندگار دیگری ازت هستم.
ارادتمند
موسوی
۱۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی خوب و عالی بود اما چند نکته را لازم میدانم مطرح کنم.
در مورد نمایش:
من در این نمایش کاملا خودم را بازیافتم. خیلی از آرزوهایی که هرگز محقق نشدند و تبدیل به حسرت و آه شدند شبیه شخصیت تئاتر خرده نان بود. گویی سرنوشت محتوم اکثر ما همین است! آرزوهایی که بر باد میروند و جالب اینجا که برایش بهانه ای هم میتراشیم و خودمان توجیه میکنیم! محافظه کار می شویم و حتی جرات مخالفت با همسرمان را و گفتن آنچه در دل داریم را پیدا نمیکنیم! بازی خوب رضا بهبودی انقدر خوب بود که بتواند بازی ضعیف تر و پر از تپق خانم اقبال نژاد را پوشش دهد. و نکته ای که به نظرم خیلی جلب نظر کرد، برخورد مبادی آداب جناب سلیمانی بود که در نوع خودش منحصر به فرد بود.
در مورد تماشاگران:
هرگز متوجه نمیشوم در نمایشی که موضوعش بحرانها و چالشهای جسمی و فکری و روحی انسان در میان سالی است آیا دستمایه ... دیدن ادامه » خنده هایی است که صدای قهقهه آن سالن را به هم بریزد؟! شاید تلخندهایی بر روی لب بیاید آن هم از سر تجربه های مشابهی از سر هم ذات پنداری با شخصیت نمایش، اما خنده های سرخوشانه را بر نمی تابد!
در مجموع نمایش در خور توجهی بود که حداقل پس از دیدن آن تا ندتی با ماجرای آن درگیر خواهی بود و تماشگر را به مروری هرچند سریع به گذشته خود و ارزیابی زندگی گذشته اش خواهد کرد
درود بر شما جناب جوادی ... نکاتی که درباره ی نمایش اشاره کردید برای ما ارزشمند است ... موفق باشید ...
۱۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوست داشتم نمایش رو و بازی عالی بازیگران و رفتار بسیار محترمانه اقای سلیمانی
فقط فهمیدم اینکه می گن مردم ایران رو سخت میشه خندوند واقعیت نداره، قهقهه های بیجای بعضی تماشاگرا طی نمایش جاهای بیربط عصبیم کرده بود و بعضا باعث میشد دیالوگ ها رو از دست بدم (مثلا خانم اقبال نژاد پاهاشون رو رو میز گذاشتن کجاش قهقهه داره آخه!)
متاسفانه استفاده از موبایل /خنده های بی مورد / محاوره های شخصی حین نمایش و اخیرا خوردن تنقلات جز لاینفکی از نمایش ها شده که که روز به روز هم بدتر میشود و تا زمانی که این زامبی های مهاجم عاشق سلفی که سالن های نمایش را هم ابزاری برای خودنمایی و کلاس گذاشتن ... دیدن ادامه » میدانند مکان دیگری را پیدا نکنند این مشکلات به قوت خود باقی خواهد ماند .کاش این عزیزان متوجه میشدند هر سالنی سالن عروسی نیست.
۱۳ دی ۱۳۹۷
همینطوره جناب جباری
متاسفانه تو سالنهای کوچک این مشکل بیشتر نمود پیدا می کنه و کوچکترین صدای مزاحم تمرکز ادم رو به هم می زنه
۱۵ دی ۱۳۹۷
سپاس از شما جناب سلیمانی و به امید کارهای بیشتر
حسرتم اینه که با وجود این که هم دانشکده ای بودیم کارهای دانشجویی شما و دیگر دوستان بزرگوار رو دنبال نکردم!
۱۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در مجموع نمایش خوبی بود. بازی بازیگران بخصوص خانم اقبال نژاد خیلی باور پذیر بود. دکور خیلی جالب نبود. میزانسن بازیگر ها هم نمیشد جوری باشه که تو دو صحنه ی نسبتا طولانی (با توجه به زمان کلی اجرا) آقای بهبودی پشتش به تماشاچی نباشه؟ و ما اکت صورتشون رو هم می داشتیم. چون خیلی خوب با صورتشون حس رو منتقل می کنن.
متن خوب و غمناک بود. مردی که به هیچکدوم از آرزو هاش نرسیده. مردی که جرأت نداشته بره دنبال چیزایی که دوست داره. زنی که احساس گناه میکنه. زندگی ای که خیلی خیلی تکراری و روتین داره میگذره و میگذره. مردمانی که حس کمک به هم نوع رو دارن فراموش میکنن.
ولی نقد اصلی ای که دارم و چون هنوز نمایشنامه رو نخوندم نمیدونم ایراد از متن اصلیه یا گروه اجرا اینجوری تصمیم گرفتن این بود که داستان اصلی به شکل کامل دیر بوجود اومد و زود تموم شد. یعنی تماشاچی قطعا دوست داشت ... دیدن ادامه » ادامه پیدا کنه و چیزای جدیدتر بفمه از زندگیشون و به یه سرانجام کامل تری برسی. هر چند که احتمالا قصد متن این بوده که بگه همیشه این چیزا خواهد بود و سر انجامی وجود نداره براش ولی به نظرم میشد بیشتر بهش پرداخت. البته از نظر من هست.
یک نفر هم از استقبال آقای سلیمانی پیش از نمایش تشکر کرده بودن ولی سه شنبه سانس 17 که من رفته بودم انقدر دوست و آشنا اومده بود که فقط از اونا استقبال شد و من فراموش شدم :( ولی همین که دیدمشون خوشحالم :)
به هر حال خسته نباشید و کارتون دلنشین بود به طور کلی.
موافقم نوع قرار گرفتن میز و زاویه نشستن بازیگران با توجه به اهمیت صحنه شام عجیب بود
۱۲ دی ۱۳۹۷
سلام خشایار بختیاری عزیز ... ممنونم از حضور و اظهار نظرتان ... در مورد نحوه ی نشستن رضا جان در صحنه ی کوتاه اولیه که شام می خوردند ایده ی من بوده که خب شاید شما نپسندیدید و این ایرادی ندارد ... در مورد سوال دیگر باید بگویم؛ بله، موضوع تهاجمی که اتفاق می افتد ... دیدن ادامه » در متن از همان میانه رخ می دهد و ما هم همین را می خواستیم ... در مورد استقبال هم واقعا عذر می خوام از شما و ببخشید که دیروز به جهت کارهای مختلف از جمله موضوع تصویربرداری کمی تمرکز نداشتم در آغاز و استقبال از شما عزیزان کامل رخ نداد ... پاینده باشید ...
۱۲ دی ۱۳۹۷
خواهش میکنم. بله درک میکنم که سرتون شلوغ بود.
خیلی هم ممنون بابت توضیحات.
انشاءالله که در کار های بعدی موفق تر از این هم باشید و ما هم بیایم و ببینیم و فکر کنیم و لذت ببریم :)
۱۲ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
تازگی ها تصور میکنم دیگر اصلا نمیشود به نقدها اتکا کرد و نمایش ها را در حوزه سلیقه فردی ، انتخاب کرد .
گاهی جریانی از خوشمان آمد یا بدمان آمد ، بوجود می آید که گمان میکنم به خاطر ارادت یا خصومت مخاطبین به عوامل باشد ، نمی دانم ...
بهرجهت ما هم خدمت جناب سلیمانی و بهبودی ارادت قلبی داریم ولی این نمایش کسالت بارترین تاتری بود که در سالهای اخیر دیدم .
صرف موضوع مگر میشود لیبل خوب به نمایشی چسباند ؟! موضوع خوب و تلنگری به رویه و زندگی امروزی ما ، قبول ؛ هنر کارگردان برای تصویر کردن کجاست ؟! وقتی پای کارگردان در یک نمایشنامه باز میشود ، یعنی تفاوت باشد بین خواندن متن و دیدن آن .
البته بماند که ممکن است طرفداران بفرمایند که هدف کارگردان همین بوده ؛ یعنی تصویری از کسالت و گم شدن در روزمرگی . ولی به گمان من شیوه های روایی با هر محتوا و هدفی باید نقاط ... دیدن ادامه » عطف خودشان را داشته باشند و این به نظرم یکی از تفاوتهایی ست که ما را به جای کتابخانه به سالن ها میکشاند .
در خصوص دکور هم عارضم که صرف معنا بخشی به محیط به عنوان خانه ، دلیل نمیشود که مثل نقاشی ها ، یک واحد آپارتمانی در طبقه غیر انتهایی را با سقف شیروانی نمایش داد !! و یا درب و چشمی آن را برعکس نصب کرد ...
خسته نباشید به عوامل کار .
خرده نان رو دوست داشتم .شاید با بازیگر و کارگردان دیگری هم این موضوع طرح میشد ارتباط برقرار میکردم
خانم بنی هاشمی در مورد مطالب شما گزینه دوست داشتم رو انتخاب کردم ای کاش گزینه خیلی دوس داشتم هم وجود داشت تا انتخابش می کردم . چون ما سلیقه هامون مخالف ... دیدن ادامه » همدیگه است ( در مورد این نمایش )ولی نقد شما و نوشته شما دقیق و درست هست و خوشحال و سپاسگزارم که نظرتونو نوشتید.
بنظرم نه من و نه هیچ مخاطب نمایش خرده نان اجازه نداره مطلب شما رو نقد کنه و بهتون توضیح بده ( مانند هجمه هایی که بر بعضی نقدهای مخالف در تیوال میشه که نتیجش خود سانسوری و سکوت بعد از تماشای نمایشی هست که دوست نداشتیم )
ای کاش در مورد همه نمایش ها همین جریانی که اشاره کردید( خوشمان آمد بدمان آمد ) تبدیل به نقد و ابراز احساسات دقیق موافق و مخالف باشه
سپاس از نوشته ارزشمندتون
۱۱ دی ۱۳۹۷
مرسی آقای سلیمانی بابت سعه صدر و جواب قانع کننده تون...همه ما به اندازه یک نفر حق دوست داشتن یا نداشتن یک اثر رو داریم ولی ای کاش به اندازه خودمون قضاوت کنیم و از صفات بهترین...بدترین...کمتر استفاده کنیم و به نظرات هم احترام مثل همین کاری که جناب سلیمانی ... دیدن ادامه » در تیوال به ما یاد دادند...جواب همراه با احترام به نظر اشخاص مختلف
۱۲ دی ۱۳۹۷
دوستان عزیز خانم مقدم و آقایان دانش و بابک ممنونم بابت همراهی و حسن توجهتون
جناب سلیمانی عزیز ، ممنونم از شما بابت وقتی که گذاشتید و در تعامل با مطلب بنده ، نظرتون رو بیان کردید . امیدوارم روزهای آتی موفق تر از همیشه باشید . سپاسگزارم
۱۲ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر من متن ضعیف بود ، اگرچه به موضوع مهمی اشاره می کرد : ترس از کمک به همنوع و مصلحت اندیشی . اما ریتم کار بسیار کند بود و افت خیز لازم برای کشش یک کار خوب را نداشت.
درود ... با شما هم نظر نیستم اما ممنونم دوست عزیز ...
۱۱ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار زیبایی بود. تلخ مثل حقیقت. خسته نباشید.
امیر و رضا تهوری این را خواندند
نماینده نمایش خرده نان، Mindfulness و ارزو اقایی میبدی این را دوست دارند
متشکریم و درود بر شما ...
۱۱ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این کار باید همین شکلی اجرا می شد.
فکر می کنم هر زندگی روزمره، کم حاشیه، خطی و ساده هم روزی باید هم بخوره، باید زیر دیگش یه جوری روشن بشه، قُل بخوره تا آدماش مثل نخودای تو آش بپزن، که نرم شن که به دردی بخورن توی چرخ روزگار، توی جامعه و تو سیاستی که آدم ها رو بی توجه و اعتنا به دنیاش میخواد. اصلا باید گاهی نخود شد و خوب پخت، اگرنه یه روزی ممکنه بذارنمون کنار بشقاب گود و بعد بریزنمون دور. آره دوستان، تو دنیایی که دوست دارن اخته ات کنن، اگه نجنبی حتما این کارو می کنن، هم با خودت و هم اطرافیانت. بیاییم گاهی نخود شیم و تو آش زندگی یه نقش خوبو برداریم و بازی کنیم. حیفه تمام متن زندگیمونو وسواس ها و دغدغه های شخصی و تکراری پر کنن. از داستان هموطنِ #کالافرت یعنی #سارتر وام می گیرم که معتقد بود انسان وقتی مختار باشه، و چون در انتخابش آزاده، باید مسئولیت هر انتخابش ... دیدن ادامه » رو بپذیره و از همین رو بود که سارتر خودشو مسئول جنگ جهانی می‌دونست؛ چیزی که حتی ادعای مسئولیت داشتن در نتایجش، حتی شوخیش هم جرات می خواد. ولی باید مسئول بود و بود.
******
امشب همراه عزیزترین دوستانم به تماشای نمایش #خرده_نان به کارگردانی #کورش_سلیمانی و با بازی #رضا_بهبودی و #آناهیتا_اقبال_نژاد نشستیم، سالن لبریز از جمعیت و #بهزاد_فراهانی نگین تماشاگران بود.
در کنار متن و موضوع عالی، کارگردانی عالی و بازی های شیرین، نمی تونم از ادب و وقار کورش سلیمانی و هر دوبازیگرش یاد نکنم.
از کار امشب، فضای دراماتیک پیانو نواختن عجیب روم تاثیرگذار بود و بازی نه چندان پیچیده اما با کیفیتِ نور، به اون تصویر غنای چندبرابر داد.
باز دلم میخواد واقعا از کورش سلیمانی قدردانی کنم که فقط کارگردان نیست، یه دوست بسیار با ادب، باوقار و حرفه ای برای تماشاگرانش هست. آرزو کنم که سالن هاش هر روز بزرگتر و پررونق تر بشه.
سلام جناب قهقائی
ضمن سپاس فراوان از شما ... متقابلا من هم باید از ایده ی جالبتان در هدیه دادن تماشای تئاتر و نیز اون ماجرای اهداء و امضاء کتاب به دوستان عزیزتان که تازه نامزد کرده بودند سپاسگزاری کنم. پاینده باشید.
۱۰ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیگه بهتر از این چقد میشه کیفیت داشت؟! چقد تلنگر میزد این کار به زندگی شخصیمون. همه چی آروم و روون می رفت مینشست پشت ذهنمون. علاوه بر رضا بهبودی عزیز که همیشه مارو انقدر به وجد میاره بازی قابل قبول خانم اقبال نژاد هم شایسته تقدیر بود. تنها مشکل نمایش صداهای جسته گریخته ای بود که در طول زمان نمایش از اطراف سالن میومد. آقای سلیمانی از این به بعد اسم شما روی هر نمایشی باشه من بعنوان مخاطب اونجا حضور دارم.
نیما صادقی نیای عزیز سلام
از شما بابت این همه لطف سپاسگزارم ... پاینده باشید ...
۱۰ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در ورود به سالن وقتی کارگردان تئاتر رو میبینی که ایستاده و به سبک خودش داره بهت خوش آمد میگه کلی از احساس بدی که درباره سالن و .... می خواستی قاطی قضاوتت از نمایش کنی رو فراموش می کنی که این کارگردان به تعداد روزهای اجرای نمایشش این کار رو می کنه؟ اگر می کنه که دست مریزاد.
ما که تو تئاترای ایران معدود می تونیم تو رورانس کارگردان رو ببینیم.
در مورد تئاتر همه نقدها رو دوستان نوشتند و چیزی باقی نمونده ولی چیزی که تو ذهن من از پنجشنبه تا امروز صدا میده اینه که چطور میشه یه تئاتر ادم رو به چندین سال بعدش ببره آینده احتمالیت رو با بیرحمی بکوبه تو صورتت به شکلی که تا چندین روز درگیر قضاوت خودت بشی، این که چطور تو آینده با کسی نشستی که از موضوعات ابتدایی مثل اینکه سگ بیاری یا نه گرفته تا اینکه بچه داشته باشی یا نه اختلاف سلیقه داری. اینکه حتی نظرت درباره مفهوم ... دیدن ادامه » کمک به همنوع هم ممکنه متفاوت باشه.
چطور یه کارگردان تونستنه تو کمتر از یک ساعت مجموعه بالایی از مفاهیم رو انتقال بده تو این روزایی که با تئاترای پرطمطراق و پر زرق و برق با چاپیدن جیب ملت چیزی هم بهش ارائه نمیدن و تازه یکی از عوامل وقیح‌تر از وقیحش میاد و میگه تو دنیا کارمندا تئاتر موزیکال نمی بینن! یه کارگردان تونسته توانایی های فنیش رو به رخ بکشه.
البته نگذریم از استعداد بی‌پایان آقای بهبودی عزیز که با کوله باری از دانش و توانایی و استعداد ادعایی هم نداره و با احترام به خودش به همه بیننده هاش احترام میذاره و سرخوردشون نمی کنه. برای این شخصیت نمایش تصور کسی غیر از آقای بهبودی هم برام غیر ممکنه
و صد البته بازی بانو اقبال نژاد هم که متاسفانه کارای قبلیشون رو ندیده بودم حرف نداشت .
درکل میشه گفت وقتی تئاتر خوب میبینی که به وقتت، به شعورت احترام گذاشته، ایستادن و دست زدن برای دست اندر کارانش دلچسبه و کاش میشد برای بعضی از کارا هم نایستیم و دست نزنیم تا اونا هم بفهمن که ما هم فهمیدم تئاترشون به پول سیاه هم نمی ارزیده
در پایان یه نکته هم که پیش از نمایش و از هنگام خرید بلیط من رو عصبانی کرده بود و جزئی از همون احساس‌های بدی بود که می خواست قاطی قضاوتت بشه عدم فروش بهترین جاهای سالن بود ردیف اول و دوم مربوط به از ما بهترون که تقرییا یک چهارم هم تشریف نیاوردن و صندلیشون نصیب کسایی شد که دیر رسیدن. من پیشنهاد می کنم یک یا دو اجرا یا هر چند تا اجرا بگذارید برای دوستان و آشنایان و خواص و ...
اونا که تموم شدن بقیه اجراها رو به عدالت بفروشین که منی که دوست دارم تو سالن های این شکلی ردیف جلو باشم که هم آرتروز زانو نگیریم و هم به صحنه نزدیک‌تر باشم راحت تکلیفم رو بدونم. من حداقل ۵ اجرا رو رد کردم تا آخرش نا امید شدم و با نارضایتی نتونستم ردیف اول بلیط بخرم مجبور شدم ردیف عقب بشینم.
سلام خانم زالی عزیز
مطمئن نیستم اما فککککککر میکنم اون دو ردیف جلو رو گیشه ی خود تئاتر شهر به صورت حضوری میفروشه.یعنی لزوما مربوط به از ما بهترون نیست.
۰۸ دی ۱۳۹۷
جناب سلیمانی گرامی ضمن خسته نباشید فقط کاش بقیه دوستان منظورم گروهای اجرایی است که باور, کتید برای یکساعت اجرا ساعت 9و15 شب انهم در فصل زمستان. نمی دانم این گروهای ببخشبد نه مانند, شما پاسخگو هستند, نه در تیوال چون حالا تماشاخانه,بود, که وسایت فروشش تیوال ... دیدن ادامه » نبود,. ولی حدقل پاسخگو هم نبودند. شاید واقعا در ایران زتدگی, نمی کنند, وگرنه این ساعت بدرا انتخاب نمی کردند
۰۹ دی ۱۳۹۷
چه تجربه و احساسات مشترکی. بسیار همسو با شما هستم
۱۰ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موضوع نمایشنامه در عین سادگی ظاهری ذهن رو درگیر خودش میکنه و در کنار بازی عالی جناب بهبودی و سرکار خانم اقبال نژاد ، باعث میشه از انتخاب و دیدن کار لذت ببریم.

ممنون از جناب سلیمانی گرامی و گروه اجرایی شون
درود بر شما ... و ممنون از حضور و همراهی تان ...
۰۸ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی‌شود برای این نمایش شروع به نوشتن کرد اما از میزان حرفه‌ای بودن این گروه، محترم بودن عوامل و رفتار محترمانه آنها نگفت.
جا دارد علی‌رغم اینکه بارها این طرف و آن طرف از عوامل، مراتب تشکر خود را اعلام نمودم، مجددا به صورت ویژه از رفتار حرفه‌ای آنها تشکر کنم و آقای سلیمانی عزیز را صمیمانه در آغوشِ ذهنی خود می‌فشارم که حیا و منش ایشان قند در دل ما آب کرد..باشد که کارگردانان و عوامل نمایش‌های دیگر، این طرز برخورد و احترام را سرلوحه کار خود کنند، نه آنکه در موقعیتی مشابه رفتارهای زننده آنها خاطره ناخوشایندی در ذهن مخاطب بگذارد [به عنوان مثال "آپ"، قطعا منظورم شرکت آسان پرداخت است، شک نکنید].

نمایشی بسیار صمیمانه، تلخ در محتوا، ساده اما پر از حرف و نکته
اینکه کشش داستان کار بالا نباشد اما جرأت کنی آن را روی صحنه ببری و روی دنبال کردن کار توسط مخاطب به طرقی دیگر تلاش کنی، ستودنیست.
برشی دوست داشتنی از زندگی یک زوجِ به ظاهر در آخرِ خط، که آن زندگی جاری در صحنه، کمترین حرف مورد نظر این نمایش بود.
زمان کار، به شدت کافی و به اندازه بود.
دکور کار دکور درخور و مناسبی برای شکل کار بود..از اینکه برای فیلم و تیاتر معنی و مفهوم بی‌خود و اجباری بتراشی خوشم نمیاد اما به واقع این موضوع در استراکچر صحنه برای بنده بسیار فضاساز و قابل رؤیت بود که این زوج، در 7 بندِ خودساخته گیر افتاده بودند [عدد 7 خود دارای ارجاعات است که به آن نمی‌پردازیم] که 6 بند اول، کاملا همانطور که در نقاشی، خانه‌ها را به صورت یک 5 ضلعی می‌کشیم، خانه‌هایی با عمق‌های متفاوت در صحنه بودند و بعد از همه این 6 استراکچر خانه‌مانند، گذر هفتم و پایانی درِ خانه بود، که قفل بود و کلید در گردن شوپت! لذت‌بخش و در خدمت فضای متن!
حتی روزنامه‌های کنار خانه، با نخ‌هایی بسته شده بودند و فقط انبار اتفاقات و خاطرات سال‌های گذشته بودند..اگر روزنامه‌ها بسته نشده بودند، شاید بخشی از اتفاقات و خاطرات، در محیط خانه جاری بود و امکان خاطره‌بازی فراهم‌تر..اما این‌گونه نبود.
روزنامه‌ها روی صندلی پیانو قرار داشتند و حتی بر توانایی‌های گذشته آنها نیز سایه افکنده بودند و خاطرات موسیقایی زیر تلی از آنها پنهان. خیالی بودن پیانو و عدم وجودش نیز بسیار کمک‌کننده و فضاساز بود.
قصدم زیاده‌روی در مفهوم‌سازی نیست، اما روزنامه لو موند نیز خود دارای مفهوم بود! جهان! جهانِ آنها در تسخیر و محدود به فقط یک لغت، "لو موند"!
اوج ساختارشکنی شوپه‌ای، اسیر در بندهای خودساخته و اعمال شده به او از طرف شوپت، در انتهای کار، تأثیرگذار و بسیار واقعی بود..بسیار دردناک اما بسیار قدرتمند، قدرتی در قامتِ ذهنِ بی‌رحم انسان که حتی در آخرِ کار به مو رسید اما پاره نشد..
خرده‌نان‌های زندگی این زوج، قابل جمع شدن نبودند، هرچه بیشتر جمع می‌کردند بیشتر اسیر می‌شدند و کمتر آرام و رها!
خاطره‌بازی اوج خطر کردن آنها!
و خواب، تنها سرنوشت محتوم هر روز و شب آنها!



-----------------
یه ... دیدن ادامه » دوست دیگه‌ای هم دیدم که در مورد حرف زدن دو ضدمخاطب در اجرای ما صحبت کردن، تکرار مکرراته اما این دو بی‌ملاحظه بی‌مبالات، به قدری بلند در طول اجرا صحبت می‌کردن که صداشون از بازیگرا کاملا بیشتر بود و اصلا حرف نزدن پیش‌کش، فنون آروم صحبت کردنم صلاح نمی‌دیدن استفاده کنن..
فردای روز اگر دیدیم وسط اجرا از این طرف با سوت و مخلفات با آن طرف سالن صحبت کردن نباید تعجب کنیم!
چی بگم از بی ملاحظه گی بعضی تماشاگرا!
بعد اگر صدای رضا بهبودی یا هر بازیگر دیگه ای دراومد یه سری بیانیه میدن که ای داد ای فغان ای بیداد! به ما توهین شده ...
۰۸ دی ۱۳۹۷
سلام آقای سلیمانی عزیز
باز هم ممنونم از شما..آرزوی موفقیت
۰۹ دی ۱۳۹۷
سحر خانم
خانم نخعی

یحتمل ما یه مشکلی داریم، نمی‌دونم واقعیت!
۰۹ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتنی ها درباره این نمایش خوب را دوستان در نوشته هایشان گفته اند، در اینجا دوست دارم دو نکته را بازگو کنم:
1. آفرین بر گروه بیستون و کورش سلیمانی گرامی که پس از دو نمایش کمدی، بدون ترس از شکست، اندیشمندانه نمایشی آرام و تلخ را برگزیدند و نشان دادند برایشان انجام کار خوب از همه چیز با ارزش تر است.
2. در روزگاری که دکور خوب نایاب است، شادباش به سینا ییلاق بیگی گرامی برای طراحی دکوری درخور (به ویژه پیانو) که کمک فراوانی به زیبایی دیداری نمایش می کند.
کامروایی تان مانا باد!
فریبرز محسنی عزیز؛ ممنونیم از نظر شما ... اساسا دوست دارم کارهایی که کارگردانی می کنم ویژگی های فرمالیستی و شکلی مختلفی داشته باشند ...
۰۸ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای خیلی خوبی بود. دکور و نورپردازی در عین حال ساده بودن کمک میکرد به بیشتر غرق شدن در فضا. بازی‌ها خیلی روان بودن، زوج عزیز یک ساعت زندگی بی سر و صدای پرهیاهو و آرزوها و عاداتشون رو با ما شریک بودن :)
کارگردان محترم، بی ادعا و موفق، دمتون گرم، ممنون از کار قشنگی که به اجرا گذاشتین، منتظر کارهای شما و گروه خوبتون هستیم :)
هنرمندها قهرمانند!
درود بر شما ... خوشحالیم که چنین مخاطبان ارزشمندی داریم ...
۰۸ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"هنرمندا قهرمانن.
اعتراف میکنم من عرضه شو نداشتم..."
.
خرده نان من رو یاد افراد جامعه انداخت.
افرادى که خرده نان هاى کف زمین براشون مهم تر از جون آدم هاى اطرافشون هست.
آدم هایى که درظاهر دوست داشتنى و آروم هستند ولى حاضر نیستند به خاطر دیگران کوچکترین زحمت و دردسرى براى خودشون ایجاد کنند.
و آدم هایى که شاید در ظاهر به محیط اطرافشون بى توجه باشند ولى در موقعیت هاى حساس تغییر ماهیت میدن.
و واى به روزى که این دو قشر مجبور باشند کنار هم باشند.
.
آقاى سلیمانى برخورد محترمانه شما و اهمیت به مخاطب از ابتداى شروع تبلیغاتِ نمایش و همینطور معرفى کارنامه هنرى تون، براى من نشون دهنده حرفه اى بودن و شخصیت والاى شماست و از امروز اسم شما براى من مثل یک برند معتبر هست.
امیدوارم همیشه موفق باشید.
* از اینکه امکان سانس ساعت ٥ رو فراهم کردید که باعث شد با خیال ... دیدن ادامه » راحت و آرامش به منزل برگردم واقعاً ممنونم.
__________________________
خانم هاى محترم ردیف چهارم، صندلى ٦ و ٧ (سانس ساعت٥) صحبت نکردن در سالن نشون دهنده ى فرهنگِ افراد و احترام به وقت و هزینه ى دیگران و همین طور احترام به گروه نمایش هست. و مطمئنم حدود ٦٠ دقیقه سکوت کردن کارى سختى نیست و باعث حفظ احترام خودمون بین جمع خواهد شد.
خانم گراوندی گرامی؛
ممنونم از نظرات خواندنی و دقیق شما ... و نیز از لطف شما ... پاینده باشید ...
۰۸ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی کار رو دیدم به خودم گفتم چرا انقدر لفتش دادی ؟ ایکاش زودتر می اومدی . به محض اینکه کار شروع شد من خودم یادم رفت . اینکه چطور نشستم . اینکه کجا نشستم . اینکه کی هستم . فکر می کردم مثل یه بچه خوب و ساکت یه گوشه خونه یه زن و شوهر دوست داشتنی نشستم و بهم اجازه دادن بی سر و صدا زندگیشونو نگاه کنم و غرق لذت بشم . دکور رئال نبود اما بعد از یه مدت تعریف خونه برای من شد . طوری که اگه اون موقع ازم می پرسیدن می گفتم مگه خونه شکل دیگه ای هم هست ؟ چقدر متن خوبی بود . چه اجرای خوبی بود . چه بازی های درخشانی بود . ایکاش حالا حالا ها روی صحنه بمونه و مردم برن و بلیط بخرن و این کار رو ببینن . این یعنی تئاتر . بدون سوپر استار سینما و گرون قیمت . بدون جار و جنجال و های و هوی ... بدون هر گونه ادا ... خیلی خیلی ممنون از هر کسی که هر کاری حتی کوچیک برای این کار کرده بود .
ساسان صبرى عزیز ... این حس و حال شما پس از دیدن احرا خستگى تلاش چندماهه ى ما را از تن به در مى برد ... ممنونم و پاینده باشید.
۰۷ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید