تیوال نمایش امروز، روز خوبیست برای مردن
S3 : 06:12:58
خرید بلیت
۴۰,۰۰۰، ۳۵,۰۰۰ و ۳۰,۰۰۰ تومان
با بهای ۳۰,۰۰۰ تومان
  ۱۰ شهریور تا ۱۵ مهر
  ۲۱:۱۵
  ۱ ساعت
 بها: ۴۰,۰۰۰، ۳۵,۰۰۰ و ۳۰,۰۰۰ تومان

: جمال هاشمی، کمال هاشمی، سارا سجادی
: کمال هاشمی
: شیوا فلاحی، سارا سجادی
: سیدمحمد منقا

: شقایق شعبانی
: آتوسا قلمفرسایی
: آنکیدو دارش
: امین باقری
: امیرخالقی (moment studioo)
: نوشین نجفی، مهدی زارعی
: سارا ولی زاده
: مهدی طالقانی
: آوا صالحی، محمدرضا خاکی
: سجاد طاهری
: امیر امیری
: مهسا حاج محمدی
: رضا جاویدی، شهرزاد شعبانی

یادداشت کارگردان:
جنگ جغرافیا نمی شناسد. اگر در نقطه ای از کره زمین آتش جنگی برافروخته شود، شعله آن به وسعت کره زمین گسترش می یابد.
جنگ تنها ویرانی نیست. اما ویرانی زائیده ی جنگ است. آیا پس از هر ویرانی زایشی پدید می آید؟
من در میانه ی اثر ایستاده ام و زایش را جستجو میکنم. در پی این زایش، چالش من با واقعیت و حقیقت است. با فرم و محتواست. با دو مدیوم است.
و در پی این چالش ها، خواست من این است که به ترکیب تازه ای دست یابم.

 

بخشی از نقد انیس دوپف در مجله فرانسوی موومان بر روی نمایش: «امروز، روز خوبی ست برای مردن» در فستیوال فیلاتوره، مولوز، فرانسه 2018
این نمایش، محتاطانه مسیر بازگشت به خویش را ترسیم می‌کند که شاید تنها مسیر وصولش از راه «دیگری» باشد.
اثر چندوجهی برادران هاشمی که توجهی ویژه به تصویر دارد،به واسطه‌ی ظرافت ترکیب‌های بصری و صحنه‌پردازی های دیداری‌اش،ما را شیفته‌ی خود می‌کند.
نمایشی که در آن درخت کوچک نارنج،دیوار ورودی و خاطرات کودکی،پژواکی به مراتب رساتر دارند از دنیای بیرون که لالمانژ گرفته و برای همیشه خارج از میدان دید،مانده

Coproduction and creation residency La Filature, Scène nationale de Mulhouse
Coproduction Bozar, Centre for Fine Arts, Brussels

مونا یک دختر جنگ زده هست که در ادامه ماجراهایی که برایش اتفاق افتاده، در خانه ای مخروبه و خالی از سکنه زندگی میکند. یلدا که در زمان جنگ به همراه خانواده اش به کشوری دیگر مهاجرت کرده، به ایران می آید که خانه پدریش را بفروشد. او تصمیم میگیرد که برای آخرین بار خانه را ببیند و از آن فیلم بگیرد. او در خانه با مونا مواجه میشود. مونا سوژه ی خوبی برای فیلمش است ...

باکس های A و B (بخش وسط): ۴۰،۰۰۰ تومان
باکس G (بخش وسط): ۳۵،۰۰۰ تومان
باکس های کناری ۳۰،۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش امروز، روز خوبیست برای مردن / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
امروز روز خوبی است برای مردن با درک درست از قابلیت و ویژه گی های متن ،بدور از کلیشه های رایج ، نمایش ی با اندیشه های نو را به مخاطب خود عرضه می کند . و کار زمانی زیبا تر می شود که مخاطب خود را بین مرز واقعیت و خیال پیدا می کند . واقعیتی عریان تر از خیال و خیالی عریان تر از واقعیت .
فرزاد جعفریان این را خواند
سلام
ممنون که مخاطب ما بودید و سپاس برای اشتراک حستون با ما
۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// فیلم کوتاه یا تئاتر مسئله این است//
اسم تکنیکش را نمی دانم.. // شاید ویدئو وال...
احترام برای دغدغه نویسنده و کارگردان..
تقدیر از نویسنده و کارگردان به خاطر اینکه گریه مخاطبش را در نیاورد..
.............................
روی حرفم با کارگردان و نویسنده هست..
لیدیز اند جنتلمن !
تئاتر تعریف دارد تکنیک به کمک تئاتر می آید نه تئاتر به کمک تکنیک..
اگر این چندتا دیالوگ گفتن را هم از بازیگرت می گرفتی می شد فیلم کوتاه..
خب فیلم کوتاه بساز.. جذاب تر هم بود... اسمش را تئاتر نگذار...
تماشاچی آمده تئاتر ببیند نه فیلم..
در خیلی از کارها وسط تئاتر فیلم هم نشان می دهند در حد یک دقیقه. دو دقیقه..
کمک کردن به ایده های کارگردان .. نه این داستان.. فیلم کوتاه بدی نبود..
در مورد جنگ و خسارت جنگ و نمونه هایی از شعار زدگی های معمول..
....................................................
بازی ... دیدن ادامه » ها: معقول ترین قسمتش بازی هایش بود.. به خصوص مونا ..
این احساس ضجر را در چهره اش می دیدی..
و شاید بازی های سرد جفتشان..
باز یها نمرات خوبی می گیرند..
.........................................................
پایان بندی که نه غافلگیر می کند و نه ضربه می زند... نه به داستانی که تعریف شده
ربطی دارد.. نه تماشاچی را به فکر فرو می برد.. نه تماشاچی منتظر چیزی است..
نمی توانم به خاطر سبک کار مدرن نامگذاری کنم چیزی شبیه کارهای دوراس..
به خصوص تاکید عجیب فیلمساز ( تاکید می کنم فیلمساز) بر ضربه نهایی..
............................................................
شعار زدگی:
بودجه جنگ: میلیاردها دلار..
آسیب روانی: تخمین زده نشده..
خب ما تا الان فکر می کردیم جنگ نعمت بوده و خیلی هم خوب بوده، یا به قول نیچه جنگ
تمدن ساز هم بوده والان ما یکی از متمدن ترین مردمان جهانیم..
تازه هم اکنون مان جنگ اقتصادی را تجربه می کنیم..
خب ما تا الان اینگونه می اندیشیدم و در این اثر بهمان نهیب خورد که آهای مردم ایران
چه خوش خیالید جنگ آسیب روانی هم دارد..
..............................................................................
فصل درخشان: همین که گریه تماشاچی را درنمی آورد..
فصل بد: داستان..
مابا چه چیزی روبرو هستیم.. گره داستانی ما چیست؟
اثرات جنگ، بی کس و کار بودن زن، فیلمساز بودن مالک، فروش خانه توسط مالک..
تفاوت زندگی بین یک ابادانی با یک تهرانی به عبارت ساده تر نابرابری...
اول بگوییم گره چه بوده بعد بفهمیم با چه چیزی روبرو بودیم...
خب در نهایت آوار چه کمکی به گره مان کرده..
خانه یک آبادانی در سال 59 خراب شده و یک تهرانی (منظورم شهروند تهران) بدنیا آمده
آبادانی (دختر نماد میلیونها هموطن آواره جنگ است) با بدبختی بزرگ می شود و دختر تهرانی
از جنگ هیجان بامزه اش را درک می کند و بهش خوش می گذرد...
در انتها دختر آبادانی به تهران پناه می آورد و دختر تهرانی به خارج...
دختر تهرانی یاد گذشته اش قشنگش می افتد و می رود به خانه بچه گی هایش سر بزند و
دختر آبادنی خانه ای برایش نمانده...
و در انتها دختر تهرانی که تا حالا سرمست بوده و خوشی زده زیر دلش در خانه اش می ماند
و به جنگ فکر می کند و به دختر آبادانی..
خداوند هم که جای حق نشسته، و عدالت را برقرار می کند و خانه نیمه ویران را توسط موریانه ها
مثل طیرن ابابیل بر سر دختر تهرانی فرو می ریزد.. تا تمامی زخم های جنگ التیام یابد
و مسببان جنگ با آرامش بخوابند و کشور نعمت جنگ را الان بیشتر حس کند .. عدالت !!!

سئوال: او همه خانواده اش مردند .. سارا و لیلا هم مردند؟
آنها کجا هستند؟ شوهر عوضی سارا ، سارا را کشته؟ لیلا کو؟
الان چه سالی هستیم؟ قاعدتاً باید لیلا 34 و 35 سال باشد، مونا می رود و سئوالاتمان
بی جواب می ماند... / چون شاید هم مهم نبوده.. بدبختی پدیده ای شیوع پذیر است..
ان ها هم احتمالاً شوهر عوضی داشتند و بچه های عوضی تر ...
مونا می رود و جواب سئوالهایش می برد.. البته که کوتاهی نویسنده هست ..
که طور ننوشته برای تماشاچی سئوال بوجود آید..
البته و صد البته من خوشحالم و تقدیر م کنم که اشک و آه تماشاچی را درنیاورده..
یک جمله و یک پاراگرف می نویسم
سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس
بروید این فیلم کوتاه (نمایش) را در دنیا به اجرا در بیاورید و برایتان کف و سوت بزنند...
ما کودک بودیم زمان جنگ ولی خانواده هایمان هنوز زنده است..
..............................................................................................................................
حواشی که باید نوشته شود تا بدانید کارتان فقط برای کف و سوت آن وری ها بدرد می خورد.
تهران 1364 :
زیر حمله سنگین هوایی تهران بدنیا آمدم..
تهران 1366:
زیر موشک باران تهران خانواده تصمیم کوچ به شهر کوچک می شود.. شهر انتخابی کاشان
پدرم تهرانی اصیل است فامیلی ندارد ولی خانواده مادری ریشه ای در کاشان دارند..
و آن دختر خیلی خوشان جشن تولدش را با خوشحالی گرفته ... بدون بمب..
خوش به حالش.!!
تهران 1371:
کامل یادم است برچسپ های روی شیشه های خانه ویلایی مان..
من: مادر اینها چی هستند.. برچسپ که شیشه ها نشکند..، مادر می گوید جنگ بود..

31/4/61 شهید پسر عمو، اگر جنگ تمام می شد بعد فتح خرمشهر.. الان زنده بود.
7/5/61 شهید دایی، اگر جنگ تمام می شد بعد فتح خرمشهر.. الان زنده بود. اسمش را
بروی برادر بزرگتر متولد 62 گذاشتند..
27/8/61 شهید دایی مادر ، اگر جنگ تمام می شد بعد فتح خرمشهر.. الان زنده بود شاید
اسمش را روی من گذاشتند..
از خانواده چند نفر جانباز شیمیایی داریم، چند نفر جنگ رفته داریم بماند...
در نقد خنکای ختم خاطره هم گفتم که اسیر یک نفر و مفقودالاثر نداشتیم...
دوستی صمیمی آبادانی دارم همین وضعیتی را تجربه کرده بودند متولد 54 است..
چیزهایی که تعریف می کند تنمان را می لرزاند..
تهران اولین شهر بعد از مناطق جنگ زده است که فهمید جنگ یعنی چی...
.............................
فکر کنم ابطحی را دیدم.. در باکس کناری من نشسته بود واولین نفر هم رفت...
در طول نمایش می خواستم بلند شوم خفتش کنم که تو و اون دوستان [.......] به خصوص
بهزاد نبوی که نگذاشت جنگ در سال 60 تمام شود مسئول و مقصرید.. اگر هروز زیر شکنجه تان
ببرند کم تان است.. خیانت جنگ تان و بعد خیانت خنجر زدنتان به باورهای دوم خرداد..
حیف زود رفت ابطحی ..
.........................................
این فیلم کوتاهتان ( از نگاه خودتان تئاتر) را بازنگری کنید، شکل داستانی تان تکراری است..
و خلاقیتی ندارد.. ولی فضا سازی جالبی دارد و بستر مناسبی است برای یک فیلم کوتاه خوب..
ایده خراب شدن خانه هم چیز جالبی است که به این داستان که تعریف کردید ربطی ندارد..
در بازنگری تان امیدوارم ضربه ای کوبنده شود در رخدمت داستان..
با تمام ایراداتی که بیشتر فرم و بعضاً محتوایی بود..
اما هنر این قابلیت را دارد که دغدغه هایتان که به نفسه برای من حداقل مقدس است
(از احترام گذاشته)، به عنوان اثری قابل اعتنا معرفی کنید که اگر بر خواب زدگان خود خواسته
اثر نکند و برای مردم یا حداقل نسل جدید یادآوری باشد که کجا ایستاده ایم...
اما فقط محتوی صرف اثری ندارد می شود خطابه...
همچنین اگر خواستید تئاتر بسازید، تئاتر بسازید. و اگر خواستید فیلم هم بسازید فیلم بسازید..
هرکدامشان تعاریف خودشان را دارند و قالب خودشان را...
نقد های سازنده را بکار ببندید تا منتظر اثرهای درخشان از تیم تان باشیم..
حرفهایم را با حدیثی از پیامبر اسلام که هفته ای یکبار بهش فکر می کنم به پایان می برم
سلامتی و امنیت دو نعمت پنهان است که ارزشش بدرستی شناخته نمی شود..
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی
لیلا مظاهری این را خواند
محمد کارآمد این را دوست دارد
برای اولین بار احساساتت بر منطقت چیره شده و نقدت حسهای عاطفی خوبی منتقل میکنه و دلنشین شده من که خوشم امد اما چون نمایش را ندیدم و نمیبینم نظری در مورد خود کار ندارم
۲ روز پیش، شنبه
سپاس جناب موسوی کیانی
حتما نقطه نظرات گروه در همین بخش با شما مخاطبان عزیز و محترم به اشتراک گذاشته خواهد شد .
۶ ساعت پیش
نماینده گروه اجرایی
با سلام
و سپاس از حضرتعالی
۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من دیروز این نمایش رو دیدم
فرم کار جذاب بود... و به خوبی آسیب جنگ را پس از سالها پایان جنگ به خوبی و به صورت دراماتیک نشان داد
اما صدای بازیگران بسیار ضعیف بود و یک جاهایی اصلا قابل درک نبود
فرهاد ریاضی و میترا این را خواندند
باسلام و احترام
ممنون که نمایش ما رو برای تماشا انتخاب کردید
نکته‌ی ذکر شده درخصوص صدا حتما به گروه اعلام خواهدشد‌‌.
۲ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه چیز به غیر از نمایشنامه عالی بود.
میترا این را خواند
چیش دقیقا؟؟!!
۵ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این اجرا رو دیشب دیدم و به نظرم کار بسیار ضعیفی بود.
متن و کارگردانی :‌
نه متن درست و منسجمی داشت، نه ایده‌ی جدیدی از جنگ . ببه نظرم خیلی واضح و روشنه که نویسنده(ها) هیچ تصوری از جنگ و تبعاتش و حال و هوای اون روزها نداشتند . که خب در مورد تحربه نداشتن نمی‌شه بهشون خرده گرفت ، اما می شه از نویسنده انتظار داشت در مورد چیزی که تحربه‌اش رو نداره. ننویسه . یا قبلش به اندازه‌ی کافی تحقیق بکنه و کارای انجام شده رو بخونه و ببینه و بعد بنویسه. که ابه موضوعی مثل جنگ و اثراش روی آدمایی که درگیرش بودند ، اینقدر سطحی نگاه نکنه.
ایده‌ی اجرایی هم که توی همون چند ثانیه‌ی اول ، آقای کوهستانی رو به یاد آدم میاره و اشکال اینجاست که وقتی اقای کوهستانی دارن با اون قدرت و جذابیت ، با همین تلفیق سینما و تیاتر . کارگردانی می‌کنن. چرا کپی دست‌چندم اون ایده باید جالب ... دیدن ادامه » باشه؟ اگر هم کسی می‌خواد اون روش کارگردانی رو ادامه بده. باید چیزی بهش اضافه کنه ، نه اینکه تقلیلش بده به یگ پرده‌ی اضافه اون وسط و روبروی دوربین نشستن و حرف زدن و همزمان روی پرده پخش شدن.
بازی‌ها :‌
بازی‌ها و بیان به نظر من خیلی بد بود. بازی یلدا خیلی تصنعی بود و آدم رو خسته می‌کرد. و مونا. دختری که جنوب زندگی می‌کرده و حالا اومده تهران. هیچ اثری از زادگاهش در گویش و ادبیات و بیانش نبود .
در کل به نظر من کار بسیار ضعیفی بود .و برام جالبه خوندن کامنت‌های دوستانی که لذت برده‌اند یا تعریف کرده‌اند .
لیلا مظاهری و میترا این را خواندند
سپهر، سیدمهدی، علی ابراهیم و محمد حسن موسوی کیانی این را دوست دارند
سلام
ممنون که نظراتتون رو باهامون درمیون گذاشتین.
۴ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
وقت همگی شما عزیزان خوش
از طرف خودم و گروه از اینکه نظراتتون رو با ما در میون گذاشتید تشکر می‌کنم.
خوشحالیم که در این غوغای ستارگان،به اجرای ما هم نیم نگاهی داشتید و خوشحال‌تر که قریب به اتفاق راضی سالن رو ترک کردید که بی‌شک هیچ چیز لذت‌بخش‌تر و دلگرم کننده تر از این نیست.
این شب‌های آخر حضور ما در تماشاخانه‌ی ایرانشهرِ بی‌نظیر و بی‌رقیب کنارمون باشید.
ممنون و به امید دیدار
قریب به اتفاق راضی سالن رو ترک کردید...

شما این رو از کجا متوجه شدین ؟؟
۶ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشته‌ی جناب آقای اسدالله امرایی( نویسنده و مترجم ) پس از تماشای نمایش:
در امروز روز خوبیست برای مردن با ترکیبی از نمایش و فیلم روبرو هستیم اسمش را بگذارید سینما تئاتر یا هر اسم دیگر. نمایشی عالی است و البته بسیار تلخ از روابط انسان و اجتماع، داستان زوال و فروپاشی و انهدام است. نمونه‌ای مثالی از تراژدی . رنج تهیدستی و فقر و جنگ. انسان درگیر روابط و قراردادهای اجتماعی یک‌طرفه. نمایش چند روزی به مناسبت ایام سوکواری تعطیل بود و از روز جمعه به روال عادی برگشته است. کارگردان اثر کمال هاشمی و تهیه‌کننده محمد منقا است. این نمایشنامه را کمال هاشمی، جمال هاشمی و سارا سجادی نوشته‌اند. سارا سجادی و شیوا فلاحی هم بازیگران آن هستند.
میترا و ملیسا برسام این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چاپ شده در روزنامه شرق به تاریخ بیست و چهارم شهریور ماه نود و هشت

بازگشت به خانه و خاطره
نوشته محمدحسن خدایی
بار دیگر شاهد اجرائی هستیم که مسئله‌اش بازگشت به خانه و مواجهه با خاطره و ماتم است. اجرای کمال هاشمی از نمایشنامه «امروز، روز خوبی‌ست برای مردن» به میانجی احضار گذشته، در کار فهم اکنونیت اجراگران است. حتی تلفیق بیان سینمایی با مدیوم تئاتر و آن تشبث به تصاویر زنده و گاه البته ضبط شده، گویی تمنایی است برای تاب‌آوری آن گذشته‌ای که سپری نشده و روایت‌اش ناممکن است و توان آن دارد که سوژه‌ها را تا مرز فروپاشی به‌پیش برد. ماجرا از ورود زنی جوان به‌نام یلدا به خانه‌ای آغاز می‌شود که سال‌ها پیش، بر اثر جنگ ایران و عراق، مجبور به ترک آن شده. خانه‌ای در حال ویرانی که موریانه‌ها تمامی دیوارهایش را جویده و نشانی است استعاری از غیاب روزگار ... دیدن ادامه » خوش کودکی در خانه پدری. یلدا فیلمسازی است که قرار است به میانجی ثبت تصاویر و مونتاژ آنان، فیلمی در رابطه با هویت خویش بسازد. مواجهه نابهنگام او با مونا، زنی که خانه را از بنگاه معاملات ملکی اجاره کرده، سرآغاز نوعی شناخت و خودآگاهی است برای یلدا از طریق روبرو شدن با دیگری. مونا همچون یک سوژه جنگ‌زده، بازنمایی می‌شود. یک بی‌خانمان ابدی که خیابان‌ها را پرسه می‌زند تا شاید خانه و کاشانه‌ای بیابد. در ابتدا مونا به مثابه ابژه‌ای بازنمایی می‌شود که یلدا از سر کنجکاوی به او نظر می‌افکند. یک مهاجم، غریبه و غاصب که خانه پدری را به اشغال خود درآورده و از مالکان واقعی خانه، سند مالکیت طلب می‌کند. هر چقدر یلدا در بدو ورود به خانه، در تلاش است تصاویر خنثی و مستند از مونا و فضای داخلی خانه ثبت کند، در ادامه و بنابر ضرورت، دست از فاصله‌گیری برداشته و رابطه انسانی‌تری با محیط برقرار کرده و قسمتی از فرآیند ساخت فیلم می‌شود. دیگر خبری از آن فیگور فیلم‌سازی نیست که گوشه‌ای می‌ایستد و لحظات را ثبت می‌کند. بنابراین در انتها وقتی مونا برای همیشه خانه را ترک می‌گوید، یلدا با نوعی احساس مسئولیت، تلاش دارد جایگزین او شود و روایت کند. بنابراین اجرا تفاوت را پس می‌زند و در پی اینهمانی سوژه‌هاست.
یکی از مکانیسم‌های روایی اجرا، تقابل مابین بیان شخصی افراد از جنگ در مقابل تاریخ رسمی آن است. اوج این رویکرد آن زمان است که مونا سرگذشت اندوه‌بار خویش از جنگ را روایت می‌کند و توامان و با نوعی تقطیع و تناوب، یلدا آمار رسمی خرابی‌های جنگ ایران و عراق را با لحنی سرد بر زبان می‌آورد. مواجهه امر جزئی با روایت‌های کلان. اینکه چگونه رنج افراد در روایت‌های رسمی، بازتابی نمی‌یابد و در نهایت این آمار است که روایت غالب را شکل می‌دهد. وقتی مونا در تلاش برای بیان امر بیان‌ناپذیر، روبروی دوربین یلدا می‌نشیند و سرگذشت خویش را با لکنت آشکار می‌کند، گویی روایت، شکست خود را می‌پذیرد و وقت عزیمت مونا فرا می‌رسد.
به لحاظ اجرائی، استفاده از پرده‌ای که تصاویر ضبط شده را نمایش می‌دهد، نوعی به حاشیه بردن بدن واقعی اجراگران است. حال با بازنمایی سینمایی بدن‌ها بر پرده روبرو هستیم که تماس بی‌واسطه تماشاگران با اجراگران را ناممکن می‌کند. بدن‌ از طریق تصاویر بازنمایی می‌شود و یا به پشت همان پرده نمایش دهنده تصاویر، تبعید می‌گردد. گویی انتخاب استراتژیک گروه اجرائی تفوق بیان سینمایی است بر امر تئاتریکالیته. بدن واقعی اجراگران، در این تبعید و فاصله‌مندی، مقهور کلمات و تصاویر می‌شود. گذشته از طریق این مکانیسم اجرائی، متورم می‌نماید و برناگذشتنی. بی‌جهت نیست که در نهایت خانه موریانه‌زده و در حال ویرانی، خراب شده و فیلمی که قرار به ساخته شدن و امکان رهایی سوژه‌هاست، ناتمام می‌ماند. توگویی مردن نوعی انتخاب و الویت می‌شود. پس ویرانی خانه، اشاره‌ای است استعاری در رابطه با زخم‌های که جنگ‌ بر جا می‌گذارد و هیچ‌گاه درمان نمی‌شوند. از قضا در همین سویه ایدئولوژیک اجرا در باب مرگ‌خواهی و پس‌زدن زندگی است که می‌توان از هستی‌شناسی آن فاصله گرفت و زیستن را طلب کرد.
از منظر بازی‌ها، شیوا فلاحی و سارا سجادی، توامان حضوری سینمایی و تئاتری دارند. البته که اجرای آنان بیشتر به تصویر وفادار است تا یک اجرای صد در صد تئاتری. اما کمابیش در همین فضای بینابینی، موفق‌ عمل می‌کنند. اما ای کاش فرصت آن را می‌یافتند که از پرده عبور کرده و جسمانیت تمام و کمالی یابند. همان لحظه تابناک به تمامی تئاتری شدن.
امیر مسعود، میترا و محمد حسن موسوی کیانی این را خواندند
محمد کارآمد و mahaya این را دوست دارند
ممنون جناب خدایی
۲۶ شهریور
ارادت
۵ روز پیش، چهارشنبه
محمد حسن خدایی
با سلام
با اینکه نقدهای روزنامه ای ات یا بهتر بگویم تحلیل های روزنامه ای ات
بروی یک نمایش، فقط مرور نشانه ها و استعاره هاست //
و مخاطب متوجه نمی شود که آیا این کار خوب است یا بد..
اگر خوب است کجایش خوب و اگر بد است کجایش بد..
ولی اگر کاری را دیده باشم حتماً تحلیل هایت را می خوانم..
واگر نخواهم ببینم باز هم حتماً می خوانم..
و از نوع نگارشت لاجرم لذت می برم..
ولی ... دیدن ادامه » تحلیل های کارگاهی ات را بیشتر دوست دارم..
می دانم برایت وقت گیر است.. و تیوال را نیز جدی نمی گیری..
ولی خوشحال تر می شوم اگر کارگاهی تحلیلت را بنویسی با
یک آیدی دیگر... تا حساسیتی را نیز برنیانگیزد..
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی کیانی
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سبک اجرای این نمایش متفاوت بود از همه نمایشهایی که دیده بودم، تلفیقی از فیلم و تئاتر ، تکنیکی جذاب برای بیان خاطره و ایجاد تعلیق.
یک سوم ابتدایی نمایش اصلا کشش نداشت از جابجا شدن تماشاچیان رو صندلی ها هم می شد این را فهمید. یک سوم دوم درد و رنج جنگزدگی را به خوبی به نمایش گذاشت: بغض هزاران مهاجر کوچ کرده از شهر و از وطن، اثرات روانی مخرب جنگ بر مردم، هویت از دست رفته و فقر. و اما یک سوم پایانی ... چقدر خوب بود، اثرگذار و دیدنی . حسی ، ملموس و عمیق.
موزیک و طراحی صدا را ،مخصوصا در بخش انتهایی، خیلی دوست داشتم. بازی ها متوسط بود حرکت زیادی وجود نداشت دیالوگ گویی هم خیلی خاص نبود ولی البته کافی. فقدان اکسسوری و حرکت تاثیر مستقیمی در کسل کنندگی ابتدای نمایش داشت. صداهای ناگهانی در میکروفون آزاردهنده بود مخصوصا جایی که سکوت اهمیت ویژه ای داشت. حرفهای مونا ... دیدن ادامه » یک جاهایی خوب شنیده نمی شد.
در مجموع این کار را دوست داشتم و در خاطرم خواهد ماند(4.5)

میترا این را خواند
محمد لهاک ( آقای سوبژه )، زهره مقدم و امیر مسعود این را دوست دارند
مرسی از توجه و وقتی که گذاشتید
۲۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من هنوز ندیدم ولی خیلی تعریف شنیدم و حتمن در اولین فرصت میرم که ببینم.
میترا این را خواند
خوشحال می‌شیم تشریف بیارید و نظرتون رو باهامون درمیون بذارین.
۲۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"هویت ابژه‌های درحال فروپاشی"

بخشی از هویت انسان به مکان و جغرافیایی‌ست که درآن بدنیا آمده، زیسته و با آن انس گرفته‌ست.. روابط انسان با محیط، پدیده‌ی روانشناسی‌ با رویکردهای متفاوت‌ست. بسیاری از اطلاعات محیطی و شناختی در روان و حافظه‌ی انسان، مفهوم و تصویر ذهنی می‌سازد که تداعی‌گر و معناگراست و زنجیره‌ی بهم پیوسته‌ای از هویت فرد با آن مکان و محیط می‌شود. همان احساس آشنایی که پیوستگی عمیقی را موجب می‌شود و جدایی یا دوری از آن، بیگانگی و جداماندگی را در روان انسان ایجاد می‌کند که همواره میل بازگشت به آن را دارد.
این همان تعاملی عاطفی،حسی و شناختی‌ست که انسان نیازمندست با محیط و مکان زیستِ خود برقرار کند و "دلبستگی به مکان" بعنوان حسی قوی در او شکل می‌گیرد. "حافظه‌ی سرگذشتی"، نیز شامل همین خاطرات و تجربیات وتعاملی‌ست که در شکل‌گیری هویت انسان، حائز اهمیت‌ست.
مکان‌ها، ارتباط تنگاتنگی با حافظه، هویت و شناسایی فرد با جهان بیرونی و پیرامونش دارند.و این دلیلی‌ست که بسیاری از افراد یا قادر به ترک یا فراموشیِ محل زندگی و مکان‌های ثبت‌شده در خاطرات و حافظه‌اشان نیستند و یا اگر مجبور به آن شوند، همواره میل و کشش درونی دوباره آنها را به آن سمت باز می‌گرداند. چراکه می‌خواهند به "خود"ی دست یابند که در آن مکان و خاطرات، قابل شناختن‌ست.
"امروز روز خوبیست برای مردن"، درباره‌ی جنگ نیست، بلکه سوژه‌ای‌ از ابژه‌هایی‌ست که درحال فروپاشی‌اند. ابژه‌های مکانی و انسانی ..
چه از تاثیرات جنگ، که عاملی برای گسست افراد از مکان‌ها و محیط‌هایی‌ست که ریشه در هویت‌شان دارد و چه از منظر انسانی که به دلایل اجتماعی و جغرافیایی و فقدان‌هایِ مادی و معنوی، رو به ویرانی‌اند.
داستان نمایش، شروع مناسبی دارد، دختری که بدنبال جستجوی خاطرات کودکی و یا بخشی از هویت خود، به مکانی پا می‌گذارد که خانه‌ی پدری و تولد اوست. اما خانه بقدری متروکه است که درحال ویرانی‌ست. موریانه‌هایی که به جان این بخش از "هویت"ی افتاده‌اند که سالها فراموش شده و حالا از درون پوک و تهی، رو به زوال‌ست.
او فیلمسازست و از تمام قسمت‌های خانه با لنز دوربین خود، تصاویری ثبت می‌کند که نقاط گمشده‌ای‌ست از آنچه او دراین سال‌ها از آن بی‌بهره بوده ودر مهاجرت و کشوری دیگر، قادر به بدست آوردنش نبوده است .
مواجهه‌ی غافلگیرانه‌ی او با دختری جنگ‌زده و شهرستانی‌ که ساکن خانه‌ی خانوادگی‌ اوست، جنبه‌های جذابتری را برای ساخت فیلمش، رو می‌کند. و به این صورت مسیر تازه‌ای برای شناخت کسی پیش می‌آید که شباهت زیادی به آن مکان دارد، او هم مانند همان خانه‌ی متروک و پوسیده که مملو از اتفاقات وخاطراتِ گذشته‌، رها شده‌است، کشف همزمان هویت های مکانی و انسانی.
نویسنده‌ی متن، سویه‌های انسانی و تاثیرات شدید جغرافیایی را بر افراد ساکن آن، بازنمایی می‌کند که در لایه‌‍‌های پنهان خود، نقدی عمیق دارد. از تاثیرات جنگ بر افراد مناطق جنگی که دوری و از دست‌دادن خانه و زندگی‌اشان تا ابتلا به بیماریهای اعصاب و روان، غریب‌ماندگی و عدم حمایت کافی دولت از آنها، سختی گذارن زندگی را برای آنها چند برابر کرده‌است.. و پایانی تراژیک و تاثیرگذاری را رقم می‌زند که ازجنبه‌های متعدد حائز توجه‌ست، بطوری که سوژه درحالیکه برای دست‌یابی به بخشی از خاطرات و هویت خود، موقعیت مکانی را شناسایی می‌کند، در پایان این سوژه است که بخشی از هویت ابژه و در فروپاشی آن، مدفون می‌شود.
کالبدِ مکان با کالبد انسانی یکی می‌شود و بازگشت به هویت مکانی، بازگشتی ابدی را رقم می‌زند.

درکنار متنی که در وهله ی اول به نظر ساده و کلیشه‌ای می‌رسد که بازگشت دختری‌ست ایرانی و مهاجر به خانه‌ی پدری خود و مرور خاطراتش، اما در بازنمایی لایه‌ها و نکات بسیاری را مطرح می‌کند، فرم اجرای این نمایش خلاقیت کارگردانی را به رخ می‌کشد که بخوبی استفاده از مولتی مدیاهایِ کاربردی در یک اجرای صحنه‌ای را برای جذب و ایجاد احساسی چند بعدی و واقعی مخاطب بکار می‌گیرد
حضور ... دیدن ادامه » و وجود لنز دوربین، در تمام صحنه‌ها، شکست قواعدِ قراردادی تئاتری‌ست که در عصرحاضر ظرفیت‌های گسترده‌تری از خود را به نمایش می‌گذارد.
تلفیق و ترکیبی از تئاتر، فیلم ،نورپردازی و تصویربرداری ، مجموعه‌ای موفقی‌ست برای فرم روایی نمایش که بین فیلم‌های پیش ساخته تا فیلمبرداری زنده و سرصحنه، و اجرای تئاتری در رفت و آمدست،و وجه جذابی‌ست برای واگویی رنج و تراژدی انسانی .
درعین حال، تداعی مکان می‌تواند همان سرزمینی مادری باشد که درحال ویرانی‌ست. اهالی آن، رنجور و ضعیف و به آخر خطی رسیده‌اند که هر آن، ممکن‌ست فروبپاشند. و در نهایت نیز راه نجاتی برای آن سرزمین گویا باقی نمانده و فرو می‌ریزد.
بازی بازیگران با انتقال حسی که نیازمند اتصال آن با عاطفه و احساس مخاطب‎ست، موفق و درگیرکننده است. تکنیک‌های اجرا و فرمی که می‌تواند مخاطب را در فضای حقیقی و واقعی از آن مکان، نزدیک وهمراه کند، از جاذبه ها و نوآوری‌هایی‌ست که کمتر دراین شکل و قالب توانسته موفق عمل کند.

"امروز روز خوبیست برای مردن"، از مرگی می گوید که جبر جغرافیایی و سرنوشت گریزناپذیری از پیوند انسان، گذشته و مکان‌هایی‌ست که حتی به تراژیک‌ترین شکل ممکن، می‌تواند رخ می دهد و اورا درخود ببلعد.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=5681
تشکر مجدد بابت حضورتون
۲۶ شهریور
سلام خانم ثانی
تب دوست دارم را فشار دادم نه به خاطر این نمایش .
بلکه به خاطر قلم زیبا و مطالبت جذابتان..
که رگه های هنر و دانش را تلفیق کردید و به تخصصی عجیب رسیده اید..
اما زمانی که نقد تان را می خواندم یاد صحنه ای از حیات وحش افتادم
که پرنده ای رو به آسمان کرده بود و صدا در می داد گوینده گفت: این پرنده
شکر خدا را به جای می آورد که مکانی برای لانه سازی دور از چشم صیادان یافته..
حالا نقل متن شماست...
شما با این متن همزاد پنداری کردید و حرفهایی را (( دلی )) بیان کردید..
شاید ... دیدن ادامه » دوست داشتید که این شکلی باشد.. ولی چیزی که من دیدم چیز
دیگری بود.. البته نقد و حواشی را نوشتم بخوانید..
بهرحال شما با تئاتر روبرو بودید نه فیلم کوتاه...
من به فیلم کوتاه بودنش نمره بهتری می دهم. تا تئاتر بودنش..
دغدغه هایش برایم قداست دارد چیزی فراتر از احترام..
حتی اگر فیلم کوتاهش را هم در نظر بگیرم.. رابطه ای درست و دقیق و
همخوان نمی بینیم.. این برای من از همه چیز مهم تر است..
من حتی با این نگاه اینکه قرار است فیلم کوتاه نقد کنم در مورد محتویات اثر
حرف زدم..
خانه ای موریانه زده ای که احتمالاً ایران است و یادآوری می کند بهرحال باید
از این کشور رفت و برنگشت با اینکه کل خاطرات زندگی ات آنجا باشد..
تهران انتخاب شد چونکه بهترین شهر ایران است .. پس حتی اگر شهرستانی
به تهران مهاجرت کند باز هم اتفاق خاصی نمی افتد.. موقتی است چون اگر جای
خوبی بود که تهرانی ها به خارج مهاجرت نمی کردند...
اگر استعاره گرانه تر به این فیلم بنگریم و سفر ادیسه وار را از تقابل اولیه یلدا
به تجربه گرا بودن مونا شاهد باشیم و خراب شدن خانه را توسط موریانه ها
همان خراب شدن خانه مونا توسط عراقی ها فرض کنیم..
با پیش فرضهای خانه خرابی مونا در روز تولد یلدا.. آغاز بدبختی با آغاز زیستن
نفر دیگر وادامه بدبختی مونا با خوشحالی جشن تولد یلدا به تناقضاتی بر می خوریم
که در حواشی نقدم نوشتم..
حتی وقتی می خواستم نقد بنویسم به ذهنم آمد گه یلدا نماد فیلمسازی است
که می خواهد خانه ویران زده خود ( استعاره از وطن) را ببیند و لذت ببرد و دیدن
موریانه ها را طبیعی جلوه دهد و مونا نماد اثرات خانه ویران زده است که خوشش
نمی آید جلوی دوربین باشد یا تو فیلم.. او فقط رهایی می خواهد.. رهایی از همه چیز
یلدا نماد فیلمسازانی چون حاتمی کیای فعلی هستند که چشمانش را بسته اند
و خرابی های جنگ را به مثابه ای از دفاع می بینند.. که برایشان یادآور دوران خوش
جنگ است.. و بایدی مسیری را طی کنند و در جایگاه مونا برسند تا بفهمند ا دست
دادن خانه یعنی چی.. ولی باهم لایتچسپک شد...
مسیرهایی را رفتم که به چیز دقیقی نمی رسید..
مونا چرا یکهو در مقابل یلدا تسلیم می شود؟ از اینکه باید زود خانه را ترک کند همکاری
کرده؟ خودش را به مثابه حیوانی در باغ وحش دیده.. حسی که از جلوی دوربین رفتنش
هست؟ ( تا نزدیکی ها داشتم دنبال جواب این سئوال می کنم واکنش منفی اش برای
چیست؟ رفتنش نماد چیست؟ همان دربدری برای امثال او؟ خب پس چه نیازی بود
سرگذشتش را با جزئیات بیان کند... او خانواده اش را رها کرده یا واقعاً مردند..
چه شد که راضی شد .. احساس جبران کردن به یلدا.. پذیرفتن شرایط جدید..
باز رفتار یلدا غیر از حرکت ادیسه وارش منطقی تر بود..
یاد سریالهای تلویزیونی ماه رمضان افتادم یکهویی تو چند روز همه عوض می شوند
و به خدا نزدیک می شوند..
اتفاقاً اگر یلدا تجربه تلخ کودکی در تهران باعث مهاجرت می شد جای یکه تهران در اواخر
جنگ یکی از شهرهای نا امن این کشور بود و یلدا برایش تداعی می شد حس بهتر و دقیق تری
داشتم.. من خیلی کودک بودم آن زمان .. ولی در حواشی نقدم حرفهایی زدم..
اگر یلدا به این شکل معرفی می شد حرفهای مونا از عشق نافرجامش و خانواده اش قابل
درک بود و شاید فیلم بهتری در می آمد..
دختر مهاجری که امده برای کودکی اش یادی کند.. دنیای مدرنیته غرب یادآوری می کند
الان زندگی و پیشرفت مهم است با یادآوری دورا خوش کودکی.. دور بین هم وسیله ای مدرن
برای ضبط تصاویر و یادگاری داشتن.. ورود به خانه و یادآوری بازی های کودکانه..
مونا معادلات را بهم می زند.. کشمکش ها در ابتدا.. مونا کم کم از روی دوستی با یلدا
از اتفاقات می گوید و یلدا کم کم دوران ناخوش کودکی برایش تداعی می شود و علت مهاجرت..
یلدا در مسیر مونا شدن پیش می رود.. در این میان روزنامه های آن وری که از جنگ ایران نوشتند
وتحلیل هایشان از طریق اینترنت یا هرچیز دیگر وارد داستان می شود.. و خسارتهای
جنگبیان می شود..
رئال: این پایان بندی و صدای خارج قابش خوب بود..
سورئال: مونا وجود خارجی ندارد او ذهنیات یلدا ست.. او کابوس های یلداست
او دلیل حضور یلدا به ایران امدن است که البته باید جور دیگری نشان داده می شد..
شاید اینجا از تکنیک تصویری استفاده می شود و هیکل و بدنشان روی هم منطبق
می شد.. اثر بدی نمی شد .. ولی باز هم سینمایی نه تئاتری..
حالا اگر من چیزی که را دیدم و چیزی که دلم می خواست بشود داستان حسی خودم را
ترکیب کنم و نقد بنویسم.. شاید بشود نقد شما..
باز تاکید می کنم روایتش با داستانش با فرمش همخوانی ندارد..
نقدم را بخوانید بیشتر متوجه می شوید..
ولی مجدداً از قلم زیبایتان، از دانش تان و بکارگیر توامان و نگارشی متنی حساب شده
وبروی این کار لذت بردم..
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی کیانی

۳ ساعت پیش
جناب موسوی کیانی عزیز بسیار ممنونم از لطف و توجهی که داشتید و مرحمت کردید توضیحات مبسوطی از نظراتتان نوشتید .. ممنونم ازاینهمه وقت و تبادل نظر.. وسپاس از بزرگواری ارزشمندتون
البته برایم قابل درک است که در دنیای مواجهه با تئاتر، افراد براساس سطح انتظار و کلیشه اشان از هنر و تئاتر، آنرا تفهیم و درک کنند. اما قابل ذکر ست که دهه های بسیاری ست دیگر مقوله ای بعنوان "تئاتر دراماتیک" بشکل سنتی و ارسطویی ، تنها ملاکی برای اینکه اجرایی تئاتر باشد یا خیر، وجود ندارد
از دهه های اول قرن بیستم، هنرمندانی در باب تئاتر آوانگارد، تئاتر مدرن، تئاتر بی چیز، تئاتر تجربی، تئاتر پرفورمنس و فیزیکال، تئاتر مولتی مدیا ، تئاتر پست مدرن و بسیاری دیگری گفتند و اشاره کردند تا ما وارثان امروز مخاطب تئاتر در قرن بیست و یکم، مرزهای مستقر پیشین را ثابت شده و غیر قابل تغییر ندانیم
... اینکه در نمایشی از تلفیق دوربین و اجرای صحنه ای و فیلمبرداری و تئاتر استفاده می شود، جدید نیست اما فرمی که دراین نمایش بکار برده شده، چهاربعدی و وجوهی از فضاسازی را ایجادکرده است که بشخصه برای من، جدید و جذاب و درگیرکننده بود. خیر دوست عزیز این نمایش، فقط فیلم کوتاه نبود... البته فیلم و تصویربرداری هم داشت اما قابل انکار ست که در صحنه دو کارکتر با دیالوگ های زنده و سر صحنه حضور داشتند و احساس و حضور آنان قابل لمس بود...
اگر فرم و محتوا، مورد علاقه ی برخی دوستان و شما قرار نگرفته، ممکن ست در سلیقه یا ارتباط‎گیری شما نبوده، اما دلیلی نمی شود که آن را از ساحت تئاتر انداخت و دور کرد.. وهمانطور که عرض کردم این پتانسیل وسیع تئاترست که می تواند وجوه متعددی از نظام های هنری و اجرایی را درخود جای دهد و از نهادش بیرون بیاورد..
فرمایشات شما برایم قابل احترام ست و مطمئنم سعی تان براین بوده که از دیدن این نمایش لذت ببرید اما موارد اشاره شده درمورد نقص هایی که فرمودید، می تواند توجیهات بسیاری داشته باشد که شاید برای هرکدام از ما مغفول مانده و البته از نظرمنهم نقص هایی وجود داشت بخصوص درمتن، که اجازه نداد احساس کنم تئاتر دلخواهی را دیدم اما برداشت هایم چندان تلخ ومنفی هم نبود.
با سپاس از همراهی تان و با احترامی فراوان یادآور میشم که آنچه برای این نمایش یا هر تئاتر دیگری می نویسم، صرفا (( دلی )) ، یا تخیلی نیست... البته برآیندی از حس و برداشت‌های مستقیمی ست که داشتم و با محفوظات و اطلاعاتی که از تئاتر می خوانم و تحقیق می کنم ، بعنوان نقد منتشر می کنم.. اما کماکان می تواند برداشت من باشد و دیگری از آن فاصله و یا زاویه دار باشد.
دراین نمایش " هویت های فردی با توجه به هویت های مکانی " مقوله ای کاملا تایید شده در روانکاوی و فلسفه ست .. و مطابق با موضوعیت این نمایش .. وهمانطور که اشاره کردم، این اجرا برای من بیش از آنکه ربطی به جنگ داشته باشد به ابژه های درحال فروپاشی، مرتبط ست.

بازهم ... دیدن ادامه » ممنون از لطف شما.. برقرار باشید
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی بازیگران خیلی خوب بود و کیفیت بصری و شروع بسیار قوی ولی هرچی داستان جلو تر می رفت مقصود گم می شد. ولی در کل لذت بخش بود.
کیمیا جان مشکلت با "صاد" چیه؟!:)
۲۳ شهریور
خانم نیلوفر :)))))
۲۳ شهریور
ممنون برای حضورتون
۲۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی که شما را جادو میکند و لحظه هایی نمیفهمید دارید فیلم میبینید،نمایش میبینید یا حتی در رویا هستید .
دم همتون گرم
صبا صالحیان و امیر مسعود این را خواندند
فرهاد ریاضی این را دوست دارد
مرسی برای انرژیتون
۲۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزی که رفتم نمایش <امروز روز خوبیست برای مردن> رو با دوستانم دیدم، احساس خیلی خوبی داشتم حتی چند روز بعد از دیدنش.
البته داستان یک نسل که درگیر جنگ بودن را وقتی تو یک برش زمانی مناسب و خیلی فشرده می بینید آدم رو به فکر فرو می برد ولی وقتی این کار ترکیب میشود با بازی ها و بازی گرفتن های حرفه ای و تکنیک های نوآورانه اجرایی و داستانی که مخاطب را در خودش فرو میبرد واقعا ارزش دیدن دارد.
من کمتر چیزی رو دو بار میبینم به صورت زنده ولی حتما <امروز روز خوبیست برای مردن> را دوباره خواهم دید،
خیلی توصیه می کنم به آدم های حرفه ای هر حوزه ای که این کار ارزشمند رو که براش با وسواس زحمت کشیده شده را ببینید.
امیر مسعود و mahaya این را خواندند
ارغوان شفیعی این را دوست دارد
ممنون بابت نظرتون
اگر دوست داشتید برای بار دوم کار رو ببینید،مهمان ما هستید.
خوشحال می‌شیم.
۲۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به تماشاگران جدی تیاتر دیدن این برنامه توصیه می شود. نمایشی جذاب با جلوه های بصری جذاب تر
سحرناز قاسم نژاد و حمیدرضا مرادی این را خواندند
میثم جهانی این را دوست دارد
ممنون بابت انرژی و نگاهتون
۲۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط میتونم بگم که تاثیر گذار و فوق العاده بود !!!
ممنون که مخاطب ما بودید
۲۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"امروز روز خوبی است برای مردن" نمایش‌نامه‌ای که به زندگی متفاوت دو زن می‌پردازد. زنی جنگ‌زده که دست روزگار پس از سال‌ها به تهران و یک خانه رو به ویرانی کشانده‌اش و زنی که از مهاجرت بازگشته و مالک خانه است. آمده به وطن سری بزند و اگر شد فیلمی بسازد... فیلم، مواجهه این دو جهان با هم است. مواجهه دو گونه رنج...
این نمایش مواجهه دوگانگی‌ها است، مواجهه دوگونه رنج و همچنین مواجهه جهان تصویر و بازی در لحظه بر صحنه تئاتر. استفاده متفاوت از فیلم در نمایش و تلفیق سینما و تئاتر، موقعیت تازه‌ای را برای تماشگر فراهم می‌کند. از این رو است که تماشای آن را به دوستان مشتاق تازه‌گی‌ها، پیشنهاد می‌کنم.
مهرداد کیا، امیر مسعود، Leon S. Kennedy و Hesam El این را خواندند
سحرناز قاسم نژاد، میثم جهانی و mahaya این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم... یکی از پر معنا ترین تئاترهایی بود که رفتم، یکی از زیباترین قسمت های تئاتر موزیک آخرش بوده
نیلوفر ثانی و امیر مسعود این را خواندند
خب شما تا حالا در مورد هیچ نمایشی نظر ندادین که من بدونم سلیقم به شما نزدیک هست یا نه!!!
۱۴ شهریور
ممنون از حضورتون
۲۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
خیلی مشتی بود. برین حالشو ببرین.
صبا صالحیان و حمیدرضا مرادی این را خواندند
نیلوفر، مریم اسدی و میثم جهانی این را دوست دارند
جدی؟! مرسی..❤
۱۲ شهریور
بله دقیقن آخر نمایش کاملن حس میشه. ممنونم mahaya
۲۵ شهریور
ممنوووون
۲۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید