تیوال نمایش صدای آهسته‌ی برف
S3 : 22:43:50
امکان خرید پایان یافته
  ۰۸ آبان تا ۲۲ آذر
  ۲۲:۴۵
  ۱ ساعت
 بها: ۵۰,۰۰۰ تومان

: پیام سعیدی، جابر رمضانی
: محمد چرم‌شیر
: جابر رمضانی
: (به ترتیب حروف الفبا) بهناز جعفری (سایراش)، مسیح کاظمی (سایراش)، کمال کلانتر (تالاز)، محمد صادق ملک (ایل‌آرخا)، مریم نورمحمدی (یاشار)، بهنام شاملو (گرگ)

: شیما میرحمیدی
: بامداد افشار
: آرش والی
: پویا پورامین
: احسان نقابت
: رها شیرازی
: میلاد محمدی عمادی
: مریم برادران
: عمران هاشمی
: امیر قالیچی
: سید مصطفا طباطبایی

- خانم‌ها بهناز جعفری و معصومه کاظمی در یک نقش حاضر خواهند شد و خانم بهناز جعفری فقط ۲۰ شب نخست اجرا در نمایش حضور خواهند داشت.

- برنده‌ی جایزه بزرگ جشنواره بین‌المللی ایت‌سلف ورشو ( لهستان ) - ۲۰۱۵
- برترین تئاتر سال ۱۳۹۳ به انتخاب کانون نویسندگان و منتقدان تئاتر - بهار ۱۳۹۴
- برترین تئاتر سال ۱۳۹۳ در انتخاب سالانه منتقدان مجله تجربه – اسفند - ۱۳۹۳
- کاندید بهترین طراحی صحنه از سی‌وسومین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر - بهمن ۱۳۹۳

 اجراهای پیشین نمایش :
-اجرای عمومی در سالن استاد سمندریان مجموعه تماشاخانه ایرانشهر –مهر و آبان ۱۳۹۳- تهران، ایران
-اجرا در سی‌وسومین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر – بهمن ۱۳۹۳– تهران، ایران
- اجرا در جشنواره Aguste 2015 - Georg Town Art Festival کشور مالزی Pinang
- اجرا در جشنواره  June 2015 -   ITSELF International Theater  کشور لهستان Warsaw
- اجرا در جشنواره July 2015 -  Venice Open Stage کشور ایتالیا Venice

توجه: تماشای این نمایش برای زنان باردار و بیماران قلبی توصیه نمی‌شود.

 

کلبه‌ای در کوهستان؛ برف آنقدر سنگین باریده است که کوچک‌ترین صدایی بهمن را هوار می‌کند.

شبکه‌های اجتماعی تئاتر مستقل تهران: اینستاگرام

شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش صدای آهسته‌ی برف / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» «صدای آهسته ی برف» در تئاتر مستقل تمدید شد

ویدیوهای وابسته

مکان

ضلع شرقی چهارراه ولیعصر (تئاترشهر)، خیابان رازی، نبش کوچه زندوکیل، پلاک ۵۰ (خیابان حافظ، خیابان نوفل‌لوشاتو، خیابان رازی، نبش کوچه زندوکیل، پلاک ۵۰)
تلفن:  ۶۶۹۷۹۷۴۱


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
به اعتبار اسامی، جوایز متعدد، خیلِ نظرات مثبت، پُر شدن سالن و سومین دوره‌ی اجرای این نمایش بلیط خریدیم و با علاقه و هیجان اجرا رو تا انتها(یی که نداشت) تماشا کردیم. و به همین اعتبار لازم دونستم که نظرم رو لابلای این همه کامنت مثبت اضافه کنم:
به جرأت می‌تونم بگم یکی از ضعیف‌ترین اجراهایی بود که تاحالا دیدم! واقعا باورم نمی‌شد با نمایشی تا این قدر مشکل‌دار روبرو بشم:

صــــدا:
افتضاح! کیفیت میکروفون‌ها خیلی کمه جوری که دیالوگ بازیگرها اصلا شنیده نمی‌شه. حتی یک کلمه! وجود این نقص فنی بزرگ برای نمایشی که برای دوره‌ی سوم داره روی صحنه می‌ره خیلی عجیبه. اغلب زمان نمایش در سکوت مطلق می‌گذره به همراه چند افکت صوتی و زمزمه‌ی گنگ. ولی اگه ریتم بسیار کند و حرکات پوچ و سکوت طولانی به اندازه‌ی کافی اعصاب تماشاگر رو خورد نمی‌کنه دوستان سورپرایز در چنته قایم کردن: صدای بسیار بلند و ناگهانی!! که مطلقا هیچ بار دراماتیک نداره و چیزی به نمایش اضافه نمی‌کنه غیر از وارد کردن شوک به تماشاگری که با حوصله و در سکوت در حال تحمل این نمایش بوده. و جالب‌تر این که این شوخی بچه‌گانه برای بار دوم هم تکرار می‌شه!

دکـــور:
همون‌جوری که توی تصاویر می‌بینید طراحی کج کلبه و فضای زیرش ایده‌ی جالبیه. و این به نظرم تنها ایده‌ی جالب این نمایشه! ولی این کلبه‌ی چندمتری که بیشتر بازی‌ها توی اون انجام می‌شه کاملا در عقب و در سمت چپ فضای صحنه کاشته شده و این باعث می‌شه ارتباط مستقیم بازیگرها با تماشاگرها از بین بره و مجبور بشن برای رسیدن صدا از HF استفاده کنن... علاوه بر اون باعث شده حتی ردیف اول تماشاگر‌های راست سالن هم دید خوبی نداشته باشن چه برسه به ردیف‌های عقب‌تر! و تنها اتفاقی که در سمت راست صحنه و در انتهای نمایش می‌افته ثابت ایستادن یکی از بازیگرها زیر برف مصنوعیه! (البته کمی عقب و جلو می‌ره تا دقیقا زیرش قرار بگیره!!) این در حالیه که همه‌ی فضای باقیمانده‌ی این صحنه‌ی نسبتا بزرگ رو با بی‌سلیقگی با فوم سفید (به نشانه‌ی برف) فرش کردند. به نظرم صندلی‌های سمت راست سالن رو رایگان هم بدن بازم ظلمه!

بازی‌هـــا:
بازیگرها در بیشتر زمان نمایش در حال پاورچین، پچ‌پچ و ور رفتن با وسایل توی کلبه با حرکات اسلوموشن هستن. تنها جایی که این اتفاق نمی‌افته موقع اجرای عملیات زایمان هستش که با نور و صدا و کش دادن حرکات سعی شده اون صحنه خیلی نمایشی جلوه داده بشه... نمایش عملا فضای دراماتیک برای بازی نداره. می تونید مطمئن باشید شاهد هیچ اتفاق چشم‌گیری در زمینه‌ی بازیگری نخواهید بود!

محـــتوی:
شاید ایده‌ی ایجاد فضای سکوت و خفقان و ترس از بهمنی که ممکنه از صدای ساکنان روی کلبه بریزه جالب باشه. ولی اجرای ناقص و بد باعث شده این کار به یه اجرای گنگ و مبهم و کلیشه‌ای تبدیل بشه. البته این در صورتیه که دیالوگ‌ها کامل شنیده بشه! وگرنه تماشاگر هیچ چیز مشخصی از داستان نمی‌فهمه.
متاسفانه این سکوت و ابهام از نظر خیلی از تماشاگرها نشونه‌ی یه کار سطح بالا و پیچیده‌ست. ولی از نظر من یه اجرای نارس، پوچ و ملال‌آوره. شاید اگه این کار به شکل یه پرفورمنس نهایتا ۳۰ دقیقه‌ای و بدون دیالوگ اجرا می‌شد و کمی اجرای فرمی خلاقانه‌تری هم می‌داشت خیلی بهتر می‌بود.

تماشـــاگران:
صبور ... دیدن ادامه » و باشعور! این اولین نمایشی بود که دیدم تماشاگران (با رعایت سکوت و تحمل این همه اشتباه و انتخاب بد) نمایش ستودنی‌تری داشتن تا بازیگران روی صحنه!

در مجموع من پیشنهاد می‌کنم به جای خریدن بلیط به تماشای عکس‌های این نمایش و دو دوره‌ی قبلی اکتفا کنید. چیز بیشتری در سالن منتظر شما نیست غیر از یک آزمون صبر ۹۰ دقیقه‌ای!
این نظر رو قبلا نذاشته بودید؟
۰۵ آذر
چقدر موافقم با نظرتون :)
۰۶ آذر
البته 90 دقیقه نبود ، 60 دقیقه بود .
گویا به شما خیلی سخت گذشته :)
۰۶ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// زمانی برای مستی گرگها //
از من به شما نصیحت..
اگر فیلمی و تیاتر در جشنواره خارجی از جمله کن و ورشو
جایزه گرفت با رختخواب و پیژامه به دیدارش بروید...
..........
اجرای ایرانشهر را ندیدم..
ولی اجرای بچسپی نبود..‌
فضای برف و کلبه کوچک و فضای فشرده خوب بود..
دکور و فضا سازی خوب بود..
اما نجمه و رابطه زن باردار و مرد جوان نامفهوم است..
اسلو موشن راه رفتن برای کش دار بودن زمان خیلی
بیخود بود..
اگر نشان می داد نیم ساعت طول می کشد غذا می خورند
قابل فهم بود...
به هر چه نگاه می کنم تقریبا اوکی هست...
اما ... دیدن ادامه » کنار هم بودنش خوب نبود...
با نمایش شرایط روبرو هستیم..
جایی که بحران صدا داریم... و زیر زمینی برای سکوت..
جایی که ساز سلاح مرگ است..
فضاهای فشرده، طولانی بودن زمان، نداشتن سرگرمی
رخوت و سکون برای حیات..
و بچه ای بدنیا می آید بزودی..
جایی که صدایی نباید باشد حتی صدای کودک..
جایی که بازیگری از دور شاید به چشم نمی آید...
اما فضا سازی، دکور، بودن آذوقه و فضای قدرتمند
برف بسیار خوب است...
صداهای نجوا گون میکروفونی هم کمک کننده بود
سالن سرد مستقل هم کمک کننده بود!!!
اما لباسهای کم شان بک گاف بزرگ بود...
صحبت کردن در مورد ختنه مهم تر از روابط
بین شان بود و یک ایراد بزرگ بود..

گرگ نماد چی بود را هم نفهمیدم.‌‌
برای زنده بودن باید گرگ بود...
مثل گرگ بی رحم بود...
گرگ ها هم در انتظار غذا هستند..
حضور گرگ و بو کردن زن باردار
و بعدش بهم ریختگی را نفهمیدم..
زنده ماندن خانواده و اهمیت خانواده
حتی به قیمت کشتن کودک و مادرش
جلوه دیگری از زندگی شان است..
در جایی خواندم اسکیموها والدینشان را
وفتی به سن پیری می رسند می کشند
و اگر اسکیمویی این کا را نکند به وظایف
فرزندی اش عمل نکرده است..
و شاید جالبترین قسمتش دیالوگ
ختنه است که خنده و شادی و در
زیرزمینش درد و رنج را...
و ادامه دار بودن زندگی شان به این
شکل تا خروج اخرین تماشاچی..‌
......
در کل نچسپید نمی دونم چرا؟
منتظر نقد منتقدان هستیم...

گرگ نماد زایمان است
۰۲ آذر
درود
نچسبید چون چسب نداشت
یه مشت "نماد" بدون هیچ بستر و منطقی.
یکی از اساسی‌ترین کارهای بشر سرگرم کردن خود با هر روشیه واقعاً این دوستان نمی‌فهمن این رو؟ نمی‌شد شطرنج بازی‌ کنن مثلاً؟
ولی از اونجایی که پیژامه پوشیدن هم "نماد" بود نمی‌شد ... دیدن ادامه » مثل آدم رفتار کرد و حاصل یه چیز لایتچسبک شده بود.
۰۳ آذر
جوانی جان..
نمی دونم شاید هم اجرای خوبی بوده...
دانش مان اجازه نداده لذت ببریم...
اگر قراره گرگ نماد بشه.. حداقل تو دبالوگ ها
یک چیزی بیاورند...
من پدرم در کو هستان بوده، مادرم اونجا بوده
اجدادم اوم منطقه زندگی می کردند...
از کجا باید بدانم..
تو کدوم تئوری نقد هست.‌ حالا منتقدان هم
فهمیدند.‌..
این ... دیدن ادامه » کار واسه چه کسی ساخته شده...
نمی دونم والا...
۰۴ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به اعتبار اسامی، جوایز متعدد، خیلِ نظرات مثبت، پُر شدن سالن و سومین دوره‌ی اجرای این نمایش بلیط خریدیم و با علاقه و هیجان اجرا رو تا انتها(یی که نداشت) تماشا کردیم. و به همین اعتبار لازم دونستم که نظرم رو لابلای این همه کامنت مثبت اضافه کنم:
به جرأت می‌تونم بگم یکی از ضعیف‌ترین اجراهایی بود که تاحالا دیدم! واقعا باورم نمی‌شد با نمایشی تا این قدر مشکل‌دار روبرو بشم:

صــــدا:
افتضاح! کیفیت میکروفون‌ها خیلی کمه جوری که دیالوگ بازیگرها اصلا شنیده نمی‌شه. حتی یک کلمه! وجود این نقص فنی بزرگ برای نمایشی که برای دوره‌ی سوم داره روی صحنه می‌ره خیلی عجیبه. اغلب زمان نمایش در سکوت مطلق می‌گذره به همراه چند افکت صوتی و زمزمه‌ی گنگ. ولی اگه ریتم بسیار کند و حرکات پوچ و سکوت طولانی به اندازه‌ی کافی اعصاب تماشاگر رو خورد نمی‌کنه دوستان سورپرایز در چنته قایم کردن: صدای بسیار بلند و ناگهانی!! که مطلقا هیچ بار دراماتیک نداره و چیزی به نمایش اضافه نمی‌کنه غیر از وارد کردن شوک به تماشاگری که با حوصله و در سکوت در حال تحمل این نمایش بوده. و جالب‌تر این که این شوخی بچه‌گانه برای بار دوم هم تکرار می‌شه!

دکـــور:
همون‌جوری که توی تصاویر می‌بینید طراحی کج کلبه و فضای زیرش ایده‌ی جالبیه. و این به نظرم تنها ایده‌ی جالب این نمایشه! ولی این کلبه‌ی چندمتری که بیشتر بازی‌ها توی اون انجام می‌شه کاملا در عقب و در سمت چپ فضای صحنه کاشته شده و این باعث می‌شه ارتباط مستقیم بازیگرها با تماشاگرها از بین بره و مجبور بشن برای رسیدن صدا از HF استفاده کنن... علاوه بر اون باعث شده حتی ردیف اول تماشاگر‌های راست سالن هم دید خوبی نداشته باشن چه برسه به ردیف‌های عقب‌تر! و تنها اتفاقی که در سمت راست صحنه و در انتهای نمایش می‌افته ثابت ایستادن یکی از بازیگرها زیر برف مصنوعیه! (البته کمی عقب و جلو می‌ره تا دقیقا زیرش قرار بگیره!!) این در حالیه که همه‌ی فضای باقیمانده‌ی این صحنه‌ی نسبتا بزرگ رو با بی‌سلیقگی با فوم سفید (به نشانه‌ی برف) فرش کردند. به نظرم صندلی‌های سمت راست سالن رو رایگان هم بدن بازم ظلمه!

بازی‌هـــا:
بازیگرها در بیشتر زمان نمایش در حال پاورچین، پچ‌پچ و ور رفتن با وسایل توی کلبه با حرکات اسلوموشن هستن. تنها جایی که این اتفاق نمی‌افته موقع اجرای عملیات زایمان هستش که با نور و صدا و کش دادن حرکات سعی شده اون صحنه خیلی نمایشی جلوه داده بشه... نمایش عملا فضای دراماتیک برای بازی نداره. می تونید مطمئن باشید شاهد هیچ اتفاق چشم‌گیری در زمینه‌ی بازیگری نخواهید بود!

محـــتوی:
شاید ایده‌ی ایجاد فضای سکوت و خفقان و ترس از بهمنی که ممکنه از صدای ساکنان روی کلبه بریزه جالب باشه. ولی اجرای ناقص و بد باعث شده این کار به یه اجرای گنگ و مبهم و کلیشه‌ای تبدیل بشه. البته این در صورتیه که دیالوگ‌ها کامل شنیده بشه! وگرنه تماشاگر هیچ چیز مشخصی از داستان نمی‌فهمه.
متاسفانه این سکوت و ابهام از نظر خیلی از تماشاگرها نشونه‌ی یه کار سطح بالا و پیچیده‌ست. ولی از نظر من یه اجرای نارس، پوچ و ملال‌آوره.

تماشـــاگران:
صبور ... دیدن ادامه » و باشعور! این اولین نمایشی بود که دیدم تماشاگران (با رعایت سکوت و تحمل این همه اشتباه و انتخاب بد) نمایش ستودنی‌تری داشتن تا بازیگران روی صحنه!

در مجموع من پیشنهاد می‌کنم به جای خریدن بلیط به تماشای عکس‌های این نمایش و دو دوره‌ی قبلی اکتفا کنید. چیز بیشتری در سالن منتظر شما نیست غیر از یک آزمون صبر ۹۰ دقیقه‌ای!
خسته نباشید میگم. تلاش و زحمتتون قابل ستایش بود ولی در کل کار جذابی برای من نبود و ایرادات فاحش فنی هم داشت.
امشب تئاتر را دیدیم با وجود قوی بودن کار دارای یک سری نکات بود که بهتر بود توجه بیشتری بهش می شد از جمله در صحنه ای که مادربزرگ برای زایمان به داخل قبر رفت فقط چاقو با خودش برد ولی در زمان برگشت کاسه ای حاوی آب و خون همراه داشت و در صحنه ای دیگر که گرگ با داشتن بچه بر روی صحنه می آید بچه همچنان در داخل قبر دیده می شود و ...
به صورت کلی یکی از بهترین تئاترهایی بود که تا به امروز دیدم ولی متاسفانه به دلیل عدم رعایت اصول ایمنی در سالن برای یکی از حضار سانحه‌ای رخ داد امیدوارم حال این بانو خوب باشد و خطر رفع شده باشد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من اجرای آبان ۹۸ رو دیدم
نمایش خوبی بود.
صدا گذاری و بازیها و ریتم و فاصله صحنه تا تماشاگر جای کار داشت.
از تعریف هایی که از این کار شده به نظر می رسه اجرای ادوار قبلی قوی تر بوده
دیدن این نمایش برای افراد بیش فعال و بی قرار توصیه نمی شود :)
:)))))))))))))))))
۱۳ آبان
آقای علی خواهش میکنم ...درست میگید شما

آقای جفریان مریم نورمحمدی ولی اینجا بهتر از موی سیاهه به نظرم

آقای فدایی من اگه تهیه کننده تئاتر بودم فقط از جهار تا کارگردان حمایت می کردم
برهمنی-رمضانی-اسماعیل کاشی و مساوات
مخصوصا برهمنی

۱۴ آبان
حالا مساوات یه چیزی ؛))
۱۴ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار خوشحالم که امشب اجرای بینظیر این نمایش رو دیدم کار بی نقص و جذابی بود علی رغم سکوت و سکون متزلزلی که در طول اجرا حس میشد بسیار عمیق و پر معنی بود طراحی صحنه بسیار عالی بود و نور پردازی وصحنه داخل قبر بقدری مسحور کننده بود که کاملا در نمایش ذوب میشدی و گذر زمان و اتفاقاتی که روی صحنه رخ میداد رو از یاد میبردی،صحنه جالب لحظه زایمان و درد کشیدن زن بود و بیخیالی و سرخوشی مردان که بی توجه به رنج زن به خاطراتشون میخندیدن و لحظه‌ای عذاب زن رو درک نمیکردن و این متاسفانه واقعیت داره .
دو مرحله شوک هم بجا و به موقع برای عوض کردن فضا ایجاد شد.برای من که از ترس کوچکترین صدایی جرات حرکت نداشتم باعث یه سکته ناقص شد:)))
خیلی اجرا رو دوست داشتم دم همه گروه گرم:♡
موقع بسته شدن در تقریبا ۵،۶ سانتی پریدم بالا در حالی که کلی زور میزدم صدایی تولید نکنم و سکوت خدشه دار نشه :)
واقعا کار زیبایی بود
۱۲ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به جز سکوت طولانی اوایل کار که البته حتما مورد نیاز بوده ، اما برای من کمی خسته کننده بود در ادامه کار متوسط قابل قبول بود. از همه بیشتر از اون دو تا لحظه شوک آور خوشم اومد مخصوصا اولیش، قشنگ از اون فضای خواب آور خارج شدیم.
ای کاش دکور یه کم جلوتر بود!!
به عوامل گروه خسته نباشید میگم.
نفیسه نوری، شاهین، امیرمسعود فدائی و رضا صادقیه این را خواندند
پوریا صادقی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نشد هیچی نگم!
سکوت – سکون – شوک 8 ریشتری! و ... هیچ
نمایش با نورپردازی جذابی که ذره ذره اجزاء صحنه را قابل دیدن می کند شروع شده و نوید یک کار ظریف می دهد. دکور با رنگبندی زیبا و جزئیات دقیق و صحنه ای شیبدار ، حس یک خانه در یک دامنه و یا کج شده در اثر یک حادثه را نشان می دهد هرچند برای تماشاگران باکس A و حتی B دیدن جزئیات راحت نیست.
گریم مقبول و گویا و طراحی لباس اگرچه برای انتقال سرما و زمستان کوهستانی زیادی نازک و کم لایه می نمود ولی در مجموع پذیرفتنی است.
دیالوگهای محدود که در میان سکوت طولانی و کشدار اتفاق می افتد به سختی قابل شنیدن است. سکوت و سکون متمادی اگرچه لازمه متن نمایش بوده لیکن چندان جذابیتی ایجاد نکرده و فقط بی حرکتی، لَختی ، عدم پیش برد نمایش و کرختی را به بیننده منتقل می کند.
نمایش بین یک فانتزی و درام معلق است شروع نمایش یک درام جدی ... دیدن ادامه » و تلخ به نظر میاید و با ورود گرگی مهربان داستان به فانتزی نزدیک می شود. در بازی بازیگران باوجود کم حرکتی و کم گویی ، کم فروشی دیده نمی شود.
انتقال حس ها ضعیف و ناکارآمد است. سرما ، ترس، امید و حتی مرگ نوزاد هیچ کدام ملموس ، قابل درک و حتی تلخ و گزنده نیست.
نویسنده شاید تحت تاثیر رُمانهای جذاب عباس معروفی قصد توصیف فضایی زمستانی را دارد. انجماد و جمود زندگی در زمستان برفی سرد و سخت و ترس از هوار بهمنی سهمگین و کُشنده همچون غولی خوابیده در سکوت کوه که با عطسه ای بیدار و غران می شود و در نهایت قربانی می گیرد. امید بستن به بهاری روشن و آفتابی و حرکت و جنبش دوباره و انتظار برای مرگ غول. اما حاصل کار نمایشی است ساکت ، کم تحرک ، کم دیالوگ و کم محتوا که حتی با بازشدن درها و روشن شدن نور روی تماشاگر متاع قابلی نصیب وی نکرده است.
هیچی نگم بهتره!
شاهین این را خواند
سیدمهدی، آقامیلاد طیبی و مهسا مهدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها دو چیزو راجع‌به نمایش دوست داشتم؛ طراحی قبر و مفهوم داستان.
سکوت طولانی آزاردهنده‌ در طول نمایش یکطرف، فقط سئوالم اینه اینهمه وقت برای تمرین و چک کردن صحنه و صدا گذاری هست، از هاش افم استفاده شده که از نظر من دیگه تئاتر نیست و هیچ، ولی نباید حداقل از قبل چک می‌شدن که روز دوم از اون بالا بابت هر نویزی که ایجاد می‌شد، سر تکون نمیدادین؟!!

خسته بودم، خسته تر برگشتم! ممنون.
همش داشتم غصه میخوردم که نمی‌تونم ببینمش...
۱۰ آبان
خانم عبدالصمد پس نشد که قبل از آزمون یه دوپینگ اساسی بکنید :(
۱۱ آبان
محمد جواد جان دقیقا...البته اتفاق خوبی بود که تو این مدت باقیمونده دیگه هوس تئاتری نکنم.
۱۱ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جابر رمضانی
درباره نمایش صدای آهسته برف (برگه وابسته) i
در وب سایت مجله شبکه آفتاب بادداشت دیگری نیز مهام میقانی روی این اجرا نوشته است .
خواندنشان خالی از لطف نیست .
یادداشت رضا سرور عزیز و نظرگاه و رویکردش به نمایش در این نوشته بسیار بسیار جالب است.
۲۲ آبان ۱۳۹۳
فوق العاده بود
۲۶ آبان ۱۳۹۳
نقد بسیار جالبی بود
۰۴ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید