پنجاه کارگردان کلیدی تآتر قرن بیستم
3- کنستانتین استانیسلاوسکی ( 1863-1938)
استانیسلاوسکی کارگردان بازیگر مدرس تآتر و یکی ازپایه گذاران تآتر هنر مسکو بود. او بر این باور بود که بالاترین حدی که یک بازیگر می تواند به آن دست یابد آنجاست که بین خود ونقش هیچ تمایزی قاعل نشود
بازیگر باید به کاراکتر تبدیل شود و فکر و احساسش همان فکر و احساس کاراکتر ها باشد در چنین حالتی وظیفه کارگردان این است که در جریان تمرین فضایی ایجاد کند که امکان این هم ذات پنداری بیشتر شود یکی از روش های او برای وارد کردن بازیگرانش به دنیای نمایش تجسم فضای دراماتیک با جزییات کامل است پس از درک محیط فیزیکی نمایش از بازیگر خواسته می شود تا خود را درگیر کنش کند و از خود بپرسد که در چنین موقعیتی چه واکنشی نشان می داد یک بازیگر باید از خود بپرسد (( اگر چنین چیزی در زندگی واقعی برای من اتفاق می افتاد چگونه رفتار می کردم )) اگر کلمه ای است که به کرات در نوشته های استانیسلاوسکی دیده میشود
... دیدن ادامه ››
استفاده از اگر بازیگر را قادر می کند که بپذیرد صحنه تنها یک صحنه است نه واقعیت . دومین وجه اصلی رویکرد وی به بازآفرینی کاراکتر عبارت است از تقسیم کردن نمایشنامه به بخش هایی که هر کدام توسط یک فعل نشانه گذاری شده اند فعلی که نشان می دهد کاراکتر در بخش مورد نظر دقیقا چه نیتی دارد تحلیل نقش بر اساس بخش ها و اهداف این مزیت را دارد که می توان بازیگر و کاراکتر را در یک کنش واحد با هم مواجه کرد ازطرف دیگر فعل به کار رفته با محول کردن یک انگیزه به کاراکتر برای بازیگر توجیهی فراهم می کند تا همانند کاراکتر رفتار کند انگیزه کاراکتر و توجیه بازیگر همه در یک کلمه خلاصه میشود ولی هنگامی که وی نوشته هایش را روی صحنه پیاده کرد عملکرد بازیگرانش به هیچ وجه موفقیت آمیز نبود وی برای حل این مسعله متد حرکت جسمانی را بنیاد نهاد این متد به طور کلی در جهت مخالف با سیستم قرار داشت از این رو که به عنوان نقطه شروع این پیش فرض را می گرفت که اجرای یک نقش هنگامی تعثیر گذار خواهد بود که نه از طریق رهیافت ذهنی ( یعنی تحقیق و تحلیل ) بلکه از طریق رهیافت فیزیکی ( برای مثال از طریق نوع راه رفتن یا گریم ) به آن نگاه کنیم در این متد بازیگر مراحل ابتدایی تمرین را صرف فهم کودکی کاراکتر نمی کند بلکه سعی می کند که دریابد کارکتر چه قیافه ای دارد چگونه راه می رود یا موهایش چه حالتی دارند وی این تکنیک را انقدر به کار برد که ار نتیجه اش مطمعن بود اما سوال اینجاست که چرا او سیستم خود را بر این روش پایه گذاری نکرد ؟ به هر حال او کارگردانی را ادامه داد و هنگامی که به اشتباه ش پی برد منکر بیشتر نوشته هایش شد در پایان حرفه اش به همان تکنیکی روی آورد که در جوانی در مقام یک بازیگر موفقیت های زیادی برایش به ارمغان آورده بود