شعری از لورکا با ترجمه احمد شاملو
بر شاخه های درخت غار
دو کبوتر
تاریک دیدم
یکی خورشید بود و آن دیگری ماه
همسایه های کوچک
با آنان چنین گفتم
گور من کجا خواهد بود
در دنباله دامن من
چنین گفت خورشید .
در گلوگاه من
چنین گفت ماه .
و من که زمین را بر گرده
... دیدن ادامه ››
خویش
داشتم و پیش می رفتم
دو عقاب دیدم همه از برف
و دختری سراپا عریان
که یکی دیگری بود و دختر هیچ کس نبود.
عقابان کوچک
با آنان چنین گفتم
گور من کجا خواهد بود
در دنباله دامن من
چنین گفت خورشید .
در گلوگاه من
چنین گفت ماه .
بر شاخساران درخت غار دو کبوتر عریان دیدم
یکی دیگری بود و هر دو هیچ نبودند.