بِبودن یا نبودن-شکسپیر
ترجمه آهنگین و گیرای استاد مجتبی مینوی از این بخش از هملت به نظر من زیباترین ترجمه این تک گویی هست. اگرچه دیگرانی هم مثل آقایان مسعود فرزاد و به آذین قبل از انقلاب و میرشمسالدین ادیب سلطانی بعد از انقلاب ترجمه هایی از کار منتشر کرده اند
بِبودن یا نبودن، بحث از این است
آیا عقل را شایسته
... دیدن ادامه ››
تر آنکه :
مدام از منجنیق و تیر دورانِ جفاپیشه ستم بردن؟
و یا بر رویِ یک دریا مصائب، تیغ آهیختن
و از راه خلاف ایام آنها را سرآوردن؟
بِمردن، خواب رفتن، بس
و بتوانیم اگر گفتن
که با یک خفتنِ تنها
همه آلامِ قلبی و هزاران لطمه و زجرِ طبیعی را که جسم ما دچارش هست
پایان میتوان دادن
چنین انجام را باید به اخلاص آرزوکردن
بِمردن، خواب رفتن
خوابرفتن، یَحتَمِل هم خوابدیدن
ها، همین اشکالِ کار ماست
زیرا اینکه در آن خوابِ مرگ و
بعد از آن کز چَنبرِ این گیر و دارِ بیبقا فارغ شویم
آنگَه چه رؤیاها پدید آید؟
همین باید تأمّل را برانگیزد
همین پروا، بلایا را طویل العمر میسازد
و گرنه کیست کو تن در دهد
در طَعن و طنزِ دهر و آزارِ ستمگر
وَهنِ اهلِ کِبر و رنجِ خِفّت از معشوق و
سرگرداندنِ قانون
تَجَرّیهای دیوانی و
خواریها که دائم مستعدّانِ صبور از هر فرو مایه همی بینند
اینها جمله در حالی که هر آنی
به نوکِ دشنهای عریان، حسابِ خویش را صافی توان کردن
کدامین کس بخواهد اینهمه بارِ گران بردن؟
عرقریزان و نالان، زیرِ ثقلِ عمر سرکردن
جز آنکه خوف از چیزی پس از مرگ
آن زمینِ کشفناکرده که هرگز هیچ سالک از کرانش برنمیگردد
همانا عزم را حیران و خاطر را مردّد کرده
ما را برمی انگیزد که در هر آفت و شرّی که میبینیم تاب آورده
بیهوده به دامان بَلیّاتی، جز از اینها، که واقف نیستیم از حال آنها
خویشتن را در نیندازیم
بدین آیین شعور و معرفت ما جمله را نامرد میسازد
بدین سان پوششِ اندیشه و سودا
صفایِ صبغهِ اصلیِ همت را به رو زردی مبدّل سازد و
نیّات والا و گرانسنگ از همین پروا ز مجرا منحرف گردیده
از نام عمل محروم می مانند.
( هاملت، پرده سوم ، صحنه اول)
ویلیام شکسپیر
برگردان: استاد مجتبی مینوی
1944