در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | علی صفری: انجمن شاعران مرده ادیبان و دوستداران شعر و داستان ایران، دوران پس از
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 05:25:04
انجمن شاعران مرده
ادیبان و دوستداران شعر و داستان ایران، دوران پس از انقلاب را عصر افول ادبیات ایران می دانند. دورانی که تلاش های مقطعی شاعرانی همچون حسین پناهی نیز نتوانست گره سردرگم ادبیات ایران را باز کند. نوشته زیر نگاهی شخصی بر اوضاع ادبیات معاصر ایران است.
ادبیات ایران پس از شروع قرن جدید شمسی دچار فراز و نشیب های خاص و به طبع خود تحت تاثیر سیاست های زمان خود قرار گرفت. دو دهه ابتدایی سنه 1300 شمسی را می توان بدون شک دوران تولد بزرگان شعر معاصر دانست. دورانی که در آن شاعرانی همچون شاملو، اخوان ثالث، سپهری، فرخزاد، بهبهانی، بهمنی، لنگرودی، سپانلو و چندین و چند شاعر دیگر به عرصه هستی پا نهادند. این سالها زمان عبور ایران از بحران جنگ جهانی اول و دوران هرج و مرج سیاسی، فقر و تنگدستی جامعه، دو دستگی های ائتلاف های مدنی و همچنین حضور نیروهای هر دوی سوی جنگ بوده است. در این میان جنبش های مختلف و متفاوتی از گوشه کنار ایران همچون آذربایجان و گیلان گزارش شده که بزرگترین و نامی ترین آنها نهضت جنگل نام دارد. درست در همین دوران بود که نطفه شعر معاصر ایران بسته شد. ایران بحران زده به طرزی شگفت آور ادبیاتی پربار را در پیش داشت. رشد و تحول ادبیات مشروطه و پافشاری ویژه شاعران این ادبیات بر همه فهم بودن روندی تازه را آغاز نموده و در این میان خواسته و ناخواسته به تولد شعر نوی ایران منجر شد. در میان این افکار و نظریات دو جریان عمده ی کهنه پرستان و نوگرایان شکل گرفت. نوگرایان با حضور علی اسفندیاری (نیما یوشیج) پا به عرصه نهاده و مجموعه ققنوس وی راهی تازه بر ادبیات فارسی گشود. حضور نیما در دورانی اتفاق می افتاد که بنیه شاعران جوان در حال شکلگیری بوده و همین حضور باعث الگو برداری های درست نادرست از این سبک شعری شد. در این سال ها مضمون همچنان کهن با غالبی نو عرض اندام می نمود. بی شک گزارش احوال حوزه ادبیات ایران در آن سال ها به وفور و از نقطه نظرهای جناحی و فراجناحی مورد بررسی قرارگرفته است. ظهور این نسل از شاعران با تحول عمده فرهنگی که در ... دیدن ادامه ›› دوران پهلوی در حال وقوع بود، تغییری بسزا در ادبیات ایران نهاد. نقطه قوت ادبیات آن زمان حضور پر رنگ ایدئولوژی های گوناگون و مصرف کننده هایی از تمامی قشر های جامعه بود. ادبیاتی که با نزدیک شدن به انقلاب 57 بار دیگر دهه ابتدایی قرن حاضر را تجربه می کرد. هر نوع حکومت قطعا به نوعی محدودیت های خود را بر جامعه ادبیات اعمال می نماید اما سال های دهه پنجاه و شصت ایران نوع خاصی از این محدودیت ها راپیش پای شاعران ایرانی قرار داد. جامعه ایران که در چهل سال نخست شعر را هضم نموده و کم کم به سمت آن گرایش پیدا کرده بود، بار دیگر با آمدن قحطی و جنگ، سبد فرهنگی را از بساط خود حذف نموده و به پیکارهای سیاسی اقتصادی پای نهاد. احزاب اوضاع را وخیم دانسته و از شعر به شعار روی آورند. نوع نگرش سیاسی و تحلیل های وارداتی نیز عامل دیگری بر دوری جامعه از حوزه ادبیات معاصر بود. وجود احزاب مختلف پیش از انقلاب خود پله ای برای سرعت بخشیدن به ادبیات نثر و نظم بود اما پس از آن و به نوعی با ایجاد یک حکومت مطلقه ادبیات تنها یک راه را بیشتر پیش رو نداشت. شاعران متولد سال های ابتدایی قرن 1300 به انزوا کشیده شده و در حصر و غربت به سر می بردند. انقلاب فرهنگی اما راهی که نگشود هیچ بر سختی آن نیز افزود. نگاه اصلی نگارنده این مطلب خارج از مرور اوضاع سیاسی و اجتماعی، به نوعی تزریق فرهنگی است. نگارنده سعی دارد به دلیلی قانع کننده برای مرگ شاعر در دهه های پس جنگ دست پیدا کند. در اینجا مقصود از شاعر تنها سرایندگان نبوده و به نوعی به مجموع نویسندگان ادبی اشاره دارد. کالای فرهنگی موضوعی است که این سال ها به بسط مورد تحلیل و تفسیر قرار گرفته اما به راستی مقصود چیست؟ اگر به شعر به عنوان کالا نگاه شود، لذا هر کالایی را نیاز مصرف کننده منجر به تولید می شود. سال های قبل از انقلاب و با وجود احزاب گوناگون این کالا بسیار پر مصرف و همین مصرف و تقاضای بازار باعث قلم فرسایی بیش از پیش شاعران شده بود. همچنین عرصه برای حضور شاعران جوان باز شده و شوقی ادبی به همراه نگاه ویژه پهلوی دوم به عرصه فرهنگ بر جامعه حاکم بود. (بی شک در آن سالها نیز بعضی شاعران مورد حمایت و غضب قرار گرفته که این امر خصیصه هر حکومت است). پس از جنگ و حضور ایدئولوژی واحد گستره ادبیات تنگ و بسیاری از شاعران خانه نشین گشتند. سال ها می گذشت و تنها چیزی که برای ادبیات معاصر مانده بود، مرگ و حذف شاعران معاصر بود. دیگر این کالا خریداری نداشت و همان طور که می دانید نبود مصرف کننده میزان تولید را پایین آورده و رقابت را کاهش می دهد. ناشران با وجود مشکلات اقتصادی و ارشادی محتاط عمل کرده و به انتشار دوباره آثار و یا گلچین نمودن آنها اقدام نمودند.
جامعه در همین راستا نیاز ادبیات را به کلی حذف نموده و تولد اکثر شاعران نیمه دوم این قرن با سقط همراه بود. در سال های اخیر این نسل کشی با قدرت هر چه تمام ادامه پیدا کرده و کمتر از چاپ آثار شاعران جوان خبردار می شویم. منظور حضور یک شاعر برای چندین سال و تاثیر گذاری بر عرصه ادبیات است. حضوری که پس از نام های ذکر شده کمرنگ شده و به کسانی می رسد که صرفا شعر می گویند. بر این روند هیچ تعجبی وارد نیست زیرا خودمان هم از میزان سرانه مطالعه آگاهیم و معادله آسانی پیش رو داریم و آن اینکه وقتی برای کالایی مصرف کننده وجود نداشته باشد، آن کالا کمرنگ شده و پس از سال ها دیگر نه تولیدکننده ای وجود دارد و نه حمایت کننده ای و نه پخش کننده ای...
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
دوست گرامی

در این متن فشرده به نوعی خودتان پاسخ خودتان را داده اید. همچنین تاکید ورزیده اید بر این امر که نبود یا کمبود مصرف کننده به نبود یا کمبود تولید کننده می انجامد. قبول! اما شک دارم که این کمبود تنها به دلیل به انزوا کشیده شدن شاعران و نویسندگان باشد. دلایل بسیار مهمتری نیز وجود دارند که به کمبود مصرف کننده انجامیده اند که امکان مطرح کردنشان در این جا نیست.

پرسشی که برایم پیش آمده و می آید این است: آیا واقعا دچار افولی بی بازگشت شده ایم یا در مرحله ی گذار به سر می بریم؟ پیوریتن ها ... دیدن ادامه ›› (Puritans) هم شاعران و نویسندگانی را که از تفکرشان حمایت نمی کردند به انزوا کشیدند. همچنین صفویان. ولی حتی در این دو عصر نیز انواع خاصی از ادبیات به زندگی ناچیز خود ادامه داد تا ادبیات پس از گذشت زمان و تغییر شرایط به کیفیت و کمیت تازه ای دست پیدا کرد. همانطور که عصر صفوی یا دوره ی تسلط پیوریتنیزم را دوره ی گذار می بینم به عصر حاضر هم چنین می نگرم. راستش در مورد شعرای عصر حاضر اطلاعات کافی ندارم ولی دیده ام که حتی در این عصر انزوا داستان نویسان ارزشمند و صاحب سبکی (مثلا نجدی) به دور از هیاهوی بسیار بر سر هیچ بقیه داستان نوشته اند و یا به داستان نویسی خود ادامه داده اند. تعدادشان کم است ولی نوشته اند و زنده نگاه داشته اند و این یعنی امید.


۲۹ مرداد ۱۳۹۴
موافقم. حق با شماست.
۳۰ مرداد ۱۳۹۴
بامداد عزیز منظور نظرم همینه. من اشاره ای به کتب مبتذل یا باری به هر جهت ندارم. به کتاب هایی که گاها چاپ می شود هم ندارم. اینها می آیند و می روند اما ما در ححال حاضار به شاعر نیاز داریم. شاعری که تنها شعر نمی گوید. سبک می آورد و نوعی تفکر را در قالبی شخصی در سالیان متمادی ثبت می کند. بی شک برای حضور چنین شاعری نیاز به جامعه ای ست که شعر بداند و نه اینکه صرفا بخواند. جامعه ای که با حمایت از شاعر او را به ادامه راه امیدوار کند. شاعر از لحاظ مادی و معنوی بسیار محتاج است و این روند از خانه ها آغاز می شود. اما انگار در حال حاضر فاصله شگرفی تا راه یابی شاعر به خانه های ما مانده ست...
۳۱ مرداد ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید