صندوقچه را باز کردم
آرام رفتم گوشه اطاق نشستم
تکیه به دیوار دادم
نگاهم به طاقچه کنار پنچره
گل شمعدانی...........کمی مکث
وقتی صندوقچه را باز کردم
آرام با نگاهی ملایم
قاصدک های قصه زندگی را کنار زدم
خاطرات شیرین زندگی را پیدا کنم
تعدادی عکس که گوشه هایش سوخته...........و
کمی به فکر فرورفتم
چشمهایم را بستم تا دوباره لمس کنم
................. سلام ...............
از: خود