شب چهاردهم...
در سکوت شیرین شب از پنجره به تماشا نشستم... به آسمون نگاه میکنم... ابر، مهتاب و ستارهها...
نقاشی با شکوه هستی... منم توی ذهنم لابهلای ابرها، روی منحنیهای نور ماه شروع میکنم به نقاشی... ستارهها رو به هم وصل میکنم... نقاشی رو کاملتر میکنم.
آسمون با نگاهش به سادهترین زبون، پیچیدهترین رازها رو تعریف میکنه... با یه رنگ، حقیقت رو نقاشی میکنه... اما باید بهش چشم بدی...
باید نگاهش کنی...
گاهی به آسمون نگاه کن.