در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | ایلیا آذر درباره نمایش شکوفه های گیلاس: این یک تئاتر نیست! دهان مخاطب را با دستانِ نیرومندش، که همان بازی‌ه
S3 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 00:41:55
این یک تئاتر نیست!

دهان مخاطب را با دستانِ نیرومندش، که همان بازی‌های فوق‌العاده و طراحی صحنه‌ی عالی است. باز می‌کند. طوری که مخاطب چشمانش ... دیدن ادامه ›› از حدقه بیرون می‌زند و بعد به آرامی فلسفه را در حلقش می‌ریزد و مجبور می‌کند نه تنها چشم‌ها بر روی صحنه‌یِ راکد باشد. بلکه اذهان هم جهانبینی‌اش را برای ساعاتی تغییر دهد.متاسفانه نمایش توقع زیادی دارد.

بازیِ چشم‌نواز و بی‌نقصِ حامد رسولی و رومینا مومنی و طراحیِ فضا، کاملا حس و حال شرقی را در صحنه به وجود می‌آورد و در پس زمینه، فرهاد فزونی تمام چشم‌ها را متوجه خود می‌کند. (به نظر بنده تنها کسی که می‌توانست بارِ سنگینِ گرافیکیِ این کار را روی دوشش حمل کند تا نمایش سقوط نکند.) به طور استادانه‌ای فرمِ روایت نقطه‌ی مثبتِ کار می‌شود.

از آنجایی احساس می‌کنم که این تئاتر - یک واقعا تئاتر - نیست که می‌بینم در محتوای فلسفه‌ی شرقیِ اثر، گذرِ متفاوت زمان بیان می‌شود. اما نمی‌تواند این مفهوم را روی زمانی که برای مخاطب می‌گذرد و زمانی که برای اجرا می‌گذارد تعمیم دهد. انگار تنها دارد کلماتی انتزاعی را کنار هم می‌چیند و خودش به آن‌ها عمل نمی‌کند. بر مرزِ سهل و ممتنع بودن قدم می‌گذارد اما پایش می‌لغزد.

یکی از نکات جالب نمایش این است که اثر، خود بر کسالت‌بار بودنش اذعان دارد. تا فرم را هرچه بیشتر به محتوا نزدیک کند. که به نظر موفق نمی‌شود. مخاطب همچنان می‌خواهد در اواخر نمایش فرار کند.

در حین نوشتن این نقد، با خود می‌گویم که یک‌جای کار می‌لنگد. تمام عناصری که یک تئاترِ خوب دارد. در این اجرا، به‌طور مستقل به نحو احسنت خود را نشان می‌دهد. جوابی که به ذهنم می‌آید همان‌طور که در نمایش گفته می‌شود این است : «انگار زمان همه چیز است»!

در آخر این یک تئاتر بورژوا است، تجملاتی که به شکلی شرقی پنهان و مینیمال شده‌اند و زرق و برقشان بر روی بلیط توی چشم مخاطب می‌رود.

ببینید(اگر با قیمت بلیت مشکلی ندارید) اما چشم‌هایتان را بر کسالت‌بار بودنش، ببندید.
در فلسفه شرقی بکار گرفته شده هم نه محتوای تازه‌ای عنوان شد و نه حتی همان هم که ارائه شد قابلیت تفکر داشت. لااقل نه برای ما که در فرهنگ شرقی‌امان از قرن‌ها پیش با این موارد بارها شنیده‌ایم و برخورد داشته‌ایم و اتفاقا کارکرد چندان روشنی هم ایجاد نکرده و الا امروز نه آن بودیم که هستیم.
۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱
نیلوفر ثانی
درود بسیار.. بله منم این برداشت رو از چند دوست دیگر هم شنیدم. و می تونه قابل تعمق باشه اما در هر صورت ما با مفاهیم روبرو هستیم و اینکه براحتی ازش عبور کنیم شاید کمی غیر منطقی باشه. چون کلیت اجرا ...
شاید برداشت من هم از صحبت های ایشون کمی خام و آماده انتقال نباشه.
اما میتونم قاطعانه بگم که تا به حال از ایشون حرف دور از منطق نشنیدم.
حرف این نیست که مفاهیمی که داره گفته میشه اشتباه هستش، گویا در معبد های بودایسم هم روند مشابههی اتفاق میافته انقدر مفهوم انتقال داده میشه تا جایی که طرف میبره و دیگه قادر به درک نیست و در اون لحظه هست که تازه تعلیم اصلی شروع میشه.
پخته تر میکنم برداشت هارو و دوباره باش ایشون صحبت میکنم و خلاصه ای رو سعی میکنم بنویسم.
۳۰ مرداد ۱۴۰۱
سید حسام حجازیان
شاید برداشت من هم از صحبت های ایشون کمی خام و آماده انتقال نباشه. اما میتونم قاطعانه بگم که تا به حال از ایشون حرف دور از منطق نشنیدم. حرف این نیست که مفاهیمی که داره گفته میشه اشتباه هستش، ...
ممنون .. البته منظورم از غیرمنطقی، بی معنابودن نبود. اتفاقا در تئاتر ما شکست کلیشه هارو داریم و چه بسا منطق های ثابت شده هم بهمین روند قابل تغییر یا برهم خوردگی ست و حتی گاهی حسن به شمار میاد.. حتما، مشتاق نظراتتون هستم.
۳۰ مرداد ۱۴۰۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید