این یک تئاتر نیست!
دهان مخاطب را با دستانِ نیرومندش، که همان بازیهای فوقالعاده و طراحی صحنهی عالی است. باز میکند. طوری که مخاطب چشمانش
... دیدن ادامه ››
از حدقه بیرون میزند و بعد به آرامی فلسفه را در حلقش میریزد و مجبور میکند نه تنها چشمها بر روی صحنهیِ راکد باشد. بلکه اذهان هم جهانبینیاش را برای ساعاتی تغییر دهد.متاسفانه نمایش توقع زیادی دارد.
بازیِ چشمنواز و بینقصِ حامد رسولی و رومینا مومنی و طراحیِ فضا، کاملا حس و حال شرقی را در صحنه به وجود میآورد و در پس زمینه، فرهاد فزونی تمام چشمها را متوجه خود میکند. (به نظر بنده تنها کسی که میتوانست بارِ سنگینِ گرافیکیِ این کار را روی دوشش حمل کند تا نمایش سقوط نکند.) به طور استادانهای فرمِ روایت نقطهی مثبتِ کار میشود.
از آنجایی احساس میکنم که این تئاتر - یک واقعا تئاتر - نیست که میبینم در محتوای فلسفهی شرقیِ اثر، گذرِ متفاوت زمان بیان میشود. اما نمیتواند این مفهوم را روی زمانی که برای مخاطب میگذرد و زمانی که برای اجرا میگذارد تعمیم دهد. انگار تنها دارد کلماتی انتزاعی را کنار هم میچیند و خودش به آنها عمل نمیکند. بر مرزِ سهل و ممتنع بودن قدم میگذارد اما پایش میلغزد.
یکی از نکات جالب نمایش این است که اثر، خود بر کسالتبار بودنش اذعان دارد. تا فرم را هرچه بیشتر به محتوا نزدیک کند. که به نظر موفق نمیشود. مخاطب همچنان میخواهد در اواخر نمایش فرار کند.
در حین نوشتن این نقد، با خود میگویم که یکجای کار میلنگد. تمام عناصری که یک تئاترِ خوب دارد. در این اجرا، بهطور مستقل به نحو احسنت خود را نشان میدهد. جوابی که به ذهنم میآید همانطور که در نمایش گفته میشود این است : «انگار زمان همه چیز است»!
در آخر این یک تئاتر بورژوا است، تجملاتی که به شکلی شرقی پنهان و مینیمال شدهاند و زرق و برقشان بر روی بلیط توی چشم مخاطب میرود.
ببینید(اگر با قیمت بلیت مشکلی ندارید) اما چشمهایتان را بر کسالتبار بودنش، ببندید.