صدا از بیرون : خاک تو سرت ، تو همش باید نوکر اینو اون باشی!
صدای اسی: خب آره ، دوره دورۀ نوکریه!
صدای عبدا... : ( با صدای کشیده ) خفه ...
صدای اسی: ( با صدای کشیده) چپه
( با هم می خندند و وارد می شوند)
عبدا... ( با غرور) می خوام امروز اینجا رو ببندم ( دست های خود را باز می گذارد)
اسی: تو در موالو با کمک من می بندی ، اونوقت!
عبدا... : خفه باش فعلاً (کنجکاو به اطراف) آهای می خوام امروز اینجا رو ببندما....
اسی: ( با صدای نازک) آهای می بندها ... ( زیرلب) چهار
... دیدن ادامه ››
تایی البت
عبدا... : پس این ضعیفه کجاست؟
اسی : توروشم می گی ضعیفه
عبدا... : آ ره با: ضعیفه ضعیفه ست دیگه!
اسی: جون ما (لحن لمپنی) ( کمی مکث) دوره دورۀ بدی شده عبدی ...
عبدا... : آخه تو چه می دونی دوره چیه؟ اون کجاست! این کیه ، الان زمونه ای که هیشکی به هیشکی وفا نداره ، مردونگی و صداقت مرده ، فقط باید پول داشته باشی و دروغ بگی ، پولم نداشته باشی بازم باید دروغ بگی ...
اسی: آره.... دروغ رو باید بگی ، ( با هیجان) این دختره یادته ، دختر زینب خانم
عبدا... : کی ، ربابه!
اسی : آره ، نمی دونست ماتیک ، سرخاب، سفیدآب چیه ، یک ساده بود! رفت دانشگاه ، انگار رفته آرایشگاه ، جای درس آرا ویدا یاد گرفت ، اومد فکر کرد از چس فیل افتاده ، ننشم راه می ره می گه دخترم مهندس اعداد (هه هه هه)
عبدا.. : اون که دختر خوبی بود ( با زیرکی) تو جیک و پیکش بودی ...
اسی : داداش همه خوبن ، بد وجود نداره ، وقتی اسم پول میادمیون ، همه عوض می شن. نه نه عوضی می شن ، می ری مداد بخری ، گونیا بهت می دن چون اونی که پولش بیشتره مدادش هم خطکش ، هم گونیا ، هم پرگار ، ولی بدبخته اونی که این کثافت کاغذی رو نداره ، هیشکی باهاش را هم نمی ره.
عبدا... : امروز حرفهای گنده تر از لپت می زنی ، شدی 4 سال پیش این همایون خودمون معلوم نشدم چی شد این همایون
اسی : آخ همایون ... همایون
عبدا... : انقدر ، غصه قصه های رفیقمونو خوردیم ، این مخ تبدیل شد به پخ پاشو ، یه بلور بزار تو این وارواجک یه حال بکنیم تا این تاجی پیدایش نیس (اسی در فکر فرور رفته) اِ پاشو دیگه
(اسی بلند می شود نوار را داخل ضبط صوت می گذارد ، یک آهنگ تکنو می گذارد ، و می رود طرف کلید برق و چراغهای کافه را خاموش ، روشن می کند ، اسی بلند بلند می خندد ولی عبدا... هاج و واج گیج می شود ) ( نور سالن خاموش روشن می شود)
(بعد از چند ثانیه ای نور را قطع می کند ، سر عبدا... گیج می رود)
عبدا... : کوره خر فیل ندیده این چی بود ... اُه اُه تو به درد هیچ کاری نمی خوری ، به درد 1 کار فقط می خوری ببرنت مرغ داری وایسی اونایی که می کشن رو نیگا کنی ، به بقیه زندهاشون تسلیت بگی و دلداری بدی ، همین همین
اسی: وا ، این چه کاریه ، الان یه نیناش نیناشو برات می زارم داش عبدی (طرف ضبط می رود و نوار را بر می گرداند) (ترانه پیرهن صورتی ایرج پخش می شود) (عبدا.. گل از گلش می شکفد) (ناگهان در وسط ترانه همایون با چهره ای اخمووارد می شوند ، اسی و عبدا... شکه می شوند و همایون را نیگا می کنند ، همایون یکدفعه پشت به آنها شروع به رقصیدن می کند)
(ناگهان تاجی وارد می شود با کمی سبزی ، اسی سریع به طرف ضبط می رود و خاموش می کند)
تاجی: (شاکی) حالا من هیچی نمی گم و در دکون و چار طاق وا می زارم می رم خرید شما دیگه گه نزنین به اینجا ... اه اه ... اه
عبدا.. : تاجی خانم ، اسی پوشک داره گه نمی زنه
اسی: اِ تو که نداری چی ( طرف هم می روند و می خواهند دعوا کنن)
همایون : ( می پرد وسط) بعد بوقی ، عمری ما جمع شدیم دور هم دست بکشین بابا
عبدا... : آخه
همایون : بی آخه ... چه خبر تاجی ؟
( تاجی مشغول جمع آوری وسایل)
تاجی : سلامتی ، هنوز نیومدی همه فهمیدن تو در و پیکر ...
اسی : همایون دیگه
عبدا...: کجا بودی خوش معرفت ، رفتی که رفتی، نه دوستی ، نه رفیقی ، مارم که به یه ورت
همایون : واسه تو که همیشه به یه ورشه
اسی: وا...
عبدا ... : آره خوب ( می خندد) ولی تو ...
اسی : فرق داری فرق!
همایون : فرق من اینه که می گم علی ، همه می زنن به فرق علی ! نه ، این فرق من نیست ، من تو خودمم ، همه فکر می کنن ، گهی شدیم. ... آره ...
تاجی : همایون راستی نگفتی یا این زنت چی شد گرفتی !کجاست؟ خوبی باهاش می سازه باهات.
اسی : زن ...
عبدا ...: زن گرفتی ، رفتی لای انجمن تخم گذاران!
اسی: یعنی چی ... (گیج)
تاجی : یعنی لای مرغا
همایون : مرغا، آره اونم چه مرغی ، همه مرغا 2 زرده تخم طلان ، مال ما 2 زرده آب طلاس جدیداً هم تخمش شده ، طلاق ، (با ادا، جدایی) جدایی جدایی ، ما تفاهم نداریم ، برام باید کوپه بخری ، حالا فرق کوپه و توپ دو لایه رو نمی دونه ها
تاجی : طلاقش بده بره لا دست آقاش...
همایون : نمی تونم ...
عبدا..: چرا آخه؟
همایون : مهرش 1982 تاس، به میلادی حساب کردن ...
عبدا ... هزار و نهصد و هشتادو 2 تا ، اینکه اندازه قبرستون ارمنی یاس
اسی: تو که دست به فاتحه ات خوبه ، قرین رحمتشون کن...
عبدا ... : فاتحه...
تاجی : این چس خور یا چی دیگه ! شاکر خدا بیامرز به منم گفت هرچی تو بگی قبول ، ولی من....
اسی: آخه تو تاجی تاج ، فرق داری
همایون : فرقش چیه ، اینم زنه ، زن منم زنه ... فرق ماله سر ، فرق وسط فرق میون ، .... زن من زن نیست.
عبدا .. : پس چیه ؟
همایون : گلاب به پات ، آخه ان
اسی: ای بابا اینطوری نگو توروخدا ، حالا آشتی می کنین ....
همایون : آشتی ، اون از روز اولش که هنوز چیزی نشده بود ، می گفت تو شرایط منو نداری ، حالاانگار چه چیزی بود ، خیال ورش داشته بود ، فکر کرد 2 تار ابرو برداشته ، موطلایی کرده انی شده .. حالام 2 تا پا داشت ، دو تام قرض کرده ، عین خر 4 دست و پاشو کرده توی آخر می گه طلاق...
عبدا... : بده بره ، زن که گفت طلاق ، دیگه به درد لب باغچه می خوره ـ من که اگه یه روز زن بگیرم ، طلاق بخواد ، می دم ، اصلاً زن طلاق ، بچه گداخوانه ، با موتور جاده چالوس
همایون : از کجا بیارم 1900 تا سکه رو ، باید برم آب خنک.
اسی : آب خنک
همایون : ژاپن با کلاسا ، زندان ، امونمو بریده لا مروت
تاجی : یه قرار بزار باهاش حرف بزنیم ...
همایون : ( در فکر ) قرار ...
اسی : بد نگفت تاجیا
عبدا ... : اون نمی یاد ، خودتونو اذیت نکنین ...
اسی : تو از کجا می دونی .... آخه وا ...
عبدا.. : اونجوری که همایون می گه ، این زن قد قد ، البت همه زنا قدن فکر می کنن فقط خودشونن
همایون : ناز و گوز زیاد داره ، فکر نکنم اینجا بیاد ، باکلاس خیره ننش.
اسی: اَ خداش باشه، اینجا پاتوق هرچی باصفا و با حاله
عبدا... : البت به غیر شما ... ( همه با هم می خندند)
تاجی : خب یه زنگ بهش بزن بگو ، یه قرار بذار ! اینم تلفن ( تلفن رو جلو می کشد از روی میز)
(همایون مردد می شود)
اسی: حالا ضرر نداره که ... ( عبدا... رو بر می گرداند انگار راضی نیست)
همایون : حرف تاجی عین میت رو زمین نباید بمونه ، چشم ....
(طرف تلفن می رود ، اسی و عبدا.... پچ پچ می کنند ، تاجی به آنها چش قوره می رود)
همایون : (شماره می گیرد) الو (با مکث) شما ؟
عبدا... کاپیتان تیم هما ( با اسی زیر لب می خندند)
همایون : خوبی نگار ، خودتی ، مگه واسط مهمه ... می خوام ببینمت ، اندفه واسه بار آخر .. آره فکرامو کردم ... کجا ، من اونجا نمی یام ، یه بارم شده حرف مارا گوش کن، فردا محل قدیممون جلوی کوچۀ آبشار ، بپرس کافه تاجی.
نشونت می دن ... خداحافظ (تلفن رو می گذارد ، با ناراحتی)
تاجی : وا ... آدم بی اولاد پادشاه بی غمه ! چقدر ننت غصۀ تورو می خورد ، از گشنگی جای شیر خون می داد بخوری نمیری ...اون ازت راضی بود این شده زنت وای به حاله ( دست به اسی و عبدا... می کشد)
عبدا.. : با اولادشم یه دنیا غمه ، مگه ننۀ من ضجه منو نمی زد.
اسی : (با ناراحتی) خدا رحمت کنه همشونو
همایون : یعنی می یاد ! تخسه تخس
تاجی : بیادم باید حرفهای آخرتو بزنی ، بریم چند قدم بزنیم و اینا نداره ها
عبدا... : خلاص کن خودتو ... چیزی تو خونت داری ؟
همایون : یه چمدون نمی شه !
اسی: (با کریم صدا ، شبیه آنونس سینمایی) چمدانی برای زندگی
با شرکت ، فردین ـ ظهوری و همایون
عبدی : (شروع به ترانه خواند می کند ، ترانۀ فیلم گنج قارون)
حالا پاشو کاری بکن ، برقصو ، خوشحالی بکن ، بشینو پاشو ، مانند ما شو...
اگه نرقصی می شینم....(خنده هر چهار نفر)
نور جمع میشود
ـصحنه ای از نمایشنامه" چند قدم اونور تر" 1385
از: کـ ـ ت