نمایشی که از خاک بیرون کشیده شده و دوباره در تابوتی جدید به زیر خاک میرود.
میتوانم راجع به پاگانسیم و مسیحیت صحبت کنم. اما نمایش انگار تنها آمده است تا مخاطبانش را سرگرم کند و دست به هر جایی میبرد تا این کار را انجام دهد و البته موفق میشود. در صحنههایی مخاطب را مجبور میکند تا بخندد. از مفاهیمی بهره میبرد که برای مخاطب فارسزبان نا آشناست. این نمایشنامه در جغرافیا و زمان خود معنا و مفهومی را منتقل میکرد و دوباره روی صحنه رفتن این نمایش در این زمان و این جغرافیا تنها از نمایش یک کالای مصرفی میسازد که در نمایشخانه هایی که مناسب اینگونه کالا ها هستند باید اجرا شود.
این نقد را نمیتوانم عمیقتر کنم چون خودِ نمایش این را نمیخواهد. حتی به ضد ارزشهای محتوا هم نمیخواهم بپردازم. نمایشی که در جغرافیا و زمان خودش هم مورد انتقاد شدید قرار گرفته بود.
در کل تنها نقطه قوتی که نمایش دارد طراحی لباس و بازیگرهایی هستند که مخاطبشان، مخاطب تئاتر نیست.