عشق
مرا نشان سینه ریز مرواریدی بود،
بر قعر دریا
و بارش تگرگ بر آستانه ی کوه...
به آن جلجتا که مسیح مصلوب نباشد،
و گاه شمار تو نمیرد
در جست و جوی زندگی،
عشق مرا نشان علف بود،
بر وسعت دشت
و نه هرز می رفت و نه پایان می دید...
سینه ات می
... دیدن ادامه ››
درخشید
در آستانه ی روز
و در انتظار قتل خورشید،
گردن ماه می بریدی...
دیشب کسی رویای نمناک نیمه شبت را،
ربوده بود...
و عشق بر باد خواهد شد
با نیم نگاهی به سینه ی سرخ خورشید...
از: میترا