تمام سکوت این روزها
میان آنچه هستم و بودم
در ساعت دیوانگیِ پیانویِ زخمی گوشه دیوار
به نت ظریف میان انگشتانم بدل می شود
تسخیرِ ثانیه ای حس با تو بودن
در نوازش نا موزون تیک تاک نفسهایم
و تکرار دوباره ی تو در من
در حبس خانگیِ کوک گیتارم
شعر می سراید
همه ی این ها را
در پژواک سمفونی آلبوم خاطره
می چینم
و برایش
... دیدن ادامه ››
شمع می آورم
می دانی چیست؟
نه...
تو یادت نمی آید!
خانه ای را که دلت بود
و من
عروسکخانه اش
نگاهی که فریب بود
و من
بازیچه اش
با اینهمه...
نمی دانم ،
هنوز باید دوستت بدارم
یا...
پی نوشت:
من
باورت داشتم
با تمام وجود
با همه ی آنچه داشتم
اما تو...
باورم را سر بریدی
به همین سادگی...
23/8/91
از: دست نوشته های خط خطی(شادی)