در زمان استالین ، مردی در میدان سرخ مسکو کتاب پخش می کرد .
کا،گِ،بِ او را دستگیر کرد ، بعد از بازرسی کتابها دیدند تمام کتابهایی که پخش کرده سفید است.
از او پرسیدند ، اینها چیست؟
چرا کتابهای سفید و بدون نوشته را پخش می کنی؟
جواب داد : چیزی برای نوشتن نمانده است.
همه چیز مثل روز روشن است...
پ.ن: قطره ذوقى براى زیستن، براى دیدن روزهاى روشن.