پس از مدتها نمایشی دیدم که تعریف استاندارد «تئاتر» را احیا میکرد. میزانسنها کاملاً طراحیشده بودند و ریتم اجرایی انسجامی کمنظیر داشت. غافلگیریها محصول تصادف نبود؛ نتیجهٔ یک معماری دقیق در فرم و روایت بود که اجازه نمیداد لحظهای مسیر نمایش قابلپیشبینی شود. مدیریت تنش و رهایی در سراسر اجرا کنترلشده و حسابشده بود و حتی لحظات کمدی، درست در نقاطی قرار داشتند که کارکرد دراماتیک داشتند، نه صرفاً برای جلب واکنش تماشاگر. در مجموع با اجرایی مواجه بودم که از نظر ساختار، دقت کارگردانی و کیفیت اجرا، تجربهای قابل دفاع و حرفهای ارائه میداد