وطنم شوکت و شکوه تو را، کوههای بلند کافی نیست؟
دشمنانت تو را که میبینند عاشقت میشوند، کافی نیست؟
دامن قلهی دماوندت، خیل آزادگان در بندت
غم و شادیت، اخم و لبخندت، همه جا با همند کافی نیست؟
قهرمانان عاری از کینه، همه از جنس آب و آیینه
مثل رستم کنار تهمینه، سبلان و سهند کافی نیست؟
ای نگهبان من فرشتهٔ من، کوهساران رشته رشتهٔ من
چه نیازی به نانوشتهٔ من، پرنیان و پرند
... دیدن ادامه ››
کافی نیست؟
خانههای هنوز چوبیشان، رقص سرکنگی جنوبیشان
کوه تا کوه پای کوبیشان، ابرهای لوند کافی نیست؟
یادگاران شادی و اندوه، سالمندان سالها نستوه
ضرب در حصر جنگلی انبوه، نامداران چند کافی نیست؟
هم به دنبال تکههای تنت، هم پی پارههای پیرهنت
دربدر در پی نیافتنت ، از حلب تا خجند کافی نیست؟
نوجوانان شهر و آبادی، همه دنبال لقمهای شادی
حرفشان چیست؟ عشق، آزادی! این بگیر و ببند، کافی نیست؟
نکند از تو دورشان بکنند، شرمسار حضورشان بکنند
یا بگیرند کورشان بکنند، لطفعلیخان زند کافی نیست؟
#محمد_سلمانی