در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | فاطمه رحمتی: یک‌بار زمانی که بیش از چند سال نداشتم، آدمی که نامش را فراموش کردم و ن
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 12:39:33
یک‌بار زمانی که بیش از چند سال نداشتم، آدمی که نامش را فراموش کردم و نسبتش را نمی‌دانم، در جایی که آدرسش به کل از خاطرم پاک شده‌ست، مهم‌ترین چیز زندگی‌م را در کف دستم گذاشت و مشتم را بست. مشت که گشودم چند سال گذشته بود و من چندساله بودم. و نمی‌توانستم بفهمم که وجود واقع در حقیقت ذهن چگونه به یکبارگی مانند مشتی بسته می‌شود. پس خودم را از بلندی‌های زمین به پست‌ترین نقطه انداختم و گمان کردم که می‌توانم پرواز کنم. اما تنها مشتم گشوده شد.
پالیلالیا/ فاطمه رحمتی
خیلی متن قشنگیه ولی من چیزی ازش نفهمیدم! نمی‌دونم اگه یه کم مفهوم‌تر میشد این زیبایی فرمیک رو حفظ می‌کرد یا نه؟! ولی شاید من اگه می‌فهمیدمش بیشتر دوستش می‌داشتم.
۱۶ اردیبهشت
امیرمسعود فدائی
خیلی متن قشنگیه ولی من چیزی ازش نفهمیدم! نمی‌دونم اگه یه کم مفهوم‌تر میشد این زیبایی فرمیک رو حفظ می‌کرد یا نه؟! ولی شاید من اگه می‌فهمیدمش بیشتر دوستش می‌داشتم.
متن از نمایشنامه‌ی «ایروپ» از کتاب در دست چاپ من است. بخشی از یک کل احتمالا نامنسجم.
۱۶ اردیبهشت
و شاید همین باشد سهم ما از حقیقت: نه پرواز، بلکه گشوده شدن تدریجی همان مشت کوچک... لحظه‌ای که می‌فهمیم آنچه در دست داشتیم، خودِ زندگی بوده است... ساده، گذرا، و در عین حال تمام آنچه هرگز واقعاً در اختیار ما نبوده است.
۱۷ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید