نمایش «نامقصد» در تلاش است تا از دل یک روایت ظاهراً ساده درباره دوستی، به لایههای پیچیدهتری از حافظه، زمان و فروپاشی روابط انسانی برسد. آنچه در نخستین مواجهه با اثر جلب توجه میکند، انتخاب ساختار غیرخطی و تکیه بر رفتوآمدهای زمانی میان گذشته، حال و آینده است؛ تکنیکی که اگرچه در تئاتر معاصر و بهویژه در درامهای پستدراماتیک مسبوق به سابقه است، اما در «نامقصد» بیش از آنکه صرفاً یک بازی فرمی باشد، کارکردی روانشناختی پیدا میکند. فرودگاه بهعنوان لوکیشن مرکزی نمایش، نه فقط یک مکان فیزیکی بلکه استعارهای از تعلیق، بیقراری و ناتمامماندگی شخصیتهاست؛ فضایی حافظهمند که آدمها در آن میان رفتن و ماندن معلقاند.
متن با واکاوی دهسالهی زندگی سه شخصیت اصلی، سعی دارد جریان سیال ذهن آنان را در قالب خردهروایتهایی مونولوگمحور آشکار کند. این مونولوگها گاه موفق میشوند به درونیات شخصیتها عمق ببخشند و تنهایی و اضطراب وجودیشان را نمایان سازند، اما در برخی لحظات نیز به دام ایجاز افراطی و ابهام فرمی میافتند؛ بهگونهای که مخاطب بیش از آنکه درگیر تجربه احساسی شود، ناچار به رمزگشایی ساختار میشود.
یکی از نقاط قوت اثر، استفاده از فرمهای مثلثی در طراحی روابط است؛ روابطی که مدام میان عشق، خیانت، رفاقت و اخلاق در نوساناند. نمایش تلاش
... دیدن ادامه ››
میکند نشان دهد چگونه روابط انسانی در بستر زمان دچار فرسایش میشوند و هر شخصیت، دیگری را به شکلی ناتمام در حافظه خود بازسازی میکند. همین مسئله، مفهوم «نامقصد» را از یک عنوان صرف فراتر برده و به وضعیت وجودی شخصیتها بدل میکند؛ انسانهایی که در مسیرند اما مقصد روشنی ندارند.
با این حال، اثر در برخی بخشها بیش از حد به زبان نظری و نشانههای روشنفکرانه متکی میشود. ارجاعات فرمی و ساختار متقاطع روایت، اگرچه واجد جذابیت زیباییشناسانهاند، اما گاهی مانع شکلگیری ریتم عاطفی میشوند. به بیان دیگر، نمایش در لحظاتی بیش از آنکه زیسته شود، «خوانده» میشود. این مسئله میتواند بخشی از مخاطبان را از جهان اثر دور کند، بهخصوص زمانی که مونولوگها به جای کنش دراماتیک، نقش بیانیههای فلسفی را پیدا میکنند.
در نهایت، «نامقصد» نمایشی است که بیش از روایتگویی، دغدغهی خلق وضعیت دارد؛ وضعیتی معلق میان خاطره و اکنون، میان میل به ماندن و اجبار به رفتن. اثر اگرچه در انسجام احساسی و تعدیل پیچیدگیهای فرمی میتوانست موفقتر عمل کند، اما در ترسیم بحران ارتباط و فرسودگی اخلاقی نسل معاصر، تصویری قابل تأمل و گاه تأثیرگذار ارائه میدهد.
و در آخر با کارگردانی آقای بهکام و بازی های درخشان شدیدا پیشنهاد میکنم به دیدن این تاتر زیبا .