نمایش چند سال پیش تلاشی ارزشمند برای بازخوانی زخمهای جمعی جامعه بود؛ زخمهایی که هر کدام در دورهای از تاریخ معاصر، اندوهی عمیق را بر مردم ایران تحمیل کردند. ساختار اپیزودیک نمایش این امکان را فراهم کرده بود که مخاطب در سفری احساسی، بار دیگر با حوادث تلخی چون سیل تجریش، سقوط هواپیمای مشهد، سقوط هواپیمای ارمنستان و آتشسوزی ساختمان پلاسکو روبهرو شود؛ اتفاقاتی که هنوز خاطره آنها در ذهن بسیاری از مردم زنده است.
نقطه قوت اصلی نمایش، اجرای یکدست و باورپذیر بازیگران بود. هر یک از اعضای گروه توانسته بودند با درک صحیح از فضای تراژیک اثر، احساسات شخصیتها را به شکلی صادقانه به تماشاگر منتقل کنند. بازیها به دور از اغراق و در عین حال سرشار از تأثیرگذاری بود و همین موضوع باعث میشد مخاطب در هر اپیزود با روایت همراه شود.
کارگردانی اثر نیز قابل توجه بود؛ بهویژه در نحوه اتصال اپیزودها به یکدیگر که مانع از گسست ریتم نمایش میشد. با این حال، اوج تأثیرگذاری نمایش در سکانس پایانی رقم میخورد؛ جایی که مرگ نابهنگام یکی از اعضای گروه تئاتر، احمد عباسی، به تصویر کشیده میشود. این بخش که به نوعی ادای احترام به او نیز محسوب میشد، بار احساسی نمایش را به بالاترین نقطه خود میرساند.
در این میان، بازی درخشان مهرداد ضیایی، کارگردان نمایش، در سکانس پایانی به یکی از ماندگارترین لحظات اثر تبدیل میشود. او با اجرایی کنترلشده،
... دیدن ادامه ››
عمیق و سرشار از حس، توانست اندوه، فقدان و رنج نهفته در متن را به شکلی ملموس به مخاطب منتقل کند. حضور او در این بخش چنان تأثیرگذار بود که بسیاری از تماشاگران سالن را با چشمانی اشکبار ترک میکردند.
در مجموع، این نمایش صرفاً روایتگر چند حادثه تلخ نبود، بلکه یادآور بخشی از حافظه جمعی یک جامعه بود؛ نمایشی که با اتکا به بازیهای قدرتمند، کارگردانی سنجیده و پایانی تکاندهنده، توانست تأثیری عمیق و ماندگار بر مخاط خود بر جا بگذارد