( الهی بمیری )
ای گردن شکسته
الهی بمیری ما از دستت راحت شیم
ـــ« چرا مگه چی شده ؟»
کدوم گوری بودی چرا شیشه ها رو چسب نزدی
خبرت که بمب هم نمیخوره تو سرت ما خلاص شیم
بیا بیا ببین شیشه های کل خونه ریختن
بعداً بابات از چشم من میبینه
ـــ« مامان مگه تقصیر منه
... دیدن ادامه ››
؟!»
نه اصلا تقصیر تو نیست که تقصیر منه
بابات ببینه دو تامون رو زنده زنده چال میکنه
ــــ« مامان به خدا قرار بود فقط یه ربع بازی کنیم
اونم رفته بودیم خونه علینا
مامانش گیر داد بشینیم عصرونه بخوریم »
برو برو بیرون
برو پیش مامان علی بزرگت کنه
ــــ« چرا اینجوری می کنی آخه غلط کردم»
گمشو گمشو بیرون
بدبختم کردی
ــــ« مامان مامان بیا بریم تو
به خدا خطرناکه »
فوقش میمیریم راحت میشیم دیگه
.......
ـــ «دارن میزنن مامان »
اینجا رو نمیزنه شانس نداریم
مام..ن م..ا...مان
داستان کوتاه
ــ سارا رضایی