نمایش که تمام میشود پاهایم جان ندارند. مغزم سوت میکشد. شیونی پشت رگهای گردنم جا خوش کرده. درها باز شده؟ این ویرانیست یا گذار؟ ما هم به هوای آزادی عادت نداریم؟ خواهیم ماند؟ در پس باورهای پوچِ پوسیدهمان؟ نه... نه... نه... در باز است و ما بیرون نمیرویم؟!
محشر بود.متن، کارگردانی، بازیها، طراحی... همهچیز زیبا، خلاقانه و با تفکری عمیق روی صحنه میدرخشید.
عالی بودید. درود که هنوز به اصالت هنر پایبندید. نوری است در دل تاریکی.
سپاس