درود و احترام به همراهان اندیشه و صحنه، به شما که با دل مشتاق و نگاه دقیق، جهان تئاتر را نه فقط میبینید، بلکه میشنوید، لمس میکنید و در آن زندگی میکنید.
در روزهایی که تئاتر ایران میان هیاهوی تولید انبوه و فرسودگی مخاطب دستوپا میزند، بازخوانی متنی چون «تام پین» بیش از آنکه یک انتخاب صرفاً هنری باشد، نوعی مواجههی شخصی با پرسشهای بنیادین زندگی است. من، بهعنوان کارگردان این اجرا، خودم را نه در جایگاه «دانای کل»، بلکه در موقعیت همراهی با متنی میبینم که پیش از هر چیز، مخاطب را وادار میکند به خودش، به شکستهایش، به تنهاییاش و به خندههای عصبیاش نگاه کند. اجرای «تام پین» در شهریور ۱۴۰۵ برای من تلاشی است تا در امتداد سنت نقد تئاتری و گفتوگوی جدی که در تیوال شکل گرفته، تجربهای شخصی را در قالب یک اثر نمایشی با مخاطبان به اشتراک بگذارم؛ تجربهای که هم به نویسنده و جهان او وفادار است، هم به زبان و فرهنگ مخاطب ایرانی احترام میگذارد، و هم از منظر کارگردانی، خود را در معرض نقد حرفهای قرار میدهد. ویل اونو، نویسندهای که با «هیچ» جهان میسازد ویل اونو از آن دسته نمایشنامهنویسانی است که بهجای ساختن پیرنگهای پیچیده، به سراغ خلأ میرود، به سراغ لحظات ظاهراً بیاهمیت، شکستهای کوچک، مکثهای روزمره و زخمهایی که آنقدر عادی شدهاند که دیگر دیده نمیشوند. «تام پین» در ظاهر یک مونولوگ است، اما در لایههای زیرین، گفتوگویی است میان نویسنده و مخاطب، میان راوی و خودش، میان انسان و جهان بیرحمی که مدام او را به سخره میگیرد. در مواجهه با اونو، نمیتوان از کنار زندگی شخصی و مسیر هنری او بهسادگی گذشت. او نویسندهای است که در آثارش، شکست، اضطراب، پوچی و طنز سیاه را نه بهعنوان ژست روشنفکری، بلکه بهعنوان تجربه زیستهی انسان معاصر به کار میگیرد. مرگ در جهان اونو یک نقطهی پایان نیست؛ یک سایهی دائمی است که روی هر لحظهی زندگی افتاده. همین نگاه است که «تام پین» را به متنی تبدیل میکند که هم میتواند خندهی مخاطب را برانگیزد، هم ناگهان او را در سکوتی سنگین رها کند. بهعنوان کارگردان، من خودم را در برابر این جهان، در موقعیت شاگردی میبینم؛ کسی که تلاش میکند زبان و منطق درونی متن را بفهمد، نه اینکه آن را به زور به قالبهای آشنا
... دیدن ادامه ››
و راحتالحلقوم تبدیل کند. «تام پین» ظاهراً دربارهی «هیچ» است؛ راوی مدام از چیزهایی حرف میزند که به نظر میرسد بیربط، پراکنده و گاهی حتی بیاهمیتاند. اما همین پراکندگی، ساختار اصلی متن است، ذهن انسانی که در آستانهی فروپاشی، تلاش میکند با شوخی، با خاطره، با بازی زبانی، با مخاطب ارتباط برقرار کند و از تنهایی مطلق فرار کند. تام پین، شخصیت کلاسیک با قوس دراماتیک روشن نیست؛ او ضدقهرمانی است که مدام از خودش فرار میکند، از مخاطب فرار میکند، از حقیقت فرار میکند و در عین حال، در هر جمله، خودش را لو میدهد. «تام پین» در سطح، دربارهی یک مرد شکستخورده است که تلاش میکند با مخاطب شوخی کند؛ اما در زیرلایهها، با چند محور اصلی سروکار داریم، عشق و فقدان، عشق در این متن، هرگز بهصورت رمانتیک و زیبا تصویر نمیشود؛ بیشتر شبیه زخمی است که خوب نشده و مدام دستکاری میشود. فقدان، نهتنها فقدان یک رابطه، بلکه فقدان معناست. تنهایی و مخاطب، تام پین مدام با مخاطب حرف میزند، اما در واقع، با خودش حرف میزند. این دوگانگی، یکی از مهمترین محورهای اجراست، مخاطب هم شاهد است، هم شریک جرم، هم سوژهی حمله پوچی و شوخی، طنز متن، هرگز «سرگرمکننده» نیست؛ بیشتر شبیه خندهای است که روی لبهی گریه ایستاده. این طنز سیاه، در اجرا باید حفظ شود، نه به ابتذال بیفتد، نه به شعار تبدیل شود. مرگ در «تام پین» یک تهدید دائمی است، نهفقط مرگ فیزیکی، بلکه مرگ رابطه، مرگ امید، مرگ معنا.
اجرا تلاش میکند این حضور دائمی مرگ را بدون اغراق، در بافت صحنه جاری کند.
اینجا آزمایشگاه تئاتر نبض است؛ جایی که من، محمد تات، در دل تجربههای ناآزموده، جهان تازهای را امتحان میکنم.