با درود و احترام به جامعه تئاتری ایران، هنرمندان، منتقدان و مخاطبان فرهیخته تیوال؛ این یادداشت تلاشی برای گفتوگو با شما درباره جهانی که اندا والش در «مسترمن» میسازد است، جهانی که من تنها یکی از خوانندگان و بازآفرینان آن هستم.
اندا والش، نمایشنامهنویس ایرلندی، در آثارش جهان را نه از بیرون، بلکه از درون ذهن شخصیتها میسازد. او استاد خلق فضاهای بسته، ذهنهای آشفته، و ایمانهایی است که میان تقدس و جنون در نوساناند. «مسترمن» یکی از شخصیترین و تکاندهندهترین آثار اوست؛ روایتی از مردی که میان ایمان، عشق، گناه و هذیان گرفتار شده است. والش در این نمایش، زبان را به ابزار اصلی روایت تبدیل میکند. دیالوگها موجوار، تند، بریده و پر از تکرارند؛ تکرارهایی که نه ضعف، بلکه معماری ذهنی شخصیت را میسازند. جهان «مسترمن» جهانی است که در آن حقیقت دیر اعتراف میشود و عشقها نیمهتمام میمانند. توماس، شخصیت اصلی نمایش، مردی است که ایمان را همچون سلاح و همچون زخم حمل میکند. او در شهری کوچک، میان صداهای درونی، خاطرات، گناه و میل به رستگاری، جهانی برای خود میسازد؛ جهانی که گاهی مقدس است و گاهی هولناک. در زیرلایههای اثر، پرسشهای مهمی نهفته است:
آیا ایمان بدون عشق معنا دارد؟
آیا حقیقت وقتی دیر اعتراف میشود، هنوز حقیقت است؟
آیا انسان میتواند از ذهن خودش نجات پیدا کند؟
این پرسشها، ستونهای اصلی جهانبینی نمایش
... دیدن ادامه ››
هستند.
بهعنوان کارگردان، تلاش من این بوده که به جهان اندا والش وفادار بمانم، اما در عین حال، خوانش شخصی خود را نیز وارد اثر کنم. «مسترمن» نمایشی نیست که بتوان آن را صرفاً اجرا کرد؛ باید آن را زیست.