با درود و احترام خدمت مخاطبان و همراهان عزیز تیوال
اجرایی که پیش رو داریم، نمایشی است از ویل اینو با نام «عنوان و سند»؛ متنی که بیش از آنکه درباره یک قصه باشد، درباره خودِ بودن، درباره «از اینجا نبودن» و درباره خانهای است که گاهی فقط در زبان و خاطره وجود دارد. ویلیام اینو از آن دسته نمایشنامهنویسانی است که در تئاتر معاصر آمریکا، راهی متفاوت از رئالیسم متعارف و قصهگویی خطی انتخاب کرده است. او بیش از آنکه به حادثه و پیرنگ تکیه کند، به زبان، مکثها، شوخیهای تلخ و لحظههایی که بین کلمه و سکوت معلق میمانند، اعتماد میکند. در «عنوان و سند»، اینو جهان یک «مرد کمی بیگانه» را پیش روی ما میگذارد؛ مردی که از جایی دیگر آمده، اما زبانش با زبان ما مشترک است، و همین اشتراک ظاهری، تفاوتهای عمیقتری را آشکار میکند، تفاوت در تجربه، در خاطره، در تعریف خانه، در معنای تعلق. برای من بهعنوان کارگردان، جذابیت اینو در همین است، او بهجای آنکه تماشاگر را با داستانی پرحادثه سرگرم کند، او را در موقعیت فکر کردن، شنیدن و دیدن خودش قرار میدهد. تماشاگر در مواجهه با متن اینو، فقط شاهد یک شخصیت نیست؛ بلکه مدام با خودش، با زبان خودش و با تنهایی خودش روبهرو میشود. «عنوان و سند» در ظاهر یک مونولوگ است؛ مردی روی صحنه، با ما حرف میزند، از کشوری نامعلوم آمده، از گمرک گذشته، کیفی در دست دارد و مدام تلاش میکند توضیح بدهد «از اینجا نبودن» یعنی چه. اما زیر این ظاهر ساده، چند لایه مهم وجود دارد، لایه زبان: اینو مدام زبان را زیر سؤال میبرد؛ اینکه چطور صدا تبدیل به معنا میشود، چطور کلمهای مثل «خانه» میتواند همزمان هم آشنا و هم بیگانه باشد. شخصیت نمایش، وسط جملهها میایستد، به خود حرف زدن نگاه میکند، و همین نگاه، تماشاگر را هم وادار میکند به زبان خودش شک کند. لایه تنهایی و غربت: مرد نمایش، بیآنکه نام کشورش را بگوید، از تجربه غربت حرف میزند؛ از اینکه «اینجا» و «آنجا» چطور در ذهن آدم جابهجا میشوند، از اینکه خانه گاهی فقط یک خاطره است، یک بوی قدیمی، یک مراسم عجیب، یک شوخی خانوادگی. تنهایی او، تنهایی یک مهاجر است، اما در سطحی عمیقتر، تنهایی هر انسانی است که بین گذشته و حال، بین مبدأ و مقصد، معلق مانده.لایه بدن و حضور: هرچند متن، مونولوگ است، اما بدن بازیگر در این نمایش، بهاندازه
... دیدن ادامه ››
کلمات اهمیت دارد. مکثها، قدمها، نگاهها، دستهایی که گاهی نمیدانند کجا قرار بگیرند، همه بخشی از روایتاند. اینو به ما یادآوری میکند که غربت فقط در زبان نیست؛ در بدن هم هست، در نحوه راه رفتن، نشستن، نگاه کردن به دیگران...