با درود و احترام
«درس» یکی از آن متنهایی است که با کمترین حرکت، بیشترین تنش را میسازد. یونسکو جهان کوچکی خلق میکند که در ظاهر یک کلاس خصوصی است، اما در عمق، میدان برخورد قدرت و ناتوانیست. در اجرای جدید «درس»، تلاش کردهام این تنش پنهان را نه با اغراق، بلکه با وضوح رفتاری و ریتمی آشکار کنم، جایی که هر جمله، هر مکث و هر تکرار، بخشی از سقوط تدریجی انسان در برابر سلطه است. پروفسور در این اجرا، چهرهای تکبعدی ندارد، او هم محصول دانشیست که از مسیر طبیعی خود خارج شده و هم نماینده ساختاری که آموزش را به ابزار کنترل تبدیل میکند. دانشآموز، با انرژی و اشتیاق اولیهاش، وارد مسیری میشود که از ابتدا برایش طراحی شده، مسیری که در آن یادگیری بهتدریج جای خود را به فرسایش میدهد. خدمتکار، در این میان، نقش ناظر خاموش را دارد؛ کسی که حضورش نه تزئینی، بلکه بخشی از چرخه تکرارشونده خشونت است. در طراحی صحنه، فضا عمداً ساده نگه داشته شده تا تغییرات رفتاری شخصیتها، بار اصلی معنا را حمل کنند. کلاس، در طول اجرا، از یک محیط آشنا به فضایی تهدیدآمیز تبدیل میشود؛ بدون تغییرات بزرگ، اما با جابهجاییهای کوچک و دقیق که حس ناامنی را آرامآرام وارد ذهن تماشاگر میکند. زبان، همانطور که یونسکو میخواهد، از ابزار ارتباط به ابزار تخریب تبدیل میشود، تکرارها، لغزشها و شوخیهای بیمعنا، در این اجرا نقش ضربههای کوچک اما پیدرپی را دارند. این اجرای «درس» تلاش میکند مخاطب امروز را با پرسشی روبهرو کند که هنوز هم تازه است، وقتی دانش، قدرت و زبان در یک مسیر قرار میگیرند، چه چیزی از انسان باقی میماند؟ امیدوارم این اجرا بتواند برای مخاطبان، تجربهای روشن و امروزی از این پرسش بسازد، تجربهای که در ظاهر ساده است، اما در لایههای زیرین، بیقرار و ناآرام.