در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محمد تات: درود و احترام نمایشنامه‌ی «رویاپرداز بالشش را بررسی می‌کند» اثر جان پ
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 07:29:24
درود و احترام
نمایشنامه‌ی «رویاپرداز بالشش را بررسی می‌کند» اثر جان پاتریک شنلی، در ظاهر یک گفت‌وگوی تند و پرتنش میان دو انسان زخمی است، اما در لایه‌های زیرین، مطالعه‌ای عمیق بر مسئولیت، خودفریبی و ناتوانی انسان در مواجهه‌ی صادقانه با خویشتن است. جهان نمایش از همان لحظه‌ی ورود دانا شکل می‌گیرد، او با دیدن خانه‌ی تامی، آن را «یک جهنم واقعی» می‌نامد، و تامی با بی‌تفاوتی پاسخ می‌دهد «من اسمش را خانه گذاشته‌ام.» این تضاد، کلید فهم جهان نمایش است، خانه‌ی به‌هم‌ریخته، تصویری بیرونی از ذهن آشفته‌ی تامی است. دانا با دقت و خشم می‌گوید «تو قبلا آدم تمیزی بودی.» این جمله، نه فقط اشاره‌ای به وضعیت ظاهری، بلکه نشانه‌ای از سقوط اخلاقی و روانی تامی است، سقوطی که در تمام دیالوگ‌ها حضور دارد. تامی در برابر پرسش‌های دانا درباره‌ی رابطه‌اش با مونا، مدام از زیر بار مسئولیت فرار می‌کند «اتفاق افتاد»، «من فقط آنجا بودم». این تلاش برای بی‌فاعل کردن کنش، یکی از نقدهای اصلی نمایشنامه به انسان معاصر است، انسانی که برای فرار از پیامدهای انتخاب‌هایش، زبان را دستکاری می‌کند تا واقعیت را تغییر دهد. یکی از نقاط درخشان متن، حضور تصویری است که تامی از خودش کشیده است. دانا با دیدن آن می‌گوید «این شبیه یک هیولاست که یک بچه‌ی بی‌استعداد با مدادشمعی کشیده.» و تامی در پاسخ، یکی از فلسفی‌ترین جملات نمایش را بیان می‌کند «یک چشمم بیش از حد می‌بیند، چشم دیگرم آن‌قدر بزرگ نمی‌شود که راه خروج از این وضعیت را ببینم. صورتم را با میخ نگه داشته‌ام. همه‌چیز تویی. من همه‌چیز را می‌بینم و همه‌چیز تویی.» این تصویر، خودنگاره‌ای است از انسانی که در ادراک خود گرفتار شده، انسانی که هم بیش از حد آگاه است و هم ناتوان از عمل. «میخ‌ها» که صورت را نگه می‌دارند، استعاره‌ای از تلاشی خشونت‌بار برای حفظ هویت در حال فروپاشی‌اند. اینجا نمایشنامه از سطح رئالیسم زبانی، به قلمرو فلسفه‌ی اگزیستانسیالیستی نزدیک می‌شود، انسان آگاه اما فلج، انسانی که می‌بیند اما نمی‌تواند تصمیم بگیرد. در روابط عاطفی نمایش، عشق هرگز به‌تنهایی حضور ندارد، عشق هم‌زمان با نفرت، شرم و جراحت همراه است. دانا می‌گوید «آره، دوستت دارم. اما ازت متنفرم. نمی‌دانم چطور باید با تو برخورد کنم.» این جمله، وضعیت انسان در برابر ... دیدن ادامه ›› دیگری را خلاصه می‌کند، پیوندی که هم‌زمان می‌کشد و می‌راند، رابطه‌ای که میان میل و کرامت، در حال کشمکش است. از منظر اجرایی، این متن ظرفیت بالایی برای خلق فضایی دارد که در آن «خانه» به یک شخصیت تبدیل می‌شود. دیوارهای کج، اشیاء پراکنده، بطری‌ها، و حتی حشرات، همه می‌توانند نشانه‌هایی از وضعیت درونی تامی باشند. ریتم دیالوگ‌ها تند، عصبی و پر از قطع و وصل است، ریتمی که اگر با بدن‌های ناآرام و میزانسن‌های شکسته همراه شود، فشار روانی متن را به سطح صحنه منتقل می‌کند. «رویاپرداز بالشش را بررسی می‌کند» نمایشنامه‌ای است درباره‌ی انسانی که میان گذشته و اکنون گیر کرده، میان عشق و گناه، میان آگاهی و ناتوانی. «بالش» در عنوان، اشاره‌ای ظریف به جایی است که رویا و وجدان در آن تلاقی می‌کنند، جایی که انسان، پیش از خواب، با خودش تنها می‌ماند. این اجرا، اگر با دقت در زیرلایه‌های اخلاقی و روان‌شناختی‌اش شکل بگیرد، می‌تواند به مواجهه‌ای جدی با پرسش‌های بنیادین تبدیل شود: مسئولیت، انتخاب، خودفریبی و امکان رستگاری.
امیر مسعود این را خواند
فاطمه کرمی این را دوست دارد
«رویاپرداز بالش خود را بررسی می‌کند» نمایشی است که بیش از آنکه به کشف حقیقت بپردازد، در خودِ خود غرق شده است. شنلی با نگاه به گذشته، این اثر را حاصل دوران جوانیِ خود می‌دانست که در آن به‌جای جامعه، به «مشکلات خود به‌عنوان یک مرد» می‌پرداخته. این صراحت، بهترین نقد بر اثر است: نمایشنامه‌ای خودشیفته، پُرحرف، و از نظر فکری سرگردان که تنها برای طرفداران وفادار شنلی و دانشجویان تئاتر که به دنبال ریشه‌هاهستند، ارزش مطالعه دارد.
۲۷ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید