«دوسر و یک کلاه»؛ یک ضیافتِ بازیگری در ستایشِ تئاتر
گاهی در هیاهوی صحنهها، نمایشی روی کار میآید که یادآوری میکند تئاتر، پیش از هر چیز، «خلقِ لحظه» است. «دوسر و یک کلاه»، به کارگردانی دکتر محمدرضا خاکی، دقیقاً از همین جنس است؛ اثری که در آن «کمال» نه در زرق و برقهای اضافه، بلکه در «اندازه بودنِ همهچیز» معنا شده است.
اگر به دنبال تجربهای هستید که در آن دکور، نور و موسیقی، نه صرفاً عناصری تزئینی، که «شرکایِ جرمِ» بازیگران در روایتِ یک تراژدی-کمدیِ عمیق باشند، این نمایش مقصد شماست. دکتر خاکی با دقتی وسواسگونه و نگاهی کلاسیک، جهانی ساخته که در آن «لویی» و «ویکتور» –این دو برادرِ وامانده در خاطراتِ روزهای اوج– نه فقط دو شخصیت، که آینهای تمامنما برای هر کسی هستند که با هنر زیسته است. تماشای این اثر، شبیه به ورق زدنِ دفترچهی خاطراتِ یک بازیگر است؛ جایی که میان خندههای تلخ و سکوتهای سنگین، حقیقتِ فرسودگی و زیباییِ دوباره برخاستن، رخ مینماید. در «دوسر و یک کلاه»، بازیگری در اوجِ بلوغ خودش است؛ بیآنکه به ورطهی غلو بیفتد، در هر پلک زدن و هر سکوت، جهانی از معنا را به مخاطب
... دیدن ادامه ››
هدیه میدهد.
این نمایش، کلاسِ درسی است برای هر هنرجو و هر هنرمندی که میخواهد بداند «جزئیات» چطور میتوانند یک تئاتر را از یک اجرای معمولی به یک «اثرِ ماندگار» تبدیل کنند. اگر میخواهید بدانید چرا هنوز «تئاتر» زنده است و چرا هنوز باید برای دیدنش، آن هم در سالن ناظرزاده کرمانی، شتافت؛ حتماً «دوسر و یک کلاه» را در اولویتِ تقویمِ فرهنگی خود قرار دهید. این نمایش را باید دید، با آن نفس کشید و با تمامِ وجود، به احترامِ اینهمه «اندازهبودن» ایستاد و تشویق کرد.