در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | درسا قندهاری: مراد را نمی‌شد فقط یک شخصیت دید؛ مراد را باید در تاریکیِ یک خانه‌ی قد
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 08:55:48
۲۵ شهریور ساعت ۲۰:۴۱
مراد را نمی‌شد فقط یک شخصیت دید؛
مراد را باید در تاریکیِ یک خانه‌ی قدیمی، زیر نور چراغی کم‌جان، پیدا کرد.

جایی میان دیوارهای «کارگاه تئاتر»، میان بوی خاک و خاطره، مردی زندگی می‌کرد که فردی مرکوری را دوست داشت و پرنده‌ای داشت به نام هزاردستان؛ بلبل کوچکی که انگار تمام دنیای مراد بود.

مراد از آن آدم‌هایی نبود که ساده دوست بدارند.
عشق برایش عقیده بود، پرنده‌اش خاطره بود، و فقدان… چیزی ... دیدن ادامه ›› شبیه جنایت.

وقتی هزاردستان را از او گرفتند، چیزی در مراد هم برای همیشه خاموش شد.
و از آن لحظه، خسرو دیگر فقط یک آدم نبود؛ تبدیل شده بود به نامی که مراد با شنیدنش تمام خشم فروخورده‌اش را به یاد می‌آورد.
آن‌قدر کینه، آن‌قدر زخم، آن‌قدر باورهای عجیب و شخصی در وجودش بود که گاهی مرز میان عاشق شدن و نابود کردن، برایش باریک‌تر از همیشه می‌شد.

شاید مراد دیوانه نبود؛
شاید فقط جهان را آن‌طور می‌دید که ما جرأت دیدنش را نداریم.

و در آن خانه‌ی قدیمی، زیر نور زرد چراغی که انگار خودش هم سال‌هاست شاهد همه‌چیز است،
مراد ایستاد و کاری کرد که بعد از تمام شدن نمایش،
هنوز بخشی از او در آن خانه بماند.

بعضی شخصیت‌ها از صحنه بیرون می‌روند؛
بعضی‌ها اما، در تاریک‌ترین گوشه‌ی ذهن تماشاگر خانه می‌کنند.
مراد از همان‌هاست…