دیروز ساعت ۰۸:۵۶
«سرورم، سابیس،
من چشمان خاکستری روشن تو
از پس پلکهای همیشه سوگوارت را میبینم
و آن لبخند غمآلودت را.
و حس میکنم تو کلیدی هستی
که مه را باز میکند
و مرا به مکانی هل میدهد
که بالاخره میتوانم در آن رها شوم.
که بیحصار خشمگین شوم
از آنچه بودم
و از آنچه هستم.
سرورم،
رنج تو
راه بازگشت به سویت را به من نشان داده.
من به دیدنت میآیم.»
— دومینیک مورن