تیوال نمایش هملت در روستای مردوش سفلی
S3 : 13:13:42
امکان خرید پایان یافته
  ۱۸ مرداد تا ۰۵ شهریور ۱۳۹۵
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

: ایوو برشان
: مهرداد خامنه ای
: (به ترتیب الفبا) المیرا پارسا (میله پولیزا معروف به پولیه، رییس تشکیلات محلی جبهه خلق در نقش پولونیوس)، حنانه جعفری نژاد (ماچاک، دبیر هییت رییسه تعاونی در نقش له یرتیز)، فاطمه سعدی (یوتسه اشکوکیچ معروف به ماریا، جوان روستایی در نقش شاهزاده هملت)، لیلی شجاعی (آندریا اشکونسه، معلم تبعیدی روستا و کارگردان نمایش)، محمد شفایی (مایکاچه معروف به میرکو، قهوه خانه دار روستا در نقش ملکه گرترود)، مریم صیاد مقدم (شیمورینه معروف به شیمه، راوی و تحلیل گر نمایش)، طهورا کریم خانی (ماته بوکاریتسه معروف به بوکاره، مدیر تعاونی و دبیر تشکیلات محلی حزب کمونیست در نقش شاه کلاودیوس)، محمدمصطفی ملک (مارکو پسر میله پولیزا، در نقش اوفیلیا)، الهه موذن (از روستاییان)، شیوا نایری (از روستاییان)
: گروه تیاتر اگزیت-نروژ

: شیرین میرزانژاد
: منصور میرزابابایی
: یوریک کریم مسیحی
: کارین کریم مسیحی، رضا جاویدی
: آزیتا کارخانه
: سارا ثقفی، فرشته حسینی
: معین غفاری

وبسایت گروه تیاتر اگزیت:  www.exittheatre.ir
تلفن رزرو: ۰۹۱۲۸۰۵۷۶۰۴

درباره نمایش:
نمایش هملت در روستای مردوش سفلی در سال ۱۹۶۵ میلادی به رشته تحریر درآمد و برای اولین بار در سال ۱۹۷۱ در تیاتر  ITD  زاگرب به کارگردانی بوژیدار ویولیچ اجرا شد که پس از آن شکل نهایی و کنونی را به خود گرفت.  این نمایش به عقیده منتقدین یکی از تاثیرگذارترین آثار نمایشی در تاریخ معاصر ادبیات کرواسی است که از دورویی و فرصت طلبی در لباس سیاست سخن می گوید. این اثر، یکی از نمایش های پرطرفدار در کشورهای اروپای مرکزی به شمار می رود که بارها در تیاتر ملی این کشورها به روی صحنه رفته است. تاثیر این نمایش در فرهنگ کرواسی به حدی بوده است که عبارت "مردوش سفلی" به عنوان نمادی اجتماعی برگرفته از این نمایش به معنای "جهل و بدویت فرهنگی در ناکجاآباد" وارد فرهنگ لغات کرواسی شده است. در حال حاضر این نمایش در تیاترهای ملی زاگرب، سارایوو و بلگراد به عنوان رپرتوار ثابت در حال اجرا می باشد. این نمایش همچنین در کشورهای آلمان، سوید، لهستان و چک و اسلواکی نیز به روی صحنه رفته است.
ایوو برشان به عنوان یکی از نویسندگان برجسته کشور کرواسی و نیز اروپای مرکزی که آثارش به زبان های آلمانی، انگلیسی، سویدی، دانمارکی، روسی و لهستانی ترجمه شده است، برای اولین بار با ترجمه و اجرای "نمایش هملت در روستای مردوش سفلی" به زبان فارسی توسط گروه تیاتر اگزیت، به فارسی زبانان معرفی می شود.
درباره نویسنده:
ایوو برشان (متولد سال ۱۹۳۶، وودیتسه، کرواسی) ادیب، نمایشنامه نویس و سناریست، فارغ التحصیل رشته فلسفه و زبان های اسلاوی از دانشگاه زاگرب می باشد. او به عنوان دبیر دبیرستان های شهر شیبنیک و سپس مسیول هنری مرکز فرهنگی شهر شیبنیک و همینطور مدیر فستیوال بین المللی کودکان و مدیر تیاتر شیبنیک مشغول به کار بوده است. وی از سال ۱۹۵۵ به نویسندگی روی آورد و اولین اثر موفق وی نمایش هملت در روستای مردوش سفلی در سال ۱۹۷۱، او را به عنوان پرمخاطب ترین نمایشنامه نویس یوگسلاوی سابق مطرح کرد. آثار نمایشی او در اغلب تیاترهای اروپای مرکزی همچنان با موفقیت به روی صحنه می رود. از جمله دیگر آثار نمایشی مهم وی می توان از "چهار رودخانه زیرزمینی"، "مرگ مدیر ساختمان"، "شام باشکوه برای مرگ یک شرکت سهامی"، “بیشرم ها در دانشکده فلسفه"، "مانور بزرگ در خیابان های شلوغ"، "بذرهای یخزده" و "پوچگرایی از وِلیکِ ملاکه" نام برد. از میان آثار داستانی وی می توان به "پرنده آسمانی"، "اعترافات آدم بی شخصیت"، "قمار با سرنوشت"، "حکومت الهی ۲۰۵۳"، "کاتدرال"، "هیچ چیز مقدس" و “لعنتی ها"  اشاره کرد. وی همچنین سناریست فیلم های "راز نیکلا تسلا"، "سرزمین موعود"، "چگونه جنگ در جزیره من شروع شد"، "مارشال" و "لیبرتاس" نیز می باشد.

گزارش تصویری تیوال از نمایش هملت در روستای مردوش سفلی / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» مهرداد خامنه ای: زمانی تئاتر داریم که کارمندان و کارگران هم بتوانند تئاتر ببینند

» دوشنبه ۱ شهریور ماه، هملت میزبان اختصاصی هنردوستان است

» حضور جانشین سفیر کرواسی در ایران در افتتاحیه نمایش هملت در روستای مردوش سفلی نمایش

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان اندرزگو (قیطریه)، شرق به غرب، روبروی بلوار کاوه، خیابان احمدی، پ۲۸
تلفن:  ۲۲۳۹۰۳۲۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
آمار مخاطبان و فروش نمایش هملت در روستاى مردوش سفلى در طول ١٧ اجرا
مجموع تعداد مخاطبان: ٤٨٣
مخاطبان تیوال: ١١٩
میهمان: ٢٨٢
دانشجو (بلیت با تخفیف دانشجویى): ٢٥ (٢٥٠،٠٠٠ تومان)
بلیت حضورى تمام بها: ٣٠ (٦٠٠،٠٠٠ تومان)
مجموع فروش گیشه به صورت حضورى: ٨٣٠،٠٠٠ تومان
فروش در تیوال (بدون کسر کارمزد تیوال): ٢،٢٠١،٠٠٠ تومان
مجموع فروش (با کسر کارمزد تیوال): ٢،٧٤١،٤٠٠
درآمد نهایى گیشه (با کسر سهم سازمان فرهنگى هنرى شهردارى و مالیات بر ارزش افزوده): ١،٧٩٩،٠٦٤ تومان
کیوان نامجو این را خواند
عباس الهی، تورانداز و محمد رحمانی این را دوست دارند
این یعنی 15٬585٬936 تومان ضرر که!
۰۵ مهر ۱۳۹۵
جناب خامنه ای گرامی
سپاسگزارم برای توضیحاتتون
۰۷ مهر ۱۳۹۵
خواهش مى کنم
۰۷ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم اجرای نمایش هملت در روستای مردوش سفلی
پیشکش به دوستان تیوال
https://content.jwplatform.com/previews/qa1AWaxu-esyamQeS
حرکت زیبا و دوست داشتنی.
برنامه ای برای انتشار لوح فشرده این اثر هم دارید تا با خریدش هم دلخوش باشیم به حمایت و ایفای حقوق مولف؟
با سپاس فراوان
۲۴ شهریور ۱۳۹۵
خواهش میکنم دوستان گرامى واقعا انجام وظیفه مى کنیم و باعث خوشحالى خواهد بود که موضوع مطرح شده مورد توجه قرار گیرد و این هدف تلاش ماست.
لوح فشرده فیلم نیز موجود مى باشد و البته در صورت علاقه باعث خوشحالى ما خواهد بود که برایتان ارسال کنیم. براى حق تألیف ... دیدن ادامه » تظر شما، انتقادتان در جهت بهتر شدن کارمان و برقرارى دیالوگ مابین مخاطبانمان و گروه تئاتر اگزیت بهترین حمایت برایمان خواهد بود.
ممنون از لطف شما
در وبسایت گروه تئاتر اگزیت مى توان فیلم هاى اجراهاى دیگر گروه را نیز مشاهده کرد:
http://www.exittheatre.ir/Exit/fylm.html
۲۴ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لیست هزینه هاى نمایش هملت در روستاى مردوش سفلى از ١٥ فروردین ٩٥ تا ٥ شهریور ٩٥:
طراحى، چاپ و تبلیغات: ٣،٧٦٩،٠٠٠ تومان
ورکشاپ، آتلیه، عیدى (فطر) و دستمزد عوامل اجرایى : ٦،٢٠٠،٠٠٠ تومان
تدارکات (١٦٣ ساعت تمرین در پلاتو، هزینه هاى پشت صحنه، مهمانى افتتاحیه): ٣،٦٠٨،٠٠٠ تومان
فیلمبردارى: ١،٠٠٠،٠٠٠ تومان
ایاب و ذهاب: ٥٠٠،٠٠٠ تومان
لباس و آکسسوار: ٢،٣٠٨،٠٠٠ تومان
مجموع: ١٧،٣٨٥،٠٠٠ هفده میلیون و سیصد و هشتاد و پنج هزار تومان

متعاقبا لیست در آمدها و تعداد مخاطبان این نمایش پس از تکمیل آن از طرف شهردارى تهران به اطلاع خواهد رسید.
من فکر نمی کردم اجرای یک تاتر این قدر هزینه داشته باشه. واقعا اگه هزینه ها برنگرده خیلی نگران کننده است اون هم برای کسی که در سال چند تا تاتر کار می کنه.
مرسی از این که این اطلاعات رو با مخاطبان شریک شدید.
۱۳ شهریور ۱۳۹۵
هزینه هاتون رو چجوری پوشش می دید؟
۱۴ شهریور ۱۳۹۵
از درآمد شخصى.
۱۴ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد تئاتر - نظر اوریزا هیراتا (کارگردان، نمایشنامه‌نویس، تئوریسین و مدرس تئاتر ژاپن)

اوریزا هیراتا: من مالک و مدیر تئاتر آگورا هستم و همان‌طور که از نامش پیداست، بنا بوده که محفلی باشد برای اجتماع مردم و برقراری دیالوگ میان آنها. [ت.م: آگورا در یونان باستان محلی باز بوده است که برای گردهمایی یا برپایی بازار از آن استفاده می‌شده است.] من فکر می‌کنم چنین مکان‌هایی برای تجمع اهمیتی اساسی دارند. مسلم است که دیالوگ می‌تواند در تئاتر اتفاق بیافتد. در تئاتر من که عیناً اتفاق می‌افتد. من همچنین فکر می‌کنم تئاتر هسته‌ای را شکل می‌دهد که دیالوگ حول محور آن رشد می‌کند، حال چه بر روی کاغذ باشد و چه در وب.. این که تنها بگوییم از این خوشم می‌آید و از آن خوشم نمی‌آید منجر به دیالوگ نمی‌شود؛ و متاسفانه فکر می‌کنم بسیاری از تئاتری‌ها در ژاپن همچنان در ... دیدن ادامه » این مرحله گیر کرده‌اند. دیالوگ نیازمند درک مشترکی است در رابطه با این که نوع تئاتر ما چه آرزویی در سر می‌پروراند، سیاست‌هایمان و شیوه‌ی نگاه‌مان به جهان.
درود بر مهرداد گرانقدر یکی از کارگردانان رادیکال و آلترناتیو تاتر ما ..
به نظرم دیالوگ علاوه بر درک مشترک مستلزم پیش زمینه ی درد مشترک هم هست
خیلی ارادتمندم
۰۴ شهریور ۱۳۹۵
درود بر ابرشیر عزیز ما
کاملا درست میفرمایید دوست کرامى
لطف دارید
۰۴ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بوکاره: بله رفقا. حالا رک و راست بگین من اینجا چه تقصیری دارم... من فقط تصمیم مدیریتو به اجرا گذاشتم... آدم میخواد کارا به بهترین شکلش انجام بشه. مث سگ جون میکنه. آخرشم از گه خوردن خودش پشیمون میشه.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهرداد خامنه اى در مصاحبه با ایران تئاتر

سرپرست گروه تئاتر اگزیت در گفت‌وگو با ایران تئاتر اعلام کرد:
زمانی تئاتر داریم که کارمندان و کارگران هم بتوانند تئاتر ببینند

این روزها خانه‌موزه استاد انتظامی میزبان نمایش «هملت در روستای مردوش سفلی» نوشته ایوو برشان و با ترجمه و کارگردانی مهرداد خامنه‌ای است. این نمایش، توسط گروه تئاتر «اگزیت» تولید شده است. این گروه تئاتر که توسط مهرداد خامنه‌ای ابتدا در نروژ تاسیس شد، اعتقاد دارد باید تلاش کرد تا در مکان‌های مختلف تئاتر اجرا شود. در زمانی که نمایشی روی صحنه ندارد، اعضای گروه به کار پژوهش و ترجمه می‌پردازند. نمایش «هملت در روستای مردوش سفلی» هشتمین تجربه اگزیت در ایران است. به همین بهانه با مهرداد خامنه‌ای؛ سرپرست گروه تئاتر اگزیت درباره این اثر، گروه تئاتر اگزیت و شرایط تئاتر ایران گفت‌وگو کرده‌ایم.
اغلب انواع طنز، در ترجمه، هجو سبک از آب درمی‌آید
برای بار دوم نمایش «هملت در روستای مروش سفلی» را روی صحنه برده‌اید؛ سال گذشته این نمایش را در باغ‌موزه قصر اجرا کرده بودید. کمی درباره تفاوت‌های این دو اجرا صحبت کنید.
در اجرای سال گذشته، سعی کردم تا آنجا که امکان داشت به متن، وفادار بمانم چون برای نخستین‌بار بود که اثری از ایوو برشان در ایران ترجمه و اجرا می‌شد. همچنین «هملت در روستای مردوش سفلی» برای ادبیات نمایشی اثری بسیار مهم است. مدت زمان آن اجرا، حدود دو ساعت و ۱۰ دقیقه بود. در آن اجرا تمایل داشتم دو فضای داخلی و خارجی را در نمایش داشته باشم و از این جهت باغ‌موزه قصر را انتخاب کردم. در آن اجرا سه پرده از نمایش در سالن اجرا می‌شد و دو پرده نهایی در حیاط باغ‌موزه. این شیوه اجرا، از دید من نزدیک‌ترین و وفادارانه‌ترین فرم اجرا به نمایشنامه بود. بعد از آن اجرا، متوجه شدم که نمایش چیزی کم دارد؛ ترجمه طنز خاص مدیترانه‌ای و یا اروپای مرکزی به زبان فارسی، مشکل نمایش بود چون به‌سختی می‌تواند به فرهنگ ما نزدیک شود. نمایشنامه «هملت در مردوش سفلی» بر اساس لهجه‌ای که در منطقه‌ای خاص رایج است نوشته شده. حتی اسامی به‌نوعی مسخره است. تمام این ریزه‌کاری‌ها را از فرهنگی به یک فرهنگ دیگر آوردن، غیرممکن به نظر می‌رسد چون حتی شوخی‌های روزمره افراد در آن منطقه با ما متفاوت است. اگر بخواهیم این شوخی‌ها را به زبان فارسی ترجمه کنیم، کار هجو سبکی از آب درمی‌آید. در نتیجه تصمیم گرفتم اقدام دیگری کنم و آن‌گونه که حس می‌کنم حرف اصلی نمایش می‌تواند به جامعه ما منتقل شود، آن را اجرا کنم. مسئولیتم را نسبت به نویسنده اثر، سال گذشته انجام داده بودم و حالا نوبت اجرای گروه تئاتر اگزیت از «هملت در روستای مردوش سفلی» بود.
موسیقی‌ای که تحمیق به همراه دارد
طبیعتا دراماتورژی اثر کاملا تغییر کرده است. این نمایش به نوعی نقش مسخ کنندگی موسیقی را در جوامع کمونیستى نشان می‌دهد که میلان کوندرا نیز به این مسئله اشاره‌ای کرده بود. اما از موسیقی استفاده نکرده بودید و تنها از ترانه استفاده شده بود. چه شد که تصمیم گرفتید موسیقی را از نمایش حذف کنید؟
در متن اصلی به یک آهنگ محلی مدیترانه‌ای تاکید می‌شود که این بخش نیز از فرهنگ ما فاصله دارد چون این قطعه، کاملا بر اساس کلام است و نویسنده به نوعی رقص محلی اهالی منطقه مورد نظرش را در موسیقی گنجانده بود. در این آهنگ، بدویت فرهنگی این مردم و تاثیر فرهنگ بر سیاست و برعکس این اتفاق، به نوعی در ترانه گفته می‌شد. می‌خواستم خط فکری نویسنده را ادامه دهم پس باید از موسیقی‌ای استفاده می‌کردم که نمادی فرهنگی برای تحمیق باشد. چیزی که با یک حسی همه آدم‌ها را دور یکدیگر جمع می‌کند و انگار این افراد یک دکمه خلبان اتوماتیک دارند که تا این آهنگ آغاز می‌شود، مسخ می‌شوند. تصمیم گرفتم از این، به عنوان یک لایت موتیف به اشکال مختلف در کل کار استفاده کنم. مثلا در صحنه دوم می‌بینید وقتیکه بوکاره؛ دبیر تشکیلات حزب می‌خواهد حرف خود را به کرسی بنشاند و بگوید چقدر استفاده از موسیقی محلی خودشان در نمایش هملت حتی روشنفکرانه است، به همراه دستیارش شروع به خواندن قطعه می‌کند و همه تحت تاثیر قرار می‌گیرند. این مسخ فرهنگی و تحمیق تا حدی می‌رسد که در اوج تراژدی داستان که تمام اطرافیان متوجه می‌شوند که چه کسی اختلاس را انجام داده است و بوکاره چه نوع آدمی است و حتی برخی از آنها عذاب وجدان می‌گیرند، با شنیدن این آهنگ از دهان بوکاره، دوباره بازمی‌گردند و مسخ می‌شوند. از این آهنگ به عنوان نماد استفاده کردم تا نشان دهم فرهنگ چگونه می‌تواند آدم‌ها را حتی بدون اینکه بدانند، تحت تاثیر قرار دهد. تک تک این افراد در اوج غم و درحالی‌که به‌خاطر خودکشی یک بی‌گناه در زندان اشک می‌ریزند، به‌خاطر این آهنگ، دنبال فردی که مسبب این اتفاق بوده است، راه می‌افتند! خواستم نشان دهم که چگونه زمانی‌که بازی‌های روزمره سیاسی تاثیر خود را از دست می‌دهند، در سیاست از فرهنگ استفاده می‌شود، بازی جدیدی شروع می‌شود و مردم را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
کدام فرهنگ را می‌خواهید؟
یکی از تاثیرگذارترین بخش‌های نمایش، مونولوگ معلم است که در صحنه چهارم اتفاق می‌افتد. در نمایش تا زمان این اتفاق، چیدمان به سمتی می‌رود که مخاطب با این مونولوگ به مرز انفجار برسد. درباره این چیدمان توضیح دهید.
اساسا بوکاره؛ دبیر حزب و معلم، دو قطب هستند؛ در یک قطب بوکاره را می‌بینید که نماینده هژمونی فرهنگی و نوع تفکری که به زور به مردم القا می‌شود، است و در قطب مقابل، معلم تبعیدی قرار دارد که نماینده فرهنگ واقعی است و داستان اصلی فرهنگ را این معلم می‌گوید. معلم همواره سرکوب می‌شود، تا امروز، پنج بار از روستایی به روستای دیگر تبعید شده است و به طور مداوم تهدیدش می‌کنند که دیگر نمی‌توانی کار کنی. در واقع آنچه من و شما از فرهنگ متوجه می‌شویم را معلم به زبان می‌آورد. دو مونولوگ از هملت شکسپیر در دو لحظه اساسی؛ یکی در پایان صحنه دوم که او را سرکوب می‌کنند می‌گوید و در صحنه چهارم، مونولوگ معروف «بودن یا نبودن» را می‌گوید. می‌خواستم این تقابل و کنتراست دو فرهنگ را در کنار یکدیگر ببینیم. معلم هر دو مونولوگ را در اوج داغون شدنش می‌گوید.
می‌توان ... دیدن ادامه » گفت معلم پس از این بخش، تصمیم می‌گیرد خودش این افراد را تحمیق کند و شخصیت‌های نمایشنامه هملت شکسپیر را بر اساس ذات این افراد به بازیگران بسپارد.
دقیقا و یک مبارزه جالبی را معلم در مقابل این جهل فرهنگی پیش می‌گیرد تا جهل این افراد را تا آنجا که می‌تواند برجسته‌تر کند. این اتفاق، نکته مثبتی است چون از مخاطب این سوال را می‌پرسد که کدام فرهنگ را می‌خواهید؛ فرهنگ معلمی که «هملت» را می‌خواند یا فرهنگ بوکاره و آن آوازی که شاید همه آن را دوست دارید؟
آیا راه پیش روى ما خشونت است؟!
در نهایت و پس از اتفاق‌هایی، اسلحه فیزیکی به دست معلم می‌رسد...
این، راهی است که پیش پای معلم قرار می‌گیرد. معلم در لحظه‌ای که اسلحه به دست می‌گیرد، نوعی دو دلی دارد؛ از یک‌سو می‌تواند بوکاره را بکشد. اسلحه مدتی طولانی در دست او است. وقتی بوکاره شروع می‌کند به آواز خواندن، پیروزمندانه به صورت معلم زل می‌زند و انگار به معلم می‌گوید: «من پیروز شدم و جامعه راه مرا پیش می‌گیرد. تعقل همواره می‌بازد» در اینجا معلم درحالی که اسلحه را در دستش می‌فشارد، از صحنه خارج می‌شود. معلم راه دومی را پیش پای خود می‌گذارد؛ چراغ‌ها و در واقع نمایش را خاموش می‌کند؛ به نظر من معلم چراغ‌ها را خاموش کرده است. زمانی که تمام روستا با احساس به همراه بوکاره آواز می‌خوانند و در اوج آواز صحنه خاموش می‌شود. در قرن ۲۱ آیا راه پیش‌روى ما خشونت است؟ پایان نسبتا بازی است؛ دقیقا نمی‌گویم.
تئاتر یک فعالیت اجتماعی مثبت است
کمی درباره پروسه انتخاب بازیگران از میان اعضای گروه اگزیت صحبت کنید.
بخشی از فعالیت گروه تئاتر اگزیت اجرای نمایش است؛ بخش مهمی از فعالیت‌های گروه در زمینه مسائل پژوهشی، ترجمه متون نمایشی و مقاله و آموزش است. هر زمان کاری را شروع می‌کنیم، در گروه اگزیت باز است تا افرادی که تمایل دارند بیایند و تئاتر را تجربه کنند. تعدادی بازیگر حرفه‌ای در گروه هستند که کار خود را انجام می‌دهند اما در کنار بازی کردن، موظف هستند با بازیگرانی که حتی برای نخستین‌بار روی صحنه می‌روند، آموزش دهند. مثلا در این نمایش، دو روستایی ما یعنی؛ الهه موذن و شیوا نائری برای نخستین‌بار روی صحنه آمدند. فاطمه سعدی در زمان اجرای نمایش «مهاجران» دبیرستانی بود و به ما گفت که تئاتر را دوست دارد. وارد گروه شد. در ابتدا دستیار صحنه بود و به مرور با بازی در نقش‌های کوچک وارد عرصه بازیگری شد تا اینکه در این نمایش نقش هملت را بازی کرد. تئاتر برای گروه اگزیت فقط در اجرا خلاصه نمی‌شود بلکه طرز تفکر است. افراد با تئاتر زندگی می‌کنند، یاد می‌گیرند و به یکدیگر یاد می‌دهند و درنهایت نمایشی را نیز روی صحنه می‌برند. در واقع گروه اگزیت، ادغامی است از افراد حرفه‌ای در کنار افرادی که تئاتر را تجربه می‌کنند و کسانی که تمایل دارند به دنیای حرفه‌ای تئاتر وارد شوند. آرایش بازیگران نمایش «هملت در روستای مردوش سفلی» نیز به همین صورت است. ۱۰ بازیگر متشکل از پنج حرفه‌ای و پنج آماتور روی صحنه بودند. به نظر من تئاتر مدرن باید چنین فضایی را در اجتماع به وجود بیاورد. تئاتر فقط اجرای نمایش نیست؛ یک فعالیت اجتماعی مثبت است که افراد را به سمت خود می‌کشد و به خود جذب می‌کند. پیش از اجرای نمایش «هملت ...» برای بازیگران سه ورک‌شاپ برگزار کردیم. گروه اگزیت دوست ندارد گروه تئاتر خاص یا الیتی باشد بلکه تمایل دارد تا آنجا که امکان دارد به مردم نزدیک باشد.
تئاتر ایران راه سی سال پیش تئاتر اروپا را می‌پیماید
شما سه سال است که به ایران آمده‌اید. در این مدت تئاتر ایران را چگونه یافتید؟
تئاتر ایران را به لحاظ ساختاری مانند سی سال پیش تئاتر اروپا می‌دانم. تئاتر ایران مسیری را می‌پیماید که اروپا سالیان سال پیش آن را طی کرده و به نتیجه‌ای نرسیده است. در دنیای امروز ما که دنیای دیجیتال است، راه بقای تئاتر، تئاتر تجاری نیست بلکه نهاد اجتماعی است. باید به گونه‌ای تئاتر کار کنیم که هر جوان بتواند به جای این‌که به دنبال برخی چیزها که در اجتماع ما وجود دارد، به سراغ این فعالیت سالم اجتماعی بیاید. باید همان‌طور که از کتاب، بیمارستان کودک و ... حمایت می‌شود، از تئاتر نیز به عنوان یک نهاد اجتماعی حمایت شود. این نوع تئاتر تجاری که در ایران وجود دارد در دنیا مصرف خود را از دست داده است؛ در اروپا سعی می‌کنند تئاتر را در اجتماع نگه دارند. اگر از تئاتر به عنوان یک کالای لوکس استفاده شود، در قرن ۲۱ بردی ندارد؛ می‌تواند خواص را به خود جذب کند تا دور هم جمع شوند و مدح و ثنای یکدیگر را بگویند. به نظر من از ابتدا قرار نبوده است تئاتر این‌گونه باشد. باید اجتماعی بودن تئاتر را حفظ کنیم، نه الیت بودنش را. باید به یک سوال اساسی پاسخ داد؛ منفعت تئاتر در اجتماع برای خواص است یا مردم؟ اگر برای مردم است، کدام فرهنگی ما این امکان را دارد که آخر هفته به همراه سه نفر از اعضای خانواده‌اش به تالار وحدت برود و تئاتر ببیند؟ این نوع تئاتر، اخته است. من مدتی است که خانه‌موزه استاد انتظامی تئاتر اجرا می‌کنم چون از این ماجراها دور است. مکان اجرای ما دور است و برای بسیاری از افراد تا قیطریه آمدن دشوار است اما می‌توانیم در این سالن، سالم تئاتر کار کنیم. ممکن است ۱۰۰ نفر برای دیدن تئاتر ما بیایند اما این ۱۰۰ نفر گروه کوچک «اگزیت» و کار این گروه را انتخاب کرده‌اند. سوال این است که چند درصد از مخاطبان ما تئاتری را انتخاب می‌کنند و چند درصد فقط به سالن تئاتر می‌روند که رفته باشند؟ اصلا چند درصد از مخاطبان تئاتر ما دانشجویان هستند، چند درصدشان کارگر و چند درصد کارمند هستند؟ با پاسخ دادن به این سوال‌ها می‌توان فهمید آیا تئاتر ما تاثیرگذار هست یا نه. ما زمانی تئاتر داریم که هر کارمندی بتواند آخر هفته دست خانواده‌اش را بگیرد و تئاتر ببیند.
استفاده کردن از آثار گروه تئاتر اگزیت مجوز نمی‌خواهد
به ترجمه‌های گروه تئاتر اگزیت در زمینه نمایشنامه و مقالات پژوهشی اشاره کردید. قصد ندارید این آثار را چاپ کنید و در اختیار عموم قرار دهید؟
ما تمام آثاری که ترجمه می‌کنیم را در اختیار عموم قرار می‌دهیم. از فیلم نمایش‌ها تا ترجمه متون و مقالات را به‌صورت رایگان در وبسایتمان در اختیار مخاطبان قرار داده‌ایم. گروه اگزیت فرهنگ را انحصاری نمی‌داند. فرهنگ یک نهاد اجتماعی است. تمام نمایشنامه‌ها و مقالات ما برای استفاده کردن، آزاد است. ما مجوز را از صاحبان اثر گرفته‌ایم و آنها را آزاد در اختیار مردم قرار داده‌ایم. دوستی از کرمانشاه با من تماس گرفت و گفت که می‌خواهد بر اساس نمایشنامه «هملت در روستای مردوش سفلی» فیلمنامه بنویسد، بسیار خوشحال شدم و گفتم برای من هم فیلمنامه‌اش را بفرستد تا بخوانم. باید این ارتباط وجود داشته باشد تا بتوانیم از لحاظ فرهنگی رشد کنیم و از فرهنگ‌های دیگر هم استفاده کنیم.
لینک مصاحبه در سایت ایران تئاتر:
http://theater.ir/fa/62805


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد تئاتر - نظر یوها پکا هوتینن دراماتورژ فنلاندی

یوها-پکا هوتینن: توصیه کردن به هنرمندان برای منتقدان کاری نابجا شمرده می‌شده است. من در مقابل برای استدلال به فلسفه‌ آرمانی ارنست بلوش اشاره می‌کنم: او میان نقد سازنده‌ منسجم و آرمانشهر مطلق، مثلاً ساختن قصری در ابرها تفاوت قائل است. اگر منتقد تنها اشتباهات کار را تحت عنوان نقد، یافته و برشمارد، این منجر به چیزی جز شکوه و گلایه نخواهد شد. منتقد می‌تواند و باید جایگزین بهتری برای نقاط ضعف کار پیشنهاد دهد. اگر من روزی به نقدنویسی بازگردم این دقیقاً کاری است که انجام خواهم داد: جایگزین بهتری فراهم خواهم کرد.

پرسش اساسی این است که آیا هنر عرصه‌ای خودمختار است یا شرکت‌کننده‌ای در میان دیگر فعالیت‌های زندگی است. این یک سوال "یا این یا آن" نیست، بلکه خطی است که انسان خود را در مقاطع مختلف ... دیدن ادامه » در لحظات تاریخی گوناگون بر آن قرار می‌دهد. منتقد ابتدا می‌بایست تصمیم بگیرد چه برداشتی از هنر دارد. پاسخ منتقد به خود است که تعیین می کند چه نوعی از مقالات را برای چه رسانه‌ای خواهد نوشت؛ یک مجله‌ زیبایی می‌تواند حاوی نقد ارزشمندی باشد و از طرف دیگر آرایش می‌تواند ژانر هنری مهمی باشد.
ذوق زده و محمد رحمانی این را دوست دارند
پرنده باز آلکاتراز عزیز فکر مى کنم وجود پلمیکى مثبت در فضاى علاقمندان به تئاتر و به زعم من امیدهاى آینده تئاتر ایران کار خوبى باشد و خواندن نگاه هاى مختلف در جهان امروز خالى از لطف نیست و حتى گاهى مى تواند منجر به جرقه اى شود.

در مورد پى نوشت ٢ برعکس اگر ... دیدن ادامه » قصدى در کار بوده از طرف من در جهت نقد دقیق تر، کوبنده تر و سازنده تر بر کار بوده چرا که این شما هستید که به ما مى گویید چگونه بوده ایم و من کنجکاو هستم... بیشتر مى خواهم بدانم.


۰۲ شهریور ۱۳۹۵
جناب خامنه ای من امشب نمایش هملت در روستای ... دیدم
خیلی جالب بود و خوشم اومد بهتون تبریک می گم با یکسری بازیگر جوون فوق العاده کار کرده بودین
۰۲ شهریور ۱۳۹۵
ممنون از لطف شما جناب درودیان راد. خوشحالم از اینکه کار همکاران جوان ما مورد توجه شما قرار گرفت.
۰۳ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد تئاتر - نظر رابرت آلفولدی مدیرسابق تئاتر ملی مجارستان، کارگردان و بازیگر

رابرت آلفولدی: نقد باید درباره‌ی خود اجرا صحبت کند و نه درباره‌ی دیدگاه منتقد. من علاقه‌ای به تفسیر آنها از نمایش مورد بحث ندارم. من علاقه دارم بدانم درباره‌ی نمایشی که به روی صحنه برده‌ام چه فکر می‌کنند.
—آیا می‌توانیم نامش را تنها ھمدلی بگذار یم؟
رابرت آلفولدی: به نوعی بله. اما ھمدلی آنها نه باید با من باشد و نه با بازیگران، بلکه با خود اجرا. آنها باید زبان، شیوه و چهارچوب کار را بپذیرند. تحلیل باید در قالب چهارچوب کار ارائه شود. این ممکن است پیش‌پاافتاده و معمولی به نظر برسد، اما در عمل به این وضوح نیست. نقد ھمیشه درباره‌ی اجرا در یک شب مشخص است.
—آیا نقد شکلی از بازسازی نوشتاری نمایش است؟ آیا این وظیفه‌ی منتقد است؟
رابرت آلفولدی: تنها مسئله‌ی پذیرش است، نه ... دیدن ادامه » دوست داشتن، تایید کردن یا تشویق کردن. جالب است: ا گر من ببینم که منتقد نمایش را فهمیده است و زبانش را پذیرفته است، و تنها بر روی آنچه دیده است تمرکز کرده باشد، حتی ا گر از آن خوشش نیامده باشد یا حتی از آن متنفر باشد به هیچ وجه رنجیده خاطر نمی‌شوم. مسئله شخصی نیست.
مسئله درباره‌ی یک اثر هنری است. تقابل دیدگاه‌ها و سلیقه‌هاست، ھمین. این آدم را نمی‌رنجاند.
—درباره‌ی وضعیت فعلی منتقدان مجار چه فکر می‌کنید؟ کار ما اخیراً سخت شده است: ما به طور ھمزمان باید هم نقد کنیم و هم حمایت.
رابرت آلفولدی: من فکر می کنم منتقدان ما سردرگم و بی‌علاقه هستند. تئاتر به عنوان یک حرفه، به عنوان نوعی از هنر، در وضعیت بسیار دشواری به سر می‌برد. ھمبستگی حرفه‌ای، ھمدلی و تشویق بیش از پیش مورد نیاز است تا مجموعه‌های سیاسی فعلی را خنثی کرده و تئاتر را به جایگاه پیشین خود به عنوان هنری با بستر سیاسی بازگرداند. من نمی‌گو یم که این کار باید توسط منتقدان به تنهایی صورت گیرد، اما ھمکاران چندانی را هم نمی‌بینم که در این راستا کاری انجام دهند. امروز می‌بینیم که تنها کاری که تئاترها و بسیاری از منتقدان می‌کنند کمابیش دامن زدن به شرایط است.

منبع: نشریه جهانی منتقدان تئاتر شماره ۱۰

http://www.critical-stages.org/10/our-critics-are-confounded-and-resigned-%E2%94%81-interview-with-robert-alfoldi-ex-director-of-the-hungarian-national-theatre-actor-director/
پرنده‌بازِ آلکاتراز این را پاسخ داده‌است
هرچند به جد "صاحب نقد" نیستم اما اجالتاً دیدگاهی مغایر با جناب آقای آلفولدی دارم.
در هر حال دیدگاه‌ها متفاوت است و این فی نفسه هیچ اشکالی هم ندارد.
امــا نمی‌توانم مستور کنم متمتع شدن و عیان کردن این حس را پس از مطالعه این پست بسیار خوب.

پی‌نوشت: ... دیدن ادامه » لازم به یادآوریست که نگارنده اصولاً در جایگاهی نیست که اظهار فضل کرده یا با رأی سرشناسان ناسازگاری و ضدیت کند.
۰۱ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هملت با هنردوستان

اجراى روز دوشنبه اول شهریور ماه نمایش هملت در روستاى مردوش سفلى به هنردوستان عزیز تعلق خواهد داشت و ورود براى همگان در حد ظرفیت سالن جهت مهمان نوازى از این دوستان گرامى آزاد مى باشد.

جهت هماهنگى لطفا با تلفن رزرو ۰۹۱۲۸۰۵۷۶۰۴
تماس حاصل فرمایید!

به امید دیدار....

http://tiw.al/yT
آذرنوش، ذوق زده، محمد رحمانی و حمید عظیمی این را دوست دارند
من متوجه نشدم. اینجا همه هنردوست هستند. "به هنردوستان تعلق داره" یعنی غیر از تیوال جای دیگه بلیط فروشی ندارین؟ یا تماشای نمایش رایگانه؟ یا حضوری بلیط فروشی ندارین؟
۳۱ مرداد ۱۳۹۵
دستمریزاد!
۳۱ مرداد ۱۳۹۵
ممون از پاسخگویی و تشکر بابت این کار پسندیده.
۳۱ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من افیلیا هستم.
زنی که جویبار بر او راه نبست.
زنی که با میله های بافتنی رگ های سرخش را از هم درید.
زنی که از فرط اعتیاد سپیدی برف بر لبانش نشست.
زنی که سرش بر اجاق خمید.
دیروز باز از خودکشی منصرف گشتم.
من تنهایم. با بدنم و آغوشم.
من اشیا اسارتم را در هم می شکنم.
صندلی ام را, میزم را و تختم را,
من ویران می کنم نبردگاهی را که وطنم بود.
درها را در هم می شکنم تا باد به درون آید و نیز فریاد جهان.
با دستانی خونین، عکس های مردان را پاره می کنم.
مردانی که عاشقشان بودم و آنان محتاج به من، روی تخت، روی صندلی، روی زمین...
زندانم را به آتش می کشم.
جامه ام را در آتش می افکنم.
سینه ... دیدن ادامه » ام را شکافته و ساعتم را بیرون می کشم.
ساعتی که قلبم بود...
من به خیابان می روم. با تن پوشی از خون...

"مونولوگ افیلیا در نمایشنامه هملت ماشین، اثر هاینر مولر"
هملت در روستای مردوش سفلی

(دموکراسی به سبک من)

(گرچه عموما خطر لو رفتن هملت وجود ندارد! اما توجه داشته باشید که این متن می تواند بخش هایی از نمایش را لو دهد)
.
.
.
.
.
.
.
.
.

1. ... دیدن ادامه » خیلی ها این جمله را در مقدمه هجدهم برومر لوئی بناپارت نوشته مارکس خوانده اند که «هگل در جایی به این نکته اشاره می کند که رویدادهای تاریخی دوبار اتفاق می افتند. اما گویا هگل فراموش کرده که به این مساله اشاره کند که اتفاقات بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی اتفاق می افتند». جان مایه و اساس پارودی دقیقا همین است. در پارودی (کمدی نقیضه) یک داستان آشنا در هم می شکند و قهرمان های آن شکلی مفلوک به خود می گیرند. تمام آن چیزی که بار اول عظمت تراژیک ماجرا را نشان می داد این بار مسخره، ترحم آمیز و رقت بار است. از این منظر پارودی لزوما تماشاگر را نمی خنداند. هملت در روستای مردوش سفلی متنی از این جنس است.

2. در این متن با دو لایه مجزا از قصه سر و کار داریم. در لایه ی اول بازآفرینی هملت در یک سیستم دیکتاتوری را می بینیم که نشان می دهد وقتی ادبیات بازیچه دست قدرت مداران شود تا چه اندازه باسمه ای، سفارشی و تحقیر آمیز خواهد بود. لایه دوم اما ساختار جامعه فرضی «مردوش سفلی» را نشان می دهد. کاراکترها دقیقا عینیت یافته اند. پولیه همانند پولونیوس دسیسه گر است. هوراشیو راوی و ناظر فاجعه، هملت تشنه کشف حقیقت است و در این مسیر به جنون می رسد. له یرتیس هم یک بار دیگر وظیفه افشای راز بزرگ را برای هملت ایفا می کند. جنس قربانی شدن اوفلیا اما از نوعی دیگر است. اوفلیا با تن دادن به فساد پیرامونش روح خود را قربانی کرده است. ایوو برشان با درک درست کاراکترهای هملت و بومی سازی آن نمایشی نو آفریده که از دریچه چشم معلم (که به نظر می رسد نمادی از خود نویسنده نمایش باشد) ترسناک بودن این جامعه را به تصویر می کشد.

3. اما هرچقدر که متن جلوه های درخشانی دارد، اجرا نتوانسته این ظرفیت ها را برای من مخاطب تصویرسازی کند. جدای از چند بازی بد که طبعا قابل اصلاح خواهد بود، اما احساس می کنم کارگردانی مهرداد خامنه عزیز و دوست داشتنی قدمی فراتر از خوانش ساده متن در حداقلی ترین شکل آن نبوده. معمولا متن های کلاسیک، اجراهایی کلاسیک دارند. در این متن ها گاهی مونولوگ های طولانی رو به تماشاچی بدون وجود منطق و ضرورت خاص روایی تعریف می شود، نور معمولا ساکن و بلاتغییر است و نقشی در بازی ندارد، دکور ایستا است و میزانسن ها هم تا حد امکان ایستا و محدود. منطق کارگردانی آقای خامنه از دید من یادآور همین ایستایی در کارگردانی متون کلاسیک است. اما این جا با یک متن مدرن سر و کار داریم که فقط جان مایه یک متن کلاسیک را برای خود برداشته و در فرم کوچک ترین شباهتی به آن ندارد. این جاست که ضرورت این نوع کارگردانی و خواندن دیالوگ ها از پس همدیگر و بعد ترک کردن صحنه از دید من رنگ می بازد. نور در این نمایش فاقد کارکرد است و دکور با وجود مینیمال بودنش نقشی در کار ندارد. صرفا چند صندلی برای این که بازیگر حین ادای بعضی دیالوگ ها مجبور نباشد سرپا بایستد. تصاویر ویدئو پروجکشن هم به رغم زیبایی و جذابیتش خط اتصال سستی با نمایش دارد. اگر هدف از نشان دادن این فیلم های مستند ترسیم جغرافیا و برهه تاریخی نمایش باشد باید گفت این شیوه اطلاع دهی مستقیم دست کم برای من جذابیتی نداشت. یک اتفاق دیگر ، پرداخت شخصیت هملت، لی یرتیس و گرترود است. هملت در این نمایش بیشتر از آن که جنون کشف حقیقت داشته باشد با بازی اش حس افسردگی و گیجی به مخاطب القا می کند. از شخصیت لی یرتیس هم تقریبا هیچ نمانده به جز یک ابزار ساده برای انتقال خبر اصلی نمایش. نقش گرترود حتی از آن هم کمتر شده و المان لنگیدن برای او هیچ معنایی را در ذهن من القا نمی کند. به سبب نخواندن متن اصلی نمی دانم ایده جابجایی نقش های زنانه و مردانه در کار از کارگردان است یا نویسنده اما هر چه باشد ایده خوبی است و به فضای پارودی کار کمک می کند، کما این که ممکن است تفاسیری فمینیستی هم از کار در پی داشته باشد.

4. جایی دیگر در جواب دوستی گفته بودم: اگر به گروهی بگوییم جوان و بی ادعا در واقع به آن ها توهین کرده ایم. انگار بگوییم: اگر بد بازی می کنی عیبی ندارد! ضعیف هستی دیگر! تقصیر خودت نیست! بازیگر به همین اندازه که خودش را 15 شب یا بیشتر در معرض محک تماشاگر می گذارد به اندازه کافی ادعا کرده. جوانی هم که تعریف مشخص و معینی ندارد و بسته به این که چه کاری می خواهی انجام دهی ممکن است جوان یا مسن باشی. با این تفاصیل فکر می کنم باید گفت مجموعه بازی های این نمایش شامل چند بازی بسیار خوب (معلم و شیمه و پولیه)، چند بازی متوسط و یک بازی بد (ماریا-هملت) است. بازی اتفاقی است که لحظه به لحظه و شب به شب تغییر می کند و شاید اگر شب دیگری به تماشای کار نشسته بودم نظر دیگری داشتم. امیدوارم هیچ رنجشی از بیان نظرم در دل بازیگران عزیز کار ایجاد نشده باشد، که خودم لذت نقش خوانی روی صحنه را چشیده ام و می دانم اگر بفهمی تماشاچی (حتی یک نفر) نتیجه زحمتت را دوست نداشته باشد تا چه اندازه اذیت می شوی. امیدوارم اجراهای بعدی را با موفقیت از سر بگذارنند و مهم تر از آن، از نقشی که ایفا می کنند لذت ببرند، که این لذت باعث می شود کار از دید تماشاگر هم دوست داشتنی شود. از مهرداد خامنه و گروه اگزیت هم سپاسگزاریم که بودنشان در تئاتر کشور با هر کیفیتی مغتنم است چون فراتر از اجرا، کنش اجتماعی این گروه در برخورد با مخاطبانش نتایجی به مراتب مهم تر از تماشای یک نمایش خواهد داشت.

من این جمله رو بسیار دوست داشتم :

" گروه اگزیت "بودنشان در تئاتر کشور با هر کیفیتی مغتنم است چون فراتر از اجرا ، کنش اجتماعی این گروه در برخورد با مخاطبانش نتایجی به مراتب مهم تر از تماشای یک نمایش خواهد داشت.
۲۷ مرداد ۱۳۹۵
شاهین عزیز و بزرگوارم
ممنون از همراهی و دقت نظرهای سازنده ات
بی شک نقطه نظرات همه عزیزان تیوالی و غیر تیوالی، رهنمونی نکوست در راستای مسیر و اهداف ما.
و سپاس از همه همراهان گرامی و نظرات بسیار ارزشمندشان
۲۸ مرداد ۱۳۹۵
ممنون از تو لیلی عزیز که خوندی و تشکر از بازی خوبت تو این نمایش. امیدوارم هر روز شاهد بازی ها و موفقیت های بیشتر از تو باشیم.
۲۸ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب به تماشای این نمایش نشستم
در کل از نمایش راضی بودم و خوشم اومد تا حدی که باتوجه به دوری راه و خستگی روزمره از تماشای این نمایش پشیمون نشدم.
موضوع نمایش رو خیلی دوست داشتم. مرور تاریخ همواره بینندگان و خوانندگان آن را به دید بهتری نسبت به مردم همان واقعه تاریخی منتج میکند. نتیجه این دید و آگاهی بهتر، قضاوت درست تر و پیشگیری از تکرار تاریخ برای بینندگان و خوانندگان است.
به نظر من بازی ها قابل قبول بودند ولی از آنجایی که هیچ اکتی ایده آل نیست قطعا با نقاط ضعفی هم همراه بودند که تاثیر زیادی در نتیجه نمایش نداشتند.
اگر به عنوان یکی از بینندگان آماتور تاتر بخواهم پیشنهادی برای بهتر شدن این کار ارائه کنم، از آنجایی که داخل نمایش هر کس دو شخصیت دارد، یکی شخصیت خودش و دیگری شخصیت هنگام تمرین نمایش هملت، مرز بین این دو شخصیت خیلی واضح و مشخص نبود. ... دیدن ادامه »
از تمامی عوامل این نمایش کمال تشکر را دارم و برایشان آرزوی موفقیت میکنم
مهرداد گرامی ممنون از حضور شما در کنار تمام مشکلات روزمره. خوشحالم که شرمنده نشدیم و اوقات مشترکمان به هدر نرفت.
از ابراز نظرتان کمال تشکر را دارم.
۲۶ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رفیق معلم: و حالا هملت قراره بیاد اینجا و اون مونولوگ معروف «بودن یا نبودن...» رو بگه و اینجاست که باید به من آفرین بگید، چون من از اون متن قدیمی شکسپیر اون معمای ذهنی‌ش رو حذف کردم و به جای اون چیز دیگه‌ای گذاشتم، یک چیزی که وصف‌الحال ما باشه، یک جایگزین قهرمانانه متناسب با روحیات و سنت‌های اجتماعی خودمون، و اون اینه:
یا من تو را، یا تو مرا!
یا هستم و یا نیستم،
نه میدانم که هستم و نه کجا هستم،
یا خواهم بود و یا نخواهم بود،
و یا در دردسر بزرگتری خواهم افتاد.
۲۶ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دنیای جدیدی ساخته خواهدشد
پرچم جدیدی برافراشته خواهدشد
.
تیاتر یک هنر است و زنده و پویا بودن شرط لازمه هنر است. تیاتر هم مثل سایر هنرها باید به روز باشد و با جامعه قدم به قدم پیش‌آید. خوشبختانه این نمایش و متن پرمایه آن تمام‌قد واجد شرط فوق بوده و در لحظه لحظه یوگسلاوی هفتاد سال پیش می‌توان چیزهایی دید که شاید دغدغه امروز ما باشد. ولی امیدوارم روزی برسد در هفت دهه آینده، که دغدغه هیچ جامعه‌ای دغدغه‌های تکراری ما و پیشینیان ما نباشد!
شاید در نگاه نخست اینچنین به نظر برسد که بازهم سوژه و انتقاد تکراری، اما با نگاهی مجدد، به ظرافت‌های متن و انتقادات ساختاری و بنیادی آن پی برده و می‌توان از تماشای نمایش لذت برد. نمی‌دانم در برگردان متن از زبان اصلی ذوق و سلیقه مترجم محترم تأثیر داشته و یا ایشان امانت‌دار محض بوده و دخل و تصرفی در متن اصلی نداشته‌است. با فرض صحت امانتداری مترجم، تکرار تاریخ اثبات شده و اگر فرض نخست صحت داشته باشد، بسیار بسیار خوشوقت خواهم‌شد از آشنایی با جناب آقای مهرداد خامنه‌ای بعنوان هنرمندی متفکر و دغدغه‌مند، هرچند که انتخاب این متن برای اجرا، به خودی خود نشاندهنده اوج حساسیت ایشان نسبت به شرایط اجتماعی امروز ماست.
.
اصلاً جون به جونم کنن جدی ندارم، طنز جزوی از منه، از اول هم قرار بود من سعی کنم طنز بنویسم در مورد این اثر دوست‌داشتنی. بسیار خرسند و اینام که این فرصت به من داده شد تا بعنوان یک منتقد (اهم اهم...) به تماشای یک نمایش بشینم و سایرین رو از نظرات گهربار خودم مستفیض گردانم. در مورد آقای خامنه‌ای صحبتهای جدی فوق عرض شد، چون نمیشه شوخی کرد اصلاً! خودتون بهتر واقفید قطعاً، هرکی واقف نیست با فیلترشکن و یه شارژ پنژ تومنی بیاد پی‌وی تا واقفش کنم. جزو معدود نمایشهایی بود که وقتی قرار بود همه بازیگرا باهم حرکتی بکنن، کاملاً هماهنگ و یکدست بودن، منظورم مستقیماً به آوازهای دسته‌جمعیِ که با هماهنگی خاصی اجرا می‌شد، با وجود اینکه زبان مادری و حتی پدری هیچکدوم از بازیگرا صربی و کرواتی نبود، چند وقت پیش رفتم یه نمایش که رو حوضی بود، یعنی از اصیل‌ترین اشکال نمایش در ایران، هرکی یه سازی می‌زد!
در مورد خیلی چیزا من سواد ندارم، بعنوان مثلاً در مورد بازیگری، طراحی دکور و صحنه، کارگردانی، مشاور کارگردانی، نورپردازی، موسیقی، دمپایی کهنه، اجاق‌گاز، لباسشوئی، آبگرمکن، شوفاژژژژژژژ... لذا در مورد هیچی نمی‌تونم نظر تخصصی بدم، ولی از نگاه یه شهروند اضافی، بازی‌ها در مجموع به نظرم متوسط بود و بعضی جاها به نظر می‌رسید بازیها جای کار بیشتری داشته و دارد، اما با در نظر گرفتن سن و سال بازیگران، کاملاً از موضعم عقب‌نشینی می‌کنم، چه کاریه اصلاً.
در مورد میزانسن و اینا هم هیچی نمی‌دونم، فقط یه جا که عشاق نمایش (مارکو و ماریا) رفتن یه جای خلوت که آن کار دیگر بکنن، نمی‌دونم چرا معشوقه از در اومد توی یه جای تاریک و از دیوارش خارج شد، چون به نظرم رسید اونجا یه اتاق تاریکه با یه در، ینی اصولاً اتاق اگه تاریک نباشه و بیشتر از یه در داشته باشه اصلاً جای امنی نیست برای عشاق، منم شنیدم والا، اینجوری میگن، خودم بلد نیستم.
نورپردازی خوبی داشت ولی من در ادامه بی‌سوادی خویش به نظرم رسید شاید اگه روی عکسای روی دیوار نور بود، جالب بود، مثلاً روی عکس استالین نور قرمز آلبالویی و روی عکس ژنرال تیتو قرمز گوجه‌ای.
در نهایت توصیه می‌کنم این نمایش رو ببینید حتماً، آخه راستش من دیشب مهمون بودم، مجانی دیدم، اینه که ازتون خواهش می‌کنم یه چند نفرتون برید نمایش رو ببینید تا پول بلیط من دربیاد، هرچند مطمئنم اگه خودم بلیط خریده بودم طبق سنوات گذشته نمی‌تونستم برم نمایش رو ببینم، ولی چون مجانی بود تو اون ساعت و اوج ترافیک تهران، سه ربع قبل از نمایش رسیدم دم در سالن!!
.
1. ممنون که خوندید، ولی خداوکیلی برید ببینید، خوبه.
2. آقای خامنه‌ای بسیار بسیار خوشوقت شدم از ملاقات شما قبل از اجرا و بیشتر خرسندم که تا این حد نظرات مخاطبین برای شما اهمیت داره.
3. خانم سارا ثقفی که مدیر صحنه هستن، همون سارا ثقفی خودمون هستن آیا؟ که قبلا باهم به تماشای تیاتر می‌رفتیم؟
4. ... دیدن ادامه » درود
5. :)
ممنون رضا جان، بله همون سارا ثقفی عزیز خودمون هستن؛ بعد از اجرا زود رفتین وگرنه میدیدیشون.
۲۶ مرداد ۱۳۹۵
جناب آقای خامنه ای این لطف شماست و قابل ستایش که در اندیشه ایجاد صمیمیت هستید.
حدس میزدم که چیزهایی از متن اصلی کم شده و چیزهایی بهش اضافه شده باشه، ولی ترجیح دادم یه نظر کلی عرض کرده باشم.
به هر حال، منتظر آثار بعدی شما هستیم.

ذوق زده چقدر حیییییف شد، ... دیدن ادامه » من دیروز ندیده بودم اسامی عوامل رو وگرنه حتما دیروز می موندم تا ایشون رو هم ببینم، از همینجا بهشون سلام کرده و دست مریزاد میگم.
از تو هم بسیار ممنونم که مقدمات تماشای این نمایش خوب رو فراهم کردی
۲۶ مرداد ۱۳۹۵
قربانت رضا جان، انشاءالله یه قرار دیگه با سارا بگذاریم. خیلی وقته مثل سابق دور هم جمع نشدیم.
۲۶ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هملت قزمیت* تئاترى ها و هملت مردم
در نمایش هملت در روستاى مردوش سفلى چشمگیرترین نماد نمایشى، تقابل خواص و عوام است.
در این نمایش، هملت، این قهرمان چند صد ساله ادبیات نمایشى تبدیل به دخترى جوان مى شود که نه ردایى برتن دارد و نه ادبیات گفتاریش کوچکترین شباهتى به کلام شکسپیرى خالقش و یا نه اصولا شباهتى به بازیگران تئاتر الیت اجتماعش دارد. او کارگرى ست که در جامه ى کار به روى صحنه مى آید، نماینده نیروى مولد اجتماع است و از تبار همان کسانى است که **چیزى جز زنجیرهاى دست و پایشان را ندارند که از دست بدهند.او بازیگرى است که تئاتر را براى تئاتر نمى خواهد و از مکتب *** "اى بابا به من چه ولش کن" و گروه کوچک دلقک ها (معمارهاى روح بشر) فارغ التحصیل نشده است تا هر شب با نعره هاى بنفش و ارتعاش نخ از ما بهتران سکه اى بگیرد . او از بطن این اجتماع براى گفتن دردهایش ... دیدن ادامه » پا به روى صحنه مى گذارد و چه باک اگر کسى پشتیبان او نیست، مگر نه آن که: *****به زور بازوى جمهور بود کز ضحاک / گرفت داد دل خلق کاوه حداد؟ پس زبان سرخ او حتى عشق را توجیهى براى سکوت و سر فرودآوردن نمى داند، چرا که گفتن حقیقت والاترین کرامت انسانى اوست. بله او هملت است. دخترى ساده و کارگر در دورانى که چشم ها به سوى قهرمانان بر من مگوزید و گنده گوز دو دو مى زند، به راستى چه با شکوه است هملت مردوش سفلى.
قهرمانان امروز ما همین دخترکانى هستند که در جاى جاى اجتماع به سادگى گفتن یکى "نه" بساط کارگزاران زور و هنر "چوخ بختیار"****** را تخته مى کنند. *******بیچاره ملتى که نیاز به قهرمان دارد و خوشا به سعادت ملتى که قهرمانانش مردم ساده کوچه و خیابان هستند.


*قزمیت: زهوار در رفته، درب و داغون، فاقد کارآیی - فرهنگ فارسی معین
** کارل مارکس
*** فروغ فرخزاد- مرز پرگهر
****عارف قزوینی
*****صمد بهرنگی
******برتولت برشت - زندگی گالیله ۱۹۳۹
Andrea: Unhappy is the land that breeds no hero
Galileo: No, Andrea: Unhappy is the land that needs a hero

مهرداد خامنه اى
تصویر نمایش هملت در روستاى مردوش سفلى در تهران تایمز به عنوان عکس روز. عکاس: رضا جاویدی
Picture of the day - Tehran Times

http://www.tehrantimes.com/news/405156/Picture-of-the-day
روزنامه هنرمند : شنبه ٢٣ مرداد - مصاحبه با مهرداد خامنه اى درباره نمایش هملت در روستاى مردوش سفلى- فرصت طلبى در لباس سیاست
http://85.133.186.28/news/honarmand.pdf
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
** اجرای ویژه تماشا و نقد کاربران تیوال! **

با سلام خدمت دوستان عزیز تیوال
گروه تئاتر اگزیت در طول فعالیت سه ساله خود در ایران از طریق سایت تیوال امکان این را یافت تا در ارتباط مستقیم با علاقمندان به تئاتر قرار گیرد که حاصل آن دوستی های ارزشمند، نقدهای سازنده، همکاری در پروژه ها و همفکری در مسیر کارمان بوده است.
ما صمیمانه از همه شما کاربران منتقد تیوال سپاسگزاریم و بدین سبب اجرای روز دوشنبه ۲۵ مردادماه نمایش هملت در روستای مردوش سفلی را به شما اختصاص خواهیم داد تا باز هم با نظرات تیزبینانه خود ما را در جهت بهتر شدن یاری کنید.
به امید دیدار...

جهت هماهنگی با خانم شیرین میرزانژاد با تلفن ۰۹۱۲۸۰۵۷۶۰۴ تماس حاصل فرمایید
و یا با آقاى على اسماعیلى (ذوق زده) از طریق ایمیل: enthusiasticus@gmail.com هماهنگ فرمایید
لطف دارید و به امید دیدار دوست عزیز
۲۲ مرداد ۱۳۹۵
ممنون از شما آقای خامنه ای. خیلی خوشحالم که اومدم و این کار زیبا رو دیدم.
در کنار سایر دوستان تیوالی
۲۵ مرداد ۱۳۹۵
خواهش مى کنم باعث خوشحالى و افتخار ماست اگر توانسته باشیم شبى خوب را براى دوستانى چون شما مهیا کرده باشیم.
۲۵ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتگوی رادیو سیگنال با مهرداد خامنه‌ای کارگردان نمایش هملت در روستاى مردوش سفلى
گفتگو کننده: شهرزاد مقدادی
http://www.exittheatre.ir/Exit/padkst/Entries/2016/8/11_gftgw_ba_mhrdad_khamnh_ay_drbarh_nmaysh_hmlt_dr_rwstay_mrdwsh_sfly.html
یادداشت منصور میرزابابایی
بازی گردان نمایش هملت در روستای مردوش سفلی

این نمایش در بطن خود و در فحوای کلام و جوهره معنا و نوع تکنیک و خلاقیت بازیگری به واقع نمایشی سخت است .
سخت است : چون ما با دو دنیای درونی و بیرونی انسانی یا به عبارتی سه دنیای فهم و درک احساس و منش و رفتار در ارتباط هستیم .
سخت است : درون مایه نمایش روایتی داستانی اجتماعی-سیاسی و.... تمامی لحظه های آن، زندگی است .
سخت است : فرهنگ ، عمق و معنای آن ، تاریخ گذشته حال و آینده بشر را درون خود نهفته دارد . و بحران فرهنگ از آنجا آغاز می شود که ذات بشر برای به قدرت رسیدن و در قدرت ماندن به هر بهایی ، بازیچه اش می شود . بحران از آنجا آغاز می شود که قداره کشان قدرت زر و زور ، فرهنگ را به بها می سازند و انسان فرهنگی به بهانه . پس فرهنگ با پرداخت قیمت ایجاد نمی شود ، ذره ذره بمانند ... دیدن ادامه » کاشت دانه ای در خاک با عرق جبین و صبر و تلاش و همت و کار و استقامت و تحمل و مبارزه و پایداری ... ایجاد می شود . پس انسان فرهنگی بهانه اش کار فرهنگی و ثمره اش عشق و انسانیت .
سخت است : بتوانی ذات انسان هایی را که بی هیچ شایستگی قصد دارند بمانند تا بگویند شایسته ما هستیم را عوض کرد .
و.... آفرینشگر یا عبارت درست آن بازآفرینشگر صحنه باید تمامی لحظات زندگی این بر کرسی نشستگان نا شایست را بیابد و کشف کند در خود مانند آن دانه پرورش دهد و بشود آن شخصیت اولیه درخواستی نویسنده .
و سخت است که باید همان جا و همان روز و همان لحظه بشود شخصیت مورد نظر شکسپیر در ژانر کمدی اش با باور اینکه همان است که باید باشد اما با فاصله ای کهکشانی ازاثر شکسپیر . ذات و محتویات درونی نقش هملت در ذات و محتویات درونی ماریا آنچنان در هم تنیده می شود که هملت روزگار ما می شود و دردش درد روز گار ما .