آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نمایش خانه برناردا آلبا
S3 : 11:03:11 | com/org
از آذر ۱۳۹۷
۱۸:۰۰
بها: ۳۵,۰۰۰ تا ۱۲۰,۰۰۰ تومان


›› فروش اینترنتی بلیت در دیگر سایت‌های محترم انجام می‌شود

نکته مهم: تماشاگران محترم دقت نمایند به دلیل تعمیرات در خیابان شهریار، امکان استفاده از پارکینگ مجموعه بنیاد رودکی و محدوده خیابان شهریار به عنوان پارکینگ فعلا وجود ندارد.

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، تالار وحدت
تلفن:  ۶۶۷۳۱۴۱۹، ۶۶۷۰۵۱۰۱

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
گفتم که بانگ هستی خود باشم

اما دریغ و درد که زن بودم


سمیرامیس بابایی

ماهنامه دنیای تصویر شماره ی 292

 

فدریکو گارسیا لورکا شاعر و نمایشنامه نویس اسپانیایی علاقه بسیار زیادی به افسانه ها و ترانه ها ی فولکلور داشت. ... دیدن ادامه ›› نمایشنامه های وی سرشار از ترانه های محلی است. از میان آثار  لورکا – در عمر کوتاهش- سه گانه ای به نام های عروسی خون، یرما و خانه بر ناردا آلبا با رویکردی کاملا زنانه برجای مانده است. او که با سالوادور دالی، نقاشِ شهیرِ سورآل دوستیِ نزدیک داشت، اولین کار تئاتر خود«ماریا پنیدا» را  با طراحی صحنه این نقاش گرانقدر برای روی صحنه برد. لورکای جوانِ پرشور، به دستورِ ژنرال فرانکوی خون ریز تیرباران شد!

 بیشترین آشنایی ما با لورکا از ترجمه های شاملو است- یا به قول خودش «باز سرایی و خلق مجدد» - خصوصا«مرثیه ای برای ایگناسیو سانچر مخیاس». کلاراخانس – مترجم اشعارِ فارسی به زبان اسپانیایی- می گوید« شعرهای لورکا را در اسپانیا همه با آهنگ می خوانند و می فهمند .در ایران هم لورکا و هم شاملو شاعرانی هستند با زبانی پیچیده و جایگاهی سخت رفیع».

اما اگر چه آثار کلاسیک شاهکارهایی هستند که رنگ کهنگی به خود نمی گیرند،این نکته هم بسیار مهم  است که چگونه تعریف می شوند. آن هم در زمانی که تئاتر ما با مسئله دم دستی کردن آثار بزرگ ادبی و اقتباس های ضعیف مواجه است – نمونه های بسیاری که در آثار پسیانی یا اقتباس های ادبیِ پرشتاب چرمشیر با آن مواجه هستیم-  رفیعی کارگردانی است که همچنان به تمرین های سخت و طولانی و سلطه بازیگرانش بر روی صحنه معتقد است. در برناردا آلبا از شلختگی و پراکنده گویی خبری نیست. نمایش رویکردی کاملا جدی و بالغانه دارد و به سلیقه رایج مخاطب تن نمی دهد؛در یک کلام« اقتدار عوام» را بر صحنه ی تئاتر نمی پذیرد. صحنه اش بدون تور  و پر  و مو و غیره است! غنایش را  مدیون طرح های زیبایی است که از ذهنش می تراود و برای پر کردن سالن وام دار سلبرتی ها  نمی شود.

 سه گانه رفیعی نیز با برناردا آلبا تکمیل می شود و این بار هم شاهد همکاریِ زوجِ شاعر/نقاش هستیم. روح شاعرانه نمایش ازان شاملوست و  رفیعی هم که بی تردید با خلق قاب های زیبایش، نقاش صحنه.

  نمایشنامه برناردا آلبا سیطره ی عرف است و خرافه. برناردا (رویا تیموریان) زن سنتی و مستبدی است که مرگ شوهر او را قدرت مطلق خانه می کند . وی حکم می کند که هشت سال سوگواری در خانه برقرار باشد.ما شاهد قوانین خشک و خشونت های روحی و فیزیکی بر دختران خانه آلبا هستیم. دختران در مقابل این قدرت قهریه خاموش و ترس خورده اند. اعتراض شان به غرغر و گلایه هایی دور از چشم مادر و شکستن قوانینی کوچکی در خفا محدود است . مثلا آنها در نبود مادر لباس های رنگی می پوشند و یواشکی آرایش می کنند. رنگ قرمز که نماد شور و شهوت است تابوی بزرگ زندگیِ آنها است.لباس های ساده مشکی تن پوش روح و روان آدم ها می شود و خاکستری رنگی است که تمام طول نمایش در ذهن مخاطب نقش می بندد.

در بک صحنه پنج پنجره  با درهای چوبی قرار دارد. پنجره های که به تدریج بسته و پیوسته بسته باقی می مانند . زن های نمایش در میان دیوارهای سیمانی  و سایه های فرو افتاده بر آنها روزگار می گذرانند. در خانه برنادردا آلبا زنان علیه زنان هستند. عامل ظلم و ستم مادر است. و اتفاقا مرد است که می تواند بارقه ی زندگی و حیات برای دختران به ارمغان بیاورند. «این خونه یه تابوت بزرگ شده. صدای پپه است که داره دیوارها رو می لزونه» اما بارقه ای که از نه چراغ، بلکه از چشمِ گرگان بیابان است .

آری اگر قانون، حاصل تحمیل جامعه مردسالار است؛ اما  زنان همدستان اصلی آن و خود شریک قافله هستند. زنانی که جوانی و شور و شهوت شان سرکوب شده است و حالا این سرکوب به شکلِ عرفی مقدس، کینه ای درینه و بعضا سادیسم درآمده. تا جایی که مهرمادری در زیر سایه  آن موهن است.

دختران نمایش رفیعی عصیان نمی کنند –البته دختر کوچک کمی دردسرساز است و هم اوست که در نهایت با خون خود تاوان   پس می دهد- آنها معترضند، اما خشمی ندارند که شوری به پا کند. برای آرزوهای منکوب شده شان تنها زاری میکند  و حسرت می خورند. حتا با هم متحد نیستند. پنج دختر آلبا همگی در سن ازدواج قرار دارند و در رقابت و حسادت به یکدیگر بسر می برند. این حسادت نسبت به «اگوستیاس» که آلبا او را از شوهرش اولش دارد بیشتر است،چون او وارث ثروت هنگفتی از پدرش است . دختران همگی شیفته جوانکی به نام پپه رومانو هستند. وقتی صدای شیهه اسب او را می شنوند همگی از پنجره سرک می کشند تا او را ببینند. پپه - بخاطر ثروت اگوستیاس قصد ازدواج با او را دارد، اما از طرفی سر و سری هم با دختر کوچکتر آلبا پیدا می کند.

اگرچه نمایش برناردا آلبا در فضایی روستای می گذرد اما برای ما سرزمینی دورافتاده و غریب  هم نیست . خانه برناردا آلبا شرح زندگانی دخترانی است در حسرتِ آرزوهای کوچک. انسان هایی که با دخترانگی سرکوب شده شان  زن شده اند. آنها با برناردا آلباهایی در نقش مادر، در نقش مدیر ،در نقش کارفرما و بعضا در نقش قانوگذاران مواجه بوده و هستند.زنانی از  طبقات مختلف اجتماع که  این ترس خوردگی فصل مشترک آنهاست.

در برناردا آلبای رفیعی با نمایشی مواجه ایم که هنر را صرفا مسئله عرضه و تفاضا نمی داند تئاتری که «برای مردم هم ذوق می آفریند و هم طبع». او هشدار می دهد که عادت نیروی بزرگی است.  عادتی که می تواند زنان جامعه را در فضای رخوتناک خود ببلعد؛ اگر آنها فریاد سر ندهند، اگر سرود آزادی نخوانند، دیر یا زود فراموش می کنند ترانه ای کوچک از «گلوگاه پرنده ای» بودند، و سهم شان «پایین رفتن از یک پله متروک است» و بس . آنها حتا فراموش می کنند که فراموش کرده اند.

«عادت کرده به تنهایی»

«عادت کرده به تاریکی»

«فراموش کرده! اونقدر که دیگه حتا یادش نمیاد فراموش کرده»

«عادت کردن دخترای برناردا آلبا،عادت کردن دیگه خواب نبینن»

برناردآلبا نمایش تلخی است که شعفی درونی ایجاد می کند. مثلث رویا تیموریان، مریم سعادت و مائده طهماسبی از یک طرف و بازیگران نقشِ دختران آلبا از طرفی دیگر توازن ظریف صحنه را در تمام طول نمایش حفظ کرده اند. علاوه بر آن خلق قاب های نقاشی و تعلیق های مناسب به صحنه زیبایی ویژه ای بخشیده است.

 در میان تئاترهای تجملاتی بنجل، و سرمایه ای که پول و قدرتش را روی صحنه بالا می آورد و فخر کارگردانش این است که می تواند سالن را مثل ورزشگاه آزادی از هوراکِشان پر کند، رفیعی دُر گرانی است ، مخاطب  نمایش او  بر اثر هنری مستولی نیست، و توانسته است در مخاطبش طبعی پدید آورد که هنر به آن نیاز دارد:« طبع پذیرندگی». اگر هدف تئاتر را به قول بارت «ایجاد لذت» بدانیم علی رفیعی است که با  وجدانی بیدار موفق به خلق چنین لذتی شده است.
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مادرها زندگیِ نکرده ی خودشون رو به تک تک فرزندانشون القا میکنن!
مادرها بی آنکه بدانند ظالم ترین مظلوم های جهانند!
مادرها دخترانشون رو از عشقشون پس میگیرن و به تنگنای غربت اتاق خواب تاریک شان میفرستند.
آیینه ها رو برمیدارن و جاش دیوار میچینن، سرخاب سفیداب رو برمیدارند و جاش رخت سیاه میپوشانندمان!مادرها...
امان از مادرها...
سمیرامیس بابایی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
باید اعتراف کنم که تماشای این نمایش زیبا برایم همان‌قدر کسل کننده بود،که دو ساعت زل زدن به یکی از آثار رامراند،پیکاسو،یا ونگوگ، می‌توانست باشد...!!
بازی ها و صحنه سازی بسیار خوب و زیبا بودن ولی نمایشنامه (حداقل ورژنی که اینجا در جشنواره تئاتر فجر 23 بهمن 97 ساعت 19:30 با بلیت ارزانتر 50 هزار تومانی در تالار وحدت اجرا شد) با اینکه داستان بدی نداشت و نقاط جالبیم داشت ولی برای مخاطب امروزی به نظرم بسیار چیپ و سطحی بود.
من خیلی سعی میکنم نکات نهفته در داستانا رو آنالیز و درک کنم ولی داستان این نمایش واقعاً خیلی نکات خاص و پیچیده ای نداشت و بیشتر یک موضوع خاله زنکی با سس اضافه و کمی اشاره به جوامع/خانواده‌های بسته‌ی مذهبی، محدودیت ها و سرکوب های زنان، و عقده ها و رفتارهایی که سرکوب و حکومت با ترس ایجاد میکنه بود؛ شاید اگر کل داستان رو به جای 2 ساعت و 30 دقیقه در 30 دقیقه اجرا میکردن هم چیز خاصی رو از دست نمیدادیم!

این نمایش بار دیگه به من ثابت کرد که اجراهای (هم تئاتر هم موسیقی) گران قیمت، ارزش هزینه ای که برای بلیتشون میشه رو ندارن و با این نوع قیمت گذاری، درواقع انتخاب کردن که مخاطبشون قشر باری به هر جهت باشه که فقط شبی میان برای خوش گذرانی و کمی خنده به جوک ها و غیره.
من متاسفانه نمایش رو ندیدم ولی مسئله ایی که در کامنت شما جالب بود اشاره به جوامع بسته و خانواده های بسته بود. با توجه به تجربیات گذشته من فکر میکنم در تمام جوامع بشری تعریف خانواده مشخص و ثابت هست و چیزی به عنوان خانواده بسته یا خانواده باز وجود ندارد(البته استثناهای خیلی نادر در بعضی جوامع وجود دارد) اگر منظور از خانواده باز خانواده گسسته هست به این پدیده در همه جوامع به عنوان یک معضل اجتماعی پرداخته می شود.
۲۴ بهمن ۱۳۹۷
@محمدرضا
منظورم خانواده هایی هست که دخترانشون رو زندانی و عواطف، امیال، و خواسته های طبیعیشون رو سرکوب/سانسور میکنن که از نظر روانشناسی باعث ایجاد عقده های پیچیده ای میشه که بروزش میتونه از فرار، روابط پنهانی، و غیره تا در آینده مشکلات روانی و ورود این عقده ها به زندگیشون و تربیت فرزندانشون و حتی فسادهای مختلف فکری و جنسی بشه. در این نمایش به این موضوعات اشاره میشه.
۲۴ بهمن ۱۳۹۷
درست می فرمایید افراط و تفریط در هر کاری نکوهیده است و نتیجه عکس می دهد.
۲۴ بهمن ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش خوب و ارزشمندی بود که البته از دکتر رفیعی جز این نباید انتظار داشت. نمایشی که هر صحنه اش یک تابلوی نقاشی زیبا و با کمپوزسیون دقیق و حساب شده است.... بازیها فوق العاده نبود اما قابل قبول بود. آدلا و مارتیریو و یکی دیگه از دخترها که اسم نقشش یادم نیست از بین دخترها بهتر از بقیه بودند ولی بازی آنگوستیاس رو دوست نداشتم. رویا تیموریان انتخاب مناسبی برای این نقش بود و مریم سعادت هم که بارها در قالب خدمتکار حرّاف و خاله زنک و دارای روحیات سرخوردگی و حسادت دیدیم و معمولا همین نقش رو بازی می کنند. بازی مائده طهماسبی خوب نبود هرچند که نقش ایشون هم کمکی به پیشبرد داستان و ساختن اون فضا نکرده بود.... طراحی صحنه و نور و لباس بازیگران خیلی خوب بود.... اجرا کمی طولانی بود و میشد که کوتاهتر بشه تا کمک بهتری به ریتم نمایش کنه.... ایده ی خدمتکاران رو چندان نپسندیدم. با توجه به زمان تاریخی داستان نمایش و روستایی بودن خانواده، داشتن یک خدمتکار برای هر دختر چندان قابل قبول نبود و شیوه ی روایت به راحتی این امکان رو در اختیار دخترهای برناردا آلبا قرار میداد تا افکار و انگیزه هاشون رو فاش کنند و به نظرم بودنشان لزومی نداشت... موسیقی هم خوب و کاملا در راستای اجرا بود... در کل با توجه به حس همذات پنداری و نزدیک بودن فضای بسته ی نمایش با فضای خفقان آور فعلی جامعه ما و شرایط و محدودیت هایی که بر زنان وارد می شود و همینطور به خاطر داشتن زیباییهای بصری در اجرا و البته امضای دکتر رفیعی عزیز بر کار با این نمایش ارتباط برقرار کردم و از تماشای اون لذت بردم. خسته نباشید به دکتر رفیعی عزیز و با آرزوی سلامتی و طول عمر برای ایشون ، به این امید که اجرای بیشتری از این استاد بزرگ بر روی صحنه ببینیم.
امیر و سپهر امیدوار این را خواندند
آذرمهر این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برنامه «اتاق تئاتر» در این قسمت خود علاوه بر نقد و بررسی نمایش «خانه برناردا آلبا» مروری داشته است بر زندگی تئاتری علی رفیعی، از دهه ۵۰ تا کنون.
https://www.aparat.com/v/8QXxP
جدا از هر چیزی دکتر رفیعی فخر تئاتر ما هستند من برای اولین بار در تئاتر ایشون فهمیدم زیبایی شناسی چیه
اما در مورد این تئاتر شاید یکم از تئاتر قبلی ایشون "کابوس های یک جامه دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی "جذابیتش کمتر بود و فکر میکنم مهمترین دلیلش متن کار بود متن نمایش قبلی کوبنده تر بود و ریتم تند تری داشت با اینکه داستان در زمان امیر کبیر نقل میشد ولی بسیار امروزی بود اما متن این نمایش ریتم کند تری داشت و یکم امروزی نبود البته امروزی بودن نه به این مفهوم که کهنه بود چون متاسفانه کاملا داستان این خانواده حداقل برای من آشنا بود و اطرافم دیده بودم و شنیده بودم دختر هایی که سرکوب میشن و خانه ای که مکان وحشتناک و دلهره آوریه به جای اینکه محل آرامش باشه فکر میکنم دکتر رفیعی دید کلی تری نسبت به متن اثر داشتن وقتی یکم کلی نگاه کنیم مفهوم آتش زیر خاکستر و ظاهری روشن در مقابل باطنی تیره و وحشتناک هدف این نمایش را از به تصویر کشیدن تنها یک خانواده فراتر میبرد.
از متن که بگذریم دکور به فضای کار میخورد همون طور که از دکتر رفیعی انتظار میرفت شاید انتظار چیز بیشتری از دکور اکثر مخاطب ها داشتن ولی به نظرم برای فضا کار مناسب بود بازی ها عالی بود و البته استفاده نکردن از هاشف و میکروفن (که این روز ها متاسفانه در سالن های کوچک هم مد شده) خیلی خوب بود.اما در مورد جزئیات نمایش میزانسن باید بگم در یک کلام شاهکار بود.
و در آخر امیدوارم نسل های بعدی هم افتخار دیدن نمایش های دکتر رفیعی را داشته باشند.
نقد و بررسی «خانه برنارد آلبا» را در برنامه «اتاق تئاتر» دنبال کنید
https://www.aparat.com/v/8QXxP
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خانم رویا تیموریان درخشان بود
دکتر رفیعی سرتان سلامت
بابک این را خواند
حمیدرضا مرادی و آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام،من این تئاتر رو در روز شنبه ۱۵ دی ماه دیدم،که یه سانس ویژه بود برای تولد کارگردان تئاتر(آقای رفیعی)
در مجموع بد نبود،ولی این نمایشنامه قدیمی هستش،و یه سری دیالوگ‌ها که بین دختران نمایش رد و بدل میشد برای زمان حال بود،این برای من جذاب نبود تعجب میکردم که بعضی‌ها از این شوخیها خنده‌شون میگرفت،هم یه توصیه میکنم که حتما بلیط برای وسط سالن بگیرید چون از صندلیهای کناری به خاطر عمق و عرض صحنه ،به تمام صحنه تسلط ندارید،من بازی خانم تیموریان رو دوست نداشتم،ولی واقعا خانم رسول‌زاده خوب بودن،و بی انصافی اگه از بازی خوب سر خدمتکار نمایش و بقیه دختر ها حرفی زده نشه.
کمال شهبازیان، حمیدرضا مرادی و پوریا این را خواندند
سودابه احمدی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به نام خدا

نقاشی دیگر از نقاش چیره دست تئاتر بزرگ مرد علی رفیعی
پوریا این را خواند
عمران درویش، سپیده پورمرعشی و میترا شریفی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از اونجایی که اغلب نمایش های این روزها به خاطر مشکلات اقتصادی و شرایط عجیب و غریب تماشاخانه های خصوصی کمتر جلوه‏ ای از تصویرسازی درخشان و ایده‎های طراحی صحنه ی ناب برخوردارن، ناخودگاه هر وقت قراره اثری از دکتر رفیعی ببینم، حال تشنه‏ ای رو دارم که قراره از زیبایی شناسی بصری فوق العاده ای در تئاتر سیراب بشم؛ با وجود اینکه این اثر دکتر رفیعی فوق العاده بود ولی شگفت زده نشدم... انگار فشار اقتصادی به کار بزرگانی مثل دکتر رفیعی هم رخنه کرده...صحنه ایستا بود و جلوه ی خاصی نداشت، یا درست اینکه بگم بعد از گذشت 10 دقیقه از نمایش دیگه جذابیتی نداشت، همین نکته در مورد میزانسن‏ ها هم صدق میکرد... ‎
با توجه به فرتوت بودن سالن های نمایشی ، زمان طولانی آثار گاهی واقعا عذاب آور به نظر می‏رسه؛ خانه برناردا آلبا نیز طولانی بود... بسیار از بازی خانم تیموریان لذت بردم و در نهایت یک خسته نباشید جانانه به همه ی بازیگران و عوامل این نمایش... فردا 22 دی تولد استاد دکتر رفیعی براشون از خدا سلامتی و آرامش میخوام

متن بسیار قوی از لورکا که با دراماتورژی دکتر علی رفیعی این متن از قبل قوی تر شده بود یک شاعرانگی بی وصف در خانه ی برناردا آلبا نمایشی که مرگ شروع و پایان آن است ایجاد فضای خفقان و سرکوب دختران در این نمایش حال تماشاگر را بد میکند. متاسفانه در فضای تئاتر امروزی کمتر میتوان به کار خوب تماشاگر را دعوت کرد اما کار دکتر رفیعی یک سر و گردن از کارهای سالن های معتبر بالاتر است قیمت های بلیت بالا بود اما ارزش خرید را دارد .من شخصا به علاقه مندان تئاتر توصیه میکنم بروند و کار رو ببینند .

طراحی صحنه برایم عجیب بود چون به نسبت کارهای قبل دکتر میشه گفت صحنه ی خاصی را شاهد نیستیم اما میشود گفت موجز و تا حدی ساده بود

به نظر کار رو دوش بازیگران بود و میزانسن ها میزانسن نبودن بلکه تصویر سازی و نقاشی بودن .از حق نگذریم بازیگران خوب نمایش همه عالی بودن بخصوص نقش مارتیریو خواهر قوزی که خیلی تلخ و دوست داشتنی بود درعین حال ،کسی که پر از عقده ها و نرسیدن ها بود پر از کینه و انتخاب هوشمندانه لباس قرمز و گل قرمز آده لا بازی بی نظیر خانم سعادت و خانم تیموریان همه و همه عالی موسیقی هم در راستای کار بود.
شکوه حدادی، Marillion و سارا حدادی این را خواندند
زهره مقدم و حمیدرضا مرادی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
متن نوشتهٔ لورکا به سال ۱۹۳۶ که گویا نخستین بار در ۱۹۴۵ اجرا شده، موضوعش سرکوب و خفقان است، در فضایی بسته که راه ورود هوا هم به آن گرفته می‌شود. در این فضای بسته با دیوارهای محصور، ما درام کابوس‌وارِ شخصیت‌هایی را می‌بینیم که این ستم آن‌ها را به درگیری با یکدیگر واداشته، و همین‌طور زندگی زندانبان آن‌ها، و اطرافیانش را. اجرا را به‌خصوص در دیالوگ‌های دونفره دوست داشتم. گمان می‌کنم متن در جایی به یک نوع ایستایی می‌رسد و تکرار می‌شود. شاید این درست باشد که متن، از نظر واکنش احساسی‌ای که طلب می‌کند، آن‌چنان پیشرو نیست. البته هم شخصیت‌ها و هم روند وقایع به سمتی حرکت می‌کردند که تراژدی شکل واقعی خودش را پیدا کند. نمی‌دانم، شاید بتوان در این موضوع که ذهنیت امروز این شکل از تراژدی را چگونه درمی‌یابد، و چگونه با آن نسبت برقرار می‌کند، تحقیق کرد و آن‌گاه دربارهٔ کیفیت متن و نسبت امروز ما با آن نظر داد.
متن بسیار قوی از لورکا که با دراماتورژی دکتر علی رفیعی این متن از قبل قوی تر شده بود یک شاعرانگی بی وصف در خانه ی برناردا آلبا نمایشی که مرگ شروع و پایان آن است ایجاد فضای خفقان و سرکوب دختران در این نمایش حال تماشاگر را بد میکند. متاسفانه در فضای تئاتر امروزی کمتر میتوان به کار خوب تماشاگر را دعوت کرد اما کار دکتر رفیعی یک سر و گردن از کارهای سالن های معتبر بالاتر است قیمت های بلیت بالا بود اما ارزش خرید را دارد .من شخصا به علاقه مندان تئاتر توصیه میکنم بروند و کار رو ببینند .
طراحی صحنه برایم عجیب بود چون به نسبت کارهای قبل دکتر میشه گفت صحنه ی خاصی را شاهد نیستیم اما میشود گفت موجز و تا حدی ساده بود
به نظر کار رو دوش بازیگران بود و میزانسن ها میزانسن نبودن بلکه تصویر سازی و نقاشی بودن .از حق نگذریم بازیگران خوب نمایش همه عالی بودن بخصوص نقش مارتیریو خواهر قوزی که خیلی تلخ و دوست داشتنی بود درعین حال ،کسی که پر از عقده ها و نرسیدن ها بود پر از کینه و انتخاب هوشمندانه لباس قرمز و گل قرمز آده لا بازی بی نظیر خانم سعادت و خانم تیموریان همه و همه عالی موسیقی هم در راستای کار بود.
۲۰ دی ۱۳۹۷
ممنون از نظرتان خانم محمودی گرامی. راستش مسئلهٔ من اول با خود متن بود، و این که چنین بینش قدرتمندی از تراژدی، که درواقع تراژدی یک خانه و خانوادهٔ معمولی است، تا چه حد می‌تواند برای ذهن امروز اثرگذار باشد. به هر حال دقت در کاوش در این مسئله از ضروریات است. من شخصاً کارهای روی صحنه را با هم مقایسه نمی‌کنم و سعی نمی‌کنم یکی را برترین کار معرفی کنم، اما مسلماً این کار از جمله کارهای خوبی است که بر صحنهٔ نمایش ماست.
۲۰ دی ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیدن نمایشی مثل این نمایش با بازی‌های خوب بازیگرانی مثل خانم تیموریان و مریم سعادت و سارا رسول‌زاده و کارگردانی دکتر رفیعی و نمایشی از لورکا فرصت مغتتمی است که همیشه تکرار نمی‌شود و به قول معروف «بیش باد». اما چند نکته انتقادی به ذهنم رسید که نمی دونم چقدر وارده چون من هیچ تخصصی در زمینه تئاتر ندارم. صرفا گاهی که فرصتی دست به دهد نمایش می‌بینم:
۱. از نظر من ایراد اصلی همان ریتم کار بود که به نظرم یه جاهایی به شدت کند و کشدار بود. به خصوص قسمت‌هایی که خواهرها در اطاق‌هایشان هستند می توانست کوتاه تر باشد ولی در عوض پایان‌بندی آن بسیار شتابزده و سریع درآمده بود. از جایی که حادثه آخر رخ می‌دهد و دیالوگ‌های پایانی مادر خانواده ریتم بسیار تند می‌شود و به نظر من ناگهان نمایش تمام می‌شود. با پایان ناگهانی مشکلی ندارم ولی وقتی یه جاهایی انقدر ریتم نمایش کند است که تماشاگر خسته می‌شود انتظار می‌رود قسمت پایانی کمی مفصل‌تر باشد.
۲. علت عمق صحنه را نفمیدم. اینکه تخت‌ها مدام به عقب و جلو می‌رفتند برای من روشن نبود. یکی از دوستان هم اشاره کرده بودند که نه تتها چندان کارکردی نداشت بلکه برخی تماشاگران را در شنیدن دیالوگ‌ها با مشکل هم روبه رو می‌کرد.
۳. و ایراد دیگر به دکور نمایش است. من از ردیف دوم کار را دیدم ولی کسانی که در همین ردیف جلو گوشه ها نشسته بودند ـ بسته به اینکه سمت چپ بودند یا راست ـ وقتی تخت‌ها در انتهای صحنه بود، دو تخت اول از هر طرف را نمی‌دیدند. و به تبع بازی بازیگران را . فکر می‌کنم وقتی دکور طراحی و اجرا می‌شود باید از تمام صندلی‌ها کنترل شود که صحنه کاملا دیده شود. حالا دور یا نزدیک بودن به سن و واضح دیدن آن داستان دیگری است که به دکور ربطی ندارد. اما اینکه از برخی صندلی ها ،آن هم ردیف‌ها جلویی ، کاملا قسمتی از صحنه دیده نشود و نقطه کور وجود داشته باشد ایراد اصلی دکور کار است.
و البته دم خانم تیموریان گرم که در فرصت عوض شدن یک صحنه با صحنه بعد که نور کم شد، به جلوی سن آمد و باصدای بلند و خاص خودش گفت: خانم! اون گوشیت رو خاموش کن! تذکرشون با اون صدای محکم و پرقدرت عجیب چسبید.
به جز صحنه هایی که با تماشاگر مستقیم صحبت میشد و دیالوگ های تکراری که حدودا نیم ساعت کار رو کش داده بود ، خیلی لذت بردم و تاتر خیلی خوبی بود. اینجاست که میگن دود از کنده بلند میشه. هم استعاره از بازیگران هم کارگردانی و پرداخت زیبای کارگردان شریف.
موضوع این نمایش برای کارگردانی که سالی یک نمایش می سازه اون هم در این ابعاد بسیار قابل توجه بود و اشاراتی که به محدودیت های زنان در جامعه ما داشت بسیار ستودنی.
خانم مقدم کجاها با مخاطب مستقیم صحبت میشد؟ یادم نمیاد
منظورتون خدمتکارهان که اوضاع درونی و باطنی دخترها رو وصف میکردن؟
۱۶ دی ۱۳۹۷
بله اقای مرادی دقیقا درست میفرمایید..البته صدای ذهن نبودند چون باید زبان اول شخص مفرد صحبت میکردند به نظرم تا صدای ذهن میبودند..بیشتر همون آگاهی و فاصله گذاری که فرمودید

خانم مقدم سپاس از شما و برخلاف شما من اون بخش ها رو اتفاقا بیشتر از بخش های دیگه دوست داشتم و پر قدرت تر هم اجرا شد به نظرم
۱۷ دی ۱۳۹۷
جناب ابراهیم صدای ذهن منظورم اون صحنه ای بود که رو تخت بودند و داشتند فکرای تو ذهنشون بلند میخوندند
۱۷ دی ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تئاتری که ارزش دیدن داشت با موضوعی فراخور این روزهای ما..فقط ای کاش مدت زمان نمایش کمتر بود.به نظرم گاهی اوقات زمان طولانی باعث کم شدن جذابیت کار می شه.
امیر و مهدی (آرش) رزمجو این را خواندند
زهره مقدم، سارا حدادی و absurdity این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از جناب ستاد رفیعی کم تر از این هم انتظار نمیرود طراحی صحنه و نور پردازی محسور کننده بود ، فقط قیمت یکم بلیط بالاست و مجبور شدیم از دیدن یک تاتر دیگه در این ماه بگذریم تا بودجه کافی برای دیدن این نمایش رو داشته باشیم :(
سارا حدادی این را خواند
قیمتش بی‌دلیل بالاست
۱۵ دی ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دهه نود بدلیل رویکرد تازه در بازنویسی متن و دیالوگ ها، دکوراسیون دینامیک و میزانسن هایی که فضاسازی شون خودش یک نمایش مجزاست که در کنار بازیگرها روایت خودش رو داره و خیلی خرده المان های مدرن دیگه، اقبال بی نظیری به سمت سالن های نمایش جلب کرد. متاسفانه در این نمایش کارگردان بیش از اندازه به متن اصلی نمایش وفادارمانده و فراموش کرده که لورکا اون رو برای تماشاچیان سال 1945 نوشته نه 2018.
امیر و علی عبداللهی این را خواندند
محسن جوانی این را دوست دارد
لورکا این نمایش نامه رو برای تماشاچیان سال ۱۹۴۵ در اروپا نوشت و اقای رفیعی برای تماشاچیان سال ۹۷ ادر ایران اجرا کرد اتفاقا من فک می کنم با زمان ما در ایران مطابقت کامل داره
۱۸ دی ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این نمایش بى نظیر رو دیدم براى بار دوم
از دکتر رفیعى انتظار کمتر از این رو نمى شه داشت
لذت بخش
زیبا
زمان حال
بازى ها بى نظیر مخصوصاً سارا رسول زاده و همه ى بازیگران
پوریا و بابک این را خواندند
حمیدرضا مرادی و سارا حدادی این را دوست دارند
تبلیغ نمایش در قسمت نقد کاربران تیوال باعث گمراه شدن تاتر دوستان در انتخاب نمایش میشه. شما پیش از این نظرتون را نوشته بودید اجازه بدید نمایش راه خودش رو بره.
۱۵ دی ۱۳۹۷
من دعوت نکردم از کسى که بره این کار رو ببینه فقط بعد از دوباره دیدنش نظرمو نوشتم که در مورد کار دکتر رفیعى ده ها بار هم مى شه این کار رو کرد
کسى که مخاطب تئاتر به خاطر خود على رفیعى مى ره کارو مى بینه
و به تبلیغ نیاز نداره
شما هم اجازه ندید به خودتون که هر نکته ى بى موردى رو گوشزد کنید و بنویسید
۱۵ دی ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید