تیوال نمایش مرگ و پنگوین
S3 : 19:00:24
امکان خرید پایان یافته
  ۱۱ شهریور تا ۲۰ مهر ۱۳۹۷
  ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: محمد چرم‌ شیر
: پیام دهکردی
: (به ترتیب حروف الفبا) مهران امام‌بخش، عباس جمالی، محمدحسین زیکساری، محمد شهبازطهرانی، فرید قبادی، عارفه لک، امین موحدی‌پور، باران وقارکاشانی
: گروه تیاتر امید

: وحید لک
: مجتبی رجبی
: عابس خلقی
: ندا نصر
: آنکیدو دارش
: ماریا حاجیها
: رویا ناصری
: شقایق باقری
: مهرنوش بیانی
: منصور نصیری، امید رجایی
: مرتضی زمانی، طلا سپهرم
: فواد خراباتی
: بابک مینایی
: علیرضا اسدنژاد
: آوا فیاض

فروش بلیت هر سانس تا ساعت ۱۵ همان روز در سایت تیوال و پس از آن در گیشه تیاتر شهر انجام می‌شود.
همچنین روزانه تعداد محدودی بلیت خارج از ظرفیت با بهای  ۱۵،۰۰۰ تومان در گیشه این مجموعه موجود است.

یک نویسنده، یک پنگوین، یک عشق، یک مرگ

گزارش تصویری تیوال از نمایش مرگ و پنگوئن / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» سیدعلی صالحی نمایش «مرگ و پنگوئن» را افتتاح می‌کند

» اعلام تاریخ و ساعت اجرا

» «مرگ و پنگوئن» به روایت پیام دهکردی در تئاترشهر

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
مرگ روشنفکران و ظهور سلبریتی ها
نگاهی به نمایش «مرگ و پنگوئن» به کارگردانی پیام دهکردی

نویسنده: سید حسین رسولی

این روزها نمایش «مرگ و پنگوئن» به نویسندگی محمد چرمشیر و کارگردانی پیام دهکردی، اقتباسی از داستانی با همین نام از «آندری کورکف» اوکراینی در مجموعه تئاتر شهر روی صحنه رفته است. رمان کورکف به خوبی فضای خفقان آور جامعه اوکراین پس از جدایی از شوروی کمونیستی را نشان می دهد.
روشنفکران و تبهکاران

اگر بخواهیم «مرگ و پنگوئن» را نشانه شناسی کنیم باید به طور مشخص به نشانه های اجتماعی و سیاسی اش اشاره شود. نویسنده تلاش می کند دوگانه: روشنفکر (نویسنده تنهای مردم گریز) و تبهکار سیاسی (انسان های قدرت طلب و صاحبان رسانه) را در یک دسته جای داده و آنها را در برابر «مردم عادی» و «مفاهیم آرمانی زندگی» قرار دهد. مفاهیمی مانند: فروپاشی خانواده در حکومت های «استبدادی» (توتالیتر): تغییر روند کارکرد روشنفکری در جامعه و در نهایت تبدیل نویسنده ای روشنفکر به «فرشته مرگ» دیگران: بن مایه های اصلی نمایش «مرگ و پنگوئن» را شکل می دهند. در ابتدا باید به شخصیت نویسنده که ویکتور نام دارد، بپردازیم. او مردی تنها و عجیب است و در خانه ای کوچک و به دور از دیگران زندگی می کند. در همان ابتدا سردبیر روزنامه ای پرخواننده سراغش می رود. روزنامه نگار از نویسنده درخواست می کند که برای افراد ساده و غیرمشهوری که هنوز نمرده اند «سوگنامه» یا آگهی ترحیم بنویسد. نویسنده متوجه منظور او نمی شود.

بنابراین روزنامه نگار از واژه «یادبودنامه» استفاده می کند. آنها با هم قرار می گذارند و این ماجرا به جاهای باریک می انجامد. نویسنده، از تنهایی و بی کسی خود به باغ وحش می رود و پنگوئنی به خانه می آورد تا با او زندگی کند. در اینجا شاهد فضایی «اگزوتیک و گروتسک» (عجیب و غریب) هستیم. نویسنده حاضر نیست تنهایی خودش را با ازدواج پر کند و از آدم ها فراری است. اسم پنگوئن خودش را هم «میشا» می گذارد. با این تفاسیر باید به پدیده روزنامه نگاری در جهان داستانی «آندری کورکف» توجه کنیم. روزنامه نگاری به غلط یا درست در کنار روشنفکری قرار می گیرد. در این داستان شاهد زندگی نویسنده روشنفکری هستیم که آرزوی نوشتن رمان داشته ولی حالا به فرشته مرگ دیگران در روزنامه تبدیل شده است.

او با یادبودنامه هایی که می نویسد، مرگ افراد را رقم می زند. ویکتور به فردی به نام «میشا» -که هم اسم پنگوئنش است- می گوید بهترین یادبودی که تا حالا نوشته مربوط به شاعر معروف حزب است. میشا هم به او قول می دهد تا یادبودهایش حتما منتشر شوند.

پس از آن آگهی است که شاعر حزب از طبقه ششم ساختمانی به پایین پرتاب می شود و جان می بازد. «مرگ و پنگوئن» دست روی تغییر کارکرد روشنفکری، روزنامه نگاری و نویسندگی در جامعه ای استبدادزده می گذارد.
تبارشناسی ... دیدن ادامه » روشنفکران

مگر نویسندگان روشنفکر چه کسانی بودند که تا این میزان در داستان اهمیت یافتند؟ در ابتدا بد نیست از واژه روشنفکر تعریفی به دست دهیم. آنها در دوران مشروطه در ایران با عنوان «منورالفکر» شناخته می شدند و بعدها در عصر پهلوی به نام روشنفکر معروف شدند. جلال آل احمد هم کتابی با عنوان «در خدمت و خیانت روشنفکران» منتشر کرده است.

بابک احمدی در سال 1384 کتاب «کار روشنفکری» را منتشر کرد. احمدی در ابتدای این کتاب می گوید که پرسش اصلی رساله چنین است: «کجا کار فکری افراد تبدیل به کار روشنفکری می شود؟» گروهی دیگر روشنفکرها را «تجددپرست» می دانند. یعنی کسانی که مدرنیته را نقد کرده اند و از دایره این تعریف خارج می شوند. این واژه با مفاهیم «روشنگر» و «منتقد» نیز عجین شده است. منورالفکران مشروطه با این پرسش مواجه بودند: «چرا غرب پیشرفت کرده و ما عقب مانده ایم؟» بنابراین آنها رویه ای «غرب گرایانه» پیش گرفتند: مانند اغلب روشنفکران اوکراینی در سال های پایانی حکومت شوروی.

اما محمدعلی فروغی و احمد کسروی اندیشه های «غرب ستیزانه» را با تفکرات ملی گرایانه بومی پیوند زدند که این روند در نهایت به اندیشه نقد «غرب زدگی» احمد فردید و آل احمد رسید. همچنین جریان «روشنفکری دینی» هم در ادامه سربرآورد. «روشنفکری مارکسیستی» را هم می توان به این جریان افزود. «آنتونیو گرامشی» در مقاله «مردم و روشنفکران مدرن در کشورهای مختلف» می نویسد: «تمدن های هندوستان و چین در مقابل ورود به تمدن غربی مقاومت می کنند که به هر جهت بالاخره غلبه خواهد کرد.

آیا این تمدن ها می توانند به یک باره بر سنت های عمیق خود بشورند و به ورطه خرافه تنزل یابند؟ آیا این اتفاق نمی تواند به تسریع جدایی خلق و روشنفکر منتهی شده و ظهور «روشنفکران جدیدی» از میان «توده» را موجب شود که در فضای ماتریالیسم تاریخی شکل گرفته اند؟» با اینکه واژه «روشنفکر» فربه و کش دار به نظر می رسد ولی شاید همه بر سر این تعریف تفاهم کنیم که روشنفکران افرادی هستند که از طریق کار فکری و نوشتن بر افکار و اندیشه های مردم تاثیر می گذارند و پاسخ ها و راهکارهای متفاوتی را در رسیدن به جامعه آرمانی مدنظر خود پیشنهاد می دهند. با توجه به اینکه این روزها روشنفکران دیگر تاثیری در جامعه پست مدرن تکنولوژی زده معاصر ندارند شاید پیام آندری کورکف مرگ روشنفکری باشد. در این زمینه بد نیست به همین فضای پیرامونی در جامعه ای کوچک همچون تئاتر نظر کنیم.

این روزها «سلبریتی ها» جای افراد اهل اندیشه را گرفته اند و جای نویسنده روشنفکر را سلبریتی هایی گرفته اند که در تمام شوون نمایش دخالت می کنند. شاید کارگردان «مرگ و پنگوئن» هم باید در اجرا و دراماتورژی این نمایش از سلبریتی ها استفاده می کرد. اما پیام دهکردی تصمیم گرفت برخلاف جریان رایج گام بردارد.



روزنامه اعتماد، شماره 4196 به تاریخ 9/7/97، صفحه 8 (هنر و ادبیات)
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3809094
محمد کارآمد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از من که یک رمان نویسم، نوشته هایی در مورد مرحوم فرضی میخوان! من باید دروغ بنویسم؟
آدم وحشت میکنه از این آدم جور واجور!
ما جماعت روشن فکر وقتی "داریم"، ناله میکنیم. وقتی "نداریم"  هم ناله میکنیم!
آدم هرچی کمتر بدونه راحت تر زندگی میکنه.
کاش یه سگ بودم. یا یه پنگوئن. سگا از پنگوئنا بهترن، پنگوئنا از آدم ها!
توی این زمونه، دختربچه بودن خیلی بده. توی جایی که هنوز علت تعدد این همه پلیس و مأمور سر هر چهار راه معلوم نیست!
صدا توی گلوی این همه آدم مرده!
اگر جای پنگوئن ها بودم، خودکشی میکردم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بنظرم پنگوئن و بازرس فیشر نقشهای کوتاه و تاثیرگذاری داشتند. در ضمن مدیر مسئول روزنامه هم بخوبی نقشش را ایفا کرد بطوریکه حس رعب و ترس را که لازمه نقش است منتقل کنند.
نکات جالب: کاغذهای در حال سوختن بازرس آدم را یاد کارگاه گجت می انداخت. در پایان داستان که معلوم شد یه دختر کوچولو نقش پنگوئن را بازی کردن یه جورایی انگار کنایه به فضای رمانس رابطه نویسنده و پنگوئنش داشت.
بنظر داستان نمایش مقداری کلیشه ای است و به نسبت داستان نمایش مقداری کش داده شده بود. بعضا لحن و صدای شخصیت‌ها بسیار عامیانه و تصنعی بود.
جهان، امیر، زهره مقدم و آوا فیاض این را خواندند
رضا غیوری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش ارزشمند و دغدغه مندی بود اما از جانب متن و دراماتورژی ضربه خورده بود. گویی محمد چرمشیر سعی داشته تا رمانی را به طور خلاصه و در قالب نمایشنامه درآورد و برای این کار صرفا وقایع داستان را بطور فرمایشی و از زبان اشخاص نمایش و راوی داستان، بیان می کند بی آنکه فرصت لازم و کافی را به کاراکترها برای آنچه انجام میدهند یا برایشان اتفاق می افتد، بدهد. بطور مثال گفته می شود که ویکتور نویسنده ی توانا و خوش ذوقی است که پس از دعوت وی به دفتر روزنامه برای سوگنامه نویسی، آن روزنامه از موفقیت چشمگیر و اقبال عمومی فراوان برخوردار می شود. چرا که نوشته هایش چنان زیبا و تاثیرگذار و اشک آورند که عده ی زیادی تمایل دارند تا برای خود یا نزدیکانشان سوگنامه نوشته شود. اما نوشته ای که از زبان راوی ( خود ویکتور) به عنوان نمونه ای از سوگنامه هایش قرائت می شود متنی بسیار ... دیدن ادامه » سطحی و معمولی ست که نه به لحاظ ادبی و آرایه ها زیبایی خاصی دارد و نه هیچ ویژگی تاثیرگذار و متفاوتی دارد! و باعث می شود بسیار توی ذوق بخورد. از این نمونه ها که صرفا فرمایشی بوده و تماشاگر باید بی هیچ نمود عینی و عملی ، صرفا به حکم فرموده ی کاراکتر و دیالوگها آنها را بپذیرد، در این نمایش کم نیست و این مسئله باعث شده تا ارتباط درست و باورپذیری میان نمایش با مخاطب شکل نگیرد. یا درمورد رابطه ی ویکتور با سونیا اگرچه بازیگر نقش ویکتور به نظرم بازی خوب و شسته رفته ای دارد ( برخلاف بازی نسبتا ضعیف بازیگر زن) ولی باز به دلیل ضعف پردازش صحیح داستان و موقعیت ها، نوع این رابطه نیز مانند بسیاری روابط و موقعیت های دیگر نمایش، در نیامده و کاملا خام و فرمایشی است. البته کمرنگ نمودن فضای سیاسی داستان نیز چنانچه آگاهانه صورت گرفته باشد خود موجب عدم باورپذیری و همراهی با نمایش است. چون صرفا با حضور شخصیت گروهبان آنهم با یک بازی متوسط رو به ضعیف، نمیشود انتظار داشت که مخاطب سایه ی سیاه سیاست و نظامی گری و خفقان و آنچه بر سرنوشت اشخاص نمایش می گذرد را باور کند. اما با تمامی این احوالات به نظر میرسد که پیام دهکردی سعی خود را کرده که در حد بضاعت متن و بازیگران، نمایشی قابل قبول ارائه دهد و به گمانم تا حدودی از این جهت موفق عمل کرده . از سوی دیگر نکته ای که اجرای وی را قابل قبول و ارزشمند می سازد، توجه وی به تئاتر تفکربرانگیز و دغدغه مند است که حرفی برای گفتن دارد و به دور از هرگونه خودنمایی و بدون بازیگران چهره و شناخته شده یا فارغ از سایر معیارهای تجاری ( که جز ضربه زدن به بدنه ی تئاتر اصیل و تفکر برانگیز نتیجه ی دیگری ندارند) سعی دارد تا فضای سرد روابط امروزی و خلاء های عاطفی انسان امروز و حاکمیت مرگ و تنهایی را بر جوامع بشری و روابط انسانی به چالش بکشد.
بابک، امیر، آوا فیاض و عطیه عابدین این را خواندند
مهدی (آرش) رزمجو، رضا غیوری و رضا بولو این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایده‌های اولیه‌ جذاب که در طول نمایش در نیومده بود. یعنی صرفا در حد یه ایده‌ اولیه مونده بود. صحنه و نور خیلی خوببببب.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نویسنده ای برای اینکه نوشته هایش چاپ شوند به پیشنهادِ مدیر مسئولِ روزنامه ای، واردِ بازی مرگ نویسی می شود تا در قالبِ نوشته هایی کوتاه، به ستایشِ کسانی بپردازد که روزنامه به او دیکته می کند. او بی خبر از آنکه نوشته هایش، مرگِ ستایش شوندگان را جلو می اندازد شروع به دواندنِ قلمش بر روی کاغذ می کند. بدون اینکه بداند چاپِ نوشته هایش به منزله ی تاییدِ حکمِ مرگِ آنهایی است که با آب و تاب اما کوتاه، به توصیف شان پرداخته است. اما مگر می شود در بازی مرگ ،نقشِ مرگ نویس را داشته باشی و جانِ سالم در ببری؟ حتا اگر ترسِ از مردن، تو را همچون پنگوئنی دورافتاده از قطب، منزوی کند؛ حتا اگر شنیدنِ صدای در زدنِ مرگ، به پنگوئن تبدیل ات کند. چرا که بالهای پنگوئن، پرِ پرواز ندارند تا تو را نجات دهند؛ اگرچه توی پنگوئن را سوارِ هواپیما کنند.
سپاس از حضور و یادداشت خوب‌تان
۱۱ مهر ۱۳۹۷
خواهش می کنم! اینجا جا دارد به خاطرِ اجرای بی نقصِ ((مرگ و پنگوئن)) به شما دست مریزاد بگویم.
۱۲ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی ها، طراحی صحنه و لباس را دوست داشتم. جنس کارهای پیام دهکردی بسیار عمیق و تاثیرگذار است. خود داستان هم بسیار چالش برانگیز و قابل تامل است.
پ ن: سالن خیلی سرد بود
همه میدانیم که صندلی‌های سالن چهارسو بسیار ناراحت هستند ای کاش با کمی مراعات بگذاریم تا تماشاچی ردیف جلو هم امکان تکیه زدن داشته باشد و شانه هایش را مهمان کفش و زانویمان نکنیم!
سپاس از حضور شما
سرمای سالن را گزارش دادیم.
۰۷ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش به یک چیز اصلا توجهی نکرده بود. تماشاگر.. کاربران به اندازه در این مورد نظر داده اند. در مورد نمایش متن کشدار و از خود رمان در سطحی ترین وجه تاثیر گرفته بود.
محمد لهاک، آوا فیاض و ایمان جعفرزاده این را خواندند
زهره مقدم و محبوبه این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
امشب دوشنبه کار رو دیدم
مجموعا کار رو دوست داشتم اگر چه گاهی ریتم اجرا کند میشد و گاهی حتی حس لازم رو در بازیگران نمی‌دیدم
آقای زیکساری عزیز استاد کهنمویی بود نه بازرس پلیس تازه با کلی اشکال در خوندن گزارشات پلیس و به نظرم خیلی انرژی پایین و بدون حس
به نظرم یه جاهایی ریتم تند نمیشد فیلم رو تند میکردند (وای سونیا وای میشا الو من پنگوئن هستم ....)و در مورد مه ساز هم فکر میکنم چهارسو برای مه ساز خیلی خیلی خیلی کوچیکه
من واقعاً داشتم خفه میشدم
یه مورد دیگه صندلی های مجموعه افتضاح هستش زانوی نفر عقبی روی کتف و شونه هام بود
جناب جعفریان ارادتمندم
۲۷ شهریور ۱۳۹۷
در خصوص صندلی و مه ساز کاملا موافقم من اصلا مشکل تنفسی ندارم و مشکل داشتم فکر کنم نباید بیماران آسمی این نمایش و برن. نمایش هم به نظرم موضوع خیلی خوبی داشت ولی اون قدر که باید خوب نبود.
۰۴ مهر ۱۳۹۷
خانم لطیفی پور
قصه خوب بود اجرا هم برخی بازیها و .....کم انرژی و پر اشکال بود
در مورد مه ساز هم به نظر من
فضای سیاسی و اجتماعی امروز ایران آنقدر تاریکو غبار آلود و بدون اکسیژن هست که لازم نبود ما در سالن خفه بشیم تا یادمون بیفته این فضا رو
۰۴ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
توقعم از این اجرا بالاتر بود. ارتباط بین سونیا و نویسنده بنظرم جا داشت که معنای بیشتری می داشت و زمان های تنهایی پنگوئن و ویکتور کمی طولانی تر می شد. اجازه همذات پنداری بهم داده نشد برای این دو ارتباط.
دلیل حضور دائمی سرباز یا پلیس بالای صحنه رو بعد از خوندن توضیحات خانم ثانی متوجه شدم. گرچه خوندن روزنامه و وقایع هر روز به شکل اخبار گونه توسط ایشون بعد از چند بار جذابیت خودش رو از دست داد. دکور خیلی خوب بود اما استفاده از مه ساز در اون حجم کمی آزار دهنده بود و گردی که از کف بلند می شد رو با کمی اسپری آب می شد کنترل کرد.
در کل اجرای خوبی بود. به نظرم نیازی به اقتباس از همه ابعاد رمان نبود و نمایشنامه به صورت خلاصه تر ولی جامع تر می تونست بهتر باشه.

"وقتی فاصله ی مرگ و زندگی، پنگوئن بودن است ."
«_به بخش هایی از داستان اشاره شده است _»

درباره ی رمان "مرگ و پنگوئن"، اثر اندری کورکف که بعنوان مهمترین نویسنده ی اوکراین بعد از فروپاشی شوروی سابق مطرح ست ، بسیار نوشته اند، چه کن کالفوس منتقد نیویورک تایمز و چه منتقدان وطنی..کتابی که از پرتیراژ ترین رمانهای اروپایی ست و اقبال خوبی داشته است؛ آنچه بیش از همه در خط روایی رمان به چشم می خورد، تنش، بی ثباتی و فضایی از رعب و کشتار و ناامنی در جامعه ای تازه استقلال یافته وحضور قدرت و مافیای حزبی و سیاسی ست؛ فضایی که برای اروپای شرقی بسیار مملوس ست..
داستان، شرح حال نویسنده ای جوان ست که اگرچه نوشته هایش خوبند اما مورد توجه قرار نمی گیرند و پنگوئنی که با او هم خانه شدهَ ست .. و به سفارش روزنامه ای آگهی ترحیم افرادی را می نویسد که هنوز زنده اند اما این خود سرآغاز درگیری او با ماجراهای عجیبی می شود که "مرگ" سرسلسله ی تمام آنهاست ..

محمدچرمشیر، با دست مایه قرار دادن این رمان که طنز سیاهی دارد، و برجسته سازی مفاهیمی از آن بادیدی ابزوردتر، نمایشنامه ای را به رشته ی تحریر درآورده که باهمان نگاه آشوبنده و آشفتگی اجتماعی و سیاسی، به استحاله ی انسانی می پردازد که در تهاجم و تجاوزِ قدرت و حاکمیت،مرگ و کشتار، از انسان بودن می گریزد و حیوان شدن را ترجیح می دهد.

پنگوئنی که با تمام افسردگی و سکوتِ خود، یکی از مهمترین عناصر داستان و نیروهایِ زندگی و ادامه ی حیات است .اگرچه بیشتر روزش را در وان و سه وعده خوردن ماهی سپری می کند، اما پس از او، گویا تمام رشته های ربط نویسنده به امید و زندگی، گسسته می شود. او همان موجودیتی ست که تعلق، عشق، ونمادی از شرایطِ ماندگار و متعادل، با "مرگ"ش، به اتمام می رسد ..
پنگوئنها موجوداتی اجتماعی و گروهی هستند که اگر از محیط زیستِ واقعی خود دور بیفتند، از تنهایی و آب وهوای نامناسب، نمی تواند به زندگی ادامه دهند.
نمایشنامه ، بخوبی توانسته است،فضای رنج، تنهایی، سردی، انزوا و پوچی آدمها را به تصویر بکشد و علی رغم تفاوت های زیادی که با کارکترهای رمان، دارد اما پیوند ابتدایی و پایانی را مشابه، حفظ کرده تا خط و ربط داستان اصلی با نزدیک تر شدن به فضای ِمورد نظر چرمشیر در تمرکز بر تغییرات فردی و مسخ شدگی نویسنده و اوضاع مشوش بیرونی، برای تماشاگر،اساسی تر جا بیفتد.
آپارتمانی که دیوار ندارد و شخصیت هایی از یک مافیای مخوف سیاسی از تاریکی و بدون هیچ عبور از دری، وقت و بی وقت وارد و خارج می شوند. سفارش هایی برای آگهی ترحیم دارند که در حقیقت، سوژه های قتل وکشتارهای بعدی ست. سفارش هر آگهی، پیامی از وقوع قتل آن فرد ست که پیشآگهی‌اش داده می شود. و بدین ترتیب نویسنده وارد دایره ی زنجیره واری از پاکسازی های سیاسی می شود که دستورش از یک ناظر کلِ مخفی ست .
مرگ و پنگوئن، روایتی از گریزناپذیری آدمی در تارهایِ رویدادهای سیاسی و فجایع و جنایاتی ست که هرچقدر بخواهد بکارخودش و نگهداری پنگوئنش مشغول باشد بازهم درآنهاگرفتار می شود، وهرچقدر بخواهد "کمتر بداند تا کمتر درخطر" باشد، بازهم روند اتفاقات او را وارد مسیری می کند که بداند و ریسک خطراتش را بپذیرد و تاوانش را بدهد.
تاثیرِ امر سیاسی، در تغییرات اجتماعی، چه درمتن و چه در اجرای درخشانِ پیام دهکردی، بر تک تک افرادی که چه در رأس و بطن آن، که مهره ها را جابجا می کنند وچه ویکتورِ نویسنده، و سونیا دختر یکی از آن عاملان جنایی،بعنوان افراد عادی تر، موثرست و انفعال و انزوا،حاشیه ی امنی بوجود نخواهد آورد. سیستم حاکمیت، با نفوذ، تجسس و ردیابی افراد و بازجویی از آنها، روندی را شکل می دهد که حتی تک تک افراد جامعه،وضعیت موجود را بپذیرند و به آن تن دهند مگر آنکه احتمال حذف ومرگ خود را بپذیرند. فشار و ارعابی که همواره تهدیدی ست که یا مطیع باشند و مهره ای هدفمند، یا از چرخه حذف شوند.
این ... دیدن ادامه » سیاست کثیف و رایجی ست که افراد را به دلایل زیادی وارد کار کثیف وهمرنگ ِ حاکمیت برتر و عاملان جنایتها می کند حتی اگر درحوزه ی فرهنگ و زیست روزمره ی آنان باشد تا حداقل فاصله ی ایدئولوژی برای کنترل و تسلط بر همگان ایجاد شود.

مرگ و پنگوئن، داستانِ خوردگی روان و احساس آدمی در تنهاییِ مفرطی ست که حتی اگر بخواهد باعشق ترمیمش کند، قادر نیست . وحتی اگر بخواهد خودش را از دایره یِ فجایعی که هرروز پیرامونش اتفاق می افتد،جدا کند، ممکن نیست.
چرمشیر اگرچه مرگ و پنگوئن را به شیوه ی مختصرتری از رمان اصلی روایت می کند وسعی دارد در تصویری درست از فضای حاکم و سیر استحاله ی نویسنده و حتی با تغییر نقش سونیای 4 ساله به دختری جوان و ایجاد ارتباطی حسی و عاطفی، بیش از پیش بر فقدان عشق و امنیتِ روانی تاکید کند بااینحال بدلیل سیرِ تند و گاها حذف بسیاری از رخدادها، اجازه ی تکمیل شدن هر قطعه با قطعه ی بعدی را بطور کامل نمی دهد. و مخاطب با سرتیترهایی از اتفاقات مواجه می شود که بیش از درک روند جاری، نتیجه نهایی داستان را مهم می کند.اگرچه در بازنمایی "قدرتِ مرگ" با فانتزی پنگوئن،و احوالات او و دردی که در جامعه ی امروز ما نیز بوفور دیده می شود،موفق است.

طراحی صحنه و وجود بلورهای سفید که تداعی سرزمینی موعود، سپید، آزاد و امن ست، بازی جا‌افتاده ی عباس جمالی و حضور پنگوئن عروسکی که دقیق و حرفه ای باران وقارکاشانی خردسال، ایفاگر نقش آن ست، طراحی نور و موسیقی و افکت های مرتبط با فضای جنایی داستان، دکور اندازه و کارا، همه و همه اجرایی منسجم و کارگردانی ِموفقی ر را رقم می زنند.

آنچه بر صحنه ی چارسو اجرا می شود، زیست هر فردی در یک جامعه ی بی ثبات و بلبشویِ سیاسی واجتماعی با سیطره ی حاکمیتیِ فاسد و با گریبانگیری تنهایی ازلی، وعدم امنیتی ست که زندگی ش را از انسان بودن به جانور بودن تقلیل می دهد و ازاو موجودی استحاله شده می سازد که تنها راه نجاتش را مهاجرت و رفتن از آن جامعه می داند.
آخرین دیالوگ نمایش از زبان ویکتور نویسنده، تکان دهنده ترین و مهمترین بخش نمایشی ست که تابلوهای هشدارش را بسوی تماشاگران و افراد جامعه از آینده ای می گیرد که ممکن ست عنقریبِ روزگار خودشان باشد ..
" من پنگوئنم ".*

با آرزوی موفقیت بسیار برای جناب دهکردی و گروه خوب و حرفه ایشان
نیلوفرثانی
منتقدهنرنت
13 شهریور 97

* : دیالوگی از متن ..
منبع :1/ رمان : مرگ و پنگوئن/ اندری کورکف/ ترجمۀ شهریار وقفی پور/ نشر روزنه
2/ مقاله ی «مرگ و پنگوئن»؛ یک کمدی سیاه/کن کالفوس/ لیلا عبدالهی‌اقدم

http://www.honarnet.com/?p=2123
درود بر شما سرکار خانم ثانی بزرگوار،خواندن نقد زیبا و توصیفات شما از این اثر بسیار لذت بخش بود،سپاس برای وقتی که گذاشتید،قلمتان ستودنی ست.
۲۲ شهریور ۱۳۹۷
سرکار خانم ثانی نازنین
سپاس از توضیحات و تحلیل جامع و کاملتان.
مانند همیشه بسیار لذت بردم. :)
۲۳ شهریور ۱۳۹۷
جناب رزمجوی عزیز سپاس بیکران از لطف وتوجهتون ... ممنونم که نظرتونو فرمودید ..
۲۴ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک درام سرد با روایتی تلخ و چاشنی بازی های کثیف سیاست که معمولا جان مایه اکثر آثاری است که پیام دهکردی در مقام کارگردان بروی صحنه برده است.
اثری که در وانفسای کم رمق این روزهای تئاتر اندکی رنگ و بوی روزگار طلایی را به یاد می آورد. بازی های حساب شده و کیفیت اجرایی قابل قبول با ریتم و ضرب آهنگ درست اما ملایم. گرچه گمان می کنم می توانست از منظر متن نمایشی یا خوانش کارگردان با گرما و خون بیشتری اجرا می شد و مخاطب را بیشتر به عمق نزدیک می کرد اما در همین جایگاه هم می تواند در تمامی مدت اجرا شما را همراه نگاه تلخ خود کند.

نور پردازی و طراحی صحنه در خدمت خوانش اثر با ارائه فضایی سرد و یخ زده که با درون مایه نمایش همخوانی مناسبی نیز دارد و کیفیت مناسب اجرا و چینش کاراکترها.
در پایان باید تحسین کرد بازی های درست، منطقی و موثر امین موحدی پور و محمد شهباز طهرانی ... دیدن ادامه » را که با وجود کوتاه بودن کاملا درست، به جا و بدور از خودنمایی ارائه می شود. مطمئن هستم تئاتر ایران هنوز از تمام ظرفیت بازیگری این دو استفاده نکرده و بعد از این ببشتر شاهد درخشش آنها هستیم.


.
راضی کننده نبود. ایده های خوبی در کار بود که متاسفانه در خدمت اثر و شکل اجرایی نمایش نبود. بعنوان یک تماشاگر بیشتر آشفتگی اجرایی به من منتقل میشد و کمی هم خسته کننده.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان مرگ و پنگوئن را نخوانده ام اما آنچه روی صحنه دیدم خوب و قابل قبول بود.
نکته قوت کار نور صحنه، رنگ لباس ها، تا حدودی طراحی صحنه و موسیقی بود که حس سرما، تنهایی و مرگ را به خوبی منتقل می کرد.
خسته نباشید همگی
کاملن موفق ام. نور و لباس ها نقطه‌ قوت بود. اما از متن واقعن انتظار بیش تری می رفت
۰۹ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدن این کار خلسه دار و جذاب بود.
بازی های گیرا و دلچسب
متن مفصل و شلوغ
فقط صدای کار وضوح کافی رو نداشت.
سلام و سپاس از حضورتون
ممکنه مشخص‌تر بفرمایید منظورتون از صدا چیست؟ صدای بازیگران و یا صداهایی که پخش می‌شود؟
۱۳ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرا مهم ترین ضربه را از متن اش می خورد. مشخصا باید از آقای چرمشیر پرسید چرا پیرنگ های اصلی قصه نیمه کاره رها می شوند و چرا نقاط عطف قصه این قدر ناگهانی، بی اثر و بی مقدمه در دهان شخصیت ها گذاشته می شوند؟
یک متن اقتباسی شتاب زده و پرداخت نشده که همان چند ایده خوب رمان را هم به کلی نابود می کند!
جناب دهکردی نازنین باور بفرمایید پنگوئن رمان کورکوف، چیزی بیش از آکساسوار متحرک صحنه ی شماست!
چرمشیر کلا همینه..نمایشنامه هایی که خودشم مینویسه همینه ایده شاهکاره ولی...
ولی به نظرم ارزش یک بار دیدن رو داشت
۱۲ شهریور ۱۳۹۷
همین ایده های تصویری و پیرنگ های داستانی جذاب که بار اجرا را به دوش می کشند هم از رمان آمده اند و گرنه به نظرم دست بردن چرمشیر در شخصیت ها و ماجراها به اجرا کمکی که نمی کند هیچ، تازه بر ابتر و مبهم بودن متن خودش هم می افزاید.
۱۲ شهریور ۱۳۹۷
متاسفانه موافقم!!
۱۳ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید