تیوال نمایش سکوت سفید
S3 : 15:18:40
امکان خرید پایان یافته
  ۱۹ آبان تا ۲۹ آذر
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت
 بها: ۴۵,۰۰۰ تومان

: تام استوپارد
: هوشنگ حسامی
: کورش سلیمانی
: (به ترتیب الفبا) آناهیتا اقبال نژاد، مهدی بجستانی، سامان دارابی، الهه زحمتی، الهه شه‌پرست

: سینا ییلاق بیگی
: مژگان عیوضی
: مجید کاشانی (استودیو دفتر)
: رضا خضرایی
: مصطفی قاهری
: گلناز نویدان
: امین رضا اولیاء، پرستو حق گوی، مهدی زرکشان
: محمدحسن دباغی فرد
: گروه تبلیغاتی بیستون
: کورش سلیمانی

درباره‌ی تام استوپارد:
"سر تام استوپارد" (Tom Stoppard) درام نویس بزرگ معاصر در سال ۱۹۳۷ در شهر زلین چکسلواکی به دنیا آمد اما در همان کودکی همراه خانواده به بریتانیا مهاجرت کرد.
از همان جوانی به روزنامه نگاری پرداخت.
تام استوپارد که از دهه‌ی پنجاه شروع به نگارش نمایشنامه‌های کوتاه رادیویی کرده بود در سال ۱۹۶۰ نخستین نمایشنامه‌ی خود به نام "پیاده‌روی روی آب" را متاثر از نویسندگانی چون رابرت بولت و آرتور میلر نوشت.
مهمترین اثر وی در سالهای نخست نمایشنامه‌نویسی که هنوز هم از بهتربن آثار وی به شمار می آید نمایشنامه‌ی "روزنکرانتز و گیلدنسترن مرده اند" است که در سال ۱۹۶۶ بر مبنای هملتِ شکسپیر نگاشته شده و در همان سال در جشنواره ی ادینبورگ به اجرا در آمد.
او بعدها و در سال ۱۹۹۰ در تنها تجربه‌ی کارگردانی اش در سینما این اثر را با بازی گری اولدمن و تیم راس به فیلم بدل کرد.

استوپارد در تمامی سالهای فعالیت خود علاوه بر تئاتر برای تلویزیون، رادیو و سینما هم نوشته و نگارشِ فیلمنامه یِ آثار درخشانی از جمله: دسپایر ( رینر ورنر فاسبیندر)، امپراتوری خورشید ( اسپیلبرگ)، برزیل ( تری گیلیام)، انیگما ( مایکل آپتد)، شکسپیر عاشق ( جان مادن) و آنا کارنینا ( جو رایت) را یا به شکل مستقل یا مشترک به عهده داشته و جوایز بسیاری از جمله چند جایزه‌ی تونی و یک جایزه‌ی اسکار را دریافت نموده است.
استوپارد در آثار خود معمولا مضامینی چون تعهد اجتماعی، حقوق بشر، سانسور و آزادی را مورد توجه فرار داده است.

از تام استوپارد نمایشنامه های زیر به زبان فارسی ترجمه شده است:
روزنکرانتز و گیلدنسترن مرده اند، بعد از مگریت، بازرس هاند واقعی، مساله ی پیچیده، راک اند رول، آرکادیا، هملت داگ و مکبث کاهوت، سفر و آرامش از نوعی دیگر ...
تام استوپارد هم اکنون هشتاد و دو سال دارد و همچنان به نگارش مشغول است.

یادداشت کارگردان:
گروه تئاتر بیستون با افتخار "سکوت سفید" نمایش تازه ی خود را به پیشگاه شما تماشاگران فهیم تئاتر تقدیم کرده و همچون نمایش های پیشین که با استقبال و رضایت بالای شما عزیزان همراه بود، چشم به راهِ حضور انرژی بخش و همراهی هنرمندانه‌ی شما هستیم.
همراهان نمایش های گذشته‌ی ما خوب می دانند که همراهی و رضایت شما برای ما بهترین پاداش برای تلاش اعضای گروه است.
ضمنا همین جا اشتیاق خود را برای گفتگو، تبادل نظر و بهره مندی از نظرات شما بعد از دیدن نمایش  رودررو در همان محل اجرا و یا اینجا به صورت مکتوب همچون کارهای گذشته اعلام می کنیم.
خلاصه اینکه ملالی نیست جز دوری شما، باقی بقایتان و به امید دیدار  ...


نمایش‌های پیشین از این گروه:
- ناگهان پیت حلبی، باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران، آذر و دی۹۳
- ناگهان پیت حلبی، اجرای دوباره، تماشاخانه سنگلج، فروردین و اردیبهشت ۹۵
- فالومی، سالن اصلی تالار مولوی، مرداد و شهریور ۹۶
- خرده نان، مجموعه تئاتر شهر، تالار سایه، آذر و دی ۹۷

گروه اجرایی نام "سکوت سفید" را برای این اجرا از متن استوپارد با نام اصلی "آرامش از نوعی دیگر" مناسب دانست.

اینستاگرام نمایش

جان براون مردی در آستانه ی میان سالی که گذشته ای عجیب و دشوار را پشت سر گذاشته برای دور شدن از اجتماع خشمگین و رسیدن به آرامش مورد نظرش به بیمارستان بیچ وود پناه می آورد و درخواست می کند که او را بدون هیچ بیماری بستری کنند پرسنل بیمارستان این را نمی فهمند و این آغاز داستان است.
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش سکوت سفید / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» «کوروش سلیمانی» کارگردان تئاتر معتقد است که بشر امروز خلوت و آرامش شخصی‌اش را گم کرده است؛ حال‌آنکه در گذشته بیشتر متوجه درونیات و روحیات خویش بود.

» فاجعه‌ای که هنوز ابعادش آشکار نشده است

» کوروش سلیمانی بدون درگیر شدن با سبک و سیاق‌های مرسوم، در آثار اخیرش راه‌های رسیدن به آرامش را دنبال می‌کند.

» تجربه‌ای سخت در «سکوت سفید»/ به جای خشونت آرامش ترویج کنیم

» به مناسبت صحنه‌آوری نمایش «سکوت سفید» در عمارت نمایشی نوفل لوشاتو

» «سکوت سفید» شنبه اجرای ویژه خواهد داشت

» نگاهی به نمایش «سکوت سفید» به کارگردانی کوروش سلیمانی

» کوروش سلیمانی: اثر هنری باید کارکرد انسانی و اجتماعی داشته باشد

» ورود به حریم خصوصی با «سکوت سفید»

» تیزر نمایش «سکوت سفید» منتشر شد

» پوستر نمایش «سکوت سفید» منتشر شد. آغاز پیش فروش بلیت

» کورش سلیمانی تنهایی انسان مدرن را روایت می‌کند

» طراحان نمایش «سکوت سفید» معرفی شدند

» بازیگران «سکوت سفید» مشخص شدند/ اجرا از اواخر آبان

» «سکوت سفید» آماده اجرا می‌شود/سلب آرامش انسان مدرن از خود و دیگری

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

حافظ، نوفل لوشاتو، بعد چهارراه رازی، نرسیده به خیابان ولیعصر، کوچه زیبا، پلاک ۱، عمارت نوفل‌لوشاتو
تلفن:  ۶۶۴۸۳۷۴۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دو شب قبل بلاخره این نمایش رو دیدم ،بعنوان یک پرستار خودم رو ملزم میدونستم این اجرا رو ببینم و از طراحی صحنه و طراحی لباس و نور پردازی و آرامش حاکم بر اجرا لذت بردم.
متاسفانه در حال حاضر آرامش در جامعه به گوهر نایابی تبدیل شده که هیچکس توان دستیابی به اون نداره و این نمایش به یادمون میاره که آرامش مثل هوا برای زندگی مون لازمه هر چند الان هوا هم برای نفس کشیدن نداریم ...
شخصیت جان براون هم یه آدم فوق العاده ساده و خوب بود که با تمام رنجهایی که در طول زندگیش کشیده بود، بدون آزار دیگران در پی آرامش بود ولی نتونست با فضولی های دیگران روی آرامش رو ببینه.
دوستی نوشته بود لحن حرف زدن آقای براون مصنوعی بود باید بگم این طرز بیان به نظر من میخواست سادگی تمام عیار این کاراکتر رو نشون بده کهدر اوج بی آزاری متهم به انواع خلافها شد چون سادگیش برای دیگران قابل ... دیدن ادامه » هضم نبود .
در پایان از تمام عوامل تشکر میکنم و خوشحالم که تونستم نمایش رو ببینم .
خسته نباشید و سپاس ویژه برای کارگردان محترم.
سلام بر شما تماشاگر محترم و پرستار ارجمند ... ما هم از شما ممنونیم ... پاینده باشید و ممنون از نظر و همراهی تان ...
۲۷ آذر
دقیقا گوهر نایاب زمانه است آرامش، خیلیامون دوست داشتیم جای براونی باشیم
۲۰ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاری که امشب دیدم یک کاری بسیار معمولی بود در حد تله تئاترهای تلوزیونی .
کلا داستان این بود : مردی که از زندگی روزمره اش خسته است به جای زندگی در هتل دلش می خواهد بدون آن که بیمار باشد به مدت نامحدود در یک بیمارستان خصوصی اوقات خود را سپری کند. تنها جمله مهمش هم همان جمله آخر است : مشکل من اینه که هیچ وقت هیچیم نبوده !
همین . هیچ چیز دیگه ای نه در بازیگری و نه در هیچ جای دیگه تئاتر به چشم نمی خوره که تماشاگر رو درگیر خودش بکنه . ضمن اینکه پایان داستان اصلا از ابتدای نمایش لو رفته . ظاهرا کارگردان محترم فراموش کرده اند که در هنرهای نمایشی یک چیزی وجود دارد به نام ریتم .. که باعث بشه تماشاگر خسته نشه .
بازیگری کارها هم چیز خاصی نداشت مخصوصا نقش اصلی که لحن حرف زدنش خیلی مصنوعی و اغراق آمیز بود . دکتر شیفت شب بد نبود .. همینطور سرپرستار .. ولی دو تا پرستار دیگه ... دیدن ادامه » خیلی خیلی معمولی بودن .
نمره من 2 از 5
سلام شهریار فرهادی عزیز ... ممنونم که نمایش ما را برای دیدن انتخاب کردید. نظر شما هم برای ما محترم است هرچند با آن موافقت ندارم ... در مورد ریتم کار و شیوه ی مینی مالیستی بازی ها و غیره در چند کامنت به تفصیل نوشته ام ... اگر فرصت دارید نظر شما را به خواندن آنها ... دیدن ادامه » که البته در بین نظرات متعدد شما عزیزان شاید دشواریاب باشد جلب می کنم ... برای تئاتر پاینده باشید ...
۲۶ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

یادداشت درباره تئاتر سکوت سفید به کارگردانی کورش سلیمانی - چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1398.09.20
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو
"جان براون" مردی در آستانۀ میانسالی ، درحالیکه هیچ بیماری ای ندارد ، به بیمارستان "بیچ وود" مراجعه می کند و درخواست دارد او را بستری کنند ؛ این آغاز ماجرای تئاتر "سکوت سفید" است که با کنجکاوی پرسنل بیمارستان درباره علت رفتار مرد ، ادامه پیدا می کند .
در روزگاری که شعار تکراریِ "تمام قصه های جهان، گفته شده" هم چون یک سد در مسیر خلاقیت نویسنده قرار گرفته و او را از وارد شدن به موضوعات ساده تر زندگی ، دور کرده است ، متن سکوت سفید ، دست روی یک موضوع اساسی و عمیق گذاشته و با نوع بیان متفاوتش، ثابت کرده اگرچه خط کلی بسیاری از داستان های جهان نوشته شده اما این نوعِ روایت و نگاه نویسنده است که می تواند ... دیدن ادامه » نسخه تازه تری از یک داستان با درون مایۀ تکراری را به وجود بیاورد . "تام استوپارد" نویسندۀ این نمایش ، به بیان قصه ای معماگونه و پیچیده نپرداخته بلکه ماجرای ساده ای از مردی را روایت کرده که تنها به دنبال آرامش، سکوت و کمی رهایی است و می خواهد دنیای امروز ، دست از سرش بردارد تا در انزوای خودخواسته اش به آرامش برسد ؛ انزوایی که با دخالت پرسنل بیمارستان نمی تواند به راحتی ادامه داشته باشد . سبک تام استوپارد، واقع گرایی همراه با شوخی درکنار نقد زندگی روزانه است ؛ به طوری که این بخش غیرجدی، بتواند دردناکیِ موقعیت مذکور را تعدیل کند . تمرکز همیشگی استوپارد بر آرمان شهر، در کنار طعنۀ او به جامعۀ مدنیِ امروز که سعی دارد همه چیز را در قالبی خاص بگذارد و خروج از آن را برنمی تابد، با مفهومی فلسفی، تضاد جهان را مطرح می کند و از مخاطب می خواهد به تفکر و خودآگاهی برسد. محتوای نمایش ، سرگشتگی ِانسان معاصر در یافتنِ آرامش است ؛ آرامشی که جهان امروز با چنگال های خودخواهانه اش از انسان دریغ داشته و فرصتی ایجاد نمی نماید تا بشر ، لذت واقعی را مزه مزه کند . سخن از پیشرفتی ای است که تعادل را از انسان زایل کرده؛ مدرنیته دست هایش را بازکرد و بشر هم چون کودکان تشنه محبت ، به گرمیِ این آغوش ، اعتماد کرد و پا به سرزمینی ناشناخته گذاشت؛ به امید دست نوازشی ، از تمام آنچه وسیله آرامش بود دور شد و خود را تبدیل به عروسک کوکیِ جهان مترقیِ امروزکرد. البته نمی توان تقصیر این آشفتگی را به گردن تنها یک پدیده انداخت ؛ چرا که نحوه استغاده از این پیشرفت و غرق شدن در آن ، نقطه ای است که اشتباه بشریت اتفاق افتاده و باعث شده اکثریتی در جهان ، هرکس به ادبیات ویژه ای ، در محدودۀ جغرافیای زندگی خود، گرفتار نوعی تنهایی شود که حتی نمی تواند دیگران را مطلع از وجود آن کند ؛ از طرف دیگر ، رسانه ها و بایدهای جامعه ،فرد را به مسیری می اندازند که از بار روی دوش او چیزی کم نمی شود ؛ شاید برخورد براون در اینجا نوعی طغیان و واکنش در برابر گذشتۀ عجیب و سختیِ لحظه های فعلیش است .
انتخاب چنین متن عمیقی توسط "کورش سلیمانی" در مقام کارگردان ، نشان از دغدغه مندی او نسبت به بحران انسان معاصر است . سلیمانی مثل همیشه ،دست روی یک موضوع داغ و پرهیاهو نگذاشته بلکه عنوانی از سرگشتگی انسان مدرن را در بستری از سکوت و آرامش انتخاب کرده است . او در کنار این مفهوم با وفاداری به متن سعی کرده گروهش بدون ورود به محدودۀ لودگی یا نزدیکی به مرز شوخی های تصنعی و نخ نما ، رگه هایی از طنز را در کار ایجاد کنند.
"سامان دارابی" ، بازیگر توانایی که توانسته مختصات نقش براون را بسازد ، در پاره ای مواقع از طریق حرکات و نوع ادای جملاتش ، بیشتر از شخصیت به یک تیپ نزدیک شده است .هرچند سادگی و صداقت براون ، توانسته جنبه هایی خنده دار به داستان بیفزاید تا در فضای کلی اجرا ، تلطیف لازم برای بیان مفهوم کلی نمایش به وجود بیاید .
آناهیتا اقبال نژاد با افزودن رگه هایی هم چون میمیک و فراز و فرود دادن به صدا ، بازی به مراتب بهتری نسبت به گذشته ارائه کرده ؛ او در نقش سرپرستار حتی در زمان شروع هر صحنه با نوعی اقتدار وارد می شود . دامنه صدای فوق العاده و کنترل روی جملات ، همگی به نقش ، روح داده و این مهارتی است که تئاتر به بازیگر پیگیر و مستعدش می بخشد؛ صدا را شکل می دهد ، به هرگام بازیگر توجه می کند تا باورپذیری مخاطب را ذره ذره جلب کند و نفس به نفس با او همراه شود . هرچند در این نمایش ، این میزان تسلط اقبال نژاد به نقش ، باعث شده ضعف بازی برخی بازیگران اجرا بیشتر به چشم بیاید . مثلا پزشک کشیک می توانست توانمندی بیشتری از خود در نمایش نشان دهد ولی بیشتر ، شمایلی از یک تیپ تکراری از پزشکانی که شب هنگام کشیک هستتد و خواب آلود بیدار می شوند ، ارائه کرده است؛ در حالی که می شد با تفصیل ویژگیهای منحصر به فردِ ظاهری ، اخلاقی و روانی، ترسیم بهتری از دکتر مذکور داشته باشد .فاصله گرفتن از شخصیت پردازی ، ثمره ای جز افتادن به دام سطحی نگری و از دست دادن مخاطب ندارد؛ چرا که مخاطب به دنبال کاوش و کشف بخش تمایزکننده یک نقش است تا بتواند درگیر آن شود و داستان را درک کند.
دکور نمایش در راستای مفهوم ارائه شده اش قرار دارد و فضای آرام بیمارستان را نشان می دهد . هرچند شاید می شد جنبه های بیشتری را به طراحی صحنه و هماهنگ با کل اجرا به وجود آورد ؛ چرا که کلیت کار به دلیل ماهیت داستان، ریتم کندی دارد و اگر با افزودن عناصر دیگر این ریتم کند را تعدیل کرد ، می توان نسبت به ترغیب تماشاگر برای پیگیری نمایش امیدوارتر بود و بیمارستان را مکانی منحصربه فرد که محل وقوع اتفاق خاص داستان یعنی حضور براون است ، در نظر گرفت . هم چنین طراحی لباس بازیگران متناسب با فضای بیمارستان صورت گرفته و در دوخت و تهیه آن، ظرافت زیادی مشاهده می شود.این ظرافت ، در انتخاب موسیقی های پخش شده نیز وجود دارد.
بیمارستانی که براون به آن پناه برده ، نماد جامعه ای است که هیچ گاه دست از سر فرد برنمی دارد . براون می توانست دروغ بگوید و با بهانه ای دیگر مثلا تمارض ،خود را بستری کند و بیمارستان می توانست در قبال پذیرش پیشنهاد او مبنی بر پرداخت پول در ازای اقامت، دندان به جگر بگذارد . اما بیمارستان همان اجتماعی است که می خواهد همه چیز را به کنترل بگیرد و آدم های بیمارستان همان هایی هستند که در جامعه نمی گذارند فرد با مجموعه منحصربه فرد زندگی خود کنار بیاید و راه حل شخصی خود را اجرا کند .تلاش کارکنان بیمارستان در افشای راز براون حتی به قیمت آنکه یکی از پرستاران را طعمه کنند تا براون به حرف بیاید، نماد جهانی است که برای قرار گرفتن در مسیر خود حتی آدم ها را قربانی میکند. توضیح مگی ، پرستاری که سعی کرده براون را با فریب و تظاهر به عشق ، به حرف بیاورد ، وقتی می گوید که اقدامش در برملایی راز براون ، تصمیم درستی بوده ، مختصات جهان فرصت طلبی را به یاد می آورد که فرد ، دروغ می گوید و به ناراستی اش افتخار می کند ؛ و این گونه اعتماد براون به در بسته می خورد و تنهاتر از روزی می شود که پا به ویچ وود گذاشته بود. با این وجود ، براون نمادی از خستگی بشر است وقتی در محاصره جهان مدرن امروز قرار می گیرد اما سعی می کند هم چنان امید خود را از دست ندهد ، در مسیر اخلاق و بدون آسیب به دیگران یا توسل به بی اخلاقی و دروغ ، مسیر تازه تری را برای رسیدن به رهایی پیدا کند و درونِ متلاطم خود را آرام کند . چنین نگاهی امیدوارانه در میانۀ بحرانی ترین احوال فرد ، خبر امیدوارکننده ای از نجات حتی یک انسان است.
سلام و سپاس از مطلبی که نوشته بودید...
لطفن پیرامون اضافه کردن جنبه های بیشتر در طراحی صحنه و هماهنگی با سایر اجزا کمی روشن تر توضیح دهید ،چون من دقیقن متوجه منظور شما نشدم....
۲۰ آذر
خانم مریم تاواتاو عزیز؛ نقد شما را در روزنامه ی سازندگی امروز خواندم. ممنونم از نفد مفصل شما ... در زمینه های متفاوت نظرات شما را خواندم.و گرچه در برخی موارد نظرتان جای بحث و تبادل نظر بیشتر دارد اما خواندنی و با دقت بود ... بازهم ممنون از همراهی و توجه شما ... دیدن ادامه » ...

سینا جان ممنونم که در گفتگو و همکلامی با عزیزان تماشاگر حضور جدی داری ...
۲۰ آذر
جناب آقای سلیمانی و جناب آقای ییلاق بیگی ؛ سلام عرض می کنم.
سپاسگزارم از توجهتون به این یادداشت .
۲۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
“مگی یه وقت نگی” که من امشب اومدم سکوت سفید‌ها D:
.
دومین نمایش قشنگی که از کوروش سلیمانی عزیز دیدم.
- اولین نکته‌ای که توی این نمایش به دلم نشست قدرت بیان و قدرت صدای فوق‌العاده‌ی آناهیتا اقبال‌نژاد عزیز بود. (درست مثل خرده نان)
- طراحی صحنه رو خیلی دوست داشتم و از اینکه خوردنی‌های واقعی توی نمایش استفاده شد و “آب” و “هوا” سرو نمیشد واقعا خوشحالم. اصن نصف خوشحالی من اون بوی خیاری بود که توو سالن پیچید :))
- تغییر نورِ روز و شب خیلی جالب بود.
.
بزرگترین درسِ من از این نمایش این بود که به تنهاییِ خودخواسته‌ی آدمها احترام بزارم، شاید این تنها دارایی‌شون باشه.
پ.ن: از قشنگی های امشب حضور “رضا بهبودی” عزیز بود.
.
.
مشکل این بود که من همیشه حالم خوب بوده، اگه مریض بودم همه چیز روبراه بود.
خانم بهار گراوندی عزیز ...
ممنون از همراهی شما و لطف تان به کارهای ما، خرده نان و حالا هم سکوت سفید ... ممنون و پاینده باشید ...
۲۰ آذر
آقای سلیمانی خدا شما رو برای ما و برای تئاتر ایران حفظ کنه.
۲۰ آذر
ممنونم از دعای خیرتان، لطف دارید ...
۲۰ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باز هم یک کار از آقای سلیمانی دیدم و روان ریخت به هم. اصولا بعد از خرده نان با اون اجرای مشعشع گفتم دیگه یه موضوع مهم اینقدر ساده نمیشه مطرح بشه که تا روزها مثل خوره روانت رو بخوره و آخرش هم بشه بخشی از آداب و رسومی که دست کم تو در روابطت تا جایی که می تونی رعایتش کنی هر چقدر هم سخت باشه جتی اگه جامعه بزرگترت به اون حق تو احترام نگذارن.
ولی با رفتن به سکوت سفید با اینکه من یه کار برگرفته از این نمایش رو پیشتر دیده بودم باز هم افکارم رو به هم ریخت از همون اولش که آقای سلیمانی جلوی در تو سرما از ببیندگان تاترشون استقبال می‌کردن(که آدم خیلی حس خوبی بهش دست میده یه نفر براش مهمه که اثرش رو میبینی و براش مهمه که کارش رو داره با تو تقسیم می کنه این کار اگه ساختگی هم باشه خوشاینده حالا اینکه این کار آقای سلیمانی به زعم من خیلی صمیمانست و من رو خیلی سرمست میکنه) ... دیدن ادامه » تا پایان ارزشمند کار که اینبار هم با کارگردان تمام میشه.
تو مسیر خونه به این فکر می کردم چرا به خواسته جان براون احترام نذاشتن، اون امشب رو کجا میخواد راحت بدون اینکه هیچ کاری بکنه سپری کنه چرا حتی مورد اعتماد ترین آدم روبروش هم باهاش اینکار رو کرد. همه اینا چند لحظه از این روزای سیاه و تلخ جدام کرد ولی مثل اینکه جداشدنه مثل بالا بردن توسط یه آدم دیگه بود که محکم بکوبتت به زمین تا همه استخونات بشکنن و بیشتر بفهمی اتفاقایی که این روزا میفته برای به رسمیت نشناختن افراد و حقنه کردن سلیقه‌ی شخصی در مورد صلاح افراده
مدت‌هاست حالم خوش نیست و دل و دماغ نوشتن تو تیوال و هیچ جای دیگری رو ندارم ولی این کار قلقلکم داد تا چند خط از حال ناخوشایند این روزامون بگم
سپاسگزارم از گروه نمایش که کار خوب ارائه دادن رو تو اولویت قرار دادن تا کار...
سپاسگزارم که حرف خوب زدید. خیلی سپاسگزارم
بهزاد عزیز ممنون از نوشته ی تاثیرگذار و انرژی بخش تان ... خوشحالیم که تا این حد با سکوت سفید و پیش از آن با خرده نان مان ارتباط گرفته اید و ممنون که با ما همراهید ... پاینده باشید ...
۱۷ آذر
درود بر شما و درود بر گروه تاتر شما
امیدوارم کارهای بعدیتون هم در مسیر پیشرفت باشید
پیروز و کامیاب باشید
۱۸ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نباشید به گروه اجرایی، متن نمایش را قبل از دیدن اجرا خوانده بودم و از آن دست متن هایی بود که جزئیاتش کاملا در خاطرم مانده بود. گاهی در اثری ما بیینده ی شخصیتی هستیم که در ظاهر بسیار با روحیه و شاد است اما در درونش غم بزرگی است که پنهان می کند، پی بردن به آن غم در لابلای خطوط اثر گنجانده شده و این خواننده یا بیننده ی اثر است که باید کشف کند، و این کشف لذت آن اثر را ( حداقل برای من مخاطب یا خواننده) چند برابر می کند. آرامش از نوعی دیگر نام بهتری برای اثر است چون ما در آن سکوت و سفیدی را کشف میکنیم، در این اجرا چیزی برا کشف دیده نمی شود چون اجرا در سطح است، و نمایش را به اثری بی روح تبدیل کرده، اجرای شخصیت براون با آن لحن گفتاری سرشار از تصنع و بازی اغراق شده جایی برای برقراری ارتباط با شخصیت براون نمی گذارد چون این بازی نیست که ما را متوجه اثر می کند ... دیدن ادامه » کلماتی است که صرفا گفته می شود، به این دلیل متن از اجرا جلوتر می رود. آقای بجستانی خیلی بیشتر به شخصیت جان براون می خورد، به نظرم ایشان آن درماندگی شخصیت را بهتر می توانستند ارائه دهند. و در مقابل شخصیت پرستار مرد را جناب دارابی بازی میکردند، بجز لباس، حتی نیازی نیست در ظاهر آنها تغییری ایجاد شود. به نظرم جناب سلیمانی وجه احساسات گرایی که به واسطه ی عشقی که در اثر وجود دارد را بیشتر پسندیده و روی آن متمرکز شده است، چون به کار بردن جملات بداهه ایی چون مگی یه وقت نگی در کجای ادبیات درام نویسی تام استوپارد گنجانده می شود.اجرا پتانسیل نمایشی درخشان را دارد، طراحی ، چه در لباس و صحنه، انتخاب موسیقی، همگی قابل تحسین هستند، اما من فقط بعنوان یک مخاطب تئاتر که میتواند تمام گفته هایم سلیقه ایی باشد انتظار بیشتری داشتم. در پایان جناب سلیمانی دست مریزاد که در این روزهای سخت نمایشی به روی صحنه بردید.
محسن خانلری عزیز ... ممنونم که به دیدن سکوت سفید آمدید ... با آنکه با شما در برخی مطالبی که عنوان کردید مشخصا در مورد پرداختن به رابطه ی براون و مگی و نیز شخصیت پردازی و بازی جان براون اصلا موافق نیستم اما صمیمانه ممنونم که برای ما نوشتید و نیز ممنونم که ... دیدن ادامه » تئاتر را همراهی می کنید ... ضمنا اشتباهی سهوی داشتید که این گونه اصلاح می کنم؛ مهدی جان بجستانی همانگونه که در متن مورد مطالعه ی شما و اجرای ما بارها اشاره شده نقش دکتر را بازی می کنند نه پرستار مرد ... درود و پاینده باشید ...
۱۵ آذر
جناب خانلری، دوست عزیز؛ شما نظراتی درباره ی نمایش داشتید که برخی در تایید و تحسین بود که از آنها تشکر کردم و برخی هم بیانگر نظرات متفاوت شما با بنده در کارگردانی اثر بود که خب من مخالف آنها بودم و عرض کردم مخالفم ... حالا چه باید بگویم ... منظور شمال دقیقا ... دیدن ادامه » چه نوع پاسخی ست که باید بدهم، شاید من متوجه نشدم منظورتان را...؟
۱۶ آذر
آقای تفرشی عزیز ... دوباره نظر شما را خوالدم ... در کنار نظر لطفتان به نمایش و ویزگی های مثبت آن جایی پیشنهاد دادید انتهای نمایش تغییر کند که خب نظر شماست و محترم اما سکوت سفید همین است که شما با لطف به تماشایش نشستید ... و جایی هم دلیل جابجایی تخت را پرسیدید ... دیدن ادامه » که من به دلیل مشغله ی بسیار نتوانستم پاسخ بدهم. اینجا عرض می کنم که از نظر ما براون به جهت ایجاد تغییر در نظم سخت و آهنین بیمارستان به جابجایی تخت دست می زند و البته به خاطر اینکه پنجره را بهتر ببیند ... اما راستش از نگاه کارگردانی و ایجاد تغییر در ترکیب بندی من هم به این جابجایی نیاز داشتم ... سوالی دیگر هم اگر هست بفرمایید ...
۱۶ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نباشید به گروه نمایش سکوت سفید. در این آشفته بازار نمایش های من درآوردی دیدن نمایش شما دلگرم کننده اس. جناب سلیمانی چون خودتان پاسخ گوی اغلب نظرات هستید چند نکته ایی را به عنوان یک مخاطب خدمتتان عرض میکنم...بعضی از میزانسن های کار در سالن نمایش شما باعث شده بعضی از لحظات بازی بازیگران دیده نشود، اغلب کسانی که از نیمه ی سالن به سمت چپ هستند. لحظات بازی خانم اقبال نژاد در برخورد با شخصیت براون( به خصوص در اولین برخورد) از دست می رود.به غیر از شخصیت براون با بازی جناب دارابی سایر بازیگران بازی رئالیستی و به اندازه ایی را ایفا می کنند، از دید من اجرای شخصیت براون با کمی تیپ سازی و لحن خاص گفتاری صورت گرفته بود که کمی از اجرا بیرون میزد. دلیل جابجایی تخت را هم متوجه نشدم که در نهایت جناب بجستانی( که از بازیگران مورد علاقه ی من است بخصوص درنمایش سانست ... دیدن ادامه » لیمیتد در کنار احمد ساعتچیان درخشان بودند) آن را سر جای قبلی قرار می دهد. نکته ی آخر: آیا برای پایان نمایش فرم دیگری در نظر داشتید؟ این پایان با نشستن شخصیت پرستار بر روی نیمکت کمی اثر را در سطح نگه می دارد، به نظرم اثر مفهومی فراتر از علاقه ی ایجاد شده بین این دو نفر است، به طور مثال در نظر بگیرید بقیه ی کارکنان بیمارستان مشغول کارهای روزمره هستند و در سکوت شخصیت پرستار بر روی نیمکت می نشیند و دیگران بدون توجه به او از کنارش عبور می کنند، یکی تلفن جواب می دهد و دیگری اتاق را مرتب می کند، به هر حال جناب سلیمانی دوست داشتنی ممنونم از حضورتان در تئاتر و من تماشاگر همیشه ی کارهایتان هستم. موفق باشید.
شاهین تفرشی عزیز ممنون و خوشحالم که کار را پسندیدید ... از پیشنهادهای شما هم بسیار ممنونم ... پاینده باشید ...
۱۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب به تماشای نمایش دوست‌داشتنی «سکوت سفید» نشستم و خیلی دوستش داشتم. چه انتخاب اسم هوشمندانه‌ای برای نمایش استوپارد. چون دقیقاً هم از جنس سکوت بود و هم به رنگ سفید. جان براون رو به شدت می‌فهمیدم. وقتی می‌گفت جایی زندگی نکردم فقط اقامت کردم. یا بهترین ۴ سال زندگیش رو در سالهایی می‌دونست که در اسارت بود و انتظاری نبود که در این دنیای دیوانهٔ شلوغ - که انگار همه پشت خط مسابقه منتظر شنیدن صدای شلیک استارت هستند تا با هم مسابقه بدهند - کاری بکند. یا اون تختی که با دو دستش چسبیده بود و می‌گفت من هم به این تخت احتیاج دارم. این هنجارشکنی آقای براون - که برخلاف باور رایج، هیچ کاری نکردن برایش معنای زندگی کردن داشت - رو خیلی دوست داشتم و دلم می‌خواست سر اون دکتر و سرپرستار داد بزنم چیزی از کار دنیا غلط می‌شود اگر یه گوشهٔ کوچک این دنیا مال آقای براون باشد ... دیدن ادامه » و «زندگی‌اش» را بکند. پولش رو هم که دارد مرتب پرداخت می‌کند!
انقدر آقای براون رو دوست داشتم (و با تشکر ویژه از سامان دارابی عزیز برای ایفای نقش عالی‌اشون) که دلم می‌خواست وقتی نگران نقاشی‌های روی دیوارش بود- نقاشی‌هایی که با معصومیتی کودکانه‌ و زلال، مثل درون خودش اونها رو کشیده بود- بهش بگم میشه بدیشون به من! واقعا دلم می‌خواست اون نقاشی‌ها رو داشته باشم :)))
وقتی نمایش تمام شد و در سالن باز شد، باران می‌بارید. بعد از اون همه روزهای متوالی آلوده و خاکستری. و من در تمام مسیر برگشت با خودم فکر می‌کردم کاش آقای براون چتر داشته باشد. مبادا خیس شود!
جناب سلیمانی عزیز یک دنیا ممنون از شما برای نمایش دیشب. برای ادب مثال‌زدنیتون مثل همیشه. برای صحبت‌های بعد از نمایش که حرف دل همه ما بود. و یک خسته نباشید از بن جان به گروهتان. امیدوارم همیشه بدرخشید.

چه توصیف قشنگی کردین آدنا جان :)
۱۲ آذر
بزرگوارید جناب سلیمانی. ارادت فراوان.
۱۲ آذر
آقای براون دوست داشتنی :((
۱۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چیزی که من میخوام
یه معبد برای آدمای بی اعتقاده
یا یه بیمارستان
برای آدمای سالم

×××

+ مگی
یه وقت نگی
که سکوت سفید
صدمین عنوان نمایشی بود که از سال ۹۳ تا الان دیدم
قصد شمردن و زیاد شدن تعداد رو نداشتم هیچوقت
اتفاقی متوجه شدم اخیرا
و برام جالبه آدمی که تا قبل از ۹۳ به ندرت تئاتر دیده بود
چجوری
هر ... دیدن ادامه » چند تدریجی و با شیب ملایم
نمک‌گیر میشه
و باید ممنون بود از هر کس و چیزی
که حتی ذره‌ای به این مساله کمک کرده
حتی اگه شده با یه نظر نوشتن راجع‌به یه نمایش

- ولی
توو ۵ سال فقط انقد؟

+ اشکال نداره
مسابقه نیست که عزیزم!
همین که شروع کردی
و اون روند قبل ادامه پیدا نکرده
باید شاکر بود

***

پارسال هم آذر ماه بود که کار "خرده نان" از جناب سلیمانی رو دیدم
ممنونم
خدا قوت به همگیتون
آقا مبارک باشه صدتایی شدن تون
۱۲ آذر
دایِه* جان
من گوشم با شماس :) توو عکس هم مشخصه :))

نیلوفر خانم
بذارین به ما هم یه چیزی برسه :)

رویا خانم
فقط به این علت که لازم نباشه برای استفاده کردن از مزایا نقش بازی کنه :)

خانم ... دیدن ادامه » فروغیان
موافقم با نظر شما
ممنونم ازتون
۱۳ آذر
خواهش میکنم.
۱۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انسان آزاد آفریده شده و همیشه برای آزادی می جنگد ، اسارت سختترین و دردناکترین لحظه زندگی یک فرد می تواند باشد . اما جان براون از خشم و خونریزی و انسان کشی به ستوه آمده پس حقارت اسارت را به جنگیدن ترجیح می دهد
طبعات جنگ های جهانی تا امروز در سراسر دنیا بجا مانده ، ما ایرانیها 8 سال جنگیدیم اما بعد از گذشت 30 سال آثارش در زندگی مان مشهود است. تام استوپارد با ترجیح اسارت بر میدان جنگ با مرور خاطرات جان براون و دیالوگهایش ، یک اثر فاخر و تاثیر گزار ضد جنگ خلق می کند

جان براون از تنهایی خودخواسته ،برای فرار از دوست و دشمن ،برای فرار از جامعه خشن به بیمارستان پناه می برد محلی که درمان تمام دردهای جسمی و روحی آنجاست
صداقت و راستگویی یکی دیگر از ویژگی های جان براون است ، مکرراً اعلام می کند که بیماری جسمی و روحی ندارد . او می توانست با تظاهر به مریضی ، ... دیدن ادامه » گروه پزشکی را مشغول معاینات و آزمایشات بیهوده کرده و به هدف اصلی اش که اقامت در بیمارستان بود برسد ولی تام استوپارد مروج اخلاق و راستگوییست و جان براون قهرمانش
متاسفانه تیم پزشکی ناخواسته و بخاطر کنجکاوی و یا بخاطر انجام وظیفه صحیح تبدیل به گروه تفتیش عقاید قرون وسطی میشود و پرستار مگی مهربان تبدیل به بازجو مگی . و بالاخره جلب اعتماد کرده وارد حریم خصوصی اش می شود و باز هم صداقت و راستگویی در مقابل ریا و تزویر شکست میخورد و خانه اعتماد ویران میشود

جان براون از رنج و ملالی که از پرسنل بظاهر خدوم بیمارستان دید ممکن بود دست به خودکشی بزند و یا بعد از خیانت پرستار مگی به یک ناهنجار اجتماعی تبدیل شده و همچون قاتلی با پزشک و پرستاران تسویه حساب کند ولی خوشبختانه جان براون دارای آگاهی و باور هست
آگاهی و باورش باعث میشود که منطقی عمل کند و آرامش را در جای دیگری جستجو کند

اگر مرهم زخم درمانده ای نیستیم لااقل نمک به روی زخم ها هم نباشیم
بازهم ممنون رضا تهوری عزیز ... چه خوب دیدی و نوشتی ... درود و پاینده باشی ...
۰۶ آذر
جناب کیانی ممنون از نکات خوبی که شما هم اشاره کردید ...
۰۷ آذر
@ کوروش سلیمانی عزیز..
لطف دارید..
۰۷ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی برای بالای 70 سال
اگرچه براون در دهه 40 زندگی است ولی بی هیچ دلیلی خسته است. علت و ریشه این خستگی و دلزدگی برای تماشاگر باز و تشریح نمی شود. چند اشاره به گذشته هم دلیل قانع کننده ای برای این نیاز به آرامش تصنعی را بدست نمی دهد. بیشتر به این می ماند که او از سرِ بی مسئولیتی و تنبلی به دنبال گوشه خلوتی است تا به دور از طعنه دیگران زمان را به بطالت بگذراند. دلبستگی بی پشتوانه و ناگهانی اش به مگی نیز بر این که او آنقدرها هم آزرده و واپس زده از دنیا نیست صحه می گذارد. (این که جوان ایرانی امروز خسته است و به دنبال گوشه ای امن برای مرهم گذاشتن به سرکوفتها و غمهای فروخورده و فریادهای در گلو خفه شده ، دلیلی نمی شود که با براونِ چندین دهه گذشته ، بدون هیچ بهانه ای قابل ارائه و هیچ گذشته تلخی ، همزاد پنداری کند. )
دقت در جزئیات و ظرافت در دوخت لباس (خصوصاً پرستارها) ... دیدن ادامه » جای تحسین دارد که علیرغم نمایشهای امروزی ،کمترین کم فروشی و کج سلیقگی دیده نمی شود و می توان به عنوان نقطه قوت نمایش از آن نام برد. دکور در عین شلوغ نکردن صحنه کارآمد جلوه می کند (با این وجود ، ای کاش میشد تصویری از باغ پشت پنجره هم را دید)
در خصوص بازیهای معمولی مگی و پرستار دیگر، بحث زیادی نمی توان داشت اما بازی و بیان سرپرستار (آناهیتا اقبال نژاد) متفاوت ،دلنشین و یک سرو گردن بالاتر است. (حضور بیشترِ سرپرستار بر صحنه و حتی یک جورایی انگولک بیشترِ براونِ تنبل را ترجیح می دادم!!! ) بازی براون اگرچه ابداً بد نیست ولی شاید مدل حرف زدنش و یا شاید کاراکترش حوصله را سر می برد. نقش دکتر خوب از کار در نیامده است. شلختگی در لحنِ بیان و ظاهرش، او را بیشتر شبیه نظافتچی بیمارستان نشان می دهد و به عنوان دکتر بیمارستانی خصوصی ، هیچ جذبه و درایتی درش دیده نمی شد.
کورش سلیمانی به عنوان یک هنرمند قابل احترام است لیکن نمایش سکوت سفید و نوع پردازش متن و ارائه آن چنگی به دل نمی زند.
درود بر شما عزیز ارجمند ... در ابتدا ممنون از حضور شما و اینکه برای ما نوشتید ...

در مورد تیتر نوشته تان ابدا موافق نیستم ... چرا که خودشما در تایید اینکه نمایش می تواند مخاطب جوان را هم درگیر کند غیر مستقیم نوشته اید که : "این که جوان ایرانی امروز خسته ... دیدن ادامه » است و به دنبال گوشه ای امن برای مرهم گذاشتن به سرکوفتها و غمهای فروخورده و فریادهای در گلو خفه شده ، دلیلی نمی شود که با براونِ چندین دهه گذشته ، بدون هیچ بهانه ای قابل ارائه و هیچ گذشته تلخی ، همزاد پنداری کند." ... ضمنا اصلا نگفتیم و هدفمان این نبود که شما جوان عزیز ایرانی با براون هم ذات پنداری کنید چراکه در هیچ اثر نمایشی قاعدتا منظور نویسنده و کارگردان این نمی تواند باشد ... شخصیت نمایشی شخصیت نمایشی ست چه در یونان باستان چه در رنسانس و چه در خیابان های تهران ... موضوع از طریق او طرح می شود، باید جذاب و دیدنی باشد ... طراحی داشته باشد ... نه سفید مطلق است و نه سیاه کامل ... اما اینکه حتما باید تماشاگر او را به خویش نزدیک ببیند تعریف درستی نیست ... نکته ی دیگر در این باره اینکه، عیبی ندارد که شما نمایش ما را دوست نداشته اید اما آیا به نظر شما موضوع سعی برای داشتن آرامش و خلوت و آزادی موضوعی مناسب فقط برای هفتاد ساله های محترم و پدران و مادران عزیز ماست؟!

نکته ی دیگر: خدمت شما عرض شود این متن و این اجرا از شیوه ی کمینه گرایی هم در کنار سایر شیوه ها بهره برده که شاید اینکه به تفصیل درباره ی شخصیت ها نگقت به آن برمی گردد ... گرچه در مورد شخصیت پردازی براون در نمایشنامه و اجرا نکات بسیاری همچنان وجود دارد که شاید با اندکی دقت به داستان، به شخصیت او نزدیک تر می شدید ...

جایی هم به تنبلی براون اشاره کردید. درست است، بله براون تنبل است و این اصلا از نظر خود من هم ویژگی پسندیده ای نیست اما خب دلیل نمی شود که دیگران برای آزادی یک نفر تنبل تا این حد فضولی کرده و آرامش او را سعی کنند نادیده بگیرند ... اینجا و در این متن و اجرا آنچه مدنظر بوده توجه به بحث خلوت و آزادی فردی مورد تهاجم توسط دیگران است ... شاید در جای دیگری به موضوع تنبلی و بی مسیولیتی پرداختیم .. ( اگر خرده نان را دیده باشید آنجا موضوع بی تفاوتی و بی مسئولیتی مد نظر ما بود ) و دیگر اینکه ؛ همین تنبلی و شرایط خاص جان براون در متن تام استوپاردست که از او شخصیتی جذاب و نمایشی خلق کرده ... جان براونی که بسیاری از تماشاگران برای او بعد از چند روز حتی اظهار دلتنگی کرده اند ... حال شما دوستش نداشتید و با او همذات پنداری نکردید... عیبی ندارد ... مخلص شما هم هستیم ...

از نظر لطف شما به طراحی سکوت سفید ممنونم و خوشحالم که دیده شده توسط تماشاگری عزیزی چون شما ... و در آخر شما هم برای ما در کنار سایر عزیزانی که درباره ی نمایش نوشته اند بسیار محترم هستید ... پاینده باشید ...
۰۲ آذر
پریما جان خوشحالم که هم نظریم ، البته میدونی که این شباهت سلیقه همیشگی و دائمی نیست ما نظرات دوستان رو میخونیم ولی معتقدم مسئولیت انتخاب با خودمونه ، میدونم چه حس بدیه بعد از ترافیک و وقت و هزینه ای که میکنی نمایشی که انتظار داری رو نبینی چه حسی داره (حال ... دیدن ادامه » همین دیروز خودم)': ) ولی کسی رو نمیشه به دلیل تهییج ما برای دیدن کاری سرزنش کرد
۲۳ آذر
کاملا درسته ، موافقم
۲۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- چیزی که من میخام یه معبد برای آدمای بی اعتقادِ
+ مثلِ یه بیمارستان برای آدمایِ سالم...
--------
شماها نمیتونید آدم رو به حالِ خودش بزارید
--------
مشکل اینه من همیشه حالم خوب بوده اگه مریض بودم همه چی روبراه بود
// جنگ جهانی به بعد //
با دوستان که صحبت شد از اثری که چتدسال پیش اجرا
با گروه دیگری اجرا رفته بود و در مقایسه با این اثر از آن
به شدت راضی تر بودند..
و این اثر ضعیف می دانستند.. من آن اثر را ندیدم و
سکوت سفید را امشب ۲۸ آبان دیدم...
همانطور که حدس می زدم از کوروش سلیمانی و انتظارم
برآورده شد...
وقتی می گویم بازیگر تئاتر بیان تئاتری داشته باشد
آناهیتا اقبال نژاد است..
مهم نیست نقشش کوچک باشد یا نقش اصلی..
او نقشش را ایفا می کند با تسلط و باور پذیر..
با اثر زیر روبروییم
طراحی صحنه که انتظار داشتم بیمارستانی تر باشد..
لباس و طراحی ها بیمارستان بود..
دکترش ... دیدن ادامه » شباهتی به پزشک نداشت..
و دارابی که خوب بود ولی عالی نبود..
اما هنوز منطق در بیمارستان بودن و نبود رئیس
بیمارستان خیلی منطقی نبود..
بعلاوه اینکه پلیس نقش مهمی در اروپا حتی در دهه
۵۰ یا ۶۰ میلادی داشته..
و البته به نویسنده اش مربوط می شود..
شاید نیاز باشد بعد از ۳۰ سال درست به جنگ بپردازیم..
جایی که شاید بعد از " از کرخه تا راین " به محاق رفتیم..
چون نیت نقد نویسی ندارم
در همین جا به پایان می ررم..
کار خوبی بود و ارزش یکبار دیدن را دارد..
سلام ....طراحی صحنه که انتظار داشتم بیمارستانی تر باشد به چه معناست؟؟؟لطفن لیشتر توضیح دهید ممنون می شوم
۲۸ آبان
محمد حسن موسوی کیانی و سینای عزیز ... ممنون از بحث و گفتگوی سازنده ی شما ... جناب موسوی خوشحالیم که بیننده ی جزیی نگری چون شما نمایش ما را دیده، دوست داشته و توصیه می کند ... پاینده باشید ...
۲۹ آبان
جناب سلیمانی عزیز..
با سلام
به ذهنم آمد که در خیل عظیم تئاترهای پرتماشاگر
اثر خوبی است و برای عموم جذاب تر از خرده نان..
و از طرف دیگر به خاطر قطعی اینترنت دچار گره های
کور شدم و از این منظر هم درک تان می کنم..
بنابراین به این نتیجه رسیدم که هم کلامی و هم تیوالی
توصیه به دیدن را انجام دهم.
البته همانطور که گفتم بهرحال ایراداتی دارد که بعضی هایش
را ... دیدن ادامه » اشاره کردم اما از اینکه عوامل اجرایی و حضرتعالی برای
کارتان به شدت وقت می گذارید و با وسواس کار می کنید
از این کار راضی ام و البته جنس این مدل کارها را دوست
دارم.
ارادتمندم
۲۹ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرگ نجات بخش

نمایش "سکوت سفید" اثر تام استاپارد به کارگردانی کوروش سلیمانی را می توان با نمایش "بالاخره این زندگی مال کیه؟" نوشته برایان کلارک و کارگردانی اشکان خیل‌نژاد مقایسه کرد. این قیاس در راستای تطبیق دو اثر از منظر شباهت المان های دراماتیک نیست، بلکه به تاثیر و تاثر موقعیت مکانی یکسان بر دو شخصیت حاضر در دو نمایش مربوط می گردد. هر دو نمایش این تشابه را دارند که شخصیت محور هستند؛ در سکوت سفید با نام دیگر "آرامش از نوعی دیگر" محوریت روایت حول کارکتر جان براون (با بازی سامان دارابی) می‌گردد و در "بالاخره این زندگی مال کیه؟" قصه پیرامون "کن هریسون" استاد پیکرتراشی می چرخد. در اولی، کارکتر ادامه زندگی فرح بخش خود را بر تخت بیمارستان خواهان بوده و در دومی ترخیص از بالین بیمارستان انتخاب کارکتر فلج شده است.
آن چیزی ... دیدن ادامه » که دغدغه هر دو نمایش است مساله اختیار است. بررسی بیمار بودن و ماندن و صحت عقلانیت در رفتار هر دو کارکتر وجهی از تعامل را با دنیای خارج از خلوتشان می سازد که جابرانه بر آنها تحمیل می گردد. پرسنل هر دو بیمارستان برای هر دو نفر در تلاش و دلیل تراشی هستند برای ستان آن چیزی که انتخاب کرده اند: ادامه زندگی و گزینش مرگ! در نتیجه خواست هر دو قهرمان نمایش ها در تضادی که پیش رویشان است، در قوانین جبر و مدرن شده به سوی یغما می رود. جان براون کارکتری که نمی خواهد تبدیل به جسدی خارج از اتاق بیمارستان شود و کن هریسون که مبدل به جسدی بیجان بر تخت اتاق بیمارستان شده است، با شرایط محیطی خود که جامعه آزادی عمل را از ایشان گرفته است، ناسازگار هستند. اینجاست که خود قانون‌گذاری (autonomy) با محوریت فرد محلی از اعراب ندارد.
نمایش "سکوت سفید" صحنه خود را به دو بخش تقسیم کرده است؛ بخش عقلانیت (دفتر بیمارستان) شامل پرستارها و دکتر که آب زیرکاهانه می خواهند دست به یک عمل انسانی غیر انسانی بزنند و بخش بی ذهنی (اتاق براون) که در آن "جان براون" پشت حریم پنجره اتاقش مشغول نقاشی کودکانه اش است. بخش عقلانیت میخواهد بر وجود "جان براون" یک تعریف وجود بی‌تعینی داشته باشد و بخش بی ذهنی می خواهد دنیای به آرامش رسیده شده اش را رنگ آمیزی کند. در عقلانیت درد دال وجود انسان است و در بخش بی ذهنی، انسان بی درد مدلول است! همچنین کوروش سلیمانی دو تابلو را در نگاه سمبلیک خود به طراحی صحنه دخیل کرده است؛ تابلوی "‫سکوت را رعایت کنید" که به شکل مهربانانه ای آرامش را از "جان براون" سلب کرده است و تابلوی خودنمای "عکس دسته جمعی دکترها و پرستارها" که مقتدرانه اراده شان را بر زندگی مطبوع مراجعه کنندگانشان به رخ می کشند و هر دو به صورت دو لکه سیاه بر هم زننده این سکوت سفید هستند.
نمایش "سکوت سفید" ریتم یکنواخت و آهسته ای همانند تمپوی درونی کارکتر "جان براون" به خود گرفته است. جهان روایی نمایش در شیفت های پیاپی که از اتاق براون به دفتر بیمارستان دارد، نمیخواهد منقطع گردد و بنابراین موسیقی های انتخابی و نورپردازی های ملایم، تماشاگر را برای این پیوستگی معتدل آماده می نماید. نمایش "سکوت سفید" حتی در اوجگاه خود نیز تغییر لحن نمی دهد و خداحافظی "براون" از "پرستار مگی" (با بازی الهه شه پرست) را در فضایی بی سر و صدا رقم می زند. مخاطب در پایان و در مواجهه با دنیای نمایش احتمالا از خود خواهد پرسید "آیا انسان اجازه دارد هررنگ که دوست دارد زندگی کند یا نکند؟" و محتمل تر آنکه مخاطب نمی داند تا به کجا کمیت و کیفیت زندگی اش به انتخاب خودش است.



بسیار عالی نوشتید، استفاده کردم.
از صبح داشتم به اون دو لکه ی ناهمگون با دکور و فضا فکر میکردم و اینکه آزار دهنده بودنشون و کنتراست بالای عکس ها با فضا و همچنین کنتراست بالای خود عکس ها عمدی بودند یا نه،
تحلیل شما رو دوست داشتم :)
۲۲ آبان
درود بر شما جناب راقب کیانی
عالی نوشتید
چقدر خوشحالم که باز هم نقدهای درست و به اندازه و قاعده‌اتون رو با اعضای تیوال به اشتراک می گذارید.
۰۴ آذر
سرکار خانم اسکندری درود
قدردان لطف همیشگی شما هستم و سپاس برای اینکه نوشتارهای اینجانب را از نظر پر مهرتان میگذرانید.
۰۵ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب متن استاپارد بود و با امید زیادی به دیدن اجرا رفتم. امیدوار بودم کاری نزدیک به متن اصلی ببینم. حتی اجرایی متوسط هم می توانست نتیجه ای درخشان داشته باشد.
ولی کار بیش حد انتظارم بود. در بدو ورود و مواجه شدن با دکور متوجه شدم فضای نمایشنامه خیلی جذاب درک شده. تمیزی و درخشانی دکور عالی بود. و موسیقی دلنشینی که به خوبی فضا رو پر کرده بود و اگر اجازه می دادی، ذهن را هم پر می کرد.
اینکه از زمان ورود تماشاچی به سالن، دکور و بازیگر قابل دیدن بود، نمودی از اعتماد به نفس به جای کارگردان و بازیگران داشت. و مشخص کرد قصد دادن هیجان و ازار تماشاگر رو ندارند.
مدتها بود بازی های اینچنین شق و رق و زیبا ندیده بودم. نحوه ای که برای من نماد تیاتره.
نمایش با روندی دلنشین و سالم پیشْ رفت، اوج و پایان گرفت.
صدای بازیگران، رسا و واضح
اکت ها دل انگیز و دوست داشتنی
میان پرده هایی به اندازه ی خود نمایش جذاب. اینکه خود بازیگرها با حفظ کاراکترشون صحنه رو تغییر می دادند، عالی بود.

سامان خان دارابی، منتظر بودم نمایش تموم بشه تا ببینم اون لحن و گویشی که داشتی، لحن طبیعیته یا برای کاراکتر ساختی. بسیار بسیار لذت بردم از گویشت. کاراکتری که ارایه کردی بی نظیر بود. همیشه در مواجهه با بازی های درجه یک، تلاش می کنم در نگاه یا اکت اثری از بازیگر پیدا کنم. و روی این صحنه، سامانی نبود فقط اقای براون بود. براوو براوو براوو...

الهه شه پرست نازنین، نوع حرکتت در صحنه برام جذاب بود. اینکه در هر قدم احساسی که بروز می دادی متفاوت می شد، تحسین برانگیز بود. اینکه اینطور می دونی چطور با ابزار کارت، صدا، بدن و صورتت، کار کنی عالیه. شناخت و کنترلی که روشون داری، بی نهایت به ارایه ی کاراکتر کمک کرد.

مهدی بجستانی عزیز، صداهای نامفهومی که موقع تلفن صحبت کردن یا پچ پچ با پرستارها می ساختی، عالی بود. حظ مبسوطی از بازیت بردم. فکر کنم فرم موهات رو هم خودت تغییر می دادی نه گریمور.

الهه ... دیدن ادامه » زحمتی عزیز، کاراکتر نسبتا مهاجم، بدون حس همدردی، مطمین از موقعیت شغلی رو شگفت انگیز ارایه کردی. کمتر بودی ولی عالی بودی.

آناهیتای اقبال زاده ی رییس، خوشحالم که این نمایش تعاملی نبود و با ما تماشاگرها کاری نداشتی، چون نه تنها در باغ قدم می زدم و نقاشی می کردم، که شاید به خیلی کارهای نکرده هم اعتراف می کردم... میون اون همه کاراکتر نازنین یا مردد، ستون و تکیه گاه نمایش بودی. براوو

اقای سلیمانی خوش فکر، کم داریم کسانی که دغدغه هاشون رو زیبا نشون بدن. زیبا نمایش دادن یک دغدغه ی زشت یا زیبا، کاریه که از یک ذهن بی آزار و سالم بر میاد. به نظر من شما این دغدغه تلخ رو زیبا نمایش دادید. دست مریزاد
خیلی خوب حق مطلب رو ادا کردین، فراوان درود
۲۲ آبان
همیشه پرجان و سلامت و مثل الان عاشق باشید.
هم خودتون و هم گروه درجه یکتون.
۲۲ آبان
رضا جان، میشه لطفا لینک نمایش تو یوتوب رو بهم بدی. یا اسمش رو.
متن اصلی رو که نتونستم پیدا کنم. دیدن یه اجرای دیگه عالیه
۲۲ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش رو خیلی دوست داشتم. بازیها خوب خصوصا بازی بازیگر نقش جان براون (سامان دارابی که شبیه تام هنکس هستند). دکور خیلی خوب، طراحی لباس خوب، موسیقی خوب. از همه مهمتر موضوع و متن نمایش خوب بود. به نمایش کشیدن انسان عاصی شده از جمع و جنگ و زندگی پرهیاهوی روزمره و تلاشش برای پیدا کردن یک کنج دنج و پر آرامش و انتخاب بیمارستان برای ماندن به دلیل اینکه در کودکی خاطره ی خوبی از اونجا داشته و‌ در نهایت عدم موفقیتش در یافتن آرامش و آوارگی مجددش.
کوروش سلیمانی آدم رو با رفتارهای صمیمی و دوست داشتنیش شگفت زده میکنه. خوش آمدگویی و پذیرا بودنش براش کاریزما ایجاد میکنه و هر بار نمایش ایشون رو من می بینم میزان کاریزمای ایشون برای من بیشتر شده.
از آقای کوروش سلیمانی تشکر ویژه دارم.
عرض خسته نباشید و تشکر فراوان به کلیه ی عوامل اجرا.
افتخاریست در جمع شما دوستان جان تئاتر دیدن، تبادل نظر کردن و استفاده کردن از چیزهایی که به خوبی بیان می کنید
۲۲ آبان
لیلا خانم مظاهری ممنونم از این لطف بی منتها و خوشحالم بسیار که همراهان شریفی چون شما از دیدن این نمایش ما هم راضی هستید ... خداروشکر و بازهم سپاس ...
۲۲ آبان
آقای کوروش سلیمانی، عرض ارادت و آرزوی درخشش روز افزون شما در هنر نمایش.
۲۲ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر یبا متن خوب بازی های خوب دکور خوب کارگردانی و میزانسن خوب
تماشاگران هم خوب ... شما عزیزان که همیشه با لطف همراه ما هستید ...
۲۱ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید