لبخندها فسرد
پیوندها گسست
آوای لای لای زنان در گلو شکست
گلبرگ آرزوی جوانان بخاک ریخت
جغد فراق بر سر ویرانه ها نشست
از خشم زلزله-
پوپک،شکسته بال بصحرا پرید و رفت
گلبانگ نغمه در رگ نای شبان فسرد
هر کلبه گور شود
عشق و امید،مرد
(مهدی سهیلی)
سلام. از تماشای این نمایش خیلی لذت بردم. من رو یاد فیلم
... دیدن ادامه ››
نسل سوخته انداخت، نسلی که نوجوانی و جوانیش در بحبوحه انقلاب و جنگ گذشت و شاهد از دست رفتن خیلی از آدم های اطرافش بود.
آدم هایی از این نسل می خوان مردم رو برای یک زلزله آماده کنن، اتفاقی که می خواد در یک شب تبعاتی رو داشته باشه که این آدم ها در طول زندگی بدترش رو گذروندن و می دونن از چی حرف میزنن.
بار اصلی نمایش رو بازیگران با مونولوگ های طولانی که در طول گفتنش باید حالت های روحی مختلفی رو پیاده می کردن به دوش کشیدند. اوج کار زمان هایی بودند که هر بازیگر به تنهایی بازی می کرد و بازیگران رو در روی هم افت می کردند.
علیرغم وجود تعداد زیادی بازیگر که قرار بود با ایجاد حرکت به دیالوگ ها و بازی کلامی بازیگران اصلی حس بدهند متاسفانه این حرکات از تنوع و انسجام لازم برخوردار نبود و جز چند مورد کمکی به این کار نکرد. طراحی صحنه خیلی ساده بود و می شد روی جزئیاتش
بیشتر کار بشه. در جاهایی که می شد، موسیقی در خدمت ایجاد فضای رعب و وحشت قرار نگرفت و تمام این ها صرفا روی دوش بازیگر بود که فریاد می زد و پیچ می خورد. سپاس فراوان