«شب مهتاب»
شب مهتابی بود
همه چیز آبی بود
نور ماه ، مثل لحاف خنکی
خواب سنگین زمین را می پوشاند
نغمه ممتد جیرجیرک ها
گوش شب را پر از نشئه لذت می کرد
باد هم می آمد
از دل خاطرۀ یک جنگل
همه جا را پر از عطر درختان می کرد
پرده تیره و صدتوی حقیقت چه نازک
... دیدن ادامه ››
شده بود
یک شهاب
کیسۀ راز فلک را بدرید
بر زمین بارید باران لطیف الهام
عشق شفاف تر از قطره شبنم شده بود
خاک دست افشان شد
مرغ شب هو هو کرد
این همه دست به دست هم داد
شاعری درد دلش را رو کرد.
اردیبهشت 1383