فروشنده فیلم خوبی نیست. به جرات میتوانم بگویم که با اینکه خیلی اصغر فرهادی را دوست دارم، میتوانم به جرات این فیلم را بدترین فیلم فرهادی بنامم. سئوالهای زیادی در ذهن آدم می ماند که اگر بشود به یکی از آنها جواب داد اتفاق خوبی افتاده است. چراهایی که برای تماشاگر به جا می ماند. از اسم فیلم فروشنده گرفت که با توجه به داستان فیلم چندان دلیلی ندارد، تا حقنه کردن نمایشنامه مرگ فروشنده که ما هیچ تناسبی بین ویلی لومن و عماد نیست. تا اینکه چطور پیرمردی اینقدر فرز میتواند به خانه ای بیاید و فرار کند. تا اینکه وقتی فهمیده خانه ی طرف نیست چرا پول گذاشته. و خیلی خیلی چیزهای دیگر. اما چیزی که بیشتر آدم را آزار می دهد این جنس تعلیقهای فرهادی است. حذف مهمترین سکانس فیلم برای ایجاد تعلیق. هم حذف سکانس باز شدن در و هم حذف سکانس سرنوشت پیرمرد. در نهایت اینکه احساس میکنم جایزه فیلمنامه به این فیلم یکی از عجیب ترین جوایز کن بوده و امیدوارم فرهادی باز به سبک اجتماعی دوست داشتنی همه ما با یک رگه کوچک تعلیق برگردد. همان کاری که با درباره الی کرد. و اینقدر فیلمهایش به سمت درامهای جنایی و پلیسی نرود که گمان میکنم خیلی از پسش بر نمی آید. ضمنا از فرهادی بعید است که تئاتر ایران را نشناسد، مگر اینکه صحنه های تمرین و اجرای تئاترش را برای تئاتر آمریکا کار کرده باشد.