تیوال ایمان باقری | دیوار
S3 : 14:51:36
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
ایمان باقری
درباره سریال هیولا i
بازارگرمی...

اکنون که تقریبا نیمی از سریال هیولا گذشته بار دیگر در این سالها شاهد شکست مدیری در بازگشت به روزهای اوجش هستیم شاید دیگر نباید انتظاری از مدیری داشت، شاید دیگر در عرصه کمدی هر چه در چنته داشته خرج کرده و دست و پا زدن هایش بیشتر او را فرو می برد. (همکاری دوباره با قاسمخانی ولو در حد طراح قصه) (همکاری با بازیگرهای متفاوت با ترازی بالاتر همچون اصلانی و مقدمی) اگرچه در ابتدا نویددهنده اوج گیری دوباره مدیری است اما مشخص شد که همچنان در بر همان پاشنه میچرخد ولو با رنگ و لعاب بیشتر
مدیری با کمدی آیتمی شروع کرد و با کمک پیمان قاسمخانی و وام گرفتن از سیتکامهای معروف آمریکایی در ادامه سر و شکل داستانی به آنها بخشید که به تولید آثار موفقی چون پاورچین و برره رسید.اما از قهوه تلخ به این سمت به ورطه تکرار افتاد و با جدایی قاسمخانی از پروژه هایش ... دیدن ادامه » در قصه پردازی هم ناکام ماند. اما او خواست ترفند دیگری به کار بگیرد در واقع مدیری (به خصوص از فیلم ساعت 5 عصر به بعد ) تصمیم گرفت با بها دادن بیشتر و جدی تر به طرح شوخی ها با مضامین سیاسی اجتماعی و با افزودن بار مضمونی به آثارش کمبودهای سختاری را از چشم مخاطب دور نگاه دارد. اما همچنان دغدغه مدیری کمدی فارس ( نمایشی و غلو آمیز) است و با این وجود او میخواهد اثرش به واسطه بار مضمونی مدنظر ژستی رئالیستی به خود بگیرد که منجر به تناقضی بنیادین در روایت میشود؛ تناقض در نوع شوخی ها، تناقض در لحن شوخی ها و در کل تناقض در شخصیت پردازی ها و فضای زیستی اثر
سریال هیولا علاوه بر مشکلاتی چون کمبود ملات کافی برای قصه گویی و درجازدن در همان طرح اولیه آشکارا از این مشکل رنج میبرد به طور مثال سریال هر بار وارد موقعیت اعتصاب معلمان میشود (مثل سکانس آخر قسمت ششم) فضایی رئالیستی به خود میگیرد و هر بار مدیری و همکارانش سر میرسند مثل (مهمانی لاکچری) به یکباره فضا مملو از شوخی های نمایشی و اغراق آمیز میشود حال کاراکتر هوشنگ در رفت و آمد بین این آدمها تبدیل شده است به ملغمه ای از معلم شریف تحصیلکرده جدی و فرد ساده لوح با ضریب هوشی پایین (انگار کیانوش شبهای برره و مسعود شصتچی مرد هزارچهره) با هم ادغام شده اند. و در نهایت مخاطب در همان ابتدا تکلیفش با این کاراکتر روشن نیست و حضور فرهاد اصلانی هم در نقش چنین کاراکتر ناقص الخلقه ای کمکی نمیکند. بقیه هم که با ارفاق تیپهایی هستند سطحی، و چه حیف که استعدادهای بازیگری شبنم مقدمی در چنین نقش بی مزه ای که معمولا امثال الیکا عبدالرزاقی آنها را بازی میکردند هدر میرود.و خود مدیری هم انگار دارد همان استندآپهای دورهمی را پیاده میکند.
به نظرم اصلا کل این سریال به واسطه همان استندآپها ساخته شده به مثابه دکمه ای که برایش پالتو میدوزند. بنابراین سریال به جای قصه پردازی جذاب و خلق موقعیتهای پر فراز و نشیب که حالا از دلش چند کنایه سیاسی هم دربیاید تبدیل شده است به سریالی با روایتی الکن که عمده جذابیت ظاهری اش همان مضمانین انتقادی و کنایه های سیاسی گلدرشتش است که آن هم با تکرار زیاد از حد قبح اش شکسته شده است و عملا تمام جدیت مسئله ای چنین مهمی (پولشویی ها) را از بین برده و در حد لوس بازی تقلیل داده و در نهایت منجر به بازارگرمی بیشتر سریال در نظر توده ی مردم شده است.
بسیار بسیار عالی نوشتید
دیروز
نوشته‌های سینمایی دقیق و خوب ایمان جان باقری :) مرسی
۲۳ ساعت پیش
نظر لطف شماست علی جان
۱۷ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حلا چطوری تو رو به داستان وصل کنم؟

بعد از اتمام فیلم پرسش مهمی که ذهن من را مشغول کرد این بوده که وقتی مهران مدیری و گلزار فیلمنامه این فیلم را خواندن واقعا خودشان هم متوجه موجودیت کاراکترهایشان شدند؟ آیا میدانستن چه کاراکتری را بازی میکنند؟ بعید به نظر میرسد که به جوابی منطقی برای حضورشان در فیلم رسیده باشند. و عجیب اینکه فیلم هم با این دو کاراکتر پرت تمام که چه عرض کنم قطع میشود بدون اینکه بیننده متوجه سکانسهای بازجویی مدیری شود که معلوم نیست چرا دائما در حال خوردن در اون لوکشین شبه نظامی است و دستگاه دروغ سنج چه کارایی قرار است داشته باشد؟ اصلا کل داستان مدیری از فیلم حذف شود واقعا چه تاثیری در روایت قصه مسافرهای هواپیما دارد؟ وضع ستاره های پولساز دیگر فیلم مثل جواد عزتی هم چندان بهتر نیست و قرار است با چند تیکه کلام مثل (شل نشو) بامزه جلوه ... دیدن ادامه » کند بدون آنکه کنشهایش چندان منطقی داشته باشد. و پژمان جمشیدی را انگار از تگزاس و ویشکا اسایش را از خوب بد جلف در آوردند و گذاشتن توی هواپیما...
به نظر میرسد هدف صرفا شکاندن رکورد گیشه است و با ربط و بی ربط این بازیگرها با شعار ( ما همه با هم هستیم) در فیلم جولان می دهند.
در نهایت ایده ای که در ابتدا جذاب به نظر می رسد با روایت مخدوشی که در انتها به سرانجام مشخصی هم نمی رسد هدر میرود همانند پولی که صرف تماشای این فیلم میشود.
آقایان دوماری و پورامیری نویسندگان این فیلم هستند که در جشنواره قبل هم فیلم جاندار را داشتند و آن فیلم هم پایان نداشت. و ظاهرا دوستان اعتقادی به جمع کردن قصه هایی که روایت میکنند ندارند!
پی نوشت: تیتر نوشته اشاره دارد به دیالوگ سکانس پایانی فیلم که مدیری خطاب به گلزار میگوید. که در حقیقت موضع بدون تعارف سازندگان فیلم در به بازی گرفتن توقعات اولیه مخاطب را میرساند.
به شخصه از حضور گلزار و مدیری تعجب نکردم، اتفاقا تعجب من از عدم حضور فرخ نژاد بود.. در بین ستاره های پولساز فقط ایشون حضور نداشتن..
( سینماتیکت رو که باز میکنی توو قسمت خبرها فقطططط داره مینویسه فلان فیلم توو چند روز رکورد کدوم فیلم رو زد!!!! معلومه که حضور ... دیدن ادامه » مدیری دلیل قانع کننده ای نمیخواد،تهش هم به قول شما به ریش ما میخندن که " تو رو چه جوری ربط بدم به فیلم "!!!)
۱۸ خرداد
فیلم باید در ابتدا فرم درستی داشته باشد و خودانگیخته و زنده باشد تا بتوان جدی اش گرفت و پس از آن است که میتوان دنبال نماد و استعاره در فیلم گشت.
۶ روز پیش، دوشنبه
گلزار گویا نماد غرب یا همون آمریکاس! چون آخرش مدیری واضح اشاره میکنه بعضی از مسافران ادعا داشتن هواپیما قرار بوده روی شما بنشینه!!
۲ روز پیش، جمعه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوئل تماشایی

من جزء اون دسته ای نیستم که شیفته ابد و یک روز بوده باشم چون فکر میکنم روایت فیلم ورای موقعیت پرادزی ها و دیالوگهای کوبنده و بازی پرشور بازیگرها وجوه ضمنی و درونی کم رنگی دارد و این کم مایگی در مورد کاراکترها ( مثل دختر فیلم) نمود بیشتری دارد.
اما متری شش و نیم فیلم بهتری هست روستایی بهتر از فیلم قبل از فضا سازی استادانه و موقعیتهای جذابش در پردازش شخصیت های اصلی بهره می برد. ایرادهایی در انسجام بخشیدن به کلیت قصه و اندازه نگه داشتن در برخی عناصر روایی حس میشود اما دو کارکتر اصلی پلیس و قاچاقچی به اندازه ای که باید جان گرفته اند هر دوی آنها اگرچه در دو قطب متفاوتی قرار دارند اما به خاطر قابل درک بودن و نمایان شدن نقاط ضعف و چالش های اخلاقی در عین باهوش بودن جذاب و قابل درک اند و میتوانند همزمان همذات پندای مخاطب را برانگیزند و دوئل ... دیدن ادامه » برانگیزاننده این دو قطب متضاد برگ برنده فیلم سعید روستایی است و بهترین فصلهای فیلم عرض اندام مستیقم این دو در برابر هم است و تکامل شخصیتها از دل این رویارویی شکل میگیرد.
خوبی سعید روستا اینه نگاه جدید به موضوع داره . میشه به موضوع هم اینگونه نگریست
۲۷ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید اگر در کشورمان بارها، کلاب ها و کازینو ها وجود داشت سینما این چنین جولانگاه واکنشهای غریزی و تخلیه احساسات سطحی جمعی نمیشد. اما خوب امثال هادی و سرتیپی و .. در این سالها از این محدودیت ها بیشترین بهره را برده و روز به روز دکان شان پر رونق تر و جیبشان پر تر میشود. و حیف هنر سینما که باید بهای جای خالی چنین تفرجگاهایی را بدهد.
قبل از انقلاب که بارها، کازینوها و کلاب ها وجود داشت سینما جولانگاه تفکر و اندیشه والا بود؟؟؟ یا به قول شما جولانگاه غرایز و تخلیه احساسات سطحی جمعی؟؟؟
ایمان عزیز، این سینما نتیجه این موردی که بیان کردید نبوده و علت های متفاوت و مختلف دیگری دارد...
۲۵ فروردین
بله علتهای مختلفی وجود داره ولی فکر میکنم یکی از علتهاش میتونه همین باشه البته به این معنی نیست در آن شرایط مردم دیگر به سینما اینگونه نگاه نمیکنند ولی ممکن است کمتر توقع سهل انگارانه ای را از این فضا داشته باشند
۲۶ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با توجه شنیده ها از فضای فیلم با سختگیری به دیدن فیلم هتریک رفتم اما تا حدودی راضی کننده بود به خصوص هوشمندی فیلمساز در اندازه نگه داشتن و زیادی به ورطه سندرم داد و بیدادهای های چند نفره در یک لوکشین نیافتادن و یا به جز مواردی در تله تشدد بحران آفرینی در راستان مسیر رو شدن پنهانکاری ها قرار نگرفتن و در عوض فیلم از بحران بیرونی ابتدایی تصادف به سمت بحران اجتماعی و رفتاری کاراکتر اصلی میرود تنها کاراکتر فیلم که پرداخت بهتری دارد و امیر جدیدی هم با هوشمندی نقش چنینی آدم یلخی و رو مخ را بازی میکند. اما به نظر من کستینگ فیلم چندان خوب نیست و انتخاب ماهور الوند برای نقشی که به سنش نمیخورد و صابر ابر در همان شمایل کلیشه ای زیادی جدی که متناقض است با آنچه در فیلم باید باشد به ضرر فیلم است. پایان فیلم هم پایان جذابی است که احساس متناقض بردن شرطبندی ای که ... دیدن ادامه » اقدامش وجاهت فردی کارکتر فرزاد را به شدت زیر سوال برده است به خوبی پرداخت شده و اجرای جدیدی در این سکانس سخت عالی است.
در سینمایی که من فیلم رو دیدم فیلم سوءتفاهم هم در سانسی دیگر اکران داشت. قرار داشتن این دو فیلم در کنار یکدیگر خودبه خود جشنواره پارسال را به ذهنم آورد که چطور فیلم هتریک توسط هیات انتخاب رد شده و فیلم آشفته حال و پوچی مثل سوءتفاهم در جشنواره پذیرفته میشود! واقعا این گزینشها را نمیتوان با هیچ نوع معیار سینمایی توجیه کرد.
امیر مسعود این را خواند
زهره مقدم، سپهر، سیما لواسانی و ماهرو رستمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایمان باقری
درباره فیلم طلا i
لحن یک فیلم عنصر تعیین کننده ای است که در طلا ساده انگارانه گرفته شده است. در قصه ای که قرار است منجر به تراژدی مرگ دو نفر شود و کنشها عمدتا ریسک بالایی دارند چرا التهاب فضا آن قدر که باید جدی نیست؟ کاراکترها گویی متوجه تصمیم هایشان نیستند سرمایه گذاری در کاری که تجربه اش را ندارید امر کمی نیست که به سادگی با چند جمله دور یک میز به یکباره قطعی شود. تصمیم برداشتن پول از صندوق کارفرما بر فرض اینکه قرار است به زودی برگردد چرا انقدر ساده توسط لیلا مطرح میشود و بقیه گروه هم ساده می پذیرند. مکث و نگرانی در تصمیمات این آدمها در فیلم چندان نمودی ندارد و هومن سیدی چرا نقش تعیین کننده منصور را اینگونه بازی میکند گویی او هنوز دربند تیپ شناخته شده اش است و متوجه جدیت نقش نیست. فارغ از لحن روایت، مهندسی جزئیات در فیلمنامه، باگهایی جدی ای دارد. جزئیاتی که فیلمساز ... دیدن ادامه » برای سببیت بخشیدن به روایت در فیلم قرار میدهد جاهایی قانع کننده نیست (مثل عدم پذیرش طلا از طرف مادر یا منصرف شدن از پس دادن مغازه به خاطر ترس عصبانیت صاحب مغازه.) یا جزئیات در یک نقطه از فیلم کارایی دارند و در نقطه ای دیگر از فیلم حفره ایجاد میکنند (به طور مثال پدربزرگی که مشاهیر درستی ندارد برای گرفتن بدون دردسر امضا برای ضمانت علیت می یاید اما در جلوتر این پدربزرگ با چنین وضعیتی سببیتی غیرمنطقی دارد چرا باید به شک او نسبت به قتل استناد کرد و اصلا چرا باید پسرش مقدار دلارهای مخفی کرده اش را به او بگوید و اصلا چرا او مقدار دقیق مبلغ یادش باشد) حذف صحنه مرگ دلیلی ندارد و مشخص نمیشود که پدر بر اثر سکته مرده یا ضربه. رابطه ی احساسی منصور و دریا جا نمیافتد شروعش مشخص نیست و مکثی جدی هم روی آن نمیشود چرا که این رابطه به خصوص از طرف دریا هزینه بر است.
در مجوع طلا عیار فیلمهای مهم شهبازی را ندارد اصولا عیار سینمای شهبازی در فضاسازیست تا قصه پردازی در اینجا فضاسازی تراز لازم را ندارد تا ایرادات فیلمنامه هم کمتر به چشم بیاید. طلا اما جزو خوش ریتم های جشنواره است.

چقدر نکات رو خوب بیان کردید
۱۶ بهمن ۱۳۹۷
من این فیلم را ندیدم، ولی با عیاری که در جمع بندی تان استفاده کردید، یاد فیلم عیار ۱۴ افتادم. یکی از بهترین فیلم هایی که دیدم و هنوز که هنوزه داستانش برای من جذابیت دارد.
۱۷ بهمن ۱۳۹۷
کاملا موافقم
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ساختار روایی فیلمنامه جان دار از نوعی است که در چند سال اخیر فیلمهای زیادی شبیه اش ساخته شده پس زمانی که فیلم با عروسی و شادی شروع میشود منتظر بحرانی در ادمه هستیم و بعد این بحران قرار است جرقه ای برای برملا شدن نوعی عقده گشایی و اختلافات ریشه دار شود در مجموع جان دار به جز پایان بندی پیشرفت روایی سازمان یافته ای دارد و کمتر دچار دست انداز میشود اما کاراکتری که قتل را مرتکب شده دچار تناقض است در واقع قبل و بعد از قتل به نظر آرام تر از آن است که در آن دعوا بی مهابا تیزی بکشد. پدر فیلم هم زیادی عاقل اندر سفیه نشان میدهد که بپذیریم او سالها قبل زن دومی به خانه اش آورده باشد. دختر هم آنچنان که باید ازدواجش را جدی نمی پندارد تا از خودگذشتگی اش تاثیر بیشتری داشته باشد. کارگردانی فیلم به اندازه و روان است دیالوگ نویسی ها هوشمندانه است و بازی ها در سطح خوبی ... دیدن ادامه » قرار دارد هر چند استفاده از جواد عزتی در این نوع نقش کم کم دارد کلیشه میشود. فیلمنامه نویسان فیلم هر چقدر تلاش کردند گره هایی مرعوب کننده طراحی کنند ظاهرا تلاش چندانی برای گره گشایی و جمع کردن فیلم نکردند. و پایان فیلم نه باز بلکه رها است. گویی مخاطب باید منتظر قسمت بعدی سریالی باشد. این الکن ماندن پایان بندی عیار فیلم را تا حد قابل توجه ای پایین آورده
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انگار فیلم ناگهان درخت مشق فیلمسازی یزدانیان است برای ساخت در دنیای تو ساعت چند است
فیلم فاقد نقطه ای ثقل روایی برای نظم بخشیدن بر جریانات سیال ذهنی و عینی کارکتر اصلی است چیزی که در فیلم قبلی مشهود بود. کاراکتر فرهاد در این فیلم بلاتکلیف تر از آن است که مخاطب را با خود همراه کند . مشخص نیست رابطه ی مرکزی فیلم رابطه فرهاد و مهتاب است یا فرهاد و مادر در این بین رابطه اول اساسا ابتر می ماند نه شروعش مشخص است نه سیرش نه عشق اش و نه کارکتر دختر هویتی دارد رابطه دوم بهتر است چون کارکتر مادر همدلی برانگیز است اما این رابطه به طور درست در طول روایت بسط پیدا نکرده و به طور مثال در بچگی فرهاد نقش خاصی ندارد و اواخر فیلم نقشش پر رنگ تر میشود فصل زندان رفتن هم به کل زائد است و چندان منطقی هم پشتش نیست. پیمان معادی بعد از بمب دومین بازی نسبتا ضعیف کارنامه اش ... دیدن ادامه » ارائه میدهد و افشار هم فقط حضور دارد در عوض بازیگر مادر فیلم جذابتر است. ای کاش فیلمساز که در پایان فیلمش را به مادر خود تقدیم میکند همان رابطه فرهاد با مادر را نقطه ثقل فیلم قرار میداد و بر این اساس به المان های روایی فیلم نظم می داد. در مجموعه گویی یزدانیان همچنان در باد موفقیت فیلم اول خود خوابیده است و باید قدمی رو به جلو بردارد.
۱۱ نفر این را خواندند
سپهر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم این فیلم سر و شکل دار تر از فیلمی های قبلی آبیار بود و همچنین تداوم جاه طلبی او در کار در لوکشینهای متفاوت را نشان میدهد. از لحاظ قصه گویی ملات بیشتری از اکثر فیلمهای جشنواره در اختیار دارد. بار دیگر مهارت آبیار در بازیگری و انتخاب خاص بازیگرها نمود دارد. لحظات هیجان انگیز هم در طول فیلم با تدوین خوب گسترش پیدا کرده و با وجود طولانی بودن کمتر خسته کننده است.
اما چند ایراد قابل ملاحظه فیلم را به غنایی که باید نمی رساند. فیلمبرداری فیلم واقعا اذیت کننده و زیادی پر تلاطم است و عمده نماها نزدیک و مدیوم شات است که به لحاظ تصویری یک جور حقنه سازی دراماتیک از سوی فیلمساز به نظر میاید در حالی که خود قصه به اندازه زیادی تراژیک است و البته در یک سوم ابتدای فیلم که فضا آرام است این تکانها چندان منطقی هم ندارد. گروه تروریستی هویت ویژه ای پیدا نمیکند ... دیدن ادامه » و اهداف و انگیزه هایش از لحاظ روایی آن چنان که لازم است منعکس نمیشود یه جور ترکیبی است از طالبان و داعش و قاچاقچیان مرزی هر چند پرداخت آبیار نسبت به حاتمی کیا در "به وقت شام" بهتر و اقناع کننده تر است. در روایت قصه برخی از نقاط کلیدی که در عزیمت داستان از فضایی عاشقانه به فضایی خشن و تروریستی مهم است چندان پرداخته نشده مثلا فضای عاشقانه فیلم باید آنقدر تاثیر کذار باشد که پیامدهای تراژیک این عشق بهتر منعکس شود اما در فیلم این عشق به خصوص از طرف دختر آنچنان دیده نمیشود که بعد تبدیلش به ترس و نفرت تاثیر بیشتری بگذارد. سیر تغییر در منش کاراکتر عبدلحمید از جوانی آرام و متفاوت از خانواده اش به عضوی از گروه تروریستی با کاستی هایی هراه است که این با کنار هم قراردادن وضعیت ابتدایی او و بعد وضعیت او در زمان حضور در پاکستان بیشتر خودش را نشان میدهد و عمده دلیلی که از تغییر او مطرح میشود در ارادت و احترام به برادر تروریستش و عقایدش است که این سوال ایجاد میکند که پس موقعیت ابتدایی به او به عنوان فروشنده معمولی یک مغازه از چه تفکری حاصل میشود و چرا را در آن برهه که او اسیری عشقی هم نشده بود به گروه برادران تروریستش نپیوسته؟ و چرا باید حضور موقتی او در پاکستان شروع همکاری با برادرانش باشد در حالی که میتوانست خیلی زودتر و قبل از ازدواج صورت بگیرد در واقع تفاوت اساسی او با برادرانش در موقعیت ابتدایی درام جا نمیافتد که تحولش تاثیری جدی تری بگذارد.

در مجموع این فیلم نشان می دهد آبیار همچنان بیشتر علاقمند به آراستن ظاهری فیلمهایش به فضاهای اگزجره عاطفی و احساسی است اما در نسبت با فیلمی چون شیار 143 پخته تر عمل میکند.
منظورتون از فضای اگزجره عاطفی را متوجه نمیشم.علاوه بر اون ورای ساخت و تولید فیلم که در سینمای ایران قابل توجه است، پیام اثر از نظر من ارزش بالایی دارد.
۱۵ بهمن ۱۳۹۷
منظور یه جور فضای سنگین احساسی است که بیشتر در پوسته فیلم حاضر است که بسط درونی اش کمتر است.
۱۵ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در بافت تصویری و واقع نمایی روزگار زیست تختی زحمت زیادی کشیده شده، تکنیک کارگردانی در قاب بندی و میزانسنها قابل توجه است به خصوص در فصل المپیک اما وقتی به جای فیلمنامه طرح خامی در اختیار داشته باشد به جای خلق شخصیت قهرمان اخلاق گرا، قهرمان پلاستیکی بسازید یا به جای تامل در فراز و فرودهای زندگی تختی، تیتر پردازی کنید به جای استفاده از بازیگر حرفه ای از بدلهای ظاهری تختی بهره ببرید که استعداد چندانی در بازیگری ندارند تا حد زیادی جان فیلمتان گرفته میشود. ساخت درست و منسجم فیلم بیوگرافی کار بسیار سختی است و در این میان باید زمان بیشتری صرف فیلمنامه و روایت داستانی فیلم شود و بارهاو بارها ورز داده شود و هرگز نباید از نابازیگر استفاده کرد. البته از نظر من کار بیوگرافی در قالب سریال بهتر جواب میدهد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم واقعا کلافه ام کرد خانم کاگردان ایده اخلاقی اش را مبنی بر فحش دادن هم نوعی جرم است با داستانی پر سوز و گداز که تا حد زیادی این روزها نخ نما شده و با بیانی پرگو و شعاری بر سر مخاطبش حقنه میکند درام فیلم به جای پیش رفتن بارها دور خوش میچرخد و بارها شاهد کنشهای دراماتیک تکراری هستیم. اوج آن هم خطابه گویی های طولانی زن و شوهر در دادگاه است
فیلم اول جاویدی را دوست نداشتم چون مشخص بود که روی موج آن روزهای سینما سوار بود و میخواست جلب توجه کنه بنابراین خیلی به این فیلم سرخپوست امیدوار نبودم هر چند میدانستم که لاقل از لحاظ ظاهری فیلم متفاوتی است اما بعد از تماشای فیلم حس خوبی دارم چون سرخپوست از معدود فیلمهاییست که تفاوت بصری اش در سطح فیلم نمی ماند از صحنه آرایی عبور میکند و آرام رام فضا و اتمسفر ویژه اش را میسازد. در عین حال روایت قصه هم با کشش خوبی جلو میرود و مخاطبی را که شاید در شروع با فضای فیلم و ظاهر کاراکتر محمد زاده احساس فاصله دارد با روایت پیش برنده و تعلیق زای خود همراه میکند.در این میان امتیاز اصلی فیلم استفاده ی موثر از ظرفیتهایی است که محیط و لوکشین خاص زندان در اختیار فیلمساز قرار میدهد و به خوبی در عناصر داستانی و بصری فیلم ته نشین میشود. تا سکانس پایانی ظرافت داستانی ... دیدن ادامه » و ظرافت بصری فیلم تقریبا هم ترازند اما سکانس پایانی اگرچه جذابیت بصری دارد اما دچار سکته روایی میشود به نظر ایده اجرایی این سکانس pov زندانی مخفی در محفظه ، فیلمساز را طوری ذوق زده کرده که میخواهد هر جور شده نقطه پایانی فیلمش باشد در حالی که روایت تدریجی داستانی با چنین پایانی جور در نمی آید. تحول سرگرد سرسخت فیلم اگرچه امکان پذیر است اما اینگونه که در سکانس پایانی می بینیم قانع کننده نیست. ضمن اینکه میشد از احساس عاطفی سرگرد به مددکار هم استفاده ی موثرتری کرد.
در مجموع با فیلم قابل توجه ای طرفیم.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باحال بودن کافی نیست...

قانون مورفی بیشتر شبیه به یک ویدئو کلیپ حجیم است همان نوع کلیپهایی با قصه ای سرهم بندی شده که عناصر بصری حکم پلاستیک اثر را دارند جذابند و پرزرق وبرق با انواع بازی های تصویری و مونتاژی که ته اش با یک جمله باحال بود کنارش میگذاری اما وقتی توقعت دیدن یک اثر سینمایی باشد جمله ات میتواند حالا که چی؟ باشد علت هم این است که بازیگوشی های از این دست باید به خورد و ذات اثر سینمایی برود باید خود پلات قصه و مسیر روایی به اندازه همان جنگولک بازی های فنی، خلاقانه و غیرکلیشه ای و غیر معمول باشد. باید شخصیتهایت تنها در یک دو ویژگی که پس و پیش اش چندان معلوم نیست و فقط قرار است کنش لحظه ای ایجاد کنند خلاصه نشوند. در این صورت دنیای مستقل اثر شکل نمی گیرد و در نتیجه یک دستی در اجرا وجود ندارد عمده سکانسهای ساکن و غیر اکشن ضعیف برگزار شده اند ... دیدن ادامه » چون ضعف اساسی فیلمنامه و دیالوگ نویسیها در این صحنه ها به چشم می آید. حتی بعضی سکانسهای اکشن فیلم همچون تعقیب دختر قرمزپوش زیادی تحمیلی و خودنمایانه به نظر میرسد. فانتزی ذهنی کاراکترها به جای انکه رگه ای مهم از فیلم باشد بیشتر در حکم پاساژی برای خل بازیهایی چون رقصیدن و اصوات ناهنجار در آوردن و ادا و اصولهای بسیار بد رامبد جوان خلاصه شده اند و به خصوص در نقاط عطف داستان مثل مواجهه با گروگان گیر نوعی آشفتگی هم در فضا ایجاد شده است منطق دورنی اثر هم شکل نگرفته و مثلا مشخص نیست چرا منوچهر به جای دختر بهمن، دختر قرمزپوش را با خود میبرد؟
دو فیلم اخیر رامبدجوان (نگار و قانون مورفی) حاصل کنجکاوی های او نسبت به ظرفیتهای بصری و فنی سینماست اما ساختار داستانی و روایی، گره ها و گره گشایی های هر دو فیلم در سطحی نیست که این بازیگوشی های تصویری در خود اثر حل شود و فیک و تحمیلی به نظر نرسند.

دورهمی آقای سرمایه دار

ظاهرا چرخه انحصار و تولیدهای دورهمی در سینما وارد ابعاد وخیم تری شده است. به تازگی سرمایه گذارهای خصوصی فیلمها در رشد این چرخه ها تاثیر زیادی دارند. با نگاهی به تولیدات یکی از همین سرمایه گذارها میتوان به وضوح شاهد ابعاد گسترده این شرایط که حتی دامن تئاتر هم گرفته است مشاهده کرد، فردی که در مدت کوتاهی در تولید هشت اثر سینمایی و یک تئاتر فاخر سرمایه گذاری کرده است! با نگاه به لیست عوامل این فیلمها و آن تئاتر متوجه وجه مشترک زیادی خواهیم بود اگرچه فضای فیلمها متفاوت از هم به نظر میرسد اما به عنوان نمونه خانم بازیگر در پنج تا از پروژه ها حضور دارد یا آقایان بازیگر در چند پروژه در نقشهای مختلف از بازیگری تا تهیه کنندگی مطرح هستند.
خانم بازیگر با کمترین تجربه تئاتری و موسیقیایی نقش مهمی را در تئاتر موزیکال این سرمایه گذار ... دیدن ادامه » از آن خود میکند و با انتقادهای زیادی هم روبه رو میشود و این فرصت میتوانست در اختیار بازگری توانا تر در این حوزه قرار گیرد و به کیفیت اجرا کمک کند و بدتر از آن او حتی وسط اجرا از این تئاتر جدا میشود و مشغول بازی در پروژه سینمایی میشود که همان آقای سرمایه گذار در دست تولید دارد. آیا زمان بستن قرارداد برای تئاتری که مدت حضورش روی صحنه مشخص است بستن قرارداد با یک پروژه ی دیگری که از لحاط زمانی تداخل دارد کار اخلاقی است؟ آیا بازیگری که به ناحق فرصت از بازیگری توانا تر گرفته حتی برای این فرصت هم آنچنان ارزش قائل نیست که آن را نصفه رها میکند؟ ظاهرا این این حضور نصفه و نیمه این بازیگر کم تجربه در این تئاتر قرار بود ویترین اثر را شیک تر کند و بعد ازفروش بلیطها وارد شیک سازی پروژه ای دیگری شود.آیا درست است که ما اینگونه شاهد مصرف شدن یک بازیگر باشیم؟
این وضعیت نشان میدهد حضور سرمایه گذار در سینما باعث اختیارات گسترده این حضرات در انتخاب سلیقه ای عوامل، افزایش زیاد دستمزد عوامل و دورهمی های تولیدی شده است که در دراز مدت میتواند به روند ظهور استعداهای جدید در سینما و تازگی و تنوع فیلمها ضربه بزند. بخش خصوصی نباید خودش همچون بخش دولتی رابطه محور و انحصار گرا رفتار کند.
در نیمه اول فیلم چند موقعیت هجوگونه سیاسی بعضا نخ نما که چندان خلاقانه نیست طرح ریزی شده و هر چه فیلم جلو میره این موقعیت های هجوگونه در همان محدوده سطحی و تیتر وار باقی می مونن و فقط زمان فیلم رو پر میکنن هر چی میگذره به جای بسط پیدا کردن فضای قصه شاهد رخوت هستیم کاراکتر اصلی هم اصلا معلوم نیست چرا در گرداب بازی ها سیاسی افتاده در فلاشبک خیلی کوتاه پای عقده ای عاشقانه مطرح میشه که اصلا برای شخصیت پردازی کافی نیست جاهایی از فیلم هم این آدم ظاهرا مارموز زیادی احمق تصویر میشه. بقیه کاراکترها یا حضوری خنثی و مغشوش دارند مثل مانی حقیقی یا حضوری کلیشه ای انگار آزاده صمدی رو از فیلم ساعت پنج عصر یا ویشکا آسایش رو از فیلم در مدت معلوم در آوردن در نهایت فیلم اونقدر در گسترش ایده هایش عقیمه که دیدنش تا پایان کار سختیه مقایسه این فیلم هم با مارمولک شوخی ... دیدن ادامه » ای بیش نیست.
نفس گیر...

آیا آستیکمات با دوری از شلختگی ظاهری در پرداخت فیلمیست برجسته که تا مدتها در ذهن میماند؟ حداقل برای من اینگونه نیست با وجود قصه گویی روان و فضاسازی جذاب و البته پرداختن به چالشهای خاصی چون ناهنجاری جنسی پسربچه یا درآمدزایی از طریق پرورش زالو و بازی های قابل توجه اما گویا بافت فیلم به همان مقدار که پرحجم و پر چالش است پر مایه نیست.
روایت درام؛ پرشتاب در سطح اما کم نفوذ در بطن اثر پیش میرود. این نوع روایت ساختار فیلم را مکانیکی میکند و نقاط دراماتیک فیلم را تبدیل به پاساژهایی میکند که گویی باید یک دور در آن زد کمی متاثر شد و وارد پاساژ بعدی شد. فیلمساز محترم تاثیر گذاری بیشتر را با تشددگرایی بیشتر در سطح درام بهترین روش جلب مخاطب خود میداند غافل از اینکه گاهی کمی مکث در بعضی از این رویدادها به قیمت حذف رویدادهای کم کارکرد (داستان مردی ... دیدن ادامه » که میخواهد با مادر ازدواج کند و از زن اولش جدا شود) و در عوض دادن خلوت بیشتر به کاراکترهایی مهمی همچون پدر که بحران را او تشدید میکند یا پسربچه که کنشهای مخربی دارد یا مادر که میخواهد بحران را مدیریت کند، میتوانست به عمق ادمها و ماجرایشان در فیلم بیافزاید.
تنش بیرونی آدمها وابسته به تنش درونی آنهاست برای خلق تنشهای با کیفیت تر در فیلم نباید از فرصت تاملات درونی کاراکترها به قیمت شتاب در زرق و برق تنشهای بیرونی کاست این گونه پرتنش بودن فیلم پیش از آنکه نفس مخاطب را بند بیاورد خودش را از نفس میاندازد.
امیر و میترا این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شعله ای کم سو...

در فیلم شعله ور گویا برای نعمت الله قاب زیبا گرفتن از مناظر زابل و یا آن سازه ی عجیبی که کاراکتر فیلم در آن سکونت دارد بیش از ساختار قابل درک درام اهمیت دارد. فیلم قصه ی کاراکتریست پر از سرخوردگی، حسادت و عقده و البته معتاد به قرص. ایده ی جذاب فیلم این است که تلاش دارد تا ساختار روایی و بصری تا حد زیادی انعکاسی مفهومی از این شخصیت پلشت و ضعیف باشد این ایده ی مورد علاقه نعمت الله در سینمایش است در فیلم رگ خواب همین ایده به کارگرفته شده اما این ایده در این فیلم همچون فیلم قبلی به درستی به بار نمینشیند. قاب بندی ها نورپردازی ها و فیلمبرداری و طراحی صحنه و لوکیشن ها چشم نواز هستند اما عناصر زیباییش شناسانه فضا در چنین فیلم شخصیت محوری باید اهمیتی همسان با کاراکترها و مسیری که طی میکنند داشته باشند اکر این تعادل در فیلم وجود نداشته ... دیدن ادامه » باشد محصول نهایی نسخه ای ناقص و ناپخته است.

چالش اصلی شخصیت اول فیلم فرید بحران تعامل با آدمهای اطرافش است او دائما در فکر تاثیرگذاری روی اطرافیانش است به شکل خوب و یا بد اما غفلت مهم فیلم بی توجهی به همین ادمهای اطراف فرید است ادمهایی که بیشتر در حد هنرور حضوری خنثی در قاب دارند و هویتی ندارند و عملا در مواجهه فرید با آنها، دیالکتیک جذابی شکل نمیگیرد از پسرش نوید که تا قبل از همسفری با او چیزی جز ور رفتن با موبایلش از او نمیدانیم و بنابراین علاقه مندی یکباره اش به غواصی و حتی جسارتش در عمل کردن سریع به آن چندان برایم مجاب کننده نیست. غواصی که بخش عمده ای از عقده و حسادت ورزی فرید و کنشهای بی رحمانه اش نسبت به این کاراکتر با بازی بد و تصنعی بازیگرش و تک بعدی بودن کاراکترش عمق چندانی پیدا نمیکند. دختر دکه دار هم اصلا کل حضورش در فیلم و رفتارهایش و ارتباطش با فرید باورپذیر نیست و مشخص نیست دارد چه کار میکند؟ تنها کاراکتر مادر فرید است که پرداخت بهتری دارد که البته حضورش کوتاه است. در حالی که در فیلمهای مثل بوتیک و بی پولی شاهد کلی کاراکترهای جذاب بودیم اما نبود چنین کاراکترهایی در دو فیلم اخیر نعمت الله توی ذوق میزند.

چینش مناسبات پردازشی در مسیر روایی فیلم به درستی شکل نگرفته است و نامتوازن جلوه میکند. در جاهایی به خصوص در میانه فیلم شاهد مکثی زیاد هستیم و در جاهایی شاهد گذری سریع به طور مثال در یک سوم پایانی شاهد کنشهای پشت سر همی هستیم که شاید باید با مکث بیشتری پرداخت میشد.
مشکل دیگر فیلم به چشم آمدن اراده فیلمساز به جای ارداه کاراکترها در مسیری که طی میکنند است نگاه کنید به چگونگی عزمت فرید از تهران تا آن ساختمان کانتینر در زابل به طور مثال اعتماد بی دلیل دختر زابلی به فرید و سپردن دکه به او و بعد قضیه اجاره ی دکه و شراکت در گلخانه با او که مشخص نیست آدمی تا این حد سرخورده چرا همیشه جیبش پر از پول است؟! و بعد نوع اسکان در آن ساختمان کانتینر و ... واقعا چقدر این اتفاقات را میتوان معقول دانست. این ایرادات باعث شکاف مخاطب با دنیای درون فیلم میشود و اصالت آن را کم رنگ میکند. و به این ترتیب حسرت آن همه زحمتی که برای زیبایشناسی بصری فیلم کشیده شده است در روایتی که اصالتی ندارد به دل مخاطب میماند. نعمت الله کارگردان خلاق و پرتوانیست امیداورم در فیلم بعدی به تعادل درست بین ساختار دراماتیک متن وجلوه های زیبای شناسانه تصویر برسد.

در نهایت امیدوارم نعمت الله همچون کیمیایی در دام منتقدان مبالغه گرا نیفتد. نحوه برخورد سراسر ستایش آمیز برخی از منتقدان نسبت دو فیلم اخیر او واقعا عجیب است در همین شماره جدید مجله 24 یکی از این منتقدان شیفته، این فیلم را از همین الان جز آثار کالت تاریخ سینمای ایران قرار داده است! این بازی با صفات و تیترهای قلمبه میتواند برای هر فیلمساز با هوشی خطرناک باشد.
همونطور که از نقد شما هم برمیاد، اصلی ترین مشکل تو فیلمنامه ست
آدم های بی هویتی که تو کل فیلم وول میخورن و با بازی های بد فقط روی اعصاب مخاطب سوهان میکشن

همه ی این مشکلات به کنار، چرا فیلم تموم نمیشد ؟!! بدون اینکه بخوام بی احترامی کنم بیشتر از دو سوم ... دیدن ادامه » فیلم برای من یه چیزی بود در حد شکنجه،
۱۰ شهریور ۱۳۹۷
همیشه ضربه اصلی رو از متن می خوریم...
۱۲ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هزارپایی که می لنگد

گاهی اوقات بعضی از سریالهای چند قسمتی را به دلایل مختلف تبدیل میکنند به یک فیلم سینمایی معمولا هم این تغییر ظرف روایی موفق از آب در نمی آید. وقتی فیلم هزارپا را میبینی همین حس به شما دست میدهد که انگار سازندگان آن به ضرب و زور خواسته اند چنین کاری کنند. این بلاتکلیفی در تشخیص قالب درست روایی برای چنین فیلمنامه پر شاخ و برگی گویا تا زمان فیلمبرداری هم وجود داشته و این خامدستی برای داوودی به عنوان فیلمساز با تجربه باعث تاسف است. گویا در نهایت در اتاق مونتاژ دوستان از بلاتکلیفی درآمدند و خواستند از آن همه راش یک فیلم 120 دقیقیه ای بیرون بکشند که خوب نوش دارو بعد از مرگ سهراب بی فایده است. محصول روی پرده روند داستانی بریده و نامسجمی دارد و پیش زمینه ها در روایت کم رنگ یا محو شده اند.
شاخکهای روایی یا اضافی اند ( قضیه مادر منصور و ... دیدن ادامه » دایی رضا) یا گنگ اند( قضیه دزدی کیفی که مشخص نیست چه در آن است و آنهایی که دنبالشان چه کسایی اند) یا خلق الساعه (ربط پیدا کردن یک هویی قصه به گروهک تروریستی) کاراکترها ناپخته اند( رضا و مهسا) یا بی کارکد ( منصور، دایی، مادر منصور و پسرعمو مهسا) یا در طول روند نا موزون فیلم، بعضی کاراکترها در دقایق طولانی از فیلم کاملا محو میشوند و بعددر پیچ آخر قصه یه دفعه ظاهر میشوند (مثل گروهی که دنبال کیف هستن یا پلیسهایی که دنبال رضا و منصورند) بعضی کارکترهایی به طور کامل محو میشوند گویا دوستان فراموش میکنند دوباره ظاهرشان کنند( مادر منصور و پسر عمو مهسا) بعضی کاراترها که ظاهرا قرار است در طول قصه نقشی داشته باشند یکباره ظاهر میشوند(حاج حسن که گویا پیش آن سکانس مورد نظر نامرئی بوده است) بعض کاراکترها یک مرتبه رنگ عوض میکنند ( نظافتچی آسایشگاه) یا یک هویی تغییر شخصیت میدهند(مهسای اخلاق مدار در سکانس پایانی به دست پای رضای جیب بر و دروغگو می افتد)
با این همه ایراد در قصه گویی تنها دستاویز ما برای لذت بردن از فیلم تک موقعیتهای کمدی و شوخی ها آن میتواند باشد اما فیلم جز در یکی دو سکانسی در این زمینه هم ناکام میماند خلاقیت و نوآوری در کمدی شاید بیشتر از ژانرهای دیگر لازم باشد. کمدی های موقعیت در این فیلم همگی برگرفته از فیلمهای کمدی سالهای اخیر سینمای ماست از (نان عشق ...،کما، مارمولک، ورود آقایان ممنوع تا نهنگ عنبر) اگر قرار بود به شوخیه لت و پار شدن ماشین شخصی که عاشق آن است بخندیدم در همان فیلم هها خندیدم اگر قرار بود به نقشه کتک خوردن از کسی خودت اجیر کردی تا صحنه سازی کنی بخندیم باز هم قبلا به اندازه کافی خندیدیم. همینطور عشوه و قر و رقص هم دیکر به جای نمکین بودن مزه ی شوری می دهد. شوخی های کلامی هم زمانی که حای و هوای جنسی به خود میگیرد موجب خنده ی مخاطب میشوند. خنده ای که بیشتر نوعی واکنش است به نزدیک شدن به خط قرمزها.
عاجز بودن فیمساز از ایجاد موقعیتهای کمیک در سکانس تیراندازی نهایی کاملا مشهود است چنین سکانسهایی میتوانند زمینه خوبی برای کمدی اسلپ استیک باشند اما متاسفانه اوج کمدی این سکانس نه در کمدی موقعیت بلکه در کمدی کلامی آن هم به شکل جنسی خلاصه شده است و اون همه تیر و ترقه در کردن صرف شوخی جنسی دراوردن فندک توسط مهسا از جیب رضا با جمله های نظیر (اونی که فلزیه، نره رو. هوا ) شده است . منفجر شدن ماشن دایی هم به خاطر تازه نبودن این ایده شوخی کاملا قابل پیشی بینی بوده و توی ذوق میزند.در آخر هم معلوم نیست چه گونه این درگیری ختم به خیر میشود ظاهرا فیلمساز محترم چون فکر میکند با موقعیت درام جدی سر و کار ندارد پس باید روند قصه را در این لحظه یک مرتبه رها کند.
در نهایت باید این سوال را از فیلمساز که همسر خودش تهیه کننده سینماست، پرسید که آیا برای ایجاد کمدی و به قول خودش شاد کردن دل مردم لازم است تا این حد زنان داخل فیلمت را خوار و خفیف جلوه دهی؟ زنانی که گویا آنقدر بد شکل، ترشیده یا ابله اند که لیاقتشان حتی کمتر از دو جیب بر علاف یا راننده مشنگ است جوری که دائم باید آویزان آنها یا بازیچه تکه کلامهای جنسیشان باشند.

زمانی که تلقی فیلمساز و حتی مخاطب عامه از سینمای سرگرمی سینمای دورهمی صرف وقت گذراندن باشد با به کارگیری استدلالهایی همچون (میخوایم دو ساعت مشکلاتمون رو فراموش کنیم و لذت ببریم) وضعیت این سینما بهتر از این نمیشود. ما یا فیلم خوب داریم یا فیلم بد فیلمی برای تفریح و فیلمی برای جدیت نداریم ما فیلمی برای تشدید مشکلاتمان یا برای فراموشی مشکلاتمان نداریم. فیلم خوب هر چه باشد باعث غوطه خوردن ذهن ما در دنیایی که خلق کرده می شود و در پایان سفر ذهنی مان قطعا ما لذت خواهیم برد چون برای لحظاتی ار زندگی روتین اطرافمان خارج شده ایم و سرگرم شده ایم. پس بهتر است برای فراموشی مشکلات یا لذت بردن از سینما در درجه اول فیلم خوب ببنیم. اینگونه هم لذت برده ایم هم به دیدن هر محصول نازلی تن نداده ایم.
امروز شنیدم فیلم جدید صفی یزدانیان با بازی (مهناز افشار) و پیمان معادی در حال تولیده یادم اومد که چند روز قبل شنیدم فیلم جدید کمال تبریزی "ما همه با هم هستیم" با بازی (مهناز افشار) و جمعی از بازیگران مشهور در حال تولیده! مدتی قبل ترش هم شنیدم فیلم جدید فریدون جیرانی با نام آشفته گی با بازی (مهناز افشار) و بهرام رادان در حال تولیده!! همچنین متوجه شدم سریال گلشفیته بهروز شعیبی هم که در حال پخشه به طور همزمان با بازی مهناز افشار در حال تولیده!!!
برای اطمینان یه سر به ویکی پدیای (مهناز افشار) زدم دیدم ایشون در حالی که هنوز در ماه دوم سال 97 هستیم با سه فیلم سینمایی قرارداد دارند.!!!!
در سال 96 مهناز افشار یک تئاتر پرخرج روی صحنه داشت. در سریال گلشیفته حاضر شد و سه فیلم آماده نمایش دارد. در واقع از شروع سال 96 تا به امروز این بازیگر پشت سر هم و یا به طور همزمان ... دیدن ادامه » مشغول بازیگری هست!!

اگر خانم افشار با همین فرمون یک نفس پیشروی کنه هر دو سال بازیگری ایشون را میتوان معادل یک عمر دستاوردی هنری به تحلیل و بررسی گذاشت و مورد قدردانی قرار داد. البته میتوان هر ساله در هنگام برگزاری جشنوراه فیلم فجر در کنار بخش مسابقه و فیلم اول بخش آثار مهناز افشار را هم گنجاند.

مهناز جان خسته نباشی دلاور، خدا قوت پهلوان...

بهمین دلیل در کل فیلم های تولیدی یک سال سینمای ایران ،چند تابازیگر ثابتند که فقط نقشها وجاهاشون عوض میشه و این رقت انگیزه که هم سرمایه ی جوان و بااستعداد بازیگری پشت سد چندتا هنزپیشه پول ساز (اگر فیلم درست بفروشد البته) می مانند و اجازه ی حضور و ظهور ندارند ... دیدن ادامه » ..وهم تماشاگر بخت برگشته مجبورست مدام چند تاچهره ایی که اگر به لطف گریم نباشد، همان استایل همیشگی و یکنواخت بازی شان را تحمل کند ..

۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷
به هرحال باید بپذیریم که سینما یک هنر- صنعت هست حال در برخی فیلم ها جنبه های هنری فیلم بیشتر دیده می شوند و در برخی فیلم ها حنبه های تجاری. برخی هم با هوشمندی از هر دو جنبه بهره می برند. فیلم های تجاری برای گردش مالی صنعت سینما، کمک به سینما داران و انبوه ... دیدن ادامه » افرادی که در پروسه تولید فیلم فعالیت می کنند لازم هستند. در کنار آن فیلم های هنری هم با منطق و روال خاص خود دوستداران خود را دارند. این رویه تقریبا در بیشتر کشور های صاحب سینما دیده می شود و خوشبختانه در ایران هم در چند سال اخیر با راه اندازی سینمای هنر و تجربه و تداوم فعالیت آن فرصت خوبی برای اکران و دیده شدن فیلم های خاص به خصوص مستند ها به وجود آمده.
اما اینکه بهرام رادان در چهل سالگی نقش یک ورزشکار را بازی می کند شاید تا حدودی به روحیه و خواسته خود او برگردد که نمی خواهد نقش میانسال داشته باشد. همان طور که مثلا تام کروز در پنجاه سالگی همچنان نقش های اکشن را می پذیرد.
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷
البته صنعت سینمای آمریکا انقدر گسترده و متنوع است که قطعا حضور تام کروز در چنین فیلمی جای استعداد های جدید رو تنگ نمیکند اما در سینمای ما که در یک سال دست بالا بیست فیلم اسم و رسم دار ساخته میشود وقتی میبینی کستینگ آنها بین چند بازیگر محدود میچرخد تاسف ... دیدن ادامه » بار است ضمن اینکه به نظر من این روزها حضور بازیگران مشهور جز در فیلمهای کمدی چندان معیار اول برای مخاطب نیست.
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شورش با دلیل...

در عصبانی نیستم باز هم مشکل بزرگ سینمای درمیشیان خودنمایی میکند نگه نداشتن اندازه در ابعاد روایی درام که باعث مخدوش شدن یک دستی فیلم مشود. امتیاز ویژه فیلم ترسیم خوب کاراکتر نوید به عنوان جوانی سردرگم، عصبی در شروع فیلم است که همان اندازه که با اطرفیانش چالش دارد با درون خود نیز درگیر است سکانس صحبت او از ضعفهای اخلاقی رفتاری اش نزد دکتر با بازی بسیار خوب محمد زاده پرداخت درستی دارد.
دومین امتیاز ویژه فیلم فضاسازی جذاب سکانسهای عاشقانه نوید و ستاره است از اولین برخوردشان در کلاس درس با لبخند شیطنت آمیز نوید در حالی که ستاره از او انتقاد میکند یا سکانس زیبای حضورشان در سینما
اما مشکل از جایی نمایان میشود قرار است نمود بیرونی چالشهای سیاسی اجتماعی نوید و رابطه پرتنش او با اطرافیان را لمس کنیم اما متاسفانه در همین قسمت گویی ... دیدن ادامه » با فیلم دیگری طرفیم فیلمی سطحی با تیپ های کلیشه ای از اقشار جامعه با نمادپردازی ها خط کشی شده و متکثر که متاسفانه عمقی چندانی نه به روایت و نه به شخصیت اصلی فیلم اضافه نمیکنند. ظرافت سکانسهای عاشقانه با زمختی سکانسهای مواجهه نوید با تیپهای رنگ شده اجتماع توی ذوق میزند.
اما مشکل عدم یکدستی در شخصیت پردازی ها هم به چشم میخورد شخصیت جذاب نوید در مقابل تیپهای دسته چندم سینمایی مثل (صاحب کاری که انواع و اقسام زیورآلات بهش آویزان است) تراز فیلم را به هم میریزد . همخونه های نوید اگرچه در بخش قابل توجه ای از فیلم حضور دارند اما ببیننده نمیتواند ارتباطی چندانی با این کاراکترها که صرفا مونولوگ میگویند در حالی که پیشینه و خواسته هایشان چندان روشن نیست برقرار کند. البته شباهت زیاد از حد یکی از آنها با کاراکتری از فیلم بوتیک نعمت الله هم قابل توجه است. در این میان به نظر می رسد کاراکتر پدر ستاره تا حدودی پرداخت درستی دارد و از آن سطحی نگری دور است. اما از کاراکترهای فرعی که بگذریم میبینیم حتی ستاره دختر مورد علاقه نوید هم در نهایت کاراکتری منفعلی است که بیشتر قرار است به کار تزیین سکانسهای عاشقانه بیایبد شاید توجه زیاد فیلمساز به بیان دغدغه های سیاسی اجتماعی پیرامون نوید باعث غفلت او از اهمیت کاراکتر ستاره به خصوص در میانه های فیلم شده است نهایت کنش او در انتهای فیلم خوردن قرص دکتر روانشناس همراه با نوید است در حالی که حضور مقتدر او در کلاس درس در ابتدای فیلم انتظاری دیگری را در بیننده ایجاد میکند. پایان فیلم هم که کاملا گنگ است که تناسبی با فیلمی که میخواهد صریح و روشن باشد ندارد اما خوب این دیگر ایراد سانسور واضح ارشاد است نه فیلمساز.
در نهایت اصالت شورش نوید در برابر کاراکترهایی که از لحاظ پرداخت سینماتیک نسبت به او در سطح نازلی به سر میبرند جلوه ی آنچنان شکوهمندی پیدا نمیکند.
درمیشیان فیلمساز با ذوقی است اما در فیلمهایش این قریحه تا حد زیادی زیر بار سنگین دل مشغولی های ژورنالیستی آرمانگرایانه اش سست میشود. از عصبانی نیستم تا لانتوری این ایراد بیشتر خودنمایی میکند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید