تیوال ایمان باقری | دیوار
S2 : 16:50:29
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دو فیلم قبلی اسعدی با تمام ضعفهایشان با ارئه فضای مه آورد و نئونوآر گونه هر چند کوچک، فیلمهای نسبتا دلنشین بودن اما درخونگاه در شکل ارائه داستان و روابط آدمها و بحرانهای اخلاقی ضعفهای بنیادین دارد که نمیتوان جدی اشان نگرفت. اسم فیلم نام محله ای خاص را القاء میکند که متاسفانه فیلم حتی نمیتواند محله ای فکسنتی بسازد چه برسد که به آن تشخص بدهد. فیلم ادای دینی است به سینمای کیمیایی اما عناصری آن نوع سینما مثل ( دیالوگهای کنایی، معرفت و تک افتادگی قهرمان ، تقدس رفاقت و خانواده) به شکلی دفرمه در فیلم پیاده شده که نتیجه فیلمیست که انگاردر پلاستیکش کیمیایی طور است و در محتوا کاملا بر ضد ارزشهای آن نوع سینماست. فیلمساز دغدغه های خودش در رابطه با جنگ را هم به شکل کاملا شعاری در دهان کارکترهای ناچیزش قرار میدهد.
ناچیز بودن این خانواده جنوب شهری بزرکترین ... دیدن ادامه » ضربه را بر پیکره فیلم میزند روابط آدمهای این خانواده کاملا مضمحل است از مادر گرفته تاخواهر و پدر که هویتی مغشوشی دارند. به طور نمونه مادر فیلم چه جور مادریست مادری که ابدا حس مادر بودن را نمیدهد و ظاهر شکسته و ماتم زده اش بیشتر بابت شاخ و شانه کشیدن برای شوهر و دخترش است تا دلسوزی و رنج مادرانگی و فیلمساز به این هم بسنده نمیکند و با قرار دادن پیکر نیمه جان یک مادربزرگ سالخورده در خانه و رفتار مشمئزکننده اعضای خانوداه با او (که اوجش انداختن او به سمت دیگر برای برداشت وسیله ای است) گویا ذره ای حرمت برای مفهوم خانواده که اصل و اساس چنین فیلمی باید باشد باقی نمیگذارد !
از لحاظ گره افکنی و گره گشایی هم فیلم لنگ میزند این که چرا این قدر طول میدهد تا قضیه چپاول پولهای رضا افشا شود( با نشانه های روایی انحرافی بی معنی همچون ترک شبانه خونه توسط دختر و حضور یک مرد غریبه در خانه داماد) پس از افشای قضیه با توجیه های همچون (دیدن فیلمی از کسی که شبیه رضا بوده و در ژاپن معتاد شده و دیگر برنمیگردد) از مادر وپدر گرفته تا خواهر و داماد پولهای او را خرج کنند، غیر منطقی و مضحک به نظر میرسد. دلسوزی کردن برای آن زن بدکاره و رفیق تیمارستانی هم همچون بافی قیلم شوآفی بیش نیست. اینکه فیلمساز خوشقریحه ای همچون اسعدی در این فیلم این چنین به دام ادا و نه ادای دین به نوعی از سینما بدون توجه به صناعت ساختاری و اخلاقی ان فیلم ها افتاده مایوس کننده است.
دقیقن ...
۱۱ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ظاهرا این روزها علاوه بر کمدی های مبتذل و بساز و بنداز باید نوع دیگری از سینمای مثلا اجتماعی با همان رنگ و لعاب آبکی را هم تحمل کنیم که هر دو گونه نیتی جز بازارگرمی و فریب دادن مخاطبان عام را ندارد. واقعا دیدن فیلمی مثل (هزارتو) عصبانی کننده است این میزان بهره گیری سطحی از سینمای (پنهانکاری) نمونه ای فرهادی و وصل آن به سینمای (کلیشه ای) نمونه ای فرح بخش منجر به این شده که ساختار فیلم در تمامی دقایق و در تمامی عناصر روایی (از شخصیت پردازی و بازیگری تا گره افکنی و غافلگیری) تا حد زیادی نمایشی و تحمیلی به نظر برسد. فیلمساز با اشباع کم مایه و سست چالشهای اخلاقی اگر هم موفق به خلق هزارتویی شده باشد هزارتویی از جنس حباب است
افسوس بسیار برای بازیگری همچون ساره بیات که در آغاز دهه نود پدیده ی نوظهور سینمای ایران بود اما در سالهای پایانی این دهه آنقدر درجا ... دیدن ادامه » زده است که دیگر تحمل بازی های تکراری او بر روی پرده سخت است و متعجب از حضور شهاب حسینی و البته بازی نه چندان خوبش در چنین فیلمی با وجود داشتن تجربه های جدی با فرهادی و کسب جایزه نخل بازیگری
حیف از ساره بیات که داره خودشو حروم میکنه..
۱۱ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی به نعل یکی به میخ....

رد خون حاصل دوران پسا لاتاری است سرگردان میان مهدویان (ماجرای نیمروز1) و مهدویان (لاتاری) نوع روایت ملودرام سطحی لاتاری در نوع روایت خوددار و ظریف ماجرای نیمروز 1 رخنه کرده و حاصلش فیلمی است متشدد در سطوح روایی اما مستاصل و ناچیز در بطن و عمق روایت
شخصیتهای فیلم سری اول که جذاب و حسابی بودند در این فیلم صرفا ویترینی از آن فیلمند که افراط در ویژگی های تیپیکال گونه ی آنها (معقول بودن صادق و تندرو بودن کمال) جذابیتشان را تا حدودی زیادی از بین برده است و حتی به ساختار مختوایی فیلم لطمه وارد کرده است.
شخصیتهای جدید به مراتب وضع بدتری دارند آنها حتی به تیپی قابل تشخیص هم نمی رسند و در راس آنها سیما از بلاتلکیف ترین و گنگ ترین کارکترهای فیلم است در حالی که او ظاهرا محور روایت دراماتیک شخصی فیلم است. زنی که در دو جبهه روبه روی ... دیدن ادامه » هم حضور داشته اما ما چندان متوجه انگیزهای او در نوع حضور ابتدایی در جنگ با عراق و حضور در جمع منافقان و فرارش نمیشویم تناقضات آشکاری در پرورش کاراکتر وجود دارد همان طور که نمیتوان باور کرد که او فرد تشکیلاتی و منافق است نمیتوان باور کرد که او به اجبار و از روی استیصال منافق شده است و به همان میزان هم نمیتوان احساسات مادرانه اش را برای فرار به سمت تهران تشخیص داد.
از آن طرف نوع روایت مستد نمای فیلم در مورد عملیات مرصاد با کپشنهای تاریخنگارانه و جلسات متعدد سازمانی این توقع را در مخاطب ایجاد میکند که قرار است نوع عملیات مرصاد و شکست مجاهدین تصویر شود اما فیلمساز در چند دقیقه سر و ته این عملیات را هم می آورد و مخاطب چندان متوجه چگونگی این عملیات نمیشود در حالی که در فیلم قبلی عملیات کشتن موسی خیابانی به خوبی به تصویر کشیده شده بود چنین کمبودی را نمیتوان با زوم کردن دوربین فیلمساز روی قصه سیما و کمال و افشین توجیه کرد که آن قصه هم به اندازه ای که باید بسط پیدا نمیکند که بتوان آن را ستون فیلم دانست در واقع فیلم ستون محکمی ندارد که انسجام، یک پارچگی و خط مشی روشنی داشته باشد فیلم بناشده روی سطحی شکننده از خواسته ای نامتجانس فیلمساز است که یکی به نعل میزند و یکی به میخ، او هم تحسین منتقدان را به مثابه دو فیلم اولش میخواهد و هم کف و سوت مخاطبان عامه را در برابر سانتیمانتالیسم فیلم لاتاری
امیر مسعود و سحر احمدی این را خواندند
سیدمهدی، علی جباری و سارا اسکندری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سال دوم دانشکده من در تمام سطوح فیلم عقیمی است طرح داستانی فیلم با مایه هایی چون مرز اطمینان در روابط دوستانه؛ تقابل و کلنجار تعهد، هوس و نیاز در روابط با جنس مخالف و از همه مهمتر پی ریزی لغزش دختری که در ابتدا متعهد تصویر میشود به دختری مایل به زیر پا گذاشتن تعهداتش در مناسبات دوستانه و عاشقانه و باز متنبه شدنش نیاز به روایتی با ظرافتها و کش و قوسهایی پیچیده تر و عمیق تری است که فیلم با سکته های روایی ای که دارد نمیتواند هیچ کدام از این تم ها را به تکامل برساند. بنابرایبن فضای برزخی و تکان دهنده ای که باید مخاطب را درگیر هر کنش و واکنش کاراکترها کند شکل نمیگرد در عوض همان فاصله ای که در شروع فیلم بین مخاطب و کاراکترهای فیلم وجود داشته در پایان هم چندان کم نمیشود. در نهایت فیلمی که اگرچه در ایده هایش سرکش به نظر میرسد حاصلش زیادی محافظه کار و رام ... دیدن ادامه » است.
امیر مسعود، امیر، رویا، مینا سروش و عطیه عابدین این را خواندند
سپهر، نیلوفر ثانی، منوچهر، نرگس و شهاب این را دوست دارند
"سال دوم دانشکده من در تمام سطوح فیلم عقیمی است"
چه جمله ی کاملی..
۱۷ مهر
البته مثل اکثر فیلمهای سینمای این روزهای ما...
۱۷ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عنوان فِیک تماما برازنده ی این فیلم است میزان قلابی بودن فیلم به حدی است که در سکانسهای به اصطلاح مهیج و دراماتیک فیلم بیشترین واکنشی که میتوانی داشته باشی پوزخندی بیش نیست چرا واکنش مخاطب کاملا برعکس آن چیزی است که فیلمساز میخواهد؟ جواب پیچیده ای ندارد چون در فیلم اساسا حس و حال واقعی جریان ندارد که به این تنشها جانی بدهد. چون کاراکترها یا کاملا اضافی و نچسبند(کوشکی و افشار) و یا با ارفاق تیپ هایی جعلی عاریت گرفته از فیلمهای دیگر بازیگرهایش هستند(هادی حجازی فر). در قصه ای که اساسا درباره عصیان یک شخص و به هم زدن نظم محیط است در ابتدا باید زمینه چینی این عصیان شکل بگیرد و در طول این عصیان هم باید با استدلاهایی قانع کننده مخاطب را به درک این شورش نزدیک تر کرد اگر میخواهد رودستی هم به مخاطب بزند باید از حداقل سببیت برخوردار باشد در این فیلم نه شورش ... دیدن ادامه » مرد قانع کننده است و نه اصلا بحرانهای عاطفی او در رابطه با همسرش چندان باز میشود رودستهایی هم که در مورد زن مطرح میشود آنقدر پیش پاافتاده است و باگ دارد که توی ذوق میزند اصلا کل فیلم توی ذوق میزند نمونه اش اواخر فیلم که مرد بعد از قشقرق راه انداختن طولانی تازه یادش میآید که جنازه زنش را که توی برف مدفون شده به داخل هتل بیارود و او را درست زیر سقف شیبشه ای هتل که در حال فروریزی است میگذارد! کمی به جنازه نگاه میکند و میرود بیرون و خودکشی میکند بعد سقف روی جنازه فرو میریزد تا در نهایت مثلا یک قاب زیبای High Angle از این فروریزی شکل بگیرد درواقع همکین سکانس نیت فیلمساز را نشان میدهد او فقط به فکر پلاستیک متفاوت نما و خاص فیلمش است نه چیز دیگر، در فیلمی با ساختار درست و دغدغه مند قطعا این جنازه تبدیل به چیزی فراتراز یک جسم پوشیده شده میشود اما در چنین ملغمه ای که این فیلم تدارک دیده این جنازه فقط اکسسوار صحنه ای است برای آرتیست بازی جناب کارگردان که ذره ای حرمت هم برای جسد زن قائل نمی شود مثلا مرگ تراژیک او اصل و اساس درام فیلم است. این که از فیلم نسبتا متوسط درمدت معلوم که حداقل میشد تحملش کرد به چنین سوءتفاهم تصویری برسی در سینمای جو زده و پر هرج مرج این روزهای ما چندان عجیب نیست. همچنین تاسف بسیار برای هادی حجازی فر که در یکی دو سال اخیر با بازی های تکراری در فیلمهای پیش پافتاده این چنینن نزول کرد و البته مهناز افشار هم که گویا فقط میخواهد حضور داشته باشد به خصوص در فضا ها و نقشهایی که مهر متفاوت نمایی دارند(شاه کش و ناگهان درخت)
نیلوفر، امیر مسعود و میترا این را دوست دارند
جدیدا آخر همه فیلمها، تنها حسی که دارم،حس سرخوردگی هست. سرخوردگی از اینکه چرا دست به کار نمیشم یه فیلمنامه بنویسم؟! قطعا نتیجه از این دری وری ها بهتر خواهد شد!!
۰۳ مهر
دیشب در برنامه هفت عوامل فیلم حضور داشتند و نکته جالب این بود که خود آنها حتی از شما (عرض کردم "شما" چون من هنوز فیلم را ندیدم) هم شاکی تر بودند از فیلمی که بر پرده دارند! و اعلام داشتند این فیلم را اصلا نمیشناسند و از "بالا" بهشون دیکته شده بود ... دیدن ادامه » که کار را اینطور انجام دهند و بسیار عصبانی از روند فیلم سازی بودند...
چه خوب میشد اگر.........
۰۶ مهر
من برنامه رو دیدم ولی با همه حرفایی که درباره سانسور فیلم زده شده باز این همه ایراد توی مقدمه و روایت و کارکترهای اضافی و یا تکراری و کارگردانی متظاهرانه قابل توجیه نیست
۰۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برهم کنش

قصر شیرین حکایت تداخل سختی و و نرمی ست. تداخل زمختی و لطافت است. تداخل واقعیت و تخیل است.
پدر در این فیلم با زیستی پدرسالارانه در کودکی و مصائب شغل سنگینش(رانندگی کامیون و تصادفش) در بزرگسالی رفته رفته با فضای بی رحم و رئالی که احاطه اش کرده خو گرفته است اما مادر درست برخلاف او همچون شغلش که طراحی فضای سبز بوده سعی کرده به جای خو گرفتن با واقعیت با تخیل گرایی فضای خوش رنگ تری به لختی اطرافش بدهد.
کودکان فیلم به علت بودن در کنار مادر و کودکانگی درونشان به به نوعی خو گرفته با دنیای شیرین مادر هستند و درکی از رفتار عبوس و بی تفاوت پدر ندارند. بنابراین همراهی اجباری با پدر در یک سفر ادیسه وار همان برهم کنش اصلی فیلم را شکل میدهد همانقدر آنها دنیای زمخت و بی رحم پدر را به چالش میکشند پدر هم دنیای رنگی انها را به چالش میکشد در پایان ابن کش و ... دیدن ادامه » قوس آنچه اهمیت دارد نه پیروزی یکی بر دیگری بلکه تاثیر هر یک بر دیگری و تکیه کردن برهم و صمیمت برای ادامه راه است. همانطور که در انتها پسربچه بلاخره هندزفری را کنار میگذارد و می پذیرد که کنار پدر بنشیند و حرفهای او را از واقعیات ناخوشایند بشنود پدر هم می پذیرد که که با کودکانش ارتباط بگیرد و به حیوانی که با آن تصادف کرده کمک کند.تا آنها بتوانند به راهشان در جاده(زندگی) ادامه دهند.

بسیار دقیق و شفاف و دلنشین نقد کردین این فیلم رو جناب باقری
به نظرم درک کاملا درستی داشتین از فیلم بنده کاملا با شما هم نظرم
۰۶ مرداد
تشکر بابت مطالعه
۰۶ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تین ایجر روشنفکر!

چیزی که بعد از دیدم این فیلم حس میشود این است که چنین فیلمی به شور و حال بیرونی بیشتری نیاز داشت و به کش و قوسها و کندوکاوهای بی پرده تر، مشکل بزرگ فیلم این است که نوع روایت ملو و لحن سرد فیلم چندان تناسبی با مضمونش که سرکشی در دوران تین ایجری و یا دوران بلوغ است ندارد.
نوع عصیان گلسا در برابر دوستان و خانواده اش زیادی بالغانه و خودآگاهانه است و چندان از جنس عصیان نوجوانانه نیست و بیشتر به کارکترهای روشنفکر پریشان حال میخورد و زیادی با نماد تزئین شده است (تاکید زیاد روی شباهت استعاری بین گلسا و اسب مورد علاقه اش)
همانطور که کاراکتر اصلی با ریسک دزدی ار فروشگاه صرفا جهت خوشگذارانی ( از جنس عدم درک و بلوغ) معرفی میشود چطور در ادمه عصیانش همتراز آدمهاییست (که آگاهی و درک بالایشان از فضای اطراف آنها را پریشان کرده است)
اگر هم ... دیدن ادامه » علت چنین تناقض رفتاری متحول شدن کاراکتر از لحاظ شعور درونی باشد خوب این اتفاق مهم نمیتواند در ابتدای فیلم صرفا با یک بگو ومگو با دوستان و یک سیلی خوردن رخ دهد نیاز به پیش زمینه ی قوی تر دارد که در فیلم غایب است.
امیر مسعود و سپیده این را خواندند
hirbods این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سنگ بزرگ...

مشخص است که نرگس آبیار فیلسازیست که میخواهد در هر فیلمش سر وصدا به پا کند از لحاظ مادی به خاطر حضور همسر تهیه کننده اش شرایط برایش فراهم است از لحاظ تکنیکی و محتوایی دست روی روایت های عمدتا چالش برانگیز و پر رنگ و لعاب میگذارد اما مشکل این است که او هنوز دغدغه هایش در تبدیل به مدیوم سینما بافتی زمخت پیدا میکند در نوع قصه گویی همچنان بلاتکلیف است.و سینما شناسی را بیشتر در بازی کردن با تکنیک و تنوع لوکشین های زیبا اشتباه گرفته است او برخلاف ادعای بعضی ها رشد چندانی در این چند سال حضورش در سینما نداشته و تنها پلاستیک فیلمهایش روز به روز، پر زرق و برق تر شده است. همانقدر که شایار 143 دچار اشتباهات فاحش روایی است فیلم آخرش هم هست.
شبی ماه کامل شد از لحاظ فیلمبرداری و قاب بندی و میزانسن چیزی جز شلوغ بازی و آشفته کردن دید مخاطب ندارد به طور ... دیدن ادامه » مثال سکاس تعقیب و گریز ماشین ها و تیراندازی در بیابان با فیلمبرداری الاکلنگی و نماهای کج و کوله بسته از داخل ماشین و جهش های مداوم بین این نماها هیچ درک روشنی به مخاطب نسبت به نحوه درگیری در این سکانس نمیدهد و کاملا او را گیج میکند و حس او را نسبت به صحنه منفک میکند چون اصلا نمیداند چی به چی هست و این پرداخت تکنیکی پر هرج و مرج کم و بیش در تمام فیلم وجود دارد و مخاطب را از نزدیک شدن به کاراکترها و شناخت درست فضاها دور میکند.
با بررسی استراتژی روایی و مسیری که قصه طی میکند فیلم خط شکنی هایی دارد که نابخشودنی است.
شیوه روایی فیلم از سرگردانی رنج میبرد و این رنج به مخاطب هم تسری پیدا میکند در واقع ما یه عنوان تماشاگر نمیدانیم که روایت فیلم در کدام سو قرار دارد راوی اصلی کجای داستان ایستاده و مخاطب باید کدام کارکتر را همراهی کند آیا خود فیلمساز (دانای کل) روای است یا این مهم به عهده دختر و یا پسر یا هر کدام از قطبهای پروتاگونیست یا آنتاگونیست است.
نمای نقطه نظر فیلم به شکل پاندولی در طول فیلم جابه جا میشود. در شروع با عبدالحمید همراهیم زمانی که در مغازه عاشق میشود تا خواستگاری و ماه عسل به شکل معناداری با دختر فاصله داریم و القای ظاهری حس عشق بیشتر از طرف پسر نمایان است. از سکانس بازجویی عبدالحمید که دوربین همراه دختر در بیرون اتاق هست تا سفر به پاکستان و روبه رو شدن با عبدالحمیدی که دچار چرخش اعتقادی شده است از پسر فاصله داریم در پرده سوم بار دیگر دختر در حاشیه قرار میگیرد با روایتی شبه دانای کل از فعالیتهای تکفیری ها طرفیم و در سکانس های پایانی هم تاکید دوربین روی احوالات عبدلحمید است گویی بیشتر از دختر نیاز به توجه حسی مخاطب دارد.
بنابراین شاهد نوعی آشفتگی و بلاتکلیفی روایی هستیم که منجر به نقص های جدی در پردازش کاراکترها و کنشها میشود. همان قدر که پوشانده ماندن دگردیسی عبدالحمید را نمیتوان با توجه به استدلال همراهی با فائزه توجیه کرد، حس نشدن رابطه عاشقانه به خصوص از طرف دختر و درک پایین او از اتفاقات اطرافش را نمیتوان با استدلال همراهی با عبدلحمید توجیه کرد. اگر فیلمساز روای فیلم است که نادیده گرفتن پلیس ماجرا در طول روایت نقصی جدی محسوب میشود آن هم در حالی که گروهک تروریستی و افکارشان، قدرتشان و هوششان بیشتر نمایان است. صحبت از هوش شد واقعا چرا پروتاگونیستهای فیلم تا این حد کم هوش و مطابق آن منفعل تصویر میشوند به طور مثال چرا دختر تا این حد در درک به موقع فضای اطرافش عاجز است او که داخل و خارج شدن کلی اسلحه و مهمات را با چشم دیده در جایی به مادرشوهرش میگوید فکر میکرده کار خانواده شوهرش فقط قاچاق مواد است! در اواخر فیلم به شوهرش میگوید تا وقتی دستت به خون آلوده نشده برگردیم تهران این در حالیست که فیلم حضور شوهرش در کشتن افراد اتوبوس را دیده بود! این نوع کم هوشی ها را میتوان به برادرش هم نسبت داد. دیگر عنصر پروتاگونیست قصه که انفعالش هیچ منطقی ندارد جز بزدلیٍ؛ مامور امنیتی است که ادعا شده تک تیرانداز بوده و در سکانسی که به نظر کار سختی برای زدن ریگی ندارد (به علت ترسیدن بچه ای که در بغل ریگی است) و یا در بیمارستان که به زور هم شده باید دختر را خارج کند (به علت اصرار دختر برای ماندن با فرزندانش) به ظاهر تسلیم احساست گرایی بر عقل و منطق میشود و این چگونه تصویری از یک مامور ویژه امنیتی است؟ آنچه ما دیدم که ماموری است بی عرضه با طبعی لطیف! در مقابل آنتاگونیست اصلی ما یک متفکر دینی است که استدلالهای تند خودش را دارد و با ارداه و با ابهت تصویر میشود. افرادش همواره به موقع در مهلکه حاضرند (حتی اگر گاهی بی منطق به نظر برسد) و جلوی پروتاگونیست های فیلم می ایستند.
فیلمی که عمده روایتش برخلاف آنچه که ادعا میشود (نه صرفا بر قربانی شدن عشق) بلکه بر تقابل خیر و شر و عشق و خشونت بنا شده و ایرادات روایی فاحشش توزان میان این دو قطب را نه تنها به هم زده بلکه بدتر از آن، قطبت مثبت را منفعل و قطب منفی را کنشمند نشان داده و در قاب سینما (فارغ از دنیای بیرونی که ما و فیلمساز کدام سوی ماجرا هستیم) کم هوشها و منفعلها جایی در مرکز قاب ندارند مرکز قاب شبی ماه کامل شد متاسفانه متعلق به خشونت طلب ها است هر چه قدر هم که فیلمساز در مصاحبه هایش از موضع انتقادی روشنش نسبت به خشونت و رادیکالیسم بگوید این موضع به روشنی در فیلم مشخص نیست و گاهی انقدر محو است که به ضد خودش تبدیل میشود ای کاش قبل از جاه طلبی در فیلسمازی بهتر باشد سطح بینش سینمای خود را ارتقاء داده واگرنه به قول معروف برداشتن سنگ بزرگ نشانه نزدن است گاهی هم میتواند منجر به خودزنی شود.
کمی درنگ...

سینمای ما از لحاظ قصه گویی از چند معضل رنج میبرد گاهی فیلمساز میخواهد هر جور شده از طرح خامی که چند خط هم نمیشود یک فیلم سینمایی در بیاورد نتیجه فیلمی خسته کننده است که تحملش تا انتها صبر ایوب میطلبد. گاهی فیلمساز آنقدر ذوق زده ایده ای که در ذهن دارد شده یا شاید آنقدر به مرحله اجرا علاقه دارد که هنوز فیلمنامه بسط پیدا نکرده وارد فاز تولید شده و نتیجه اثری ناقض الخلقه است گاهی هم فیلمساز ایده ای جذابی دارد و بسط خوبی هم به ایده اش داده تا پتانسیل لازم برای قصه گویی شکل بگیرد اما نگرانی زیادی فیلمساز از ریتم ظاهری فیلم و کم حوصلگی برخی مخاطبان او را وا میدارد تا از مکث و تامل کافی در موقعیتهای اساسی فیلم در هنگام گره افکنی و گره گشایی بگذرد و نتیجه فیلمیست سروشکل دار اما کم عیار.
"سرخپوست" نیما جاویدی هم چنین وضعیتی دارد فیلمی که ... دیدن ادامه » نیاز به مکث بیشتری روی بعضی فضاها، بعضی کنشها و بعضی جزئیات دارد به خصوص در نوع روند تجسس زندانی پنهان شده و یا رابطه توام با عشق و وظیفه سرگرد و مددکار و نوع دگردیسی عاطفی سرگرد جاهد در قبال زندانی بی گناه در پایان فیلم. این عدم درنگ کافی و سرعت ظاهری بخشدن به فیلم برای جلو بردن داستان نتیجه اش این است که کنکاش دراماتیک درونی(جدال حسهای متناقص سرگرد) و بیرونی(پنهان شدن زندانی و عدم توانایی در پبداکردنش با ترفندهای مختلف) اثر آنچنان که باید برای مخاطب تفهیم نمیشود و او را مجاب نمیکند که فیلم از استخوان بندی محکمی برخوردارست. در نهایت غنای اثر قربانی نگرانی فیلمساز برای راضی نگه داشتن مخاطب کم حوصله شده است.
باج دادن به سطح توقع هر نوع مخاطبی و هر نوع سلیقه ای از جلای هر اثری میکاهد یک فیلم بزرگ میتواند سلیقه بسازد اما قرار نیست هر نوع سلیقه ای را راضی نگه دارد به طور نمونه فیلم های چون حفره ژاک بکر و محکوم به مرگ گریخت برسون همانقدر که درخشان هستند همانقدر هم برای دسته ای از مخاطبان میتوانند کسل کننده باشند اما فیلمساز های بزرگ به خوبی میدانند غنای ساختاری فیلمشان چقدر وابسته به همین مکث ها و درنگها در جزئیات است.
نقد شما در مورد فیلم عالی بود اینکه تمام تلاش کارگردانان این است که اکثر فیلمها به جز تعدادی انگشت شمار در تایمی حدود نود دقیقه جمع شود که صد البته فشار صاحبان سینما و به قول شما راضی نگهداشتن مخاطب کم حوصله در ان بی تاثیر نیست کار کاملا اشتباهی است ... دیدن ادامه »
۲۲ تیر
ممنون که به صاحبان سینما هم اشار کرده اید که آن قضیه هم معضلات عجیب خودش را دارد
۲۲ تیر
کاملا موافقم باهاتون.حیف که موضوع های به این خوبی به خاطر وقت کافی نگذاشتن روی شخصیت ها و بخش های جزئی داستان اینجوری نابود میشن
۲۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایمان باقری
درباره سریال هیولا i
بازارگرمی...

اکنون که تقریبا نیمی از سریال هیولا گذشته بار دیگر در این سالها شاهد شکست مدیری در بازگشت به روزهای اوجش هستیم شاید دیگر نباید انتظاری از مدیری داشت، شاید دیگر در عرصه کمدی هر چه در چنته داشته خرج کرده و دست و پا زدن هایش بیشتر او را فرو می برد. (همکاری دوباره با قاسمخانی ولو در حد طراح قصه) (همکاری با بازیگرهای متفاوت با ترازی بالاتر همچون اصلانی و مقدمی) اگرچه در ابتدا نویددهنده اوج گیری دوباره مدیری است اما مشخص شد که همچنان در بر همان پاشنه میچرخد ولو با رنگ و لعاب بیشتر
مدیری با کمدی آیتمی شروع کرد و با کمک پیمان قاسمخانی و وام گرفتن از سیتکامهای معروف آمریکایی در ادامه سر و شکل داستانی به آنها بخشید که به تولید آثار موفقی چون پاورچین و برره رسید.اما از قهوه تلخ به این سمت به ورطه تکرار افتاد و با جدایی قاسمخانی از پروژه هایش ... دیدن ادامه » در قصه پردازی هم ناکام ماند. اما او خواست ترفند دیگری به کار بگیرد در واقع مدیری (به خصوص از فیلم ساعت 5 عصر به بعد ) تصمیم گرفت با بها دادن بیشتر و جدی تر به طرح شوخی ها با مضامین سیاسی اجتماعی و با افزودن بار مضمونی به آثارش کمبودهای سختاری را از چشم مخاطب دور نگاه دارد. اما همچنان دغدغه مدیری کمدی فارس ( نمایشی و غلو آمیز) است و با این وجود او میخواهد اثرش به واسطه بار مضمونی مدنظر ژستی رئالیستی به خود بگیرد که منجر به تناقضی بنیادین در روایت میشود؛ تناقض در نوع شوخی ها، تناقض در لحن شوخی ها و در کل تناقض در شخصیت پردازی ها و فضای زیستی اثر
سریال هیولا علاوه بر مشکلاتی چون کمبود ملات کافی برای قصه گویی و درجازدن در همان طرح اولیه آشکارا از این مشکل رنج میبرد به طور مثال سریال هر بار وارد موقعیت اعتصاب معلمان میشود (مثل سکانس آخر قسمت ششم) فضایی رئالیستی به خود میگیرد و هر بار مدیری و همکارانش سر میرسند مثل (مهمانی لاکچری) به یکباره فضا مملو از شوخی های نمایشی و اغراق آمیز میشود حال کاراکتر هوشنگ در رفت و آمد بین این آدمها تبدیل شده است به ملغمه ای از معلم شریف تحصیلکرده جدی و فرد ساده لوح با ضریب هوشی پایین (انگار کیانوش شبهای برره و مسعود شصتچی مرد هزارچهره) با هم ادغام شده اند. و در نهایت مخاطب در همان ابتدا تکلیفش با این کاراکتر روشن نیست و حضور فرهاد اصلانی هم در نقش چنین کاراکتر ناقص الخلقه ای کمکی نمیکند. بقیه هم که با ارفاق تیپهایی هستند سطحی، و چه حیف که استعدادهای بازیگری شبنم مقدمی در چنین نقش بی مزه ای که معمولا امثال الیکا عبدالرزاقی آنها را بازی میکردند هدر میرود.و خود مدیری هم انگار دارد همان استندآپهای دورهمی را پیاده میکند.
به نظرم اصلا کل این سریال به واسطه همان استندآپها ساخته شده به مثابه دکمه ای که برایش پالتو میدوزند. بنابراین سریال به جای قصه پردازی جذاب و خلق موقعیتهای پر فراز و نشیب که حالا از دلش چند کنایه سیاسی هم دربیاید تبدیل شده است به سریالی با روایتی الکن که عمده جذابیت ظاهری اش همان مضمانین انتقادی و کنایه های سیاسی گلدرشتش است که آن هم با تکرار زیاد از حد قبح اش شکسته شده است و عملا تمام جدیت مسئله ای چنین مهمی (پولشویی ها) را از بین برده و در حد لوس بازی تقلیل داده و در نهایت منجر به بازارگرمی بیشتر سریال در نظر توده ی مردم شده است.
بسیار بسیار عالی نوشتید
۲۵ خرداد
نوشته‌های سینمایی دقیق و خوب ایمان جان باقری :) مرسی
۲۵ خرداد
نظر لطف شماست علی جان
۲۵ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حلا چطوری تو رو به داستان وصل کنم؟

بعد از اتمام فیلم پرسش مهمی که ذهن من را مشغول کرد این بوده که وقتی مهران مدیری و گلزار فیلمنامه این فیلم را خواندن واقعا خودشان هم متوجه موجودیت کاراکترهایشان شدند؟ آیا میدانستن چه کاراکتری را بازی میکنند؟ بعید به نظر میرسد که به جوابی منطقی برای حضورشان در فیلم رسیده باشند. و عجیب اینکه فیلم هم با این دو کاراکتر پرت تمام که چه عرض کنم قطع میشود بدون اینکه بیننده متوجه سکانسهای بازجویی مدیری شود که معلوم نیست چرا دائما در حال خوردن در اون لوکشین شبه نظامی است و دستگاه دروغ سنج چه کارایی قرار است داشته باشد؟ اصلا کل داستان مدیری از فیلم حذف شود واقعا چه تاثیری در روایت قصه مسافرهای هواپیما دارد؟ وضع ستاره های پولساز دیگر فیلم مثل جواد عزتی هم چندان بهتر نیست و قرار است با چند تیکه کلام مثل (شل نشو) بامزه جلوه ... دیدن ادامه » کند بدون آنکه کنشهایش چندان منطقی داشته باشد. و پژمان جمشیدی را انگار از تگزاس و ویشکا اسایش را از خوب بد جلف در آوردند و گذاشتن توی هواپیما...
به نظر میرسد هدف صرفا شکاندن رکورد گیشه است و با ربط و بی ربط این بازیگرها با شعار ( ما همه با هم هستیم) در فیلم جولان می دهند.
در نهایت ایده ای که در ابتدا جذاب به نظر می رسد با روایت مخدوشی که در انتها به سرانجام مشخصی هم نمی رسد هدر میرود همانند پولی که صرف تماشای این فیلم میشود.
آقایان دوماری و پورامیری نویسندگان این فیلم هستند که در جشنواره قبل هم فیلم جاندار را داشتند و آن فیلم هم پایان نداشت. و ظاهرا دوستان اعتقادی به جمع کردن قصه هایی که روایت میکنند ندارند!
پی نوشت: تیتر نوشته اشاره دارد به دیالوگ سکانس پایانی فیلم که مدیری خطاب به گلزار میگوید. که در حقیقت موضع بدون تعارف سازندگان فیلم در به بازی گرفتن توقعات اولیه مخاطب را میرساند.
به شخصه از حضور گلزار و مدیری تعجب نکردم، اتفاقا تعجب من از عدم حضور فرخ نژاد بود.. در بین ستاره های پولساز فقط ایشون حضور نداشتن..
( سینماتیکت رو که باز میکنی توو قسمت خبرها فقطططط داره مینویسه فلان فیلم توو چند روز رکورد کدوم فیلم رو زد!!!! معلومه که حضور ... دیدن ادامه » مدیری دلیل قانع کننده ای نمیخواد،تهش هم به قول شما به ریش ما میخندن که " تو رو چه جوری ربط بدم به فیلم "!!!)
۱۸ خرداد
فیلم باید در ابتدا فرم درستی داشته باشد و خودانگیخته و زنده باشد تا بتوان جدی اش گرفت و پس از آن است که میتوان دنبال نماد و استعاره در فیلم گشت.
۲۰ خرداد
گلزار گویا نماد غرب یا همون آمریکاس! چون آخرش مدیری واضح اشاره میکنه بعضی از مسافران ادعا داشتن هواپیما قرار بوده روی شما بنشینه!!
۲۴ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوئل تماشایی

من جزء اون دسته ای نیستم که شیفته ابد و یک روز بوده باشم چون فکر میکنم روایت فیلم ورای موقعیت پرادزی ها و دیالوگهای کوبنده و بازی پرشور بازیگرها وجوه ضمنی و درونی کم رنگی دارد و این کم مایگی در مورد کاراکترها ( مثل دختر فیلم) نمود بیشتری دارد.
اما متری شش و نیم فیلم بهتری هست روستایی بهتر از فیلم قبل از فضا سازی استادانه و موقعیتهای جذابش در پردازش شخصیت های اصلی بهره می برد. ایرادهایی در انسجام بخشیدن به کلیت قصه و اندازه نگه داشتن در برخی عناصر روایی حس میشود اما دو کارکتر اصلی پلیس و قاچاقچی به اندازه ای که باید جان گرفته اند هر دوی آنها اگرچه در دو قطب متفاوتی قرار دارند اما به خاطر قابل درک بودن و نمایان شدن نقاط ضعف و چالش های اخلاقی در عین باهوش بودن جذاب و قابل درک اند و میتوانند همزمان همذات پندای مخاطب را برانگیزند و دوئل ... دیدن ادامه » برانگیزاننده این دو قطب متضاد برگ برنده فیلم سعید روستایی است و بهترین فصلهای فیلم عرض اندام مستیقم این دو در برابر هم است و تکامل شخصیتها از دل این رویارویی شکل میگیرد.
خوبی سعید روستا اینه نگاه جدید به موضوع داره . میشه به موضوع هم اینگونه نگریست
۲۷ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید اگر در کشورمان بارها، کلاب ها و کازینو ها وجود داشت سینما این چنین جولانگاه واکنشهای غریزی و تخلیه احساسات سطحی جمعی نمیشد. اما خوب امثال هادی و سرتیپی و .. در این سالها از این محدودیت ها بیشترین بهره را برده و روز به روز دکان شان پر رونق تر و جیبشان پر تر میشود. و حیف هنر سینما که باید بهای جای خالی چنین تفرجگاهایی را بدهد.
قبل از انقلاب که بارها، کازینوها و کلاب ها وجود داشت سینما جولانگاه تفکر و اندیشه والا بود؟؟؟ یا به قول شما جولانگاه غرایز و تخلیه احساسات سطحی جمعی؟؟؟
ایمان عزیز، این سینما نتیجه این موردی که بیان کردید نبوده و علت های متفاوت و مختلف دیگری دارد...
۲۵ فروردین
بله علتهای مختلفی وجود داره ولی فکر میکنم یکی از علتهاش میتونه همین باشه البته به این معنی نیست در آن شرایط مردم دیگر به سینما اینگونه نگاه نمیکنند ولی ممکن است کمتر توقع سهل انگارانه ای را از این فضا داشته باشند
۲۶ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با توجه شنیده ها از فضای فیلم با سختگیری به دیدن فیلم هتریک رفتم اما تا حدودی راضی کننده بود به خصوص هوشمندی فیلمساز در اندازه نگه داشتن و زیادی به ورطه سندرم داد و بیدادهای های چند نفره در یک لوکشین نیافتادن و یا به جز مواردی در تله تشدد بحران آفرینی در راستان مسیر رو شدن پنهانکاری ها قرار نگرفتن و در عوض فیلم از بحران بیرونی ابتدایی تصادف به سمت بحران اجتماعی و رفتاری کاراکتر اصلی میرود تنها کاراکتر فیلم که پرداخت بهتری دارد و امیر جدیدی هم با هوشمندی نقش چنینی آدم یلخی و رو مخ را بازی میکند. اما به نظر من کستینگ فیلم چندان خوب نیست و انتخاب ماهور الوند برای نقشی که به سنش نمیخورد و صابر ابر در همان شمایل کلیشه ای زیادی جدی که متناقض است با آنچه در فیلم باید باشد به ضرر فیلم است. پایان فیلم هم پایان جذابی است که احساس متناقض بردن شرطبندی ای که ... دیدن ادامه » اقدامش وجاهت فردی کارکتر فرزاد را به شدت زیر سوال برده است به خوبی پرداخت شده و اجرای جدیدی در این سکانس سخت عالی است.
در سینمایی که من فیلم رو دیدم فیلم سوءتفاهم هم در سانسی دیگر اکران داشت. قرار داشتن این دو فیلم در کنار یکدیگر خودبه خود جشنواره پارسال را به ذهنم آورد که چطور فیلم هتریک توسط هیات انتخاب رد شده و فیلم آشفته حال و پوچی مثل سوءتفاهم در جشنواره پذیرفته میشود! واقعا این گزینشها را نمیتوان با هیچ نوع معیار سینمایی توجیه کرد.
امیر مسعود این را خواند
زهره مقدم، سپهر، سیما لواسانی و ماهرو رستمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایمان باقری
درباره فیلم طلا i
لحن یک فیلم عنصر تعیین کننده ای است که در طلا ساده انگارانه گرفته شده است. در قصه ای که قرار است منجر به تراژدی مرگ دو نفر شود و کنشها عمدتا ریسک بالایی دارند چرا التهاب فضا آن قدر که باید جدی نیست؟ کاراکترها گویی متوجه تصمیم هایشان نیستند سرمایه گذاری در کاری که تجربه اش را ندارید امر کمی نیست که به سادگی با چند جمله دور یک میز به یکباره قطعی شود. تصمیم برداشتن پول از صندوق کارفرما بر فرض اینکه قرار است به زودی برگردد چرا انقدر ساده توسط لیلا مطرح میشود و بقیه گروه هم ساده می پذیرند. مکث و نگرانی در تصمیمات این آدمها در فیلم چندان نمودی ندارد و هومن سیدی چرا نقش تعیین کننده منصور را اینگونه بازی میکند گویی او هنوز دربند تیپ شناخته شده اش است و متوجه جدیت نقش نیست. فارغ از لحن روایت، مهندسی جزئیات در فیلمنامه، باگهایی جدی ای دارد. جزئیاتی که فیلمساز ... دیدن ادامه » برای سببیت بخشیدن به روایت در فیلم قرار میدهد جاهایی قانع کننده نیست (مثل عدم پذیرش طلا از طرف مادر یا منصرف شدن از پس دادن مغازه به خاطر ترس عصبانیت صاحب مغازه.) یا جزئیات در یک نقطه از فیلم کارایی دارند و در نقطه ای دیگر از فیلم حفره ایجاد میکنند (به طور مثال پدربزرگی که مشاهیر درستی ندارد برای گرفتن بدون دردسر امضا برای ضمانت علیت می یاید اما در جلوتر این پدربزرگ با چنین وضعیتی سببیتی غیرمنطقی دارد چرا باید به شک او نسبت به قتل استناد کرد و اصلا چرا باید پسرش مقدار دلارهای مخفی کرده اش را به او بگوید و اصلا چرا او مقدار دقیق مبلغ یادش باشد) حذف صحنه مرگ دلیلی ندارد و مشخص نمیشود که پدر بر اثر سکته مرده یا ضربه. رابطه ی احساسی منصور و دریا جا نمیافتد شروعش مشخص نیست و مکثی جدی هم روی آن نمیشود چرا که این رابطه به خصوص از طرف دریا هزینه بر است.
در مجوع طلا عیار فیلمهای مهم شهبازی را ندارد اصولا عیار سینمای شهبازی در فضاسازیست تا قصه پردازی در اینجا فضاسازی تراز لازم را ندارد تا ایرادات فیلمنامه هم کمتر به چشم بیاید. طلا اما جزو خوش ریتم های جشنواره است.

چقدر نکات رو خوب بیان کردید
۱۶ بهمن ۱۳۹۷
من این فیلم را ندیدم، ولی با عیاری که در جمع بندی تان استفاده کردید، یاد فیلم عیار ۱۴ افتادم. یکی از بهترین فیلم هایی که دیدم و هنوز که هنوزه داستانش برای من جذابیت دارد.
۱۷ بهمن ۱۳۹۷
کاملا موافقم
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ساختار روایی فیلمنامه جان دار از نوعی است که در چند سال اخیر فیلمهای زیادی شبیه اش ساخته شده پس زمانی که فیلم با عروسی و شادی شروع میشود منتظر بحرانی در ادمه هستیم و بعد این بحران قرار است جرقه ای برای برملا شدن نوعی عقده گشایی و اختلافات ریشه دار شود در مجموع جان دار به جز پایان بندی پیشرفت روایی سازمان یافته ای دارد و کمتر دچار دست انداز میشود اما کاراکتری که قتل را مرتکب شده دچار تناقض است در واقع قبل و بعد از قتل به نظر آرام تر از آن است که در آن دعوا بی مهابا تیزی بکشد. پدر فیلم هم زیادی عاقل اندر سفیه نشان میدهد که بپذیریم او سالها قبل زن دومی به خانه اش آورده باشد. دختر هم آنچنان که باید ازدواجش را جدی نمی پندارد تا از خودگذشتگی اش تاثیر بیشتری داشته باشد. کارگردانی فیلم به اندازه و روان است دیالوگ نویسی ها هوشمندانه است و بازی ها در سطح خوبی ... دیدن ادامه » قرار دارد هر چند استفاده از جواد عزتی در این نوع نقش کم کم دارد کلیشه میشود. فیلمنامه نویسان فیلم هر چقدر تلاش کردند گره هایی مرعوب کننده طراحی کنند ظاهرا تلاش چندانی برای گره گشایی و جمع کردن فیلم نکردند. و پایان فیلم نه باز بلکه رها است. گویی مخاطب باید منتظر قسمت بعدی سریالی باشد. این الکن ماندن پایان بندی عیار فیلم را تا حد قابل توجه ای پایین آورده
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انگار فیلم ناگهان درخت مشق فیلمسازی یزدانیان است برای ساخت در دنیای تو ساعت چند است
فیلم فاقد نقطه ای ثقل روایی برای نظم بخشیدن بر جریانات سیال ذهنی و عینی کارکتر اصلی است چیزی که در فیلم قبلی مشهود بود. کاراکتر فرهاد در این فیلم بلاتکلیف تر از آن است که مخاطب را با خود همراه کند . مشخص نیست رابطه ی مرکزی فیلم رابطه فرهاد و مهتاب است یا فرهاد و مادر در این بین رابطه اول اساسا ابتر می ماند نه شروعش مشخص است نه سیرش نه عشق اش و نه کارکتر دختر هویتی دارد رابطه دوم بهتر است چون کارکتر مادر همدلی برانگیز است اما این رابطه به طور درست در طول روایت بسط پیدا نکرده و به طور مثال در بچگی فرهاد نقش خاصی ندارد و اواخر فیلم نقشش پر رنگ تر میشود فصل زندان رفتن هم به کل زائد است و چندان منطقی هم پشتش نیست. پیمان معادی بعد از بمب دومین بازی نسبتا ضعیف کارنامه اش ... دیدن ادامه » ارائه میدهد و افشار هم فقط حضور دارد در عوض بازیگر مادر فیلم جذابتر است. ای کاش فیلمساز که در پایان فیلمش را به مادر خود تقدیم میکند همان رابطه فرهاد با مادر را نقطه ثقل فیلم قرار میداد و بر این اساس به المان های روایی فیلم نظم می داد. در مجموعه گویی یزدانیان همچنان در باد موفقیت فیلم اول خود خوابیده است و باید قدمی رو به جلو بردارد.
۱۰ نفر این را خواندند
سپهر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم این فیلم سر و شکل دار تر از فیلمی های قبلی آبیار بود و همچنین تداوم جاه طلبی او در کار در لوکشینهای متفاوت را نشان میدهد. از لحاظ قصه گویی ملات بیشتری از اکثر فیلمهای جشنواره در اختیار دارد. بار دیگر مهارت آبیار در بازیگری و انتخاب خاص بازیگرها نمود دارد. لحظات هیجان انگیز هم در طول فیلم با تدوین خوب گسترش پیدا کرده و با وجود طولانی بودن کمتر خسته کننده است.
اما چند ایراد قابل ملاحظه فیلم را به غنایی که باید نمی رساند. فیلمبرداری فیلم واقعا اذیت کننده و زیادی پر تلاطم است و عمده نماها نزدیک و مدیوم شات است که به لحاظ تصویری یک جور حقنه سازی دراماتیک از سوی فیلمساز به نظر میاید در حالی که خود قصه به اندازه زیادی تراژیک است و البته در یک سوم ابتدای فیلم که فضا آرام است این تکانها چندان منطقی هم ندارد. گروه تروریستی هویت ویژه ای پیدا نمیکند ... دیدن ادامه » و اهداف و انگیزه هایش از لحاظ روایی آن چنان که لازم است منعکس نمیشود یه جور ترکیبی است از طالبان و داعش و قاچاقچیان مرزی هر چند پرداخت آبیار نسبت به حاتمی کیا در "به وقت شام" بهتر و اقناع کننده تر است. در روایت قصه برخی از نقاط کلیدی که در عزیمت داستان از فضایی عاشقانه به فضایی خشن و تروریستی مهم است چندان پرداخته نشده مثلا فضای عاشقانه فیلم باید آنقدر تاثیر کذار باشد که پیامدهای تراژیک این عشق بهتر منعکس شود اما در فیلم این عشق به خصوص از طرف دختر آنچنان دیده نمیشود که بعد تبدیلش به ترس و نفرت تاثیر بیشتری بگذارد. سیر تغییر در منش کاراکتر عبدلحمید از جوانی آرام و متفاوت از خانواده اش به عضوی از گروه تروریستی با کاستی هایی هراه است که این با کنار هم قراردادن وضعیت ابتدایی او و بعد وضعیت او در زمان حضور در پاکستان بیشتر خودش را نشان میدهد و عمده دلیلی که از تغییر او مطرح میشود در ارادت و احترام به برادر تروریستش و عقایدش است که این سوال ایجاد میکند که پس موقعیت ابتدایی به او به عنوان فروشنده معمولی یک مغازه از چه تفکری حاصل میشود و چرا را در آن برهه که او اسیری عشقی هم نشده بود به گروه برادران تروریستش نپیوسته؟ و چرا باید حضور موقتی او در پاکستان شروع همکاری با برادرانش باشد در حالی که میتوانست خیلی زودتر و قبل از ازدواج صورت بگیرد در واقع تفاوت اساسی او با برادرانش در موقعیت ابتدایی درام جا نمیافتد که تحولش تاثیری جدی تری بگذارد.

در مجموع این فیلم نشان می دهد آبیار همچنان بیشتر علاقمند به آراستن ظاهری فیلمهایش به فضاهای اگزجره عاطفی و احساسی است اما در نسبت با فیلمی چون شیار 143 پخته تر عمل میکند.
منظورتون از فضای اگزجره عاطفی را متوجه نمیشم.علاوه بر اون ورای ساخت و تولید فیلم که در سینمای ایران قابل توجه است، پیام اثر از نظر من ارزش بالایی دارد.
۱۵ بهمن ۱۳۹۷
منظور یه جور فضای سنگین احساسی است که بیشتر در پوسته فیلم حاضر است که بسط درونی اش کمتر است.
۱۵ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در بافت تصویری و واقع نمایی روزگار زیست تختی زحمت زیادی کشیده شده، تکنیک کارگردانی در قاب بندی و میزانسنها قابل توجه است به خصوص در فصل المپیک اما وقتی به جای فیلمنامه طرح خامی در اختیار داشته باشد به جای خلق شخصیت قهرمان اخلاق گرا، قهرمان پلاستیکی بسازید یا به جای تامل در فراز و فرودهای زندگی تختی، تیتر پردازی کنید به جای استفاده از بازیگر حرفه ای از بدلهای ظاهری تختی بهره ببرید که استعداد چندانی در بازیگری ندارند تا حد زیادی جان فیلمتان گرفته میشود. ساخت درست و منسجم فیلم بیوگرافی کار بسیار سختی است و در این میان باید زمان بیشتری صرف فیلمنامه و روایت داستانی فیلم شود و بارهاو بارها ورز داده شود و هرگز نباید از نابازیگر استفاده کرد. البته از نظر من کار بیوگرافی در قالب سریال بهتر جواب میدهد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم واقعا کلافه ام کرد خانم کاگردان ایده اخلاقی اش را مبنی بر فحش دادن هم نوعی جرم است با داستانی پر سوز و گداز که تا حد زیادی این روزها نخ نما شده و با بیانی پرگو و شعاری بر سر مخاطبش حقنه میکند درام فیلم به جای پیش رفتن بارها دور خوش میچرخد و بارها شاهد کنشهای دراماتیک تکراری هستیم. اوج آن هم خطابه گویی های طولانی زن و شوهر در دادگاه است