کلی گویی یا کلی بافی ، از نظر نیما، از ویژگی های شعر کهن است :
هر چیز در ادبیات ما به طور اخص وصف نشده است ، و وصف هر چیز شامل هر چیز است . در غزل به مراتب بدتر ....
درباره شعر و شاعری - ص 91
و این کلی گویی را ، حتا از شعری
مثل "شب " از منوچهری ، مثال می آورد . و معتقد است شعر نو باید به جزئیات بپردازد ، چرا که جزئیات می تواند خصوصیات ابژه را دقیقا"
... دیدن ادامه ››
ترسیم کند . تشبیه زلف نگار به شب ، و چشم او به نرگس یک کلی بافی ست ، و در عین حال وصف الحالی است ، چرا که حکایت از حال " مشاهده گر " می کند ، نه " موضوع مشاهده ."
نیما می گوید هنرمند باید به دور از این کلیشه ها ، اولا" " ابژه " را با چشم خود ، و نه با چشم گذشتگان ، ببیند . و ثانیا " ، در توصیف و انتقال آن ، با ذکر جزئیات از همه " لوازم تجسم " سود جوید ، از چیزهای " دیده نشدنی " بپرهیزد . و از " لوازم وضوح و جلوه " بهره بگیرد . چنین توصیفی را نیما " توصیف اصلی " نام می دهد ، که نقطه مقابل " توصیف بدلی " است .
نقل از کتاب " بوطیقای شعر نو ، نگاهی دیگر به نظریه و شعر نیمایوشیج - نوشته شاپور جور کش . انتشارات ققنوس . چاپ دوم (پاییز 1393)- چاپ اول (1383)
با اندکی ویرایش ، تغییر و تصرف .