تیوال | ساره رزاززاده درباره نمایش آشویتس زنان: من یکشنبه شب نمایش را دیدم. قبل از رفتن نگاهی به "سیمای
S3 : 14:23:26
ساره رزاززاده
درباره نمایش آشویتس زنان i
من یکشنبه شب نمایش را دیدم. قبل از رفتن نگاهی به "سیمای زنی در میان جمع" که چند سال قبل خوانده بودم انداختم و در معیت هاینریش بل، مسیر میدان جهاد تا تماشاخانه دا را پیاده روی کردم و توی سالن نشستم. فارغ از تمام دغدغه های به جای اجتماعی در مورد زنان، من این نمایش را یک "ستایش از هنر ضد جنگ" دیدم. انگار یک نفر تمام حس های خوب و نوجوانانه و مخملی اش از ادبیات و سینمای ضد جنگ، خصوصا جنگ های جهانی را جمع کرده و به شکل یک آلبوم عکس درآورده و نشانمان می دهد. تصویر های خیال انگیز:
دختر شاد و شنگ و توت فرنگی-سیما که "وسیله" ی تصاحب یک زن دیگر می شود: "چاره ی دیگه ای نداشتم، داشتم؟"
دختر آوازه خوان در کلیسا که "وسیله" ی تفریح است: "سعی کرد با سوز بیشتری بخونه شاید دلم به رحم بیاد."
دختر یهودی که "وسیله" ی آزادی پدر ترسو می شود: "یه ... دیدن ادامه » مرض وقتی به جون مردم میوفته، اول مرضه؛ بعد از چند سال تبدیل به عادت می شه."
این جمله ها را حتما شنیده اید: "دختر و پسر فرقی نداره ... مهم اینه که سالم باشه... ولی خدا کنه دختر نشه، نمی دونی فردا بدی دست کی!!!!" یا "من طلاقت میدم ... برای من دختر ریخته ... ولی تو چی؟...همه بهت می گن زن مطلقه!" اینجاست که فریاد های افسر/پدر نمایش به گوش می رسد: "شما از چی می ترسید؟" "مهم ترین انتخابتون توی زندگی چی بوده؟"
افسر/پدر در یک چهارم پایانی نمایش، همان طور که تعریف می کند چه طور آدم ها را برای مردن انتخاب می کند، سه دختر را از میان تماشاچی ها انتخاب می کند و سر میز می برد. و توآن قدر مسخ نمایش و "انتخاب" شده ای که نمی پرسی "چرا؟". هر سه دختر، خیلی باشکوه و مطیعانه، انگار توی خواب راه می روند، با اینکه اصلا هنر پیشه نیستند، یک قدم برمی دارند و بعد ... جزئی از نمایش می شوند؛ انگار جادو شده اند. بدون "چرا؟"

پ.ن: من یک ساز دهنی کنار پوتین آقای شمس دیدم که هرگز از آن استفاده نشد. "انتخاب" شبی که می روی تا کار را ببینی مهم است!!
محمد رحمانی و یعقوب احمدوند این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید