"سینما 5"
فیلم شماره 37: "فریادها و نجواها" فیلمی از "اینگمار برگمان"
اینگمار برگمان، پدر سینمای جهان است. همان طور که پیش از این گفتم نمی توان این فیلم ساز اندیشمند را در هیچ یک از چارچوب های سینمایی گنجاند. او تعداد بسیار زیادی فیلم ساخته که تقریبا همه شان فیلم هایی فوق العاده و شاهکاری اند. در سینمای منحصر به فرد او نگاه منحصر به فرد او و دیدگاه فلسفی ویژه ی خود او حاکم است. او برای روایت داستان از سبک زیبایی شناسانه ی خاص خود که در واقع اوج هنر بی پیرایه ای برای سینمای عصرش است استفاده می کند. با شنیدن نام او همه ما به یاد سینمای کلاسیک می افتیم اما باید گفت او حتی به دوره ای از سینما هم تعلق ندارد. سینمای او، حتی فیلم هایی که در دوره کلاسیک می ساخت از نگاه ژرف اندیشانه ی جدید او بهره مند بود به گونه ای که فیلم هایی چون پرسونا و ساعت گرگ میش را که می توان آن ها را متعلق به سینمای پست مدرن دانست در زمانی بسیار دور تر از تولد فیلم سازان تازه کار پست مدرن ساخت. این گونه است که می گویم او در هیچ چار چوبی نمی گنجد. مثلا فیلم هایی چون مهر هفتم(نک به فیلم شماره21) و لبخند یک نیمه شب تابستانی را در نظر بگیرید: این فیلم ها با روایتی بسیار کلاسیک و ساختی کلاسیک همراه اند. از آن طرف فیلم هایی چون توت فرنگی های وحشی را در نظر بگیرید. درست است که همه را خود او ساخته است اما زمانی که او را به عنوان یک هنرمند مولف در نظر آوریم او را درک خواهیم کرد. او در فیلم های کلاسیک اش غوغا می کند به گونه ای که با شناخت کاملش از سینمای کلاسیک به بهترین شکل قصه را روایت می کند و به بهترین شکل ساخت فیلم را پیش می برد. در این دسته فیلم هایش حتی مسئله "پینگ پنگ دیالوگی" را که در سینمای کلاسیک اصلی در دیالوگ نویسی است رعایت می کند. او همان سینما گری است که در فیلم هایی چون سکوت، شرم، بدبختی های آنا داستان را به گونه ای تصویر می کند که فیلم سازان مدرن از او باز می مانند. این فیلم ها پر از سکوت اند و روایت شان
... دیدن ادامه ››
هم چندان پر تعلیق نیست، چنانچه در سینمای هیچکاک. این ها فیلم هایی مدرن از او هستند که در دوره ای آن ها را می سازد که متعلق به آنند، به این معنا که او از زمانه اش جا نمی ماند. او حتی اگر لازم باشد زمان را در هم می ریزد و ما احساس می کنیم شاهد یک فیلم سورئال هستیم! (در ساعت گرگ و میش) او بدون تعصب با گروه بزرگ هنری اش که به عقیده من در تمام تاریخ سینما بی سابقه اند با بازیگران فوق العاده ی ساده اش دست به آفرینش شاهکار های هنری می زند.
اما فیلم فریاد ها و نجوا ها که از آخرین فیلم های او است که البته رنگی است. خود این فیلم یکی از بهترین نمونه هایی است که می توانیم به وسیله آن با سینمای مدرن برگمان آشنا شویم. برگمان در این فیلم وقتی در دوره ای قرار می گیرد که فیلم سیاه سفید تمام شده و حالا تصویر متشکل از رنگ ها است چنان خلاقیتی در طراحی صحنه به کار می برد و چنان با رنگ ها بازی می کند که ما شگفت زده می شویم. چنانکه پیش از این نیز گفتم سینمای برگمان با محتوایی بسیار فلسفی و روانشناسانه همراه است و البته بسیار پوچ گرا است. همه فیلم های او حتی شاد ترین شان بسیار غم انگیز اند و فریاد ها و نجواها از غم انگیز ترین و وحشت آور ترین آن ها است. این فیلم رویات داستان غم انگیز سه خواهری است که همگی دچار رنج اند و این رنج بی پایان موجب افسردگی آن ها شده است. یکی در اثر بیماری در حال مرگ است و همواره درد می کشد و دو تای دیگر هم چون او در حال رنج اند اما از جنسی دیگر هر چند شبیه به همان. هیچ یک از آن ها از شوهرهای شان و به کلی از زندگی ای که دارند راضی نیستند و مهم ترین مشکل آن ها ارضای غرایض شان است. خواهر بیمار با خدمتگذار دختر رابطه ای شبهه جنسی دارد و خواهر ها گاهی رفتاری از خود بروز می دهند که انگار به هم متمایل اند. رنگ قرمز که بیشتر تداعی گر شهوت است در بسیاری از کات هایی که به پلان ها می خورد دیده می شود!(نمودی از سینمای پست مدرن) چنانچه این رنگ در خود طراحی صحنه و اجرای دکوپاژ ها نیز به شدت مشهود است. آنچه موجب رنج زن های این فیلم می شود به درستی پیدا نیست اما آنچه که پیدا است رنج دردناک آن ها است. این فریاد ها و نجواهایی که همواره از آن ها بلند می شود رنج آور است و ما نیز تنها همین را می دانیم. کشیشی را می بینیم که انگار حتی در دعا هایش مشکوک است، او نمی تواند علت این رنج را درک کند، از نگاهش پیداست. گویا او پوچی هستی را دریافته... بیش از این گفتن ممکن است موجب افشای غافل گیری های فیلم بشود.
برای شناخت سینمای برگمان باید همه آثار او را دید چون برای درک هر کدام از فیلم های او نیازمند دیگر فیلم های او هستیم به این معنا که برای درک اندیشه این فیلم ساز باید به فیلم های او هم چون یک کل نگریست.