سلام به همه دوستان تیوالی، مخالف، موافق یا بی نظر در مورد سریال
من هر سه قسمت را دیدم و دوست داشتم نظراتم را با شما عزیزان به اشتراک بذارم
بعنوان یک بیننده عادی (معمولی) و بدون سواد هنری از سریال تا اینجا خوشم اومد. برخی دوستان اشاره به روشنفکرنمایی و کپی برداری و ... داشتن. از نظر من صرفا به این خاطر نمیشه کلیت اثر را زیر سوال برد. به هر حال سازنده هر اثری در انتخاب فرم و تدوین محتوا به مقدار قابل توجهی صاحب اختیاره. اقتباس، اشاره، برداشت آزاد میتونه به نوعی ناشی از همین اختیار و ابتکار عمل سازنده باشه. تا جایی که به کپی کاری بدون ابتکار نکشه، این نوع پرداختها میتونه قابل پذیرش باشه و صد البته مخاطب هم در دوست داشتن یا نپسندیدن این پرداخت و فرم هم اختیار کامل داره. برای من که بخش عمده ای از آثار مورد اقتباس را ندیده ام، این موضوع تاثیری در پسندیدن سریال نداشت.
عده دیگری از دوستان گفته بودن که هومن کارآموزها را بدون پرداخت دستمزد به کار گرفته و این موضوع دستاویزی برای نکوهش کارگردان شده بود. من از جزئیات این ماجرا چه مستقیم و چه غیر مستقیم اطلاعی ندارم و لذا حکمی هم صادر نمکردم. اما وقتی با دوره سه ماه کاراموزی خودم در دوره لیسانس ( مهندسی برق) قیاس میکنم این موضوع نکوهیده نیست. در بسیاری از دانشگاهها در سراسر دنیا دانشجوها دوره کارآموزی را بدون دریافت دستمزد طی میکنن و البته بعضی جاها هم دستمزد کمی میگیرن. بنابراین اگر هنرجویی با اختیار و تصمیم خودش وارد کار در این سریال شده تا کسب تجربه کنه و در مقابل هم دستمزدی نگرفته، این موضوع هم از نظر من نمیتونه محل ملامت باشه و اصولا چه تجربه ای بهتر از کارکردن در یک اثر هنری با یک کارگردان با تجربه؟ البته ناگفته نماند که بازی برخی از کار اولی
... دیدن ادامه ››
ها بصورت کاملا نرمال و قابل درک، خام بود اما برای من حد و مقدار این خامی به اندازه ای نبود که باعث دلزدگی بشه و احساس کنم با شیادی پولی از جیبم خارج شده! ضمنا با استفاده از امکان خرید قسمتها بصورت مجزا که توسط تیوال فراهم شده، عملا مخاطبین آزادی عمل کافی برای انتخاب بدون احساس مالباختگی در اختیار خواهند داشت.
اما در خاتمه آنچه که برای من این سریال را جذاب کرد بطور خلاصه فرم و پرداخت نسبتا متفاوت، ریتم قابل قبول و البته بازی های درخور تحسین نوید و صابر بود. فیلمنامه از نظر منطق داستان مقدار اندکی لنگ میزد اما به هر حال در دنیای تصویر مخاطب با تجربه خیالی سازنده اثر همراه میشه و حتی اگر هم جمله ای در تیتراژ بصورت غیر مستقیم اشاره ای به واقعی بودن داستان داره وجود داشته باشه ( که البته برداشت من این نبود) بازهم نمیشه گفت که مخاطب قرار است یه مستند یا داستان واقعی را تماشا کند. اصولا از نظر من کارکرد اصلی هنرهای نمایشی، همراه کردن مخاطب در یک تحربه خیالی است هرچقدر هم که داستان اثر واقعی باشه، بازهم دوربین کارکرد خیال پردازی اش محفوظ خواهد ماند.