خسته ام از خسته ها خسته ترم
خستگی ها را کجا با خود برم
خسته از پیکار عشق از سرنوشت
خسته از حرفی که دل با من نوشت
روزگارم ، روزگاری بی فروغ
روزها در خاطرم در خواب بود
بی تبسم ، بی نگاه ،بی پنجره
می نویسم با دلی بی هنجره
خسته ام از دیدگان
... دیدن ادامه ››
پر دروغ
خسته ام از بی کسی های شلوغ
خسته از فرسنگها راه عبور
خسته از این سالها بی تاب نور
خستگی از من نمی خواهد دلی...
خسته است از شور عشق نازک دلی
او ز من ، من با دو چشمش خسته ام
بی طراوت از نگاهش خسته ام
خسته ام از این همه دلدادگی
خسته ام از خستگی ، دلبستگی
خسته! از این دل چه می خواهی بگو
گر نمی خواهی به من فریاد گو...
خسته ام از خستگی ها ،خسته دل
بی سبب عاشق نمان شوریده دل!
از: خود