آنجا که بود آن دلستان با دوستان در بوستان
شد گرگ و روبه را مکان، شد کوف و کرکس را وطن
ابرست بر جای قمر زهرست بر جای شکر
سنگ است بر جای گهر خار است بر جای سمن
باور مکن که با همه کندی و کاهلی
خالی ز طنز و طعنه شود دست روزگار
لات و سفیه و عربدهکش بین که تکیه زد
بر کرسی معین و فروزانفر و بهار
_{#}_سمانه_کهرباییان
یادش بخیر سمانه کهربائیان؛ غزلهای نابی داشت
یاد باد آن روزگاران...