سقوط تو بر آستانه ی سینه ام
سرنوشتی است محتوم،
و دستانی که می خزند بر لطافت احساس نداشته ام...
چرا تو،
فقط تو،
از میان تمام مردان جهان،
جغرافیای بودن مرا به تشویش میکشی؟!
کدام جای جهان،
نقشه هایش،
راهشان را گم کرده اند،
که تو اینچنین سر راه من می ایستی!
که من اینچنین
از
... دیدن ادامه ››
میان تمام زنان،
تنها، یک تنه،
تو را دوست می دارم؟!
از میان تمام مردان دنیا،
تو اینگونه معنای هبوط را میدانی!
آویزان گیسوان ابری قافیه هایم میشوی
و محکم بند دلم را پاره میکنی
با اولین نشست!
و من از بلندای قله ی پر ابهت شعر سقوط میکنم
هر بار که تو می آیی
هر بار که تو...
میترا نوشت : مدارا کردم که ننویسم، نگذاشتی، پا گذاشته ای روی حواسم،
این روزهای آغازین سال نو بودنم ، تلخ تر از همیشه
آغاز که نه، انگار همین اول راه با ضربه ای مهلک
پایان یافت!!!
از: میترا