دیوآب؛ اسطورهی مدرن خشکسالی
(قسمت اول)
نمایش «دیوآب»، فراتر از یک اجرای صرفا فیزیکال، به مثابه یک فرایند آگاهانه در بازآفرینی و نقد اسطورههای بنیادین عمل میکند. نقطه قوت کلیدی این اثر، نه در تقلید صرف، بلکه در مهندسی خلاقانه یک اسطوره جدید است که با منابع کهن گره خورده است. در تحلیلهایی که اغلب بر جنبههای فرمال تمرکز دارند، این نقد تلاش میکند تا بر استراتژی اسطورهسازی درون نمایش متمرکز شود و نشان دهد چگونه نویسنده و کارگردان، مفاهیم کهن را به مثابه بستری برای طرح مسائل مدرن (قهرمانزدایی و جنسیت) به کار گرفتهاند. در بین اسطوره های کهن اسطوره هایی هستند که میتوانند با دیوآب ارتباط بگیرند. نزدیک ترین اسطوره ی ایرانی، اسطوره ی اوستایی «تیشتر و اپوش» است که به مفهوم دیوآب نزدیک می شود. در این نوشتار سعی می شود از طریق مقایسه اسطوره کهن با اسطوره مدرن ارتباطات اساطیری و معنایی آن واکاوی
... دیدن ادامه ››
شود.
اسطوره کهن و ارتباط آن با دیوآب
تیشتر خدای باران است. نماد خیر، زایش، باروری و حیات. تیشتر موجودی الهی است که هر سال به سمت «دریای کیهانی» می رود تا ابرها را برای باریدن باران بر زمین همراه خود بیاورد. نام او در ماه تیر خورشیدی گنجانده شده است. ستاره ی نمادین تیشتر شباهنگ یا شعرای یمانی در صورت فلکی کلب اکبر است.
در شبی که رستم و تهمینه یکدیگر را ملاقات میکنند و این ملاقات منجر به زایش سهراب میشود، فردوسی در بیت اول میگوید:
چو یک بهره از تیره شب در گذشت
شباهنگ بر چرخ گردان بگشت
اینجا شباهنگ هم میتواند جغد باشد هم ستاره شباهنگ که وقتی بر چرخ گردان میگذرد باران یا سیل میآید که اشاره به هم بستر شدن و آبستن شدن تهمینه از رستم و زایش سهراب دارد.
اپوش دیو خشکسالی است که از زمین بیرون میآید و با تیشتر در نبرد است. نماینده ی ناباروری و نیروهای اهریمنی است. او دیوی است سیاه رنگ که با چهره ای ترسناک، مانع بارش باران و شکوفایی زمین می شود. اپوش تمام تلاش خود را می کند تا از رسیدن تیشتر به دریای کیهانی و باریدن باران جلوگیری کند. ستاره ی اپوش، کژدم دل یا قلب العقرب در صورت فلکی عقرب است. هرگاه صورت فلکی کلب اکبر بر فراز عقرب قرار بگیرد تیشتر بر اپوش پیروز شده و باران یا حتی سیل میآید.
درنمایشنامه، اسطوره ی دیوآب هم تراز اپوش است. برای معادل سازی تیشتر میتوان سه برداشت متفاوت کرد:
1- گروه مسافران
2- دامینس
3- آدن
اگر گروه مسافران معادل تیشتر باشد، او دیگر یک وجود مینوی نیست، بلکه تجزیه شده به چند نمود انسانی است. شش تن مسافر، شش چهره از یک نیروی مقدس که برای بازیابی توان از دسترفتهی الهی به راه افتادهاند. این انسانها تجسد پارههای تیشتر هستند؛ هر کدام بخشی از روح باران، اما ناتوان از ایجاد وحدت. رؤیاگوییها و مرگ مسافران بیانگر «شکاف در ذات تیشتر» است؛ نیروی باران که در زمان خشکسالی تفرق یافته و خود را از درون نابود میکند. هر مرگ یکی از مسافران، مرگ بخشی از نیروی تیشتر است. یعنی تیشتر در درون خویش با اپوش (دیوآب) میجنگد و شکستهایش را تجربه میکند تا در نهایت، بازآفرینی یابد. همانطور که در ابتدای نمایش نیز می بینیم که گروه مسافران از دل و دامان دیوآب زاده می شوند.
اگر دامینس را معادل تیشتر در نظر بگیریم، نمایش وضعیت پس از اسطوره را تصویر میکند. دامینس آن عروسک غول پیکر مرده ای است که گروه آنرا به سمت خونیز دریا می کشد و نهایتا با مرگ دیوآب برمی خیزد. یعنی جهانی که در آن خدای باران مرده است و انسانها برای احیای او تلاش میکنند. دیوآب، اپوش زنده است که بر جهان تسلط یافته، چون نیروی باران مرده و تیشتر حضور ندارد. اسطوره نه در حال وقوع، بلکه در حال انتقال از مرگ به بازپدیدی است. در این نگاه، آدن نماینده ی بخشی از بشر است که میتواند مسیر تجلی دوبارهی خدای باران شود. بر اساس حرکات بدن و بازی فیزیکال بازیگر باید چنین مفهومی متبادر شود که در این خصوص چیزی دیده نمی شود. حرکات بدن بازیگر نقش آدن (یاسر خاسب) چندان تفاوت معناداری با سایر بازیگران ندارد یا اگر هم تفاوتی دارد این تفاوت چشمگیر نیست. بیشتر به نظر می رسد به دلیل آمادگی جسمانی و تسلط بیشتر یاسر خاسب به بدنش مقداری تفاوت ایجاد شده است وگرنه چنین چیزی در طراحی حرکات بدن گنجانده نشده است. در هر صورت اگر دامینس تیشتر باشد، پایان نمایش نه پیروزی بشر، بلکه بازگشت تیشتر مرده به سان بتی عظیم از طریق ابزار انسانی است.
اگر آدن را معادل تیشتر در نظر بگیریم با توجه به اینکه تفاوتی بین نقش آدن و سایر نقش ها وجود ندارد و از طرفی تفاوت معناداری بین بازی یاسر خاسب و سایر بازیگران دیده نمی شود، این موضوع می تواند به منزله ی قهرمان زدایی از اسطوره ی مدرن تفسیر شود. یعنی گروه نیازی به رهبر ندارد. حتما نباید یک فرد خاص وجود داشته باشد تا بتواند وضعیت را تغییر دهد. اینها مفاهیم مدرنی هستند که با ذات گرایی اسطوره های کهن در تضاد است. اسطورههای کهن نیاز به یک ناجی دارند که تقدیر آنها حتی از پیش از زمانیکه نطفه شان بسته شود نوشته شده است. اینجا آدن قهرمان اصلی است که دیو خشکسالی را نیز از بین می برد. دامینس در این خوانش توتم و نماد قانون کهن یا اصول بنیادین است که گروه آنرا بیهوده حمل می کند درحالیکه خدای باران در میان خود جمع است.
طراحی لباس بازیگران
آنچه در تئاتر به صورت ویژه ای دیده میشود تفاوت رنگ لباس دیوآب و مسافران است. مسافران همگی سفید و دیوآب سیاه است. حتی مسافری که به گروه خیانت کرده است سیاه پوش می شود. پس سیاه مظهر دیو و شر است. از سوی دیگر لباس های مسافران پاره پاره است که می تواند نشان از این باشد که آنها سفری طولانی را پیموده اند. همچنین میتواند نشانهی آسیبپذیری باشد. آنها آسیب دیدهاند، اما دست از سفر برنداشتهاند.
ادامه دارد...