«سالهای سرد و سیاه»
شرح این سالهای سرد و سیاه
خامه در خون من بزن بنویس
با سر کلک خود به دیدهٔ من
شرح ویرانی وطن بنویس
از زمین اشک و خون همیجوشد
آتش از آسمان همیریزد
بر سر خلق بیپناه، بلا
از زمین و زمان همیریزد
از خزر تا
... دیدن ادامه ››
خلیج فارس همه
خاک خسرو چو فرق فرهادست
راه شیری به رنگ دیدهٔ شیر
چنگ زهره به راه بیدادست
دامن مادر وطن گلگون
گشت از خون پاک فرزندان
مادران گل ز خونِ دل ریزند
دستهدسته به خاک فرزندان
هر کجا بنگری ز تیغ ستم
کوه و صحرا و دشت در خونست
جای آب آگنیده از خوناب
جای ترخون پر از تبرخونست
مادران موکنان و مویهکنان
پدران رودرود میگویند
ندبه جای سرود میخوانند
نوحه جای درود میگویند
ظلم آژیدهاک ماربهدوش
کهنه شد ظلم تازیان بنویس
کهنه شد داستان خان مغول
حال ضحّاک این زمان بنویس
در عزای دلاوران وطن
زندهرودست رودرودکنان
ناله از ظلم و جور جنگافروز
آب آتش گرفته دودکنان
کینهها ماند سینهها افروخت
خانهها ریخت سوخت خرمنها
پیرهنها قبا شد از حسرت
شد پر از خونِ دیده دامنها
هر کجا آب پر ز آتش شد
هر کجا خاک غرق خون، بس نیست
از تو پُرفتنه شد ری و بغداد
پیشگیر تو در جهان کس نیست
سایهٔ خلقِ آفتابسوار
نشدی، سوختیش، شرمت باد
کین دیرینهات فرو ننشست
چند کین توختیش، شرمت باد
ای دریغا که از یکی ضحّاک
صد فریدون تباه میگردد
از یکی ابرپارهٔ خونبار
روی گردون سیاه میگردد
دینبهدنیافروشتر ز تو کیست
ای گریبان به نام دین زده چاک
خاک خاور ز توست پرفتنه
پاک باد از تو دامن این خاک
#دکتر_مظاهر_مصفا