در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | نگار امیری: در ستایش آنان که صحنه را خالی نکردند نگار امیری: در روزگاری که جها
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 23:23:52
در ستایش آنان که صحنه را خالی نکردند

نگار امیری: در روزگاری که جهان بیش از هر زمان دیگری به سمت فراموشیِ انسان می‌رود، تئاتر هنوز یکی از آخرین پناهگاه‌های مواجهه با زندگی است؛ جایی که انسان بی‌واسطه و بی‌پرده، روبه‌روی دیگری می‌ایستد. شاید به همین دلیل است که خاموش شدن صحنه، فقط تعطیلی یک سالن یا پایان یک اجرا نیست؛ خاموشی بخشی از حافظه عاطفی و روح جمعی یک جامعه به شمار می‌آید.

بارها از دلایل روشن ماندن چراغ تئاتر گفته‌ایم؛ از تلاش بی‌وقفه گروه‌هایی که با وجود تمام دشواری‌ها، همچنان برای به اجرا رساندن یک اثر می‌جنگند. اما گفتن دوباره این رنج‌ها و ایستادگی‌ها تکرار مکررات نیست، چراکه تئاتر خود هنری کنش‌گر است؛ هنری زنده که در بطن جامعه نفس می‌کشد و معنای زندگی را در برابر چشم مخاطب آشکار می‌کند.

چراغ صحنه فقط نوری برای روشن کردن یک سالن نیست، به خورشیدی شباهت دارد که هر روز طلوع می‌کند تا امید را به زیستن بازگرداند و خاموشی آن، ... دیدن ادامه ›› فقط خاموشی یک اجرا نیست، بلکه سردی و سکوتی است که بر بخشی از روح جمعی جامعه سایه می‌اندازد.

تئاتر را نمی‌توان صرفاً هنری سرگرم‌کننده یا بازی‌ساز دانست، اینجا انسان‌ها زندگی را بی‌واسطه و بدون «کات» روی صحنه تجربه می‌کنند. بازیگر هر شب روی صحنه عاشق می‌شود، می‌شکند، زخم می‌خورد، می‌خندد، می‌میرد و دوباره زنده می‌شود. شاید به همین دلیل است که بسیاری از تئاتری‌ها، شریف‌ترین مرگ را مردن روی صحنه می‌دانند؛ همان‌گونه که مولیر، نمایشنامه‌نویس بزرگ فرانسوی، آخرین نفس‌هایش را در صحنه تئاتر کشید.

تئاتر در تمام این سال‌ها نشان داده که دغدغه‌اش فقط شعار و لقلقه زبان نیست. مخاطبان واقعی این هنر می‌دانند پشت بسیاری از خنده‌ها و قهقهه‌های صحنه، زخمی پنهان است. پشت طنزها، آه و درد خوابیده است. تئاتر همیشه از دل جامعه آمده است و هنرمندان آن نیز از مردم جدا نیستند.

تئاتر از دل زندگی می‌آید؛ از خیابان، از خانه‌هایی که اجاره‌شان عقب افتاده، از سفره‌هایی که کوچک‌تر شده‌اند، از اضطرابی که هر روز روی شانه آدم‌ها سنگینی می‌کند. هنرمند تئاتر نیز بیرون از این جهان زندگی نمی‌کند. او همه این سختی‌ها را تجربه می‌کند، همان بی‌ثباتی اقتصادی را لمس می‌کند، همان ترس‌ها را با خود به خانه می‌برد و همان اخبار تلخ را می‌شنود. وقتی جامعه زخمی می‌شود، صحنه تئاتر هم آن زخم را با خود حمل می‌کند.

در روزهایی که جنگ، ناامنی و بحران بر زندگی مردم سایه انداخت، هنرمندان و فعالان این عرصه نیز در امان نماندند. خانه برخی از آنان ویران شد، بعضی عزیزان‌شان را از دست دادند، بعضی ناچار شدند میان ادامه زندگی و ادامه هنر یکی را انتخاب کنند. بسیاری شب‌هایی را پشت سر گذاشتند که نمی‌دانستند فردا چگونه باید دوباره تمرین کنند، چگونه باید هزینه زندگی را تأمین کنند یا حتی چگونه باید امید را حفظ کنند. با این حال، باز هم روی صحنه ایستادند؛ نه از سر آسودگی، بلکه از سر ایمان به اینکه هنر، حتی در تاریک‌ترین روزها هم می‌تواند امکان زنده ماندن روح انسان را فراهم کند.

تئاتری‌ها خوب می‌دانند رنج چیست، چون خود آن را نه یک‌بار که به تکرار زندگی کرده‌اند. پشت بسیاری از خنده‌هایی که روی صحنه شکل می‌گیرد، اضطرابی واقعی پنهان است. پشت قهقهه‌ها، شب‌های بی‌پولی، فرسودگی، ناامنی شغلی و خستگی‌ای وجود دارد که کمتر کسی از آن آگاه است. مخاطب شاید تنها اجرای نهایی را ببیند، اما پشت هر اجرا زندگی آدم‌هایی است که با تمام فشارهای روانی و معیشتی، هنوز تلاش می‌کنند چند ساعت نور را به صحنه بیاورند.

تئاتر شکل دیگری از مقاومت است. مقاومتی آرام و انسانی در برابر فراموشی، بی‌حسی و فروپاشی اجتماعی. شاید به همین دلیل است که در تمام این سال‌ها بارها دیده‌ایم تئاتری‌ها عواید اجراهای‌شان را صرف آزادی زندانیان، کمک به کودکان کار، حمایت از زلزله‌زدگان و آسیب‌دیدگان اجتماعی کرده‌اند. زیرا تئاتر، اگر حقیقتاً تئاتر باشد، نمی‌تواند نسبت به رنج انسان بی‌تفاوت بماند. شاید راز ماندگاری تئاتر نیز همین باشد؛ اینکه این هنر، پیش از آنکه به نمایش فکر کند، به انسان فکر می‌کند.

این هنر، ستایش زندگی است؛ ستایش ایستادن، دوام آوردن و امید را در دل تاریکی گم نکردن و به این واسطه نباید به‌سادگی از کنار کسانی گذشت که جان و جوانی خود را پای تئاتر گذاشته‌اند. باید به احترام آنان تمام قد ایستاد؛ به احترام بازیگرانی که با قلبی زخمی روی صحنه رفته و می‌روند، کارگردانانی که میان بحران و بی‌پولی دست از خلق برنداشته و نمی‌دارند و گروه‌هایی که در روزگار پرآشوب، زیر بار بی‌مهری‌های زمین و زمان، جانانه و بی‌هیاهو برای تئاتر هم قسم می‌شوند تا امید، هنوز زنده بماند.

تئاتری‌ها ثابت کردند، در تاریک‌ترین روزها نیز کسانی هستند که به روشن ماندن یک چراغ ایمان دارند و همین روشنایی‌های اندک است که به ما یادآوری می‌کند انسان، حتی پس از ویرانی، باز هم راهش را به سوی نور پیدا خواهد کرد.

منبع: ایران تئاتر